تبليغاتX
MOJGAN KAHEN
حضور مولکول های عشق در ارگانیسم ما


 

دانش بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی  پدیده ای نه تنها فرهنگی،  بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است.محققین دهه های اخیر، در ارتباط با عاشقی و نیز تغییر و تحولاتی که در ارگانیسم بدن ایحاد می کند، تحقیقات فراوانی کرده اند.به عقیده ی مک ژانرود-Mac JEANEROD - احساس هایی که در ارتباط با محیط اطرافمان در ما ایجاد می شود، عملکردهای خاص خودشان را دارند.

 

  طبق گفته ی دانشمندان «جستجوی لذت و رضایت» در تمام مهره داران وجود دارد و از عناصر اصلی بقای آنها است. به عقیده ی این متفکرین ، تکامل طبیعی این دو نیاز را در جهت تضمین بقای انسان در او جا داده است.

 

کشش بین دو نفر

 

در تحقیققات اخیر، در انسان و نیز در سایر حیوانات، ترکیباتی شیمیایی یافته شده است  که به آن ها فرومون phéromones می گویند.در بسیاری از حیوانات این ترکیبات می توانند جانور را از حضور جنس مخالف در کیلومترها آنطرف تر آگاه کنند. این ترکیبات از پوست ترشح می شوند و حاوی پیامی شیمیایی برای جانور هم نوع می باشند.در انسان نیز این ترکیبات می توانند یکی از عوامل کشش جنسی ما باشند. می توان تصور کرد که هر فرد «فرومون» خاص خودش را دارد که به عنوان عاملی برای جذب کردن و یا جذب نکردن دیگری عمل می کند.این تئوری نسبتا جدید است.

طی یکی از آزمایشات دریک سالن  سینما، بعضی از صندلی ها را به یک «فرومون» مردانه آغشته کردند و با کمال حیرت مشاهده کردند که اکثریت قریب به اتفاق خانم ها بطور ناخودآگاه گرایش به انتخاب این صندلی ها دارند.در سال ۱۹۹۱ دکتر «داوید برلینر» اعلام کرد که دو نوع از فرومون های انسانی را روی ۳۰۰ نفر آزمایش کرده است.نتیجه ی مشاهدات وی نشان می دهد  که در حضور این ماده افراد بر میزان آرامش شان افزوده می شود و با هم سر گفت و گو را باز می کنند.او از این ترکیبات به عنوان عامل بهبود بخش روابط انسانی یاد می کند و در عین حال نشان می دهد که یکی از این فرومون ها روی زن ها و دیگری روی مرد ها تاثیر می گذارد.

 

 طبق آنچه دکتر «ایوان ردریگزYvan-« RODRIGUEZ - عنوان می کند، رفتارهای بشر بیشتر تحت تاثیر حس بینایی هستند تا بویایی و نباید انتظار داشت که  با خریدن فرومون هایی که در بازار به فروش می رسند،  بتوانیم دل محبوب دیرینه مان را تسخیر کنیم. این عمل شاید در روی حیوانات بسیار موثر باشد ولی در انسان عوامل دیگری نیز دخیل هستند .

 

هورمون عشق  

 

 بدن ما  هورمون عشق را زمانی که عاشق هستیم به میزان زیادی ترشح می کند. احساس خلسه ی عاشقانه ای که در زمان عاشقی تجربه می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر این هورمون می باشد.تاثیر بالا رفتن میزان این هورمون بی شباهت به اثرات بعضی مواد مخدر و ورزش های سنگین نیست.

در رابطه ی عاشقانه  بالا بودن میزان هورمون عشق  در هر دو طرف باعث می شود که بتوانند شب های متوالی تا صبح  بیدار بمانند حرف بزنند و با هم عشقبازی کنند.این ماده از خانواده ی آمفتامین است . کمبود این هورمون یکی از نشانه های افسردگی است.

 

اثر دیگر این هورمون آزاد کردن دپامین می باشد. یکی از عملکردهای دپامین در ما، افزایش رفتارهایی است که برای ما لذت و رضایت به همراه می آورد. زمانی که از انجام کاری به ما احساس خوشحالی دست می دهد، دپامین با انتقال این احساس شادی به مغز،  ما را به تکرار آن عمل ترغیب می کند. به همین دلیل است که دو فرد وقتی عاشق یکدیگر هستند می توانند  ده ها بار در روز به هم تلفن کنند و ساعت های متوالی با هم بمانند.

 

هورمون دلبستگی  

 

با گذشت زمان، دو فرد از فاز «جنون عاشقی » خارج می شوند. زیرا ارگانیسم به میزان هورمون عشق عادت می کند.در اینجاست که هورمون های دیگری ادامه ی پیوند دو نفر را تضمین می کنند .یکی از این هورمون ها، اکسی توسین نام دارد.اکسی توسین، در احساس وابستگی و دلبستگی دو فرد نقش عمده ای بازی می کند. این هورمون در زمان عشق بازی نیز ترشح می شود و احساس رضایت و پیوند میان دو نفر را ایجاد می کند.آرامشی که نوازش در ما ایجاد می کند نیز تا حدی در اثر بالا رفتن هورمون اکسی توسین است.

 

انسان موجودی پیچیده است و فاکتورهای بی شماری ازجمله اجتماعی، فرهنگی، ساختار روانی و تربیتی نیز بر احساسات او تاثیر گذار هستند و خلاصه کردن عشق به تغییرات بیوشیمی بدن، نادیده گرفتن این عوامل است.از طرفی نباید قراموش کرد که این فاکتورها روی هم تاثیر متقابل دارند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:26 توسط مژگان کاهن |

رابطه، فرهنگ و میل جنسی
میل جنسی هر چند ریشه ی خود را در غریزه دارد، اما همان گونه که روانشناسان، جامعه شناسان و مردم شناسان به ما نشان می دهند، عوامل اجتماعی و فرهنگی در شکل گیری و چگونگی بروز این گرایشات، نقشی انکار ناپذیر دارند.

نه تنها در انسان، حتی در برخی حیوانات مشاهده می کنیم که تا چه حد نقش "آموزش" و "رابطه" در شکل گیری قابلیت های جنسی افراد یک نوع، اهمیت دارند. به عنوان مثال در بابوان ها مشاهده شده است که اگر نوزاد آن ها را در زمان تولد از گروهشان جدا کنند، در زمان بلوغ وقتی او را به گروه بازگردانند، قادر به برقراری رابطه ی جنسی نخواهد بود. در حقیقت چیزی که این میمون جوان کم دارد، "یادگیری اجتماعی و ارتباطی" است.

روابط اجتماعی و خانوادگی ما در اولین سال های زندگی مان در شکل گیری بعد جنسی روابط ما نقشی اساسی بازی می کنند.

باید گفت تجربه ی "بدن" به عنوان منشا لذت، از همان زمان تولد آغاز می شود. فقدان تماس بدنی و رابطه ی عاطفی در سنین نوزادی، می تواند در رشد تمایلات فرد تاثیر بسیار منفی داشته باشد.

این که نوزاد بتواند "دیگری" را به عنوان کسی که می تواند نیازهای عاطفی اش را برآورده کند، تجربه کند، در تجربیات عاطفی - جنسی آینده اش نقشی اساسی بازی می کند. دوران کودکی و نوجوانی نیز در این باروری بسیار تاثیر گذار هستند. در بسیاری از فرهنگ ها، محدودیت های بسیار شدیدی در این دوران ها برای کودکان و نوجوانان قائل می شوند. به عنوان مثال عدم اجازه به کودکان در سوال کردن در این زمینه ها و سکوت کردن و آلوده شمردن تمام چیزهایی که به غریزه ی جنسی بر می گردد، باعث ایجاد تابوهایی شدید در این زمینه می شوند. این تابوها می توانند بر قابلیت جنسی فرد تاثیر بگذارند.

يک کار تحقيقی که در سال ۱۹۷۸ توسط WELCH و KARTUB انجام شد نشان می دهد که قابليت مردها در نعوظ، تحت تاثير مستقيم محدوديت های فرهنگی است. آن ها در ۳۰ کشور صنعتی و غير صنعتی به مطالعه ی رفتار جنسی افراد پرداختند و به اين نتيجه رسيدند که در کشورهايی که تابوها و قوانين نانوشته ی محدود کننده ی جنسی بسيار زياد است، مردها بيشتر از کشورهای ديگر مشکل نعوظ پيدا می کنند.

IRA RCISSE جامعه شناس نیز بر تاثیر فرهنگ به عنوان عامل تعین کننده ی رفتار جنسی انسان، تایید می کند. او معتقد است با وجود این که تمام زن ها از لحاظ بیولوژیکی توان رسیدن به لذت جنسی و ارگاسم را دارند، رسیدن به این تجربه، تحت تاثیر مستقیم اهمیتی است که هر فرهنگ به لذت جنسی زن می دهد.
برای مثال، زنان قبیله ی "سو" رابطه ی جنسی را اصلا لذت بخش نمی دانند و اگر این عمل را انجام می دهند، تنها برای این است که بتوانند بچه دار شوند. باید گفت در این قبیله، لمس ارگان جنسی ممنوع است و این تصور وجود دارد که ارگاسم فقط متعلق به مردان است. (LAIGHIN, ALEGEIR 1979)

در حالی که در قبیله ی مانگان های پولونزی، دختران را به یادگیری لذت بردن و لذت دادن جنسی، تشویق می کنند. زن های این قبیله می آموزند که از لحاظ جنسی و عاطفی فعال باشند و برای یافتن مردی که از لحاظ جنسی با آن ها منطبق است، مردان متفاوتی را بر محک آزمون بگذارند.

تجربه ی من به عنوان روانشناس به من نشان داده است که در زن و مردهای ایرانی نیز عامل فرهنگ تاثیر زیادی در ایجاد اختلات جنسی در آن ها دارد. برای مثال عدم شناخت مکانیسم های لذت جنسی در زن می تواند باعث شود که زن های ما سال های متمادی هیچ تجربه ای از لذت جنسی نداشته باشند و مشاهده می کنیم که گاهی آموزش های کوتاه می توانند تحول عظیمی در زندگی جنسی فرد و زوج بازی کند. در فرهنگ ما عضو جنسی زن نه به عنوان عضوی که می تواند منشا لذت باشد، بلکه به عنوان بخشی از بدن که تنها شرم و گناه را برای او می تواند به همراه بیاورد تلقی می شود و بسیاری از زن های جوان ایرانی را می بینیم که صحبت کردن در مورد عضو جنسی شان تنها احساس نفرت و بیزاری در آن ها ایجاد می کند. تحقیقات نشان داده است که کسانی که یاد می گیرند امیال جنسی و حس های جسمی شان را به طور دائم سرکوب یا تحقیر کنند، بعد از ازدواج حتی با همسرشان نیز احساس معذب بودن می کنند.(kaplan1974 , ban crofl 1983)

به عقیده ی روانشناسان و سکسولوگ ها، شمار بسیار زیادی از مشکلات جنسی انسان ها، ریشه ی جسمی و فیزیولوژیک ندارد.

تحقیقات نشان داده است که فاکتورهای روانی و نیز مشکلاتی که افراد در رابطه برقرار کردن با هم دارند، از عوامل اصلی بسیاری از ناهنجاری های جنسی است که افراد با آن ها مواجه می شوند. از طرفی همان طور که گفتیم، عامل فرهنگ و عدم اطلاعات صحیح در زمینه ی جنسی نیز نقش زیادی در ایجاد این اختلالات دارند.

ولی نباید فراموش کنیم که فرهنگ در زمینه ی میل جنسی در ابعادی، نقشی مثبت را نیز می تواند بازی کند. چنان چه GEORGE BASTIN نیز تایید می کند، فرهنگ با قوانین و نرم ها، ممنوعیت ها و تابوهایش ترمزی در بشر ایجاد می کند که به او اجازه می دهد رانش های جنسی اش را با قالب های اجتماعی منطبق کند.

در این میان زبان نقش اساسی بازی می کند. نقش زبان دراین راستا، انتقال ارزش ها و نیز ابزاری برای بیان احساسات، خواهش ها و نیازهای او می باشد. در رشد کودک، آمیزش زبان با تماس های عاطفی، شکل گیری جنبه های گوناگون زندگی عاطفی - جنسی کودک را باعث می شود.

متاسفانه در فرهنگ ما اطلاعات غلط و ناقصی که در زمینه ی جنسی وجود دارد، سد بزرگی در مقابل کشف لذت جنسی است. اگر افراد راحت تر می توانستند از احساسات جنسی شان با همسر یا دوستشان صحبت کنند، بسیاری از مشکلات جنسی راحت تر حل می شد. در بین هموطنان ما تعداد افرادی که تنها با رجوع به حدسیات و شناخت ذهنی که از فرد مقابل دارند با دیگری ارتباط جنسی برقرار می کنند بسیار زیاد است. روان درمانی های خانوادگی به ما نشان می دهد که زمانی که در حضور روانشناس، فرد شروع به بیان نیازها و احتیاجات جنسی اش می کند، دیگری چقدر خود را نسبت به حرف های او بیگانه حس می کند.

در حقیقت ما تنها در گفتگو از شخصی ترین حس های جنسی مان با زوجمان است که می توانیم او را به دنیای خودمان وارد کنیم. بسیاری بر این پنداریم که لذت بردن یا لذت دادن به دیگری نباید پدیده ی پیچیده ای باشد; اما نباید فراموش کرد که ما انسان ها در ابعاد گوناگون با هم متفاوتیم و فهمیدن و حس کردن دیگری همیشه خیلی راحت نیست. زیرا ما هر کدام دارای پیشینه های تربیتی و ژنتیکی متفاوت هستیم. خوشبختانه در بشر زبان و رابطه ی کلامی و غیر کلامی می تواند فاصله هایی را که ما را از هم جدا می کند، نه کاملا ولی تا حدود زیادی برطرف کند. این به این معنی نیست که دیگری را شبیه خود کنیم و یا خود را شبیه نیازهای او کنیم. بلکه به این مفهوم است که با وارد شدن به دنیای متفاوت دیگری، بتوانیم با حس های جنسی او ارتباط نزدیک تری برقرار کنیم.

روانشناسان ارتباط به ما نشان می دهند تا چه حد مشکلات ارتباطی که در یک زوج وجود دارد می تواند در نوع برقراری رابطه ی جنسی آن ها با هم تاثیر گذار باشد: عدم توانایی ایجاد یک رابطه ی عاطفی درست، بازی قدرت، ناتوانی در ایجاد دیالوگ بر سر مشکلاتی که با آن مواجهند، می تواند تاثیر مستقیم بر رابطه ی جنسی یک زوج بگذارد.

به عنوان مثال زنی که این احساس را دارد که شوهرش تنها در زمان رابطه ی جنسی به او توجه می کند، می تواند به طور ناخوآگاه این عدم رضایتش را با حذف میل جنسی یا عدم رسیدن به ارضای جنسی بیان کند. بدین ترتیب با رفتاری غیر کلامی فاصله ی عاطفی که آن دو را از هم جدا می کند را به دیگری انتقال می دهد.

عامل "رابطه ی قدرت" نیز نقش مهمی در میل جنسی افراد بازی می کند.(MC CORNICK, JESSER 1983) افرادی که حس می کنند شخص مقابلشان تسلط رابطه را در دست دارد و اوست که تصمیمات مهم را می گیرد، قادر نیستند خود را در لذت جنسی رها کنند و همیشه بهانه هایی پیدا می کنند که از برقراری رابطه ی جنسی با دیگری سر باز زنند و به این ترتیب احساس می کنند که آن ها هم به نوعی کنترل رابطه را در دست دارند. می بینیم چگونه بستر زناشویی می تواند تبدیل به میدان کازار شود و در آن هر کدام از طرفین سعی می کنند "موضع برتر" را به دست بیاورند و در این میان لذت جنسی به دست فراموشی سپرده می شود.

نکته ی مهمی که من در این بحث می خواستم نشان دهم این است که به چه میزان عوامل ارتباطی و فرهنگی می تواند در میل جنسی بشر تاثیر گذار باشد. تا حدی که در خیلی موارد اختلالات جنسی نتیجه ی مجموعه ای ازاسترس های روانی،اجتماعی و فرهنگی می باشند. این استرس ها می توانند در عملکرد فیولوژیک ما از جمله کارکرد هورمون ها تاثیر بگذارند و در تجربیات جنسی مان به عنوان عواملی باز دارنده عمل کنند.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 14:26 توسط مژگان کاهن |

خودارضایی: از باورهای فرهنگی تا نگرش‌های علمی

ساختار روانی و اجتماعی پیچیده‌ی انسان در تمام ابعاد زندگی او، تأثیراتی بنیادین دارد. رفتارهای جنسی ما نیز تحت تأثیر عواملی گوناگون از جمله باورها، عوامل تربیتی، محدودیت‌های اجتماعی و غیره هستند. این عوامل هر چند می‌توانند تأثیرات و تحولات مثبتی را در منش‌های جنسی ما به وجود بیاورند. ولی هم‌زمان به نوعی این قدرت را نیز دارند که با سرکوب‌های شدید این نوع نیاز‌ها، در سلامت و بهداشت روانی انسان خدشه وارد کنند.

خوشبختانه ما در عصری زندگی می‌کنیم که پیشرفت علوم در زمینه‌های گوناگون مثل پزشکی، علوم اجتماعی و روان‌شناسی، روشن‌گری‌هایی در ارتباط با انسان، نیاز‌ها و کارکرد‌های روانی و فیزیولوژیک او در اختیارمان گذاشته است. به گونه‌ای که بسان روزگاران گذشته، ناچار نیستیم برای درک پدیده‌ها به باور‌های پدرانمان اکتفا کنیم.

خودارضایی، یک نمونه از رفتار‌های بشری است که قرن‌ها در فرهنگ‌های گوناگون به عنوان پدیده‌ای شنیع نگریسته شده و تنها پیشرفت‌های علمی دهه‌های اخیر است که تحولی اساسی در تصویر‌ی که از خودارضایی وجود داشته، به وجود آورده است.

من به عنوان یک روان‌شناس فارسی‌زبان، در طی چند سال اخیر به ضرورت پرداختن به این موضوع برای ایرانی‌ها پی برده‌ام. زیرا نامه‌های متعددی از هم‌وطنان عزیز و خصوصاً جوان‌ها دریافت می‌کنم که همگی دال بر تصورات اشتباه و غیرعلمی است که از خودارضایی در جامعه‌ی ما وجود دارد. تصوراتی که تأثیراتی روحی زیادی باقی می‌گذارند.

متاسفانه بسیاری از سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که به زبان فارسی وجود دارند، بر ترویج واستحکام این اطلاعات بی‌پایه، دامن می‌زنند. آن‌ها از خودارضایی به عنوان رفتاری که پیامد‌های روحی و جسمی جبران‌ناپذیر به همراه می‌آورد، یاد می‌کنند. جالب این است که برای اثبات ادعاهای خود، کوچک‌ترین دلیل علمی ارائه نمی‌دهند. یا اگر می‌دهند، بدون ذکر مرجعی معتبر و علمی است.

من در اینجا مناسب دیدم که بحثم را با نگاهی کوتاه به نگرشی که در گذشته در کشورهای غربی از خودارضایی وجود داشته است، آغاز کنم. زیرا شباهت‌های زیادی بین این تصورات با باورهایی که در ذهنیت برخی هم‌وطنانمان در مورد خودارضایی وجود دارد، مشاهده می‌کنم. باشد که آشنایی با این باورها و تحولاتی که با پیشرفت علم در آن‌ها ایجاد شده، بتواند خوانندگان فارسی‌زبان ما را در این زمینه آگاهی بیشتری بخشد.

بخش اول:
خودارضایی و پزشکان غرب، در قرون گذشته

نکته‌ای که در رابطه با خودارضایی در تاریخ غرب باید گفت این است که در متون پزشکی قبل از قرن هفدهم، خیلی کم در این ارتباط صحبت می‌شود. این طور بر می‌آید که پزشکان در این ارتباط بیشترسکوت می‌کردند.

در برخی از نوشته‌ها که از آن زمان به جا مانده است، از آن به عنوان پدیده‌ای مفید یاد شده است. از جمله گالین۱ که معتقد بود نگه داشتن منی و خارج نکردن آن، می‌تواند برای سلامتی مضر باشد. به عقیده‌ی او بشر باید از طریق رابطه با همسرش یا از طریق خودارضایی سعی در آزاد کردن اسپرم‌هایش بکند.

در قرن شانزدهم حتی مشاهده می‌کنیم که بعضی از پزشکان خودارضایی را توصیه می‌کردند. از جمله یک آناتومیست ایتالیایی به نام فالوپ۲ از اهمیت آموزش خودارضایی به جوان‌ها یاد می‌کند.

از قرن هفدهم به بعد، مشاهده می‌کنیم که در بسیاری متون خودارضایی به شدت محکوم و از آن به عنوان عامل بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی یاد می‌شود. تنها تحولات علمی دهه‌های اخیر است که به این تصورات غلط پایان داده است.

بسیاری از محققین معتقدند که انتشار کتابی به نام «اونانیا» در سال ۱۷۱۵ تأثیر بسزایی در رواج افکار منفی که در چند قرن گذشته نسبت به خودارضایی وجود داشته، گذاشته است۳.

در این کتاب نویسنده عنوان می‌کند که ضررهای ناشی ازخودارضایی، تمام جسم و روح فرد را فرا می‌گیرد و او را به سوی مرگ سوق می‌دهد. از این دوره به بعد می‌بینیم که پزشکان تا چند قرن خودارضایی را به عنوان عامل بسیاری از بیماری‌ها تصور می‌کردند. از بیماری‌های عصبی گرفته تا بیماری‌های جنسی مثل سیفلیس و سرطان و کری و ضعف چشم! و بدین گونه وحشت زیادی در جوان‌ها و نوجوانانی که دست به این کار می‌زدند، ایجاد می‌کردند.

پزشک دیگری به نام تیسو۴ (۱۷۲۸) که تأثیر زیادی در نظریات پزشکان زمان خود داشت، معتقد بود که منی، نقش اساسی در عملکرد اساسی ارگانیسم به عهده دارد و به هدر دادن آن، می‌تواند باعث ضعیف شدن بدن و ایجاد بیماری شود. او نیز مثل بسیاری از پزشکان هم‌عصرش بر این باور بود که این مایع ارزشمند را تنها زمانی باید استفاده کرد که شانسی برای تولید مثل وجود داشته باشد.

فهرست بیماری‌هایی که به خودارضایی نسبت می‌دادند، بسیار طولانی است: اختلالات مغزی و عصبی، دیوانگی، جنون، اختلالات استخوانی مثل راشیتیسم، اختلالات سیستم تنفسی نظیر سل، اختلالات قلبی و عروقی، گوارشی و غیره.

دکتر بورژ تا آنجا پیش می‌رود که چنین می‌گوید: «تعداد آدم‌هایی که این عمل زشت به کشتن داده است، از آدم‌هایی که در اثر جنگ و اپیدمی کشته شده‌اند، بسیار بیشتر است.»

دکتر دیگری به نام« دوبای » از او هم فراتر می‌رود و مدعی می‌شود که خودارضایی نه تنها خود انسان بلکه نسل بشر را نیز منهدم خواهد کرد۵.

این عقاید در قرن نوزدهم هم بسیار جاری بود. والینگ (۱۹۰۴) عواقب زیر را برای خودارضایی عنوان کرده بود: «از دست دادن حافظه، حواس‌پرتی، بی‌تفاوتی به رابطه‌ی جنسی...»

او از قول یک پزشک آلمانی این طور نقل قول می‌کند: «کسی که خودارضایی می‌کند، به تدریج قابلیت‌های اخلاقی خود را از دست می‌دهد و ظاهری احمق و زنانه پیدا می‌کند. همیشه غمگین و دست و پا چلفتی است و از هر گونه فعالیت ذهنی بیزار می‌شود... در ضمن در حضور دیگران مضطرب است۶

در حقیقت اشکال اساسی علم فیزیولوژی در آن قرون ذهنی و نظری بودنش است که دلیل آن نیز این بوده که ابزار شناخت علمی به مفهوم مدرن آن، هنوز وجود نداشته است. به تعبیر «امیل گی ینو۷» این‌ها تئوری‌هایی کودکانه بیش نبوده‌اند که بسیار تحت تأثیر باورهای اخلاقی آن زمان قرار داشته‌اند.

در آن دوره کسانی که خودارضایی می‌کردند، برای جامعه خطرناک محسوب می‌شدند. «شانون» (۱۹۱۳) تا آنجا پیش می‌رود که می‌گوید حتی زوج‌هایی نیز که ارگان جنسی یکدیگر را لمس می‌کنند، نتایج و عواقب جسمی و روحی وخیمی در انتظارشان است و زندگی‌شان تباه می‌شود.

این نگرش منفی در ارتباط با خودارضایی، عواقب زیادی با خود در بر داشت. زیرا این پزشکان در جهت پیش‌گیری و درمان آن راه‌هایی نیز پیشنهاد می‌کردند که هیچ ارتباطی با شغل ایشان نداشته است.

از روش‌هایی که این پزشکان برای مبارزه با خودارضایی جوانان و نوجوانان ارائه می‌دادند، می‌توان از حبس کردن دست‌ها در کیسه به هنگام خواب و یا بستن حلقه‌ای آهنی به آلت پسران برای جلوگیری از خودارضایی و نعوظ در خواب نام برد.

این حلقه‌ها دارای تیغه‌های تیزی بودند که چنان چه در خواب به نوجوان حالت تحریک جنسی دست می‌داد، تماس پوست آلت با تیغه‌های حلقه او را از حالت نعوظ خارج می‌کرد.

یا طبق پیشنهاد «وتوری» در هنگام خواب طنابی را از یک سر به آلت و از سر دیگر به گردن فرد وصل می‌کردند؛ به طوری که در هنگام تحریک جنسی، فشار طناب به آلت به قدری دردآور باشد که نعوظ خاتمه پیدا کند۸.

یکی از مشغولیات ذهنی عمده‌ی پزشکان قرن ۱۹ این بود که چگونه اشتهای سیری‌ناپذیر جنسی زن را خاموش کنند. «دکتر فیو» در سال ۱۸۸۰ در مورد میل جنسی زن این طور توضیح می‌دهد:

«مردها باید کاملاً مواظب باشند که تا می‌توانند از بیدار شدن امیال جنسی زن جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت‌های شدید در زن بیدار شود.

نباید فراموش کرد که همه‌ی زن‌های نجیب هم به طور بالقوه این شهوات بی‌حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه‌ی همسر است که مواظب باشد تا با «نوازش‌های خطرناک» این لذایذ را بیدار نکند.۹»

پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه‌های دیگری نیز پیشنهاد می‌کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی‌دست و پا بودن، استفاده از کمربندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می‌کرد. زیرا به عقیده‌ی آن‌ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از هرگونه میل جنسی عاری باشد.

پزشکی به نام دکتر« گرین» که عضو آکادمی پزشکان نیز بود، برای مبارزه با خودارضایی دختران، در مواردی که کنترل و تنبیه‌های دیگر کارساز نبود، سوزاندن دهانه‌ی واژن با آهنی که از داغی سرخ شده بود، تجویز می‌کرد و توصیه می‌کرد این کار را تا زمانی که انقباضات کلیتوریس و واژن متوقف نشده است، ادامه دهند. اگر تمام این راه‌ها اثر نمی‌کرد اقدام به بریدن کلیتوریس می‌کردند۱۰.

یک متخصص امور تربیتی در بلژیک، نیمکتی ارائه داده بود که وقتی شاگرد مدرسه‌ها روی آن می‌نشستند، دو پایشان از هم با فاصله قرار می‌گرفت. بدین ترتیب از تماس و مالش دو پای دانش‌آموز با هم که می‌توانست ایجادکننده تحریک جنسی باشد، جلوگیری می‌کردند۱۱.

یا توصیه می‌شد بچه‌ها را از یک سری بازی‌ها منع کنند. مثلاً دخترها را از«اسب چوبی متحرک» سوار شدن و پسر‌ها را از سر خوردن روی میله‌ی راه پله‌ها۱۲.

با پیشرفت علم پزشکی و سایر حوزه‌های علمی در قرن اخیر، اثبات رابطه میان خودارضایی و بیماری‌های مختلف، دشوارتر شد. از عوامل مهم تردید در باور‌هایی که در زمینه‌ی استمنا وجود داشت کار تحقیقی وسیع و پردامنه‌ی فردی به نام کینزی (۱۹۴۸) بود.

کینزی و گروهش، با افراد بسیار زیادی در زمینه‌ی زندگی جنسی‌شان مصاحبه کردند. یکی از نتایج بدست آمده این بود که در آمریکای آن زمان، ٪۹۶ افراد، ارضای جنسی با خودارضایی را تجربه کرده بودند۱۳.

این تحول در دیدگاه‌ها تا جایی می‌رسد که در فرهنگ پزشکی لاروس منتشرشده در سال ۱۹۷۲ این طور می‌خوانیم: «خودارضایی چنان در بین آدم‌ها (چه نوجوان، چه شخص بالغ) معمول است که نمی‌توان آن را بیماری تلقی کرد۱۴

در حالی که در فرهنگ لاروس متعلق به قرن نوزدهم عنوان شده بود که کسانی که خودارضایی می‌کنند، تمام قدرت‌های فکری و بدنی خود را از دست می‌دهند و مبتلا به انواع و اقسام بیماری‌ها می‌شوند۱۵.

در این سیر تحول، همان طور که در بخش بعدی خواهیم دید، علم سکسولوژی در سال‌های اخیر به جایی رسیده است که از خودارضایی، به عنوان ابزاری برای درمان کسانی که مشکلات جنسی دارند، بهره می‌جوید.

نباید فراموش کرد که این تحولات نسبتاً جدید است و بی‌تردید نتیجه‌ی دگرگونی‌ها و پیشرفت‌های جوامع غربی در ابعاد گوناگون علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.

در بخش دوم این مقاله، به بررسی باور‌هایی که در بین ما ایرانی‌ها رایج است می‌پردازیم و سپس دیدگاه‌های جدید علمی را عنوان خواهیم کرد.

***

بخش دوم:
باور‌های ما ایرانی‌ها از خودارضایی و دیدگاه‌های علمی

من در پایان‌نامه‌ی دانشگاهی‌ام۱۶ که موضوع آن «تأثیر فرهنگ و مهاجرت در باورهای ما از مسائل جنسی» است، بخشی را به مسئله‌ی خودارضایی اختصاص دادم. (این رساله که کاری آماری است به مقایسه‌ی سه گروه ایرانی‌های ایران، بلژیکی‌ها و ایرانی‌های مقیم بلژیک اختصاص دارد.)

فکر می‌کنم ذکر خلاصه‌ای از نتایج آماری این بخش از رساله مفید باشد:

اكثریت قریب به اتفاق افراد گروه «ایرانیان ایران» خودارضایی را به شدت یك «انحراف اخلاقی» قلمداد می‏كنند. (٪۸۹ زنان و ٪۷۰ مردان) در صورتی كه گروه «بلژیكی‏‌ها» به ندرت با چنین نظری موافق هستند. (٪۴.۷)

در مورد «ایرانیان بلژیك» باید گفت كه در بین دو گروه دیگر قرار دارند. یعنی هر چند تعداد كسانی كه در این گروه خودارضایی را انحرافی اخلاقی می‏دانند به مراتب كم‌تر از «ایرانیان ایران» است ولی باز به میزان «بلژیكی‏ها» نمی‏رسد (تفاوت «ایرانیان بلژیك» با دو گروه دیگر معنی‌دار است.)

مسأله‏ای كه در مورد «ایرانیان ایران» در ارتباط با جواب به این سؤال نظر ما را به خود جلب كرد این است كه اعتقاد و یا عدم اعتقاد مذهبی هیچ تأثیری روی نوع جواب این افراد نداشته است. نكته‏ای كه نشان می‏دهد كه این مسأله بیشتر جنبه‏ی فرهنگی دارد تا دینی.

بیشتر از نیمی از افراد گروه «ایرانیان ایران» خودارضایی را برای سلامت روح و روان مضر می‏دانند (٪۵۴ زنان و ٪۶۰ مردان) در حالی كه این مسأله در بین «بلژیكی‌ها» (٪۱۰ مردان و ٪۵ زنان) و «ایرانی‏های بلژیك» (٪۲۵ مردان و ٪۵ زنان) به مراتب كم‌تر مشاهده می‏شود.
(نمودار ۱)




نمودار 1: آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟



نكته‏ای كه در مورد گروه زنان ایرانی مقیم بلژیك قابل توجه است، درصد تقریبا بالای جواب «نمی‏دانم» به این سؤال است. (٪۵۲) ( نمودار ۲)


نمودار2: آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟

در این باره می‏توان دو فرض متفاوت ارائه داد: از یك سو می‏توان چنین نتیجه گرفت كه زنان ایرانی بلژیک، باورهای فرهنگ ایران در این مورد را ترك كرده‏اند؛ ولی هنوز باورهای جامعه‏ی جدید را نپذیرفته‏اند.

از سوی دیگر همچنین می‏توان فرض كرد که این زنان، به عدم اطلاع كافی خود در این زمینه‏ پی برده‌اند. زیرا داده‏های فرهنگی در مورد مسأله‌ای که به حوزه‏ی پزشكی و علمی مربوط می‏شود را كافی نمی‏دانند.

تفاوت‌هایی كه بین ایرانی‌ها و بلژیكی‌ها مشاهده می‌کنیم، حاصل این است كه محیط فرهنگی در حوزه وسیعی از زندگی انسان عمل می‌كند و در حقیقت رابط بین انسان و واقعیت است.

انعکاس باورهای ما ایرانیان در اینترنت:
سایت‌ها و وب لاگ‌های ایرانی نمونه‌های خوبی از این باور‌های منفی و غلط از خودارضایی هستند. بسیاری از افراد، اینترنت را یک ابزار اطلاع‌رسانی مدرن تلقی می‌کنند و برای یافتن پاسخ به سؤالاتشان از آن استفاده می‌کنند.

ولی با کمال تاسف مشاهده می‌کنیم که موتور‌های جستجو در بر گیرنده‌ی مطالبی نیز هستند که به هیچ وجه سندیت علمی ندارند. بخشی از مطالب فارسی که در سایت‌ها و وبلاگ‌های ایرانی در مورد خودارضایی مشاهده می‌کنیم، نوشته‌هایی هستند که من آن‌ها را«شبه‌علمی» می‌خوانم. در این مقالات نویسنده با استفاده از لغات و اصطلاحات علمی و نام بیماری‌ها اغلب بدون ذکر هیچ مرجعی برای گفتارش، سعی در اثبات عقاید خود دارد.

در اینجا به عنوان نمونه، به بررسی یکی از این مقالات می‌پردازم:

در مقاله‌ای به نام «خودارضایی و جوانان» خودارضایی به عنوان «انحراف» و در جایی دیگر به به عنوان « بیماری» تلقی می‌شود و عوارض بی‌شماری را به آن نسبت می‌دهد. عوارضی مثل خستگی ضعف چشم، اضطراب، ضعف حافظه و ..

نویسنده‌ی این مطلب به دو سایت انگلیسی‌زبان رجوع می‌دهد. در حقیقت یکی از این سایت‌ها (herballove) سایتی تبلیغاتی است که در آن محصولات گیاهی برای بالا بردن توانایی جنسی می‌فروشند و خود این محصولات نیز به لحاظ علمی تأیید شده نیستند.

باید گفت استفاده از نام یک سایت انگلیسی در جهت این است که خواننده‌ی ایرانی راحت‌تر صحت حرف‌های نویسنده را بپذیرد. گذاشتن معادل انگلیسی بعضی واژه‌ها نیز در همین جهت است.

در این مطلب با اتکا به گفته‌های این سایت تبلیغاتی، نویسنده سعی دارد با ادبیاتی «شبه‌علمی» مضر بودن خودارضایی را به اثبات برساند. این گفتمان هیچ نقطه‌ی مشترکی با آن چه در دانشگاه‌های معتبر جهان عنوان می‌شود، ندارد.

در جای دیگر، نویسنده این مقاله برای اثبات این که خودارضایی مولد بیماری‌های روحی است، به جای رجوع به منابع معتبر روان‌شناسی، از سایتی که متعلق به یک فرقه‌ی مذهبی است، فاکت می‌آورد.

بالاخره ما در این مقاله به نام یک پزشک (که البته نویسنده به اشتباه فکر کرده است که روان‌شناس است!) برمی‌خوریم که معتقد است خودارضایی بیماری است و باید ترک شود. ولی اشکال بزرگ این استناد این است که این جناب ویکتور پوشه نظراتش به ۸۰ سال پیش بر می‌گردد.

همان طور که دیدیم علم پزشکی از ۸۰ سال پیش تا کنون تغییرات عمده‌ای کرده است و نقطه نظرهای کنونی، با دیدگاه‌هایی که پزشکان در آن زمان در ارتباط با خودارضایی داشتند، تفاوت‌های زیادی دارد.

متأسفانه نه در این مقاله، نه در مقالات مشابه فارسی که در اینترنت مشاهده می‌کنیم و سعی در نفی خودارضایی دارند، هیچ استدلال و یا مرجع درست علمی مشاهده نمی‌کنیم. با این حال باید گفت که خوشبختانه شمار مطالب علمی‌تر در این زمینه در سایت‌های فارسی در حال افزایش است.

در اینجا بهتر دیدم به پرسش‌های متداولی که در ذهن بسیاری از ما در مورد خودارضایی وجود دارد، با استفاده از نظرات جدید علمی پاسخ گویم. زیرا معتقدم عدم آگاهی صحیح در این زمینه می‌تواند مولد عوارض گوناگون روحی چون اضطراب و افسردگی شود.

آیا خودارضایی باعث بیماری‌های جسمی و جنسی می‌شود؟
همان طور که قبلاً هم بیان کردم، تحقیقات متعدد آماری که در این زمینه انجام شده نشان می‌دهد که اکثریت قریب به اتفاق انسان‌ها این عمل را انجام می‌دهند و اگر این فرضیه‌های قرن هجدهم صحت داشت، درصد افرادی که مبتلا به بیماری‌های کوری و کری و غیره بودند، بسیار بیش از این‌ها بود.

دانشمندان قرن حاضر، نه تنها هیچ رابطه‌ای بین بیماری‌های جسمی و خودارضایی پیدا نکرده‌اند، بلکه آخرین تحقیقات مرکز اپیدمیولوژی سرطان در استرالیا، نشان داده است که خودارضایی باعث کاهش ریسک ابتلا به سرطان پروستات می‌شود.

گراهام ژیل یکی از از مسئولین این تحقیق عنوان می‌کند که انزال مداوم، مانع جمع شدن اسپرم در کانال‌های پروستات می‌شود. او یادآور می‌شود طبق آن چه پژوهش‌ها نشان داده‌اند، ماندن زیاد اسپرم در کانال‌های پروستات، می‌تواند یکی از فاکتورهای سرطان‌زا باشد۱۷.

یکی دیگر از نکاتی که در بعضی سایت‌های ایرانی مشاهده می‌کنیم این تصور است که خودارضایی باعث انزال زودرس می‌شود. در صورتی که به گفته‌ی روان‌شناسان و سکسولوگ‌ها، خودارضایی را می‌توان نوعی «خودآموز‌ی جنسی» تلقی کرد.

یکی از تکنیک‌هایی که در سکس‌درمانی برای مبارزه با انزال زودرس پیشنهاد می‌شود، سعی در تحریک جنسی از طریق خودارضایی است. در حقیقت در این روش به فرد توصیه می‌شود که در لحظه‌ی نزدیک شدن انزال، موقتاً خودارضایی را متوقف کند و بعد از چند لحظه که هیجان جنسی کاهش یافت، دوباره به این کار بپردازد. در حقیقت با این تمرین فرد یاد می‌گیرد که زمان نعوظ را طولانی‌تر کند.

به گفته‌ی دکتر«میشل سر۱۸» سکسولوگ فرانسوی، گاهی شاهد این می‌شویم که نوجوان یا جوانی که هنوز تجربه‌ی جنسی ندارد، خودارضایی را در جهت انزالی خیلی سریع انجام دهد که هدفش تنها کاهش سریع فشار جنسی است.

او عنوان می‌کند که زمانی که خودارضایی تنها با هدف انزالی شتاب‌زده باشد و فرد زمان کافی را برای لذت جنسی برای خود قائل نشود، ممکن است به این انزال سریع عادت کند و در روابط جنسی‌اش هم دچار انزال زودرس شود. در حالی که اگر خودارضایی بدون احساس گناه و در آرامش و با زمان کافی انجام شود، نه تنها باعث ایجاد مشکل انزال زودرس نمی‌شود، بلکه زمان نعوظ را نیز می‌تواند افزایش دهد.

خودارضایی و مشکلات روحی
یکی از تصورات غلطی که در مورد خودارضایی وجود دارد و انعکاس آن را در بخش‌های فارسی‌زبان اینترنت نیز می‌بینیم، این است که خودارضایی باعث انواع و اقسام بیماری‌های روحی، کم شدن ضریب هوش و غیره می‌شود.

این در صورتی است که روان‌شناسان و سکسولوگ‌ها، درست به عکس این موضوع دست یافته‌اند. آن‌ها معتقدند که خودارضایی نقش مهمی در سلامت روان افراد می‌تواند بازی کند. نکته‌ای که روان‌شناسان بر آن تأیید دارند، ضرورت دادن اطلاعات درست در این زمینه، خصوصاً به نوجوانان است.

در حقیقت تمام تصورات منفی و گناه‌آلودی که فرد در مورد خودارضایی دارد، می‌تواند مولد اضطراب و افسردگی و از دست دادن اعتماد به نفس باشد. زیرا هر بار که برای تسکین نیاز‌های جنسی‌اش به خودارضایی رو می‌آورد، تمام آن باور‌های نادرست در ذهنش بیدار می‌شود و حس از خود بیزاری را در او بیدار می‌کند.

احساس این که در حال ضربه زدن به جسم و روانش است، باعث می‌شود اضطرابی عمیق بر او چیره شود. در حالی که اطلاعات درست می‌تواند این تجربه را تبدیل به تجربه‌ای مثبت و بارور کند.

یکی از بزرگ‌ترین عملکرد‌های خودارضایی این است که به فرد کمک می‌کند بدن خود را بشناسد و کشف کند که چگونه می‌تواند تجربه‌ی لذت را از طریق بدنش به دست بیاورد. در حقیقت این تجربه درتحول رابطه‌ی جنسی فرد با زوجش نیز می‌تواند بسیار مؤثر باشد. زیرا او این توانایی را می‌یابد که طرف مقابل را به سمت نوازش‌ها و حرکاتی که برایش لذت‌آور هستند، هدایت کند.

طبق آن چه تجربه‌ی سکسولوگ‌ها به ما می‌آموزد، بسیاری از زنانی که دچار سردمزاجی و یا فقدان ارگاسم هستند، کسانی هستند که همیشه از خودارضایی امتناع کرده‌اند. به عقیده‌ی «ژرارد لولا۱۹» سکسولوگ فرانسوی، بین عدم آشنایی زن با بدنش و عدم توانایی لذت بردن او از رابطه‌ی جنسی، ارتباط مستقیم وجود دارد.

خصوصا در جوامع سنتی که به زن اغلب نقشی منفعل عطا شده است و اساسا لذت جنسی را پدیده‌ای مردانه تلقی کرده‌اند، تعداد بی‌شماری از زن‌ها هیچ گاه سعی در شناخت بدن خود به عنوان منشا کسب لذت نمی‌کنند.

اضافه بر آن شرایطی که اغلب این زن‌ها در آن اولین رابطه‌ی جنسی خود را تجربه می‌کنند، عدم آگاهی مرد در چگونگی برانگیختن و ارضای امیال جنسی زن و نیز ناآشنا بودن خود زن نسبت به امیال جنسی‌اش، در خیلی از موارد این تجربه را تبدیل به تجربه‌ای مشمئزکننده و دردناک می‌کند. به خاطر همین است که در سکس‌درمانی به زنانی که دچار سرد مزاجی و سایر مشکلات جنسی هستند، تمرین خودارضایی تجویز می‌شود.

در نوجوانان نیز این «آشنایی با بدن» یکی از مهم‌ترین عملکردهای خودارضایی است. زیرا زندگی جنسی نوجوان، از شناخت بدنش شروع می‌شود. کشف آلت جنسی به وسیله‌ی خودارضایی برای نوجوان احساسات متناقضی را به وجود می‌آورد.

احتمال این می‌رود که این تجربه‌ی «کشف خود» برای او با احساس شرم و گناه همراه باشد. البته باید گفت عامل این مسأله بیشتر فاکتورهای اجتماعی - فرهنگی هستند تا تحولات درونی او. این مسأله خصوصا برای دخترها صدق می‌کند. حتی در جامعه‌ی غرب نیز پسرها از دخترها خیلی راحت‌تر از خودارضایی سخن می‌گویند.

نقش دیگری که خودارضایی برای نوجوان دارد این است که به او اجازه می‌دهد تغییراتی را که در بدنش ایجاد می‌شود، بهتر بتواند کنترل کند. زیرا نباید فراموش کرد که خود این که بدن نوجوان در حال رشد و تغییر مداوم است، می‌تواند برای او مولد اضطراب‌های زیادی باشد. چرا که تمام تعریف‌هایی که از خود تا کنون داشته است، دگرگون می‌شوند.

بدین ترتیب خویش را با «خود دیگری» مواجه می‌بیند که به سختی برایش آشنا می‌نماید. حس‌هایی درش بیدار می‌شوند که برایش تازگی دارند. این که نوجوان بتواند این «بدن جدید» را به عنوان «منشاء لذت» تجربه کند و نه «مبداء گناه» به او اجازه می‌دهد که اعتماد به نفسی را در خودش گسترش دهد.

این اطمینان بیشتر به خود، به او یاری می‌دهد که در حوزه‌های دیگر زندگی با جرأت بیشتری خودش را تجربه کند.
نکته‌ی مهمی که باید به پدر و مادر‌ها تذکر داد، احترام به حریم خصوصی نوجوان است. زیرا که آن‌ها به این فضا برای رشد روانی‌شان احتیاج مبرم دارند.

در بعضی از سایت‌های ایرانی مشاهده کردم که خودارضایی را به عنوان عامل غرق شدن در اوهام و دور شدن از واقعیت ذکر می‌کنند. نکته‌ی مهمی که در اینجا لازم است تذکر دهیم این است که تخیلات جنسی را باید از« هذیان» و «توهم» که از عوارض بعضی بیماری‌های روحی است، متمایز کرد.

تخیلات جنسی در انسان امری طبیعی است که نقش آماده‌سازی او را برای رابطه‌ی جنسی و همین طور برآورده کردن یک سری از نیازهای دیگر، بر عهده دارد. متاسفانه در اینجا فرصت زیادی برای پرداختن به آن نداریم و برای همین به وقتی دیگر موکولش می‌کنیم.

سؤال دیگری که من در بین ایمیل‌هایی که دریافت می‌کنم به آن برخورد کرده‌ام، این است که آیا خودارضایی در کسانی که مجرد نیستند، غیرعادی و نشانی از بیماری جنسی فرد نیست؟

پاسخ من هر چند ممکن است تعجب یک عده را برانگیزد؛ اما باید عنوان کنم که در بعضی افراد، رابطه‌ی جنسی با فرد دیگر به هیچ وجه نفی‌کننده‌ی خودارضایی نیست. خودارضایی می‌تواند برای فرد جنبه‌های دیگری از لذت جنسی را به همراه بیاورد و در بعضی موارد و پریودها که نیاز جنسی طرفین با هم هماهنگ نیستند، می‌تواند به ارضای کامل‌تر نیازهای جنسی شخص کمک کند.

پرسش معمول دیگری که با آن مواجهیم این است که آیا هنجار خاصی برای دفعات خودارضایی وجود دارد؟ آیا خودارضایی می‌تواند تبدیل به یک اعتیاد شود؟

باید بگویم که فاکتورهای زیادی در کمیت خودارضایی دخالت دارند. از جمله سن، مجرد یا متأهل بودن، وضع روحی و...

در نوجوان‌ها و جوان‌ها، تعداد دفعات خودارضایی بیشتر است و این تصور غلط است که تکرار خودارضایی باعث اعتیاد به آن می‌شود. به گفته‌ی سکسولوگ‌ها اصطلاح «اعتیاد به خودارضایی» اشتباه است. باید گفت در افرادی که خودارضایی بارها و بارها در روز تکرار می‌شود، این نه نشان اعتیاد به آن، بلکه نشان این است که فرد از مشکل روحی دیگری رنج می‌برد که خودارضایی تنها نمودی از آن است.

مثال بارز آن افرادی است که مبتلا به بیماری «وسواس تکانه‌ای» (obsessive - compulsive disorer) هستند. این بیماری می‌تواند با نشانه‌های متفاوتی در فرد خود را به نمایش بگذارد. مثلاً در روز ده‌ها بار دستانش را بشوید و یا فکری مزاحم مدام به ذهنش هجوم بیاورد و یا بار‌ها در روز به خودارضایی دست زند.

راه درمان (بر خلاف تصورات موجود در بین ما ایرانیان) این نیست که فرد آلتش را با آب سرد بشوید یا از تنها بودن احتراز کند. به عبارتی دیگر سعی در کاهش دفعات خودارضایی، به هیچ وجه کمکی به درمان ناراحتی اصلی فرد که از جای دیگری نشات می‌گیرد، نمی‌کند.

در این موارد، به افراد توصیه می‌شود که به روان‌شناس مراجعه کنند. زیرا روان‌درمانی می‌تواند مشخص کند که خودارضایی در چنین حالتی اضطرابی اساسی‌تر را در خود پنهان کرده است.

شخص با عمیق‌تر شدن در مسائل درونی و محیطی و به یاری روان‌شناس، قادر خواهد بود تا ریشه‌های اصلی این اضطراب‌ها را کشف کند. در این صورت با تخفیف مشکلات روحی، خودارضایی مکرر نیز که تنها عارضه‌ای از این مشکل روحی هست، کاهش خواهد یافت.

ولی این موارد محدود هستند و همان طور که به تفصیل مسأله را بررسی کردیم، خودارضایی بخشی از زندگی جنسی اکثریت قریب به اتفاق انسان‌هاست.

در انتها لازم است بگویم برای درک بیشتر سکسوآلیته‌ی انسان، لازم است به ابعاد دیگر آن نیز پرداخته شود. پرداختن به این ابعاد را به مطالبی که در آینده خواهم نوشت موکول می‌کنم.

۱- Oeuvres anatomiques, physiologiques et medicales de GALIEN :ch . DAREMBERG ; Paris 1856
۲- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,PUF BRUXELLES , 1984

۳- همان P 49

۴- D , DUCHE , Histore de l’onanisme,p 28 , PUF , 1994

۵- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,P13,PUF BRUXELLES , 1984

۶- همان،p 67

۷- E.GUYENOT : Les sciences de la vie aux 17e et 18e siècles, L’idée d’évolution, Paris 1941, p161

۸- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,,PUB, BRUXELLES , 1984, P 43

۹- Michel DE MONTAIGNE, Essais, Garnier.

۱۰- D , DUCHE , Histore de l’onanisme,p 28 , PUF , 1994 , P 51

۱۱- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur, PUB, BRUXELLES , 1984, P 25

۱۲- M . FRIDLAN, De l’education physiue de l’homme , PARIS 1815 , p412

۱۳- Kinsey , Sexual behavior in the human 1948

۱۴- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,PUB , BRUXELLES , 1984,P179

۱۵- Grand dictionnaire universel du 19e siècle, t .X, Paris,1873, pp.1320-1322 .

۱۶- خلاصه ای از این کار تحقیقی در سایت گویا نیوز منتشر شده است

۱۷- British jornal of urologie international ,vol 91, p 211

۱۸- http://www.sexoconseil.com

۱۹- G.LELEU, Le traité des caresses, poche 2003

***
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:14 توسط مژگان کاهن |

حضور مولکول های عشق در ارگانیسم ما





دانش بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی پدیده ای نه تنها فرهنگی، بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است.

محققین دهه های اخیر، در ارتباط با عاشقی و نیز تغییر و تحولاتی که در ارگانیسم بدن ایحاد می کند، تحقیقات فراوانی کرده اند.

به عقیده ی «مک ژانرود»-Mac JEANEROD - احساس هایی که در ارتباط با محیط اطرافمان در ما ایجاد می شود، عملکردهای خاص خودشان را دارند.

طبق گفته ی دانشمندان «جستجوی لذت و رضایت» در تمام مهره داران وجود دارد و از عناصر اصلی بقای آنها است.

به عقیده ی این متفکرین ، تکامل طبیعی این دو نیاز را در جهت تضمین بقای انسان در او جا داده است.


کشش بین دو نفر

در تحقیققات اخیر، در انسان و نیز در سایر حیوانات، ترکیباتی شیمیایی یافته شده است که به آن ها «فرومون» phéromones می گویند.
طی یکی از آزمایشات دریک سالن سینما، بعضی از صندلی ها را به یک «فرومون» مردانه آغشته کردند و با کمال حیرت مشاهده کردند که اکثریت قریب به اتفاق خانم ها بطور ناخودآگاه گرایش به انتخاب این صندلی ها دارند

در بسیاری از حیوانات این ترکیبات می توانند جانور را از حضور جنس مخالف در کیلومترها آنطرف تر آگاه کنند. این ترکیبات از پوست ترشح می شوند و حاوی پیامی شیمیایی برای جانور هم نوع می باشند.

در انسان نیز این ترکیبات می توانند یکی از عوامل کشش جنسی ما باشند. می توان تصور کرد که هر فرد «فرومون» خاص خودش را دارد که به عنوان عاملی برای جذب کردن و یا جذب نکردن دیگری عمل می کند.این تئوری نسبتا جدید است.

طی یکی از آزمایشات دریک سالن سینما، بعضی از صندلی ها را به یک «فرومون» مردانه آغشته کردند و با کمال حیرت مشاهده کردند که اکثریت قریب به اتفاق خانم ها بطور ناخودآگاه گرایش به انتخاب این صندلی ها دارند.

در سال ۱۹۹۱ دکتر «داوید برلینر» اعلام کرد که دو نوع از فرومون های انسانی را روی ۳۰۰ نفر آزمایش کرده است.

نتیجه ی مشاهدات وی نشان می دهد که در حضور این ماده افراد بر میزان آرامش شان افزوده می شود و با هم سر گفت و گو را باز می کنند.

او از این ترکیبات به عنوان عامل بهبود بخش روابط انسانی یاد می کند و در عین حال نشان می دهد که یکی از این فرومون ها روی زن ها و دیگری روی مرد ها تاثیر می گذارد.

طبق آنچه دکتر «ایوان ردریگزYvan-« RODRIGUEZ - عنوان می کند، رفتارهای بشر بیشتر تحت تاثیر حس بینایی هستند تا بویایی و نباید انتظار داشت که با خریدن فرومون هایی که در بازار به فروش می رسند، بتوانیم دل محبوب دیرینه مان را تسخیر کنیم. این عمل شاید در روی حیوانات بسیار موثر باشد ولی در انسان عوامل دیگری نیز دخیل هستند .

هورمون عشق

بدن ما هورمون عشق را زمانی که عاشق هستیم به میزان زیادی ترشح می کند. احساس خلسه ی عاشقانه ای که در زمان عاشقی تجربه می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر این هورمون می باشد.

تاثیر بالا رفتن میزان این هورمون بی شباهت به اثرات بعضی مواد مخدر و ورزش های سنگین نیست.
بدن ما هورمون عشق را زمانی که عاشق هستیم به میزان زیادی ترشح می کند. احساس خلسه ی عاشقانه ای که در زمان عاشقی تجربه می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر این هورمون می باشد

در رابطه ی عاشقانه بالا بودن میزان هورمون عشق در هر دو طرف باعث می شود که بتوانند شب های متوالی تا صبح بیدار بمانند حرف بزنند و با هم عشقبازی کنند.
این ماده از خانواده ی آمفتامین است .کمبود این هورمون یکی از نشانه های افسردگی است.

اثر دیگر این هورمون آزاد کردن دپامین می باشد. یکی از عملکردهای دپامین در ما، افزایش رفتارهایی است که برای ما لذت و رضایت به همراه می آورد.

زمانی که از انجام کاری به ما احساس خوشحالی دست می دهد، دپامین با انتقال این احساس شادی به مغز، ما را به تکرار آن عمل ترغیب می کند.

به همین دلیل است که دو فرد وقتی عاشق یکدیگر هستند می توانند ده ها بار در روز به هم تلفن کنند و ساعت های متوالی با هم بمانند.

هورمون دلبستگی

با گذشت زمان، دو فرد از فاز «جنون عاشقی » خارج می شوند. زیرا ارگانیسم به میزان pea (هورمون عشق) عادت می کند.در اینجاست که هورمون های دیگری ادامه ی پیوند دو نفر را تضمین می کنند .یکی از این هورمون ها، اکسی توسین نام دارد.
آرامشی که نوازش در ما ایجاد می کند نیز تا حدی در اثر بالا رفتن هورمون اکسی توسین است.

اکسی توسین، در احساس وابستگی و دلبستگی دو فرد نقش عمده ای بازی می کند. این هورمون در زمان عشق بازی نیز ترشح می شود و احساس رضایت و پیوند میان دو نفر را ایجاد می کند.
آرامشی که نوازش در ما ایجاد می کند نیز تا حدی در اثر بالا رفتن هورمون اکسی توسین است.

انسان موجودی پیچیده است و فاکتورهای بی شماری ازجمله اجتماعی، فرهنگی، ساختار روانی و تربیتی نیز بر احساسات او تاثیر گذار هستند و خلاصه کردن عشق به تغییرات بیوشیمی بدن، نادیده گرفتن این عوامل است.از طرفی نباید قراموش کرد که این فاکتورها روی هم تاثیر متقابل دارند.i

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:27 توسط مژگان کاهن |

بررسی هویت فرهنگی نوجوانان مهاجر ایرانی

 

 

 

مقدمه

مهاجرت و تاثیراتی که در ساختار خانواده و نیز بر دستگاه روانی اعضای آن می گذارد، یکی از موضوعات مهمی است که ذهن روانشناسان و جامعه شناسان معاصر را به خود مشغول کرده است. مطالعه ی تاثیر مهاجرت بر سیستم روانی کودکان و نوجوانانی که در خانواده های مهاجر بزرگ می شوند، پیچیدگی های خاص خود را دارد. زیرا بزرگ شدن در خانواده ی مهاجر می تواند به بحران هایی که خاص زمان نوجوانی هستند، اشکال متفاوتی بدهد و حتی منجر به افزایش این بحران ها شود.عوامل گوناگونی می توانند در کم وکیف این بحران ها تاثیر گذار باشند.از جمله فاصله ی فرهنگی بین وطن اصلی و کشوری که مهاجرت در آن صورت گرفته است، سابقه ی مهاجرت مردم آن فرهنگ به کشور جدید، برخورد کشور میزبان با مهاجران، ساختار خانواده و بسیاری از عوامل دیگر که ذکر آن ها در این مقاله کوتاه نمی گنجد.

مسئله ی هویت فرهنگی نوجوانان ایرانی مهاجر، یکی از موضوعات مهمی است که متاسفانه به اندازه ی کافی به آن پر داخته نشده است. درحقیقت باید گفت که عدم توانایی  نوجوان در مشخص کردن هویت فرهنگی اش  برای خود و دیگران، می تواند مولد اضطراب های شدید در او شود.این اضطراب ها در خیلی از موارد می توانند به بروز رفتار های غیر سالم در نوجوان منجر شوند.

 

برای شناخت بیشتر این پدیده ی هویت فرهنگی و نیز سایر مسائل نوجوانان ایرانی مهاجر، من و چند نفر از هموطنان ایرانی که در یکی از مراکز فرهنگی ایرانیان در بروکسل(مرکز فرهنگی خیام) فعالیت می کردیم به برگزاری جلسات بحث و گفتگو با پدر و مادر های ایرانی اقدام کردیم.این جلسات، مرا به فکر واداشت که پرسشنامه ای تهیه و در اختیار یک سری از نو جوانان ایرانی قرار دهم.این کار برای من حکم کاری مقدماتی داشت که به کمک آن بتوانم تصویری که این گروه نوجوان از هویت فرهنگی و تعلقات گروهی خود ارائه می دهند را، بررسی کنم.

مقاله ای که در زیر مشاهده می کنید، حاصل داده هایی است که از بررسی این پرسشنامه ها بدست آورده ام.

به این امید که این بررسی، آغازی باشد برای کارهایی وسیع تر در این زمینه. در این راستا، دست تمام دوستان محقق و علاقمند که خواهان همکاری در این زمینه می باشند را می فشارم.

                                                 ***

 

هدف ما در این بحث، تحلیل برخوردهای نوجوانان مهاجر ایرانی، در مقابل دو فرهنگ ایرانی و فرهنگ کشور میزبان می باشد. ما خصوصا سعی می کنیم با تحلیل دیدگاه های آن ها، به بررسی مکانیسم هایی که این نوجوانان در جهت حل مشکلات احتمالی مواجه بودن با دو فرهنگ، بکار می گیرند،  بپردازیم.

لازم به تذکراست که این بررسی براساس کاری آماری نمی باشد. ما در حقیقت در اینجا به بررسی موردی چند پرسشنامه کفایت می کنیم. ما پرسشنامه ای در اختیار 13 نوجوان ایرانی که در بروکسل زندگی می کنند قرار دادیم. این پرسشنامه، در بر گیرنده ی پرسشهایی که نیاز به جواب هایی تشریحی داشت،  می بود.هدف من در آن مطالعه ی برخورد این نوجوانان با مسئله ی تعلق همزمان به دو فرهنگ،  بود.البته این نکته ی مهم لازم به یاد آوری است که هدف من تعمیم نتایج به دست آمده نمی  باشد. بلکه سعی دارم به بررسی انواع مکانیسم ها و استراتژی هایی  که به وسیله ی آن ها این نوجوانان سعی در کنار آمدن با مسئله ی مواجه بودن با دو فرهنگ می کنند، بپردازم.  بدیهی است که در دراز مدت، این کار باید در سطحی بسیار وسیع تر انجام شود تا بتوانیم نگاه عمیق تری از وضعیت هویت فرهنگی نوجوانانی که در خانواده های ایرانی خارج از کشور بزرگ می شوند، بعمل آوریم.در هر صورت من فکر می کنم بررسی این گروه کوچک به ما کمک خواهد کرد که با یک سری مکانیسم های روانی که در این نوجوانان مشاهده می شود، آشنا شویم.

 

یکی از روانشناسان فرانسوی به نام" کاملری" [1]  معتقد است که نوجوانان مهاجر، از یک سری استراتژی های هویتی استفاده می کنند. در حقیقت این استراتژی ها، به عنوان  مکانیسم هایی دفاعی عمل می کنند و به  نوجوانان این امکان را می دهند که تناقضات و تضاد هایی که در خود تجربه می کنند را خلع سلاح کنند و به نوعی کشمکش های درونی شان را کاهش دهند. در اینجا ما سعی می کنیم با استفاده از این مدل "استراتژی های هویتی" ، پاسخ های این نوجوانان را بررسی کنیم.

 

 

یکی ار روش های که بعضی نوجوانان مهاجر برای کاهش فشار ناشی از تضادهای درونی وبیرونی انجام می دهند، حذف کامل یکی از مدل های فرهنگی و ایده آلیزه کردن دیگری می باشد. بعضی اوقات ممکن است که این مسئله با تحقیر یکی از فرهنگ ها همراه باشد. برای اینکه با این استراتژی بیشتر آشنا شویم،  قسمت هایی از پاسخ های بعضی از این نوجوانان که فرهنگ ایرانی را ایده آلیزه کرده اند را به فارسی ترجمه کرده ایم. بعنوان نمونه شقایق دختر 15 ساله که از 9 سالگی در بلژیک بسر می برد، در جواب به این سوال که" خود رابیشتر بلژِیکی حس می کنی یا ایرانی، یا هر دو؟" اینطور پاسخ می گوید:

"من خودم را 100% ایرانی حس می کنم...این فرهنگی است که من می فهمم و به آن احترام می گذارم. این زبان، این تجربیات و این راه زندگی است که تمام شخصیت مرا تشکیل می دهد و احساس می کنم که تنها ایرانی ها هستند که این ارزش های زندگی را می فهمند."

او در جواب به این سواال که" آیا فکر می کنی تعلق داشتن به یک خانوا ده ی ایرانی برای تومزیت است یا یک نکته ی منفی  یا هیچ تاثیری روی زندگی تو ندارد؟" اینطور جواب می دهد:

 

"من فکر می کنم ایرانی بودن برای من مزیت است. زیرا من هیچ کمبودی ندارم. من از تمام پدیده های دنیا آگاه هستم . من از عاطفه ای بی نهایت برخوردارم و زیباترین تربیت ها را دارم."

 

یا شیرین 18 ساله در جواب به این سوال که" آیا روزی برای همیشه می خواهی به ایران باز گردی؟" اینطور پاسخ می گوید:

"  اگر روزی در ایران اوضاع بهتر شود، من هیچ دلیلی برای اینجا ماندن نخواهم داشت.هر چه که دارم و هر چه که دوست دارم در وطنم است .امروز به این امید زنده ام که روزی به آنجا باز گردم."

اگر به جمله های بالا دقت کنیم، مشاهده می کنیم عنصر مطلق کردن و ایده آل کردن فرهنگ ایرانی در آن ها به صراحت به چشم می خورد. اینکه شقایق مطرح می کند که تنها ایرانی ها هستند که ارزش زندگی را می فهمند و اینکه فکر می کند بخاطر ایرانی بودنش از تمام پدیده های دنیا آگاه است، نشان می دهد تا چه حد سعی در مطلق کردن فرهنگ ایرانی دارد. یا نمونه ی دیگر پسر18 ساله ای که از 5 سالگی در بلژیک است به این سوال که" خود را ایرانی می دانی یا بلژِیکی یا هر دو؟" اینطور پاسخ می گوید:

"ایرانی. زیرا سنت ها و مراسم بلژیکی در من هیچ احساسی بوجود نمی آورند. در حالی که سنت های ایرانی مرا تحت تاثیر قرار می دهند." و در جواب به این سوال که : " آیا فکر می کنی تعلق داشتن به یک خانوا ده ی ایرانی برای تو مزیت است یا یک نکته ی منفی  یا هیچ تاثیری روی زندگی تو ندارد؟" اینطور پاسخ می گوید:

"برایم مزیت است زیرا چیزهایی که در زندگی خانوادگی ام به یاد می گیرم، برای من خیلی مهم هستند. نتیجه این است که با غیر ایرانی ها خیلی سخاوتمند هستم و در عوض چیزی دریافت نمی کنم."

در جواب های این نوجوان چند چیز مستتر است: در درجه اول مسئله ی ایده آلیزه کردن فرهنگ ایرانی . در درجه ی دوم مشاهده می کنیم او دنیا را به دو جناح ایرانی و غیر ایرانی تقسیم کرده است.از یک طرف او بخاطر تعلقش به این فرهنگ،  خود را آدم سخاوتمندی می بیند و از طرفی دیگرانی که "غیر ایرانی" هستند این خصوصیت را ندارند. نکته ی سوم این است که هر چند ایرانی بودن را برای خود به عنوان " مزیت "عنوان می کند، ولی نتیجه ای که مطرح می کند نتیجه ای منفی است. در حقیقت ای نوجوان هر چند خود را از غیر ایرانی ها به مفهوم مثبت کلمه متمایز حس می کند، ولی چون معتقد است که محیط اطراف او این خصوصیت را ندارد، در نتیجه این حس را دارد که این مسئله به ضررش تمام می شود. می توانیم این برداشت را بکنیم که این نوجوان ایرانی بودن خود را در محیط غیر ایرانی خوب زندگی نمی کند. در حقیقت این نوجوان ایرانی از مکانیسم دفاعی استفاده می کند که در آن سعی دارد تصویر خوبی از خود برای خود بوجود بیاورد و در این جهت، نکات منفی را به غیر ایرانی ها فرافکنی می کند. در حقیقت او با این روش سعی می کند کاری کند که این "احساس متفاوت بودن " تاثیر منفی بر تصویری که از خود دارد بر جای نگذارد.

 

دومین استراتژی، تناوب بین ارزش های دو فرهنگ است. فرد بر اساس موقعیتی که در آن قرار می گیرد، رفتارش را از سیستمی فرهنگی به سیستم دیگر سوق می دهد. یعنی بر اساس موقعیتی که در ان قرار می گیرد، رفتارش را با محیط فرهنگی حاکم منطبق می کند ولی تنها برای حفظ ظاهر است و قادر به درونی کردن ارزش ها نیست.این کار در جهت این است که نوجوان بتواند خود را در هر دو اجتماع و مردم هر دو فرهنگ مورد پذیرش قرار دهد.البته باید گفت این مسئله می تواند آگاهانه یا غیر آگاهانه باشد.

بعنوان نمونه سمیرا در جواب اینکه خود را بلژیکی حس می کنی یا ایرانی  یا هر دو؟اینگونه پاسخ می گوید:

"وقتی در بلژیک هستم خودم را بیشتر بلژیکی حس می کنم. زیرا که در اینجا زندگی می کنم و خودم را با این کشور تطبیق می دهم و وقتی برای  تعطیلات به ایران می روم خودم را بیشتر ایرانی  احساس می کنم. در حقیقت هر بار که به کشوری می روم خودم را با آنجا تطبیق می دهم."

بر اساس سایر پاسخ های این نوجوان ایرانی  می توانیم این استنباط را بکنیم که او این کار را آگاهانه انجام می دهد. در جواب به سوال: "آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند؟ اینطور پاسخ می دهد:

"وقتی به ایران می روم باید آنها را رعایت کنم. مادرم می گوید اینطوری بهتر است."

در حقیقیت این استراتژی زمانی نگران کننده می شود که فرد به هیچوجه قادر به درونی کردن ارزش ها نباشد. یعنی تنها همه چیز را در رفتارش انعکاس دهد بدون اینکه به این آگاه باشد که اعتقادات واقعی اش چیست.

سومین استراتژی به شرح زیر است:

فرد نوجوان مدل هایی اختراع می کند که در آن ها ارزش هایی از دو فرهنگ را جا می دهد. در اینجا فرد سعی می کند که تضادهایی که بین دو فرهنگ وجود دارد به حد اقل برساند. در این استراتژی نوجوان در  تلاش است  که امتیازات دو فرهنگ را نگه دارد و اجبارات و نقاط دست و پا گیر شان را کنار بگذارد. ما در اغلب نوجوانان گروهمان این استراتژی را ملا حظه کردیم.

به عنوان مثال، رویا دختر 17 ساله ای که از چهار سالگی در بلژیک زندگی می کند، نمونه ی واضحی از این استراتژیست:

" بسته به اینکه از یک موقعیت چه بتوانم بدست بیاورم، خودم را بلژیکی یا ایرانی حس می کنم."

بررسی جواب های رویا بسیار جالب است. ولی پیش از آن به بررسی عملکرد این استراتژی می پردازیم:

عملکرد این مکانیسم این است که نوجوان می تواند از تعلقش به دو گروه فرهنگی از حداکثر استفاده  در جهت بر آورده شدن خواسته هایش بهره مند شود وهم زمان به دو گروه احساس تعلق کند و حمایت دو گروه را داشته باشد. مزیت هایی که این نوجوانان در ارتباط با فرهنگ غربی بیان می کنند، آزادی های اجتماعی و فردی است و نکته ای که به عنوان مزیت برای فرهنگ ایرانی عنوان می کنند مسئله ی اهمیت خانواده و حمایتی است که پدرو مادرها نسبت به بچه هایشان دارند. یکی از موارد دیگری که در پرسشنامه های این نوجوانان بعنوان نکته ی مثبت فرهنگ ایرانی مطرح شده همبستگی جمعی در بین آ نان است.

در حقیقت انتخاب های این نو جوانان از دو فرهنگ، در پیوند مستقیم با مسا ئل و در گیری های خاص نو جوانان در پریود نوجوانی قرار می گیرد. باید گفت یکی از معضلات مهمی که اغلب نوجوانان با آن در گیرند، تضاد های عمیقی است که بین خواسته های درونی شان وجود دارد.از یک سو خواهان استقلال و آزادی هستند و دوست دارند بزرگ شوند و دیگران آنها را بعنوان انسان هایی بالغ تلقی کنند، از طرفی دل کندن از کودکی با تمام حمایت و توجهی که از سوی پدر و مادر دریافت می کنند، راحت نیست. دنیای کودکی دنیایی است که جذابیت های خودش را همچنان برای نو جوان دارد زیرا دورانی است که در آن فرد ازمسئولیت ها مبری است و حمایت مطلق خانواده را دارد.

یکی از ترس های نوجوان این است که دیگران او را به حال خود رها کنند و او با تمام مسائل و در گیری های درونی و بیرونیش تنها بماند.هر چند اغلب ظاهرا خود را از دیگران بی نیاز نشان می دهد.

این انتخاب نوجوانان ایرانی گروه ما از دو فرهنگ، دقیقا این دوتضاد و این دو نیاز را به نمایش می گذارد: از یک سو آزادی در جامعه ی غرب را مطرح می کنند،  زیرا که آزادی و استقلال عمل، یکی از رویاهایشان است، از سوی دیگر ارزش دادن به مسئله ی حمایت و همبستگی در خانواده های ایرانی، به آنها کمک می کند با این اضطراب ناشی از تنها ماندن ، بی حمایت ماندن مقابله کنند. در پاسخ هایی که به ما داده اند عبارات زیر را در مورد خانواده ی ایرانی و یا خانواده ی خودشان مشاهده می کنیم:

" تکیه گاهی برای مشکلات"، " می توانی رویشان حساب کنی"، در لحظه های مشکل همیشه کنارم هستند و می توانم بهشان تکیه کنم".

ولی باید اذعان کنیم که اغلب نوجوانان گروه ما، مزیت های بیشتری را برای فرهنگ غرب قائل می شوند. باید بگویم که استباط من این است که از لحاظ ارزشی خود را بیشتر به جامعه ی غربی نزدیک احساس می کنند و احساس تعلق شان به فرهنگ و جامعه ی ایرانی برایشان بیشتر حالت پیوندی عاطفی دارد. نمونه های زیر مثال های خوبی در این جهت هستند:

"خودم را بلژیکی حس می کنم بخاطر تمام مزیت هایی که می توانم بخاطر ان بدست بیاورم و ایرانی می دانم بخاطر عا طفه ای که خانواده ام برای من بهمراه می آورد."

 

این دختر نوجوان ، در جواب  به این سوال که "آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند؟"  اینگونه پاسخ می گوید:

"مجبورم می کنند؟ نه. من به این مراسم احترام می گذارم زیرا به پدر و مادرم، به فرهنگم، به وطنم احترام می گذارم. در هر صورت آدم نمی تواند هر کاری که می خواهد انجام دهد. بعضی چیزها هست که ادم بخاطر خوشحال کردن دیگران انجام می پذیرد."

 

در این پرسشنامه ها، می بینیم چقدر فرهنگ ایرانی را با تصویری که از پدر و مادر و خانواده دارند تداعی می کنند و این پیوند عاطفی که نسبت به فرهنگ ایرانی حس می کنند از کانال پیوندی است که به خانواده و فامیل دارند. و در عین حا ل می بینیم حتی در مورد بعضی از آنها " احساس ایرانی بودن کردن" حالت دینی را پیدا می کند که به خانوادشان دارند و مثل اینکه اگر این مسئله را انکار کنند، حکم خیانت به پدر و مادرشان را دارد.

مثلا در مورد رویا احساس گناهی را در قبال فرهنگ ایرانی و پدر و مادرش احساس می کنیم.این احساس گناه زمانی بروز می کند که او در حال تعریف کردن از فرهنگ غرب است. بررسی یکی از پاسخ های این نو جوان به ما کمک می کند از طرفی به جنبه ی عاطفی بودن احساس ایرانی بودن در او پی بریم و از طرفی شاهد تضاد و احساس گناهی که ازحس تعلق به فرهنگ غرب به او دست می دهد باشیم:

"بخاطر عاطفه و علاقه ای که به خانواده ام دارم و عاطفه ای که خانواده ام برای من دارد، خودم را ایرانی حس می کنم. همزمان خودم رابلژیکی حس می کنم برای اینکه بدینگونه آزادی بیان دارم . در کشوری آزاد زندگی می کنم که در آن همه چیز مجاز است. امکان این را دارم که تجربیات احساسی قوی داشته باشم.( مثل لباس پوشیدن آنجوری که دلم می خواهد، بیرون رفتن بدون اینکه پشت سرم بگویند دختر بی بند و باری است. آنهم تنها بخاطر اینکه دلم می خواهد تفریح کنم.این چیز هایی است که یک دختر ایرانی نمی تواند به خودش اجازه دهد.)، هر چند این ها همه مراحل گذرای زندگی یک کودک است و خیلی مورد من نیست.از طرفی من بلژیکی هستم، بخاطر اینکه جامعه مجبورم می کند. بلژیکی ها در اطراف من روی من تاثیر می گذارند و این با وجود اینکه من موافق نیستم...ولی بخاطر عشق زیادی خانواده  ام در ایران به من می دهند (و همینطور در اینجا) نمی توانم خودم را ایرانی ندانم."

بررسی این بخش از جواب  این نوجوان چند نکته را به ما نشان می دهد: نخست، رابطه اش با فرهنگ ایرانی و ایرانی بودن که همانطور که گفتیم بیشتر از کانال عاطفی است:خودش را ایرانی می داند بخاطر عشق و علاقه ای که از خانواده اش می گیرد. اما دلایلی که برای بلژیکی بودنش عنوان می کند، بیشتر دلایلی است که به ارزش های اجتماعی بر می گردد:آزادی اینکه"تجربیات احساسی" داشته باشد و "مردم پشت سرش حرف نزنند" . نکته ی جالب اینکه حتی انتقادی هم که از فرهنگ ایرانی دارد، بصورت غیر مستقیم  یعنی به شکل نبود آن در جامعه ی بلژیکی مطرح می کند.( بیرون رفتن بدون اینکه پشت سرم بگویند دختر بی بند و باری است). این مسئله می تواند به علت  احساس گناهی باشد که از بد گفتن از فرهنگ ایرانی در خود دارد. اگر خوب دقت کنیم می بینیم  در ارتباط با احساس بلژیکی بودنش نیز قدری احساس گناه دارد. با وجود اینکه در ابتدا دلایل خیلی شخصی را برای این احساس بلزیکی بودن عنوان می کند ، ولی فوری چند خط پایین تر می خواهد از خودش سلب مسئولیت کند و مطرح می کند که "بر خلاف میل من جامعه بلژیک روی من تاثیر می گذارد و این با وجود این که من موافق نیستم." در صورتی که اگر محتوای جمله های قبلش را نگاه کنیم، ملاحظه می کنیم چندان بر خلاف میلش نیز نبوده است.

این مسئله که ایرانی بودن برای یک سری از نوجوانان گروه ما بیشتر از کانال احساسی است تا ارزشی را در چند پرسشنامه ی دیگر هم مشاهده می کنیم. در اینجا چند نمونه ی دیگر که بیان گر این مسئله هستند را عنوان می کنیم:

"بخاطر عشق و تربیتی که مادرم به من داده هر روز بیش از پیش در خودم نسبت به رسوم ایرانی کشش پیدا می کنم"

در جملات زیر مهتاب دختر 17 ساله که از 8 سالگی در بلژیک زندگی می کند، به ما نشان می دهد که برای او ایرانی بودن با داشتن ارزشهای  و افکار ایرانی متفاوت است:

"من خودم را بیش از هر چیز ایرانی حس می کنم. زیرا که ایرانی هستیم و همیشه ایرانی می مانیم. خون من همیشه خون ایرانی است . اما من هیچوقت مثل ایرانی ها فکر نمی کنم"

در اینجا می بینیم مهتاب تا آنجا پیش می رود که ایرانی بودنش را "در خونش " میداند. اما این موضع گیری برای او مانعی نیست که نتوان افکاری متفاوت از افکار رایج در بین ایرانیان داشت. در اینجا نیز مثل مورد رویا مشاهده می کنیم که نو جوان احتیاج دارد برای اینکه تمایز خود را با سایر ایرانی هاو فرهنگ ایرانی نشان دهد، ابتدا به ارزش گذاری " پدیده ی ایرانی بودن" بپردازد و نمی خواهد داشتن افکارمتفاوت با "گروهی که به آن احساس تعلق می کند" باعث شود که او را از گروه جدا حس کنند. می توان گفت به خاطر همین هم هست که ابتدا اینقدربر ایرانی بودن خودش تا کید می کند.

مهتاب در جای دیگری خود را همزمان ایرانی و اروپایی تعریف می کند. می بینیم که مهتاب و همینطور اکثر نوجوانان گروه ما توانسته اند این مسئله دو فرهنگی را با تمام تضاد ها به میزانی حل کنند. این استراتژی از دید روانشناسان اجتماعی بعنوان یکی از سالم ترین استراتژی های هویتی تلقی می شود و به آن " فرهنگ سوم " می گویند. فرهنگ سوم عبارت است از پذیرش ترکیبی از دو فرهنگ. یعنی نوجوان در عین اینکه سعی می کند شباهت هایی با فرهنگ میزبان داشته باشد، در عین حا ل از لحاظ هویتی تفاوت های خود را هم حفظ می کند.

در این بخش از مقاله سعی ما براین است ببینیم چه نکاتی این نوجوانان فرهنگ سوم را با آنهایی که تنها خود را متعلق به یک فرهنگ می دانند و تنها فرهنگ ایرانی را ایده آلیزه می کنند متمایز می کند؟

 

یکی از مشخصه هایی که بین نوجوانان گروه ما که تنها فرهنگ ایرانی را ایده آلیزه می کنند مشاهده می کنیم، احساس اجباری است که در خود برای انتخاب یکی از دو فرهنگ می کنند و انتخاب هردو را بعنوان یک امکان مطرح نمی کنند.

بعنوان مثال یکی از این نو جوانان در جواب به این سوال که "آیا فکر می کنی نوجوانی که در خانواده ی ایرانی بزرگ می شود، مشکلاتش با نوجوان بلژیکی متفاوت است یا یکسان؟"، بعد از اینکه شبا هت ها را مطرح می کند، تفاوتهایشان را اینگونه بیان می کند:

"یک نوجوان ایرانی اضافه بر همه ی این ها پیش از همه از خود می پرسد اینکه ایرانی است آیا خوب است یا بد؟ او باید بتواند دو فرهنگ را با هم مقایسه کند و موضع خودش را درمقابل این دو فرهنگ پیدا کند و بر اساس آن انتخاب کند."

یا در جواب به این سوال که : " آیابه فرزندت هما ن تربیتی که خود دریافت کردی خواهی داد؟" جواب می دهد:

""به فرزندم کمک میکنم که فرهنگ مرا و فرهنگ کشوری را که در آن زندگی می کند را بشناسد واینکه کدام فرهنگ را انتخاب کند با اوست"

در جملات این نوجوان مشخص است که امکانی برای انتخاب دو فرهنگ وجود ندارد و و چاره ای جز انتخاب یکی از آنها نیست.

در مقابل مثلا سیما که خود  را همزمان به دو فرهنگ متعلق می داند، در جواب به سوال "آیا تربیتی که به فرزندانت می دهی تحت تاثیر تربیتی خواهد بود که خودت دریافت کرده ای؟"، جواب می دهد:

"بله زیرا من تصویری از دو فرهنگ هستم.هر چند پدر و مادرم فارس هستند، ولی من دو فرهنگ را دارا هستم. بچه هایم هم احتمالا دو رگه خواهند بود. من به آنها بخشی از خودم وفرهنگم را خواهم داد."

یا نوجوان دیگری در جواب به پرسش" خود رابلژیکی میدانی یا ایرانی یا هر دو؟"پاسخ می گوید:

"من خیلی خوشحالم که مرز بین دو فرهنگ را پیدا کرده ام من از مزیت هایی که دو فرهنگ به من عطا می کنند بهره می برم.(هر چند این دو فرهنگ با هم خیلی متفاوت وحتی متضادند.)"

 

هرچند که بعضی از آنها عنوان می کنند که نمی دانند این خودشانند که این دو فرهنگی راانتخاب کرده اند یا تاثیر محیط بوده است ( داشتن پدر و مادر ایرانی از یک سو،  زندگی در محیطی غربی از سوی دیگر)، ولی از آن درکل به عنوان پدیده ای مثبت یاد می کنند.

یکی از نکاتی که چند تن از آنها از آن یاد کرده اند، این است که تعلق همزمان به دو فرهنگ ایرانی و بلژیکی، باعث شده بتوانند چیزهایی اضافه بر دوستان بلژیکی خود داشته باشند:

اینکه بر زبان دیگری اضافه بر زبان حاکم مسلطند، اینکه سال جدید را دو بار جشن می گیرند  بالاخره این مسئله که تعلق به  دو فرهنگ، این امکان را  به آنها داده است که با دو گروه فرهنگی متفاوت، در ارتباط نزدیک باشند.

در حقیقت همانطور که روانشناسان نیزعنوان می کنند، یکی از گرایشات رایج بین نوجوانان، تمایل به این است که به نوعی از دیگران متفاوت باشند وبا این تفاوت از دیگران، تصویری منحصر به فرد از خود پیدا  کنند و به نوعی به اعتماد به نفس شان بیفزایند.این نکته ای است که در بعضی از نوجوانان گروهمان مشاهده می کنیم. به این شکل که  تعلقشان به دو فرهنگ و دانستن یک زبان مخصوص و گرفتن جشن هایی خاص باعث شده است که از خودشان تصویری خاص و متفاوت به خود و دیگران  بدهند.

اما باید گفت این متفاوت بودن هر چند می تواند جذاب باشد، ولی همزمان می تواند باعث شود نوجوان همیشه از آن تجربه ی مثبتی نداشته باشد و آن را گاهی بعنوان عاملی که بین او ودیگران می تواند جدایی بی اندازد،  تجربه کند. جمله ای که از سیما برایتان در زیر می آورم، نشانه ی خوبی  از این تجربه ی متفاوت بودن است.او بعد از اینکه عنوان می کند که همزمان خودش رابلژیکی و ایرانی می داند اینطور ادامه می دهد:

" شاید به نظر عجیب بیاید ولی وقتی با بلژیکی ها هستم ، خودم را بیشتر ایرانی حس می کنم بخاطر تجربیاتم، بخاطر پدر و مادرم، بخاطر رنگ پوستم، بخاطر فرهنگم. و وقتی با ایرانی ها هستم خودم را بلژیکی حس می کنم.  بخاطر نوع فکر کردنم که خیلی غربی است."

 

البته باید این مسئله را مطرح کنیم که مسئله "متفاوت بودن" برای اغلب نوجوانان در این سن در عین حال که به آن ها تصویری منحصر به فرد از خودشان می دهد، ولی می تواند باعث تجربه ی احساس تنهایی  شود. این تضادی است که در دوران نوجوانی مشاهده می شود و در نوجوانان مهاجر، ما می توانیم آن را بیشتر مشاهده کنیم. آنها بسته به  ساختار روانی و پریود و موقعیتی که در آن قرار دارد، می توانند یکی از این دو حس را بیشتر تجربه کنند.

 

 

نکته ی جالبی که در این نوجوانان "فرهنگ سوم" توجه ما را به خود جلب می کند، این است که به میزان زیادی قابلیت نگرشی نسبی به فرهنگ ها در آن ها وجود دارد: از فرهنگ ایرانی انتقاد می کنند، بدون اینکه احساس کنند به "احساس ایرانی بودنشان"لطمه ای وارد می شود.(هر چند این انتقادها گاهی با احساس گناه همراه است.)

در حقیقت در اغلب مواقع این انتقادها، مسائلی است که در خانواده های خودشان و اطرافیانشان مشاهده می کنند.از انتقاداتی که عموما در این پرسشنامه ها به فرهنگ ایرانی نسبت می دهند نکات زیر را می توان ذکر کرد:

سخت گیر بودن پدر و مادر ایرانی ( خصوصا اگر فرزندشان دختر باشد) در قبال بیرون رفتن، مسافرت رفتن دختر و دوست پسر گرفتن. یکی از نکات دیگری که بعضی از این نوجوانان به عنوان انتقاد به فرهنگ ایرانی عنوان می کنند، اهمیت زیادی است که ایرانیان در تصویری که از خود به دیگران می دهند و اسم آن را آبرو می گذارند، می باشد ونیز اینکه در رابطه با فرزندانشان حمایتی بیش از اندازه دارند. نوجوان 17 ساله در مقایسه ای که بین پدر و مادر های بلژیکی و ایرانی می کند اینطور می گوید:

" پدر و مادر های ایرانی زیادی پشت سر فرزندانشان هستند. بطوری که نمی گذارند آنها در جامعه شکوفا شوند. پدر و مادر های بلژیکی به اندازه ی کافی پشت سر فرزندانشان نیستند."

 

نکته ای که در اغلب نوجوانان گروهمان به چشم می خورد اهمیت زیادی است که برای پدر و مادرشان قائلند.اهمیتی که در خیلی موارد با حس قدردانی همراه است:

"خانواده ی من تاثیر مثبتی در تمام جنبه های زندگی ام دارند.این تربیتی که خانواده ام به من داده است به من اجازه می دهد در وضعیت های سخت بتوانم راه حل مناسب پیدا کنم و چون رابطه مان خوب است خانواده ام همیشه و هم در خوبی ها هم در بدی ها حضور دارند."

هر چند این نوجوان در جای دیگر از مشکلاتش با پدر و مادرش می گوید ولی سعی می کند آنها را کم اهمیت جلوه دهد و آن ها را داخل پرانتز می گذارد:

"به غیر از مشکل آزادی من مشکل زیادی با پدر و مادرو نداشته ام.(من هیچوقت خیلی آزاد نبوده ام من همیشه باید از قبل بگویم که می خواهم بیرون بروم.یک میلیون بار خواهش کنم، بعضی وقت ها به التماس بیافتم، تنها برای اینکه با دوستانم بیرون بروم.شاید که ریشه ی ایرانی شان است که باعث این مسئله می شود.(نمی خواهند ایرانی دیگری مرا در آنجا که هستم ببیند) و شاید برای حمایت کردن من از همه و از هیچ است.)  با وجود این همانطور که همیشه بهم می گویند برای هر چیز سنی هست.الان که 17 سال دارم اجازه می دهند روز ها با دوستام بیرون برم ولی برای شب ها هنوز ممنوع است.یواش یواش. نباید چند پله یکی کنم.نه بعد از این همه خوبی که پدر و مادرم بهم کردن."

ملاحظه می کنیم این نوجوان در عین حال که خواسته های خود را می داند، همزمان سعی می کند خود را با خواسته های پدر و مادرش منطبق کند. چیزی که نشان گر اهمیت زیادی است که برای آنها در زندگیش قائل است.

یا می بینیم سمیرا در عین اینکه از پدر و مادرش انتقاد می کند ولی سعی می کند آنها را بفهمد:

"با وجود اینکه من در بلژیک زندگی می کنم مجبورم در مقابل اراده ی پدر و مادرم سر خم کنم.منظورم در ارتباط با استقلال و آزادیم است.مثلا دوستانم دست جمعی به اسپانیا می روند ولی من نمی توانم. شاید که مسئله عدم اعتماد است یا اینکه برایم می ترسند. برای اینکه فکر می کنم پدر ومادر های ایرانی اینجا خیلی برای بچه هایشان می ترسند. خیلی بیشتر از پدر ومادرهای توی ایران."

نکته ای که در این جمله ها جالب است، سعیی است که در فهمیدن پدر ومادرش می کند.در جای دیگر اونیز اسرار دارد که به ما نشان دهد که برای پدر ومادرش احترام قائل است و نسبت به آن ها قدر شناس است.

این اسرار شدیدی که در این نوجوانان در احترام و ارزش دادن به پدر ومادرشان وجود دارد می تواند تا حدودی به تربیت ایرانی شان نیز ارتباط پیدا کند. کما اینکه یکی از آنها به شکلی این مسئله را در پاسخ هایش مطرح می کند:

"فرزندان ایرانی احترام بیشتری برای پدر و مادرشان قائل هستند . این است که در زمان نوجوانی میل به طغیانشان را در خود خفه می کنند و بخاطر همین مودب تر به نظر می رسند."

 

 

یک استراتژی دیگر که در یکی از نوجوانان گروهمان مشاهده کردیم،  در پسر نوجوان 17 ساله ای است. او راه دیگری برای گریزاز تضاد هایی که تعلق به دو فرهنگ و پیامدهای آن در او ایجاد کرده،  برگزیده است. در پاسخ های او مشاهده می کنیم که سعی می کند نسبت به دو فرهنگ فاصله  بگیرد . گویی هیچ کدام از این دو فرهنگ برایش اهمیتی ندارد.او در جواب سوالی که در آن از او می خواهیم خودش را تعریف کند، اینطور می نویسد:

" من جوانی هستم که در بروکسل زندگی می کنم و اصل و نسبم ایرانی است."

در اینجا می بینیم از هر دو فرهنگ فاصله می گیرد و هیچ احساس تعلقی در جملاتش به چشم نمی خورد. نمی گوید بلژیکی هستم و می گوید در بروکسل زندگی می کنم.او خود را ایرانی هم نمی داند تنها اصل و نسبش ایرانی است.

در جای دیگر در جواب به این سوال که خود را ایرانی می دانی یا بلژیکی یا هردو؟"اینگونه پاسخ می گوید:

" من در درجه اول خودم را اهل زمین می دانم"

هر چند این پاسخ را ممکن است بعنوان پذیرش فرهنگی انترناسیونال تعبیر کنیم، ولی  برداشت ما از مجموعه ی جواب ها سعی در فاصله گرفتن از دو فرهنگ و عدم موضع گیری فکری و عاطفی در قبال آنهاست.

در جواب به این سوال که " آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند؟"جواب می دهد:

" نه ولی بطور اتوماتیک آنها را انجام می دهم. می توانستم با چاقو و چنگال غذا بخورم ولی با قاشق و چنگال غذا می خورم.می توانستم وقتی به خانه می رسم کفش هایم را در نیاورم ولی در می آورم"

در تمام پاسخ هایش عملا هیچ جمله ای که نشان عاطفه و کشش به یکی از دو فرهنگ باشد مشاهده نمی کنیم. حتی از لحاط سیستم ارزشی نیز دو فرهنگ را با هم مقایسه نمی کند و تلاش می کند کمال بی تفاوتی خود را به این دو فرهنگ به نمایش بگذارد.

 

بغیر از استراتژی هایی که ما در گروهمان مشاهده کردیم، نوجوان مهاجر در مقابل بحران هویتی عکس العمل های دیگری نیز می تواند  بروز دهد.

خطرناک ترین عکس العمل این است که تصویر های منفی که یک سری برخورد های نژادپرستانه به فرهنگ او می دهد را بعنوان هویت واقعی خود بپذیرد.این پذیرش باعث احساس خود کم بینی  شدید او خواهد شد و او را به موجودی مطیع تبدیل می کند که همیشه حق را به دیگران و به محیط اطرافش می دهد.البته ما در گروه کوچکمان با چنین موردی مواجه نشدیم،  ولی روزی نوجوانی را ملا قات کردم که در او این گرایش به چشم می خورد .یکی از جمله هایی که در حرف هایش می گفت این بود:

"مادرم می گوید سعی کن دردسر درست نکنی تو لاک خودت باش و کاری به کار دیگران نداشته باش.نباید مزاحم دیگران شوی و اینطوری خودت را تابلو کنی."

 

استراتژیِ دیگری که نوجوان می تواند از آن در جهت کاهش اضطراب هایی که بحران هویتی در او ایجاد می کند بکار گیرد، حذف کامل هر گونه شباهت با فرهنگ پدر و مادرش و سعی در تبدیل کامل خود به مدلی که فرهنگ حاکم ارائه می دهد، است.عوض کردن اسم، رنگ مو...

این مسئله ممکن است با تحقیر فرهنگ خانواده ای که به آن تعلق دارد همراه باشد. مثلا این پدیده می تواند خود را به شکل عدم تمایل نو جوان به صحبت کردن به زبان مادریش (احتمالا با وجود تسلط به آن)، عدم تمایل به ظاهرشدن درجمع با هم فرهنگانش، انکار و مخفی کردن اصل و نسبش..همراه باشد.

باید گفت این استرا تژی اضطراب های زیادی برای نو جوان به همراه می آورد: ترس از دست دادن حمایت هم فرهنگ هایش، ترس ضربه زدن به خانواده، احساس خیانتکار بودن...

 

بالاتر گفتیم که من در گروه نوجوانانی که مورد پرسش قرار دادم، مشاهده کردم که اکثر این نوجوانان تا حدود زیادی توانسته اند مسئله ی تعلق به دو فرهنگ را پذیرا شوند.  برای اینکه بتوانیم با فاکتورهای خانوادگی که می توانند در این پذیرش موثر باشند آشنایی پیدا کنیم، پرسشنامه ای نیز در اختیار والدین این گروه نوجوان قرار دادم.در اینجا بطور مختصر عواملی که فکر می کنم در این جهت گیری نو حوانان موثر بوده عنوان می کنم.در پاسخ های بسیاری از والدین گروه ما، انعطاف پذیری نسبی به فرهنگ حاکم وجود دارد و دومین عامل اینکه این انعطاف پذیری با تحقیر  و یا بیگانگی از فرهنگ خودشان همراه نمی باشد. این انعطاف پذیری  پدر و مادر از عواملی است که به نوجوان اجازه می دهد راحت تر به دو فرهنگ احساس تعلق بکند. چون خود رامجبور به انتخاب نمی بیند و می تواند هر دو فرهنگ را تا حدی با هم آشتی دهد.

در ارتباط با این پدر و مادرها باید بگوییم هر چند که در بسیاری از آنها نشانه های بحران ارزشی را مشاهده می کنیم.(به دلیل تردید در  یک سری ارزش های سنتی تحت تاثیر مهاجرت و عدم جایگزینی آنها با ارزشهای اجتماعی- فرهنگی جدید) اما نکته ی مثبتی که شاید  بحران ارزشی این پدر و مادر ها برای نوجوانانشان داشته است، عدم ایده آل جلوه دادن فرهنگشان به فرزندانشان می باشد و در عین حال این ایده آلیزه نکردن باعث انکار وابستگی های فرهنگی شان نشده است. بدین گونه برای نوجوان این فضا ایجاد شده  که می تواند در عین داشتن یک نگاه انتقادی، احساس تعلق فرهنگی را هم تجربه کند.

البته این بحران ارزشی که در این پدر و مادر ها مشاهده می شود می تواند در بعضی برخوردها یشان با فرزندانشان تاثیر منفی نیز بگذارد. به این شکل که باعث شود در توقعاتشان از نوجوانانشان هماهنگ نباشند. زیرا که خودشان نیز در حال تغییرند و ارزش هایشان نیز تا حدی متزلزل است. این مسئله، حتی می تواند به این ختم شود که پیام های متناقضی به بچه هایشان بفرستند.

به نظر من بهترین برخورد ما بعنوان پدر و مادر مهاجر در این موارد این است که بتوانیم به خودمان این اجازه را بدهیم که در بعضی موارد، این تردید هایمان را به نو جوانانمان بروز دهیم  و با دیالوگ هایی درزمینه های مختلف بتوانیم به باز شدن مسائل برای دو طرف، نائل شویم و این نکته را فراموش نکنیم که نو جوان ها نیز چیزهای زیادی دارند که به ما بیا موزند. زیرا که ذهن شان را هنوز چهار چوب های اجتما عی که همه چیز را از قبل تعیین کرده، محدود نکرده است و بعضی وقت ها قادرند متوجه نکاتی شوند که از نگاه ما پنهان می مانند.

 

Mojgankahen44@yahoo.fr

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] Camiller i C .  ,Stratégies identitaires. Puf , 1999.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:32 توسط مژگان کاهن |

تلفيق دانش جنسی مدرن با سنت يا شتر سواری دولا دولا، در نقد مطلب حميدرضا شيرمحمدی، مژگان کاهن
سخنی در باب مقاله دکتر حميد رضا شير محمدی: "تعريف و مقايسه ی مفهوم رابطه جنسی در شريعت شيعی، دانش نوين جنسی و قوانين ايران"


آقای دکتر حميد رضا شير محمدی در اين مقاله به دو موضوع کلی پرداخته اند: موضوع اول رابطه ای که بين دانش نوين جنسی و شريعت وجود دارد و موضوع دوم بحثی در رابطه با قوانين حقوقی در ايران. ايشان ابتدا به بررسی مفهوم رابطه ی جنسی در اسلام شيعی می پردازند و عنوان می کنند که رابطه ی جنسی در اسلام شيعی بيش از هر چيز رابطه ای حقوقی بين زن و مرد است و بصورت قراردادی است که در آن زن در مقابل دريافت مبلغی، متعهد به ارائه ی خدمات جنسی می شود و بعد از توضيحاتی در مورد عقد دائم و عقد موقت به ارتباط بين شرع و دانش نوين جنسی می پردازند.

ايشان به نوعی می خواهند نشان دهند که دريافتی که مذهب و سنت ها از مسائل جنسی دارند می تواند به موازات دانش نوين جنسی به حضور خود ادامه دهند، بدون آنکه احتياج باشد آنها را با هم در تناقض و تشابه قرار داد.

ايشان معتقدند که قوانين شرعی و سنتی هيچ تاثيری روی سلامت يک رابطه ی جنسی نمی توانند داشته باشند يعنی يک جامعه می تواند همزمان نگاه اجتماعی - حقوقی باستانی خود را از رابطه جنسی زن و مرد حفظ کند و دانش مدرن جنسی را در خود رشد دهد، بدون اينکه اين دو با هم در تضاد قرار بگيرند.

ولی نکته ی بسيار مهمی که در اين طرز تلقی فراموش می شود اين است که اگر مسائل جنسی را از دو ديدگاه دانش مدرن جنسی و ديدگاه های مذهبی - سنتی بررسی کنيم متوجه يک تناقض عميق بين آن ها می شويم. تناقضی که آنها را در دو جهت متضاد قرار می دهد.

در تعريف هايی که متخصصين دانش سکسولوژیِ و نيز روانشناسان از يک رابطه ی سالم جنسی بين دو انسان بالغ مطرح می کنند، اهميت تمايل متقابل جنسی در طرفين نکته ای اساسی است و اگر رابطه ی جنسی تنها ارضاء يکی از طرفين را هدف قرار دهد، اين رابطه از نوع سالمش خارج شده و تبديل به رابطه ای ناسالم می شود. در حقيقت نکته ای که در استدلال های آقای شير محمدی فراموش می شود، اين است که زمانی که به رابطه ی زن و مرد بيشتر بصورت "خدمات جنسی زن به مرد" و "دريافت پول" در مقابل آن نگريسته می شود، بدن زن تبديل به شیء می شود که آن را در جهت اهداف اقتصادی در اختيار مرد قرار می دهد. خود اين تعريف کافی است که رابطه ی جنسی را از شکل سالمش خارج کند. زيرا دو طرفه بودن ميل جنسی در آن ناديده گرفته می شود و ميل جنسی تبديل به يک نياز کاملا مردانه می شود. زن در اين تعريف سنتی از رابطه ی جنسی، بهای سنگينی را می پردازد. بهای سنگين اين "داد و ستد"، ناديده گرفتن طبيعی ترين غرايز زن که همانا تمايلات جنسی اش می باشد است. چرا که در اين تعريف سکس برای زن ابزاری می شود برای بدست آوردن امکانات اقتصادی. کافی است کمی به اين اصطلاح "خدمات جنسی" دقيق شويد تا دريابيد به چه ميزان رابطه ی انسانی زن و مرد را در حد يک داد و ستد "پول در مقابل سکس" پايين می آورد و در نتيجه روابط جنسی، عملکرد اصلی خود را از دست می دهد. در فرهنگمان به روشنی تاثير اين نگرش بطور بارز نمايان گر است. حتی به خود زن هم اين باور القا شده است که لذت جنسی پديده ای مردانه است.

دوست عزيز! شما نمی توانيد از دانش مدرن جنسی صحبت کنيد و مفاهيمی مثل "خدمات جنسی" و "تمکين" را با آن در تعارض نبينيد. اين قوانين که مربوط به قرن ها پيش است در منافات مستقيم با برداشت ها و داده های جديد علمی - اجتماعی می باشند. پديده ی "تمکين"که در آن زن ناچار است عليرغم ميلش و فقط برای ارضاء شوهرش با او رابطه بر قرار کند، خود به تنهايی می تواند رابطه ی جنسی- عاطفی زن و مرد را مختل کند و از اين رابطه، رابطه ای کاملا ناسالم بسازد و اين مسئله ای است که در کشورهای سنتی با آن مواجه هستيم. در کشور های سنتی، کم نيستند زن هايی که رابطه ی جنسی را بعنوان يک "انجام وظيفه" تلقی می کنند و حاصل آن شمار بی اندازه ی زن هايی است که دچار سرد مزاجی و ساير اختلاات جنسی می باشند.

دوست گرامی! همزيستی دانش جنسی مدرن با افکار کهنه ای که به قرن ها پيش تعلق دارد و زن را به عنوان عروسکی می بيند که با فشار يک دگمه حاضر به هم خوابگی با شوهرش است چگونه امکان پذير است؟ علم جنسی محصول تحولات عظيم اجتماعی - علمی جامعه ی غرب است که يکی از مهم ترين پايه هايش برابری حقوقی زن و مرد است.

ما در حقيقت تا موقعی که بخواهيم خود را در منطق غلط اين سنت ها قرار دهيم ديگر نمی توانيم از علم و دانش سخن بگوييم. زيرا پايه ی اساسی علم، به زير سوال بردن تمام پيش فرض هاست و تا موقعی که در زمينه های اجتماعی - حقوقی علمی برخورد نکنيد، نمی توانيد دانش نوين جنسی را پيش ببريد يکی از اشکالات اساسی استدلال های شما اين است وقتی از علم و اهميت ان سخن می گوييد تنها به دانش جنسی بسنده می کنيد و فراموش می کنيد که "حقوق" و "دانش اجتماعی" نيز جزو علوم به حساب می آيند و ديدگاه ها در زمينه های حقوقی و اجتماعی نيز در طی قرن ها متحول شده اند و مذاهب و سنت ها نمی توانند قادر به اداره و تامين احتياجات حقوقی - اجتماعی جوامع کنونی با ساخت پيچيده شان باشند.بدين ترتيب هواداری و حمايت از اين قوانين، در تضاد با هر نوع بينش علمی است.

در بخش دوم مطلبتان از اين هم فراتر می رويد و در دام استدلال های خود می افتيد و عنوان می کنيد که اگر به واقعيت هايی که در دادگاه های ايران در زمينه ی خانواده و مشکلات زناشويی است انتقادی داريد، نه بخاطر سنتی بودن آنهاست، بلکه بخاطر اين است که قدری از کادر سنتی خارج شده اند. برای شما اين قانون چند همسری نيست که ايراد دارد بلکه اشکال قضيه اين است که شوهر بدون اجازه ی همسراولش قادر به ازدواج مجدد نيست! و يا اينکه چرا در موارد جدايی، بدون اينکه تمکين زن به مرد بررسی شود مهريه به اجرا در می آيد! بعد هم به اين نتيجه می رسيد که فمينيست ها کلاهشان را هم تازه بايد هوا بيندازند که هيچکس در هنگام طلاق، تمکين زن به مرد را چک نمی کند و يا اينکه بدون اجازه ی زن اول( برای آدم هايی که نمی توانند رشوه های کلان بپردازند) نمی توان تجديد فراش کرد!

و اينگونه خود را وارد دليل پردازی هايی می کنيد که از کسی که خود را مدافع علم و دانش می داند بعيد به نظر می رسد. آيا فکر نمی کنيد منطقی تر باشد که همان گونه که از دانش نوين جنسی دفاع می کنيد، ازاهميت گسترش علم در زمينه های حقوقی - اجتماعی نيز دفاع کنيد؟ آيا فکر نمی کنيد بجای وارونه ديدن مسائل منطقی تر است که برای حق طلاق برابر برای زن و مرد مبارزه کرد؟ آيا فکر نمی کنيد يکی از مشکلات اصلی جامعه تفاوتی است که قانون در قبال جنسيت افراد قائل می شود؟

آيا علمی تر نيست که بجای اثبات عدم تعارض بين شرع و علوم نوين با نگاهی ريشه ای اين قوانين نابرابر را به تصوير کشيد و در جهت کنار گذاشتن مذهب از حوزه هايی که به علم تعلق دارد گام برداشت؟

البته اين که سعی می کنيد خود را در شرايطی که در آن کار می کنيد منطبق کنيد می تواند قابل فهم باشد، ولی اشکال قضيه اين است که استدلال هايتان از کادر علمی خارج می شود و بيشتر حالت توجيه سيستمی را پيدا می کند که هيچ چيزش بر اساس منطق نيست.

راستش را بخواهيد از شما که سايت دانش نوين جنسی تان جزو معدود سايت هايی است که اطلاعات نسبتا درستی در زمينه های جنسی در اختيار فارسی زبانان قرار می دهد، انتظار داشتم که نگاه علمی تری نسبت به مسائل اجتماعی- حقوقی داشته باشيد.زيرا ذهن "يک بام و دو هوايی"مانع تحول فکری است .

 

منتشر شده در خبرنامه ی گو یا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 8:7 توسط مژگان کاهن |

گزینش های ما در عشق از دیدگاه روانشناسی

عشق پدیده ای است که از دیر باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. دانشمندان حوزه های گوناگون به نوعی به تحلیل این پدیده در انسان پرداخته اند.مطلبی که در زیر آمده است سعی دارد به طور اجمالی یک سری از فاکتور های روانی را که در ایجاد این حس نقش بازی می کنند را باز شمارد.

 

معشوق انعکاسی ازعاشق

جستجوی فردی که انعکاسی از ما باشد از شایع ترین تئوری هایی است که به عنوان دلیل انتخاب معشوق بیان می شود. به این مفهوم  که در فرد مقابل چیزی که در خودمان نیز وجود دارد، ما را به طرف او جذب می کند. در حقیقت در این نوع عشق انسان در جستجوی "منی دیگر" است. منی که بتواند تصویر مرا چون آیینه در خود انعکاس دهد. منی که برایم آشناست و برایم امنیت به همراه می آورد.

گاهی نیز در جستجوی آیینه ای هستیم که "من ایده آل " را به ما باز گرداند. اگر به عنوان مثال "سخت کوش بودن" جزو ایده آل های ما باشد، اینکه بتوانیم عشق فردی سخت کوش را به خود معطوف کنیم،  برایمان تائیدی است از تصویری که می خواهیم از خودمان داشته باشیم.

در حقیقت، ما در این نوع عشق، در جستجوی نگاهی هستیم که ما را در آن تصویری که دوست داریم از خودداشته باشیم تائید کند.هر چه تردید در صحت این تصویراز خود بیشتر باشد،  حضور این دیگری به عنوان عاملی اطمینان بخش  برای ما حیاتی تر می شود.

 

البته باید گفت در اغلب عشق ها، به میزانی این بعد به چشم می خورد. هر فردی در رابطه با معشوق  تا حدی در جستجوی بازسازی نگاهی است که از خود دارد. نگاه تائید کننده ی دیگری برای ما نمودی است که چقدر با"ایده آل هامان"منطبق هستیم. ولی زمانی که عشق تنها به این جنبه خلاصه شود، می تواند نمودی از شخصیت شکننده فرد عاشق باشد که بدون نگاه مثبت معشوق تمام روانش متزلزل می شود.

یکی دیگر از مشخصاتی که این عشق دارد،ایده آلیزه کردن فرد معشوق است. زیرا که شخص برای اینکه بتواند دیگری را بعنوان آیینه ای که تصویرش را به او باز می گرداند مورد تائید قرار دهد،باید از او در ذهنش شخص "معتبری" بسازد.

 

معشوق به عنوان موجودی مکمل

 

در این عشق تفاوت های  فرد است که ایجاد کننده ی این احساس کشش بین دو نفر می شود. در اینجا دیگر شخص در جستجوی همتای خود نیست، بلکه در جستجوی کسی است که جایگزین یک سری فقدان های وجودی اش شود. به عنوان مثال فرد منزوی عاشق فردی بسیار اجتماعی می شود.عامل اصلی این کشش یافتن ابعادی است که فرد در خود نمی تواند ایجاد کند. به گفته ی روانشناسان در بسیاری موارد این تفاوت نه تنها می تواند با زمان جذابیتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفین بروز کند. یعنی جنبه هایی که در اول ارتباط عامل اصلی انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان برای فرد عاشق به صورت ضعف هایی غیر قابل تحمل در می آیند تا جایی که می توانند جدایی دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ی بالا اجتماعی بودن فرد به "سبک بودن" یا "فضا گیر بودن" تعبیر شود.

می توان گفت در نوع اول عشق( جستجوی فرد مشابه خود) نیز سیر رابطه می تواند به همین جا ختم شود. یعنی با مرور زمان شخص مقابل انعکاسی می شود از ضعف هایی که فرد درخود تحمل دیدنشان را ندارد و به این صورت عشق کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. زیرا فرد از حضور مداوم کسی که او را پی در پی به یاد ضعف های خودش می اندازد احساس راحتی نمی کند.

برخلاف چیزی که می توانیم تصور کنیم، این دو نوع گرایش( کشش به فرد مشابه و یا متفاوت ) می توانند به طور هم زمان در یک فرد وجود داشته باشد. در حقیقت روان انسان به دلیل پیچیدگی که دارد، قادر است در خود تناقضات  بسیاری را جا بدهد. در روانشناسی احساسات متناقض، حضور یکدیگر را همیشه نفی نمی کنند.سیاه و سفید می توانند هم زمان با هم وجود داشته باشند و همین تناقضات هستند که دینامیک روانی ما را باعث می شوند.

 

روانشنا سان معتقدند یک سری از دلایل انتخاب عشقی  از ناخود آگاه و بخش دیگرش آگاهانه می باشد.

به عقیده "وینچ"[1]، ما در خیلی مواقع در بخش "خود آگاه ذهن مان" برای انتخاب در جستجوی شباهت های فرد مقابل هستیم."ارزش ها و علائق مشترک"در این انتخاب نقش بازی می کنند. در صورتی که بخش"مکمل" عشق را تا حدود زیادی "ساختار شخصیت" افراد و نیاز های عاطفی و عمیق و در خیلی موارد ناخود آگاه شان عامل می شوند. اساس این نظر وینچ عقاید فروید در این زمینه است. در حقیقت فروید در کتاب "مقدمه ای بر نارسیسیسم"[2]، عنوان می کند که در تجربیات بالینی اش مشاهده نموده است که افراد خود شیفته گرایش زیادی به انتخاب اشخاص وابسته و مطیع دارند.

در حقیقت وینچ در کاری تحقیقی، می خواست صحت و سقم این گفته ی فروید را به محک آزمایش بگذارد. او با استفاده از متدهای آماری( آنالیز فاکتوریل ) به بررسی گروهی از زوج ها پرداخت. وی در تحقیقاتش نشان داد که مردهای خود مرکز و خود شیفته، گرایش به انتخاب زنانی دارند که تصویری منفی از خود دارند و مدام در حال ملامت خود هستند. در حالی که زنان خود شیفته و خود محور بیشتر مردان مضطرب و تشنه حمایت را انتخاب می کنند.

محققین دیگری مثل شوتز[3] و ویلی[4] نیز در تحقیقات بعدی به نتایجی مشابه رسیدند. به عقیده شوتز عاملی که در انتخاب های عاشقانه موثر است این است که کاراکترهایی که در رفتار فرد بروز می کند، با نیازهای درونی و ناخودآگاه فرد مقابل منطبق و هماهنگ باشد ( و بلعکس ) .

بی تردید چون شخصیت انسان ها بعدهای متفاوت و پیچیده ای دارد، می توانیم تصور کنیم که در بعدهای مختلف افراد نقش هاي مختلفي را بعهده داشته باشند.

در خیلی زوج ها، اگر این احساس عشق ایجاد می شود بخاطر این است که مکمل بودنشان در زمینه های گوناگون با عوض شدن نقش ها همراه است.

مثال زیر ما را به درک این مطلب یاری می دهد:

آقایی دوست دارد در زندگی روزمره و اجتماعی،  کنترل همه چیز را در دست او باشد. این تمایل با انتظاراتی که همسر این شخص از او دارد، منطبق است. ولی در زمینه ی جنسی زن است که دوست دارد نقش فعال داشته باشد و همه چیز را هدایت کند. این رفتار بسیار مورد علاقه مرد می باشد. زیرا او ترجیح می دهد که موقع نزدیکی منفعل بماند. در این زوج مشاهده می کنیم که بعد مکمل بودن وجود دارد، ولی در زمینه های مختلف رل ها تغییر می کند. اگر در این زوج عشق ادامه پیدا می کند بخاطر این است که زمینه هایی که در آن مکمل هستند با هم منطبق می باشند.

 

شباهت بدون مکمل بودن

 

شباهت زیاد ساختار روانی، می تواند مانع دوام رابطه عاطفی باشد. به عنوان نمونه، اگر در طرفین، نیاز به کنترل و هدایت دیگری در همه ی زمینه ها به یک شدت وجود داشته باشد، احتمال این که بین این دو فرد نزدیکی عاشقانه دوام پیدا کند کم است. در این شرایط  حتی اگر کششی هم بین دو فرد ایجاد شود، بعد از پایان فاز " ایده آل کردن دیگری " و با شروع زندگی واقعی، با هم وارد یک" بازی قدرت " خواهند شد که در آن هر کدام سعی می کند قانون خود را به دیگری تحمیل کند. یا به عنوان مثال اگردرهر دو طرفین این نیاز وجود داشته باشد که دیگری برایش رل "حمایت مادرانه " را ایفا کند و خود نتواند این رل را برای او بازی کند، باز هم امکان تداوم  رابطه ی عاطفی کاهش خواهد یافت. در چنین رابطه ای، هر دو احساس محرومیت می کنند. زیرا نه چیزی که انتظار دارند بر آورده می شود و نه خود می توانند به نیاز دیگری پاسخ گو باشند.

 

مکمل کامل بدون شباهت

 

در اینجا برای درک این نوع رابطه، مثال زیر را عنوان می کنیم:

رابطه ای را فرض کنید که در آن یکی از طرفین ( مثلا زن ) احتیاج مداوم به انتقاد کردن و کوچک کردن دیگری دارد و طرف مقابل در نقشي که دارد کاملا احساس رضایت می کند . زیرا نقشي است که از کودکی به او اهدا شده است  و با گذشت زمان، رل "قربانی بودن" برایش نقش حیاتی پیدا کرده است. زمانی که تحقیر می شود، می تواند به دیگران از اخلاق و بر خورد زنش شکایت کند و با دادن رل قربانی به خود، دلسوزی دیگران را برانگیزد.

این رابطه، رابطه ایست که شانس ادامه اش زیاد است . زیرا هر کدام از طرفین به گونه ای به دیگری نیاز دارد. در حقیقت این  "دیگری" به او یاری می دهد که سناریو ارتباطی  مورد نیازش را به اجرا در بیاورد. یعنی تا زمانی که طرفین قبول کنند به بازی نقششان ادامه بدهند، این رابطه ادامه پیدا خواهد کرد. ولی همین که یکی از دو طرف به دلایلی ( مثلا به دنبال یک روان درمانی ) تصمیم به تغییر نقشش بگیرد، زوج متزلزل خواهد شد.

 

تاثیر نیازها و ترس های انسان ها درپیدایی و تداوم عشق

 

نکته ی اساسی و مهمی که در روابط انسان ها و خصوصا در رابطه ی یک زوج باید در نظر گرفته شود، نه تنها احتیاج ها و نیازهایی است که افراد بیان می کنند، بلکه نیازهایی است که ریشه در ناخودآگاه فرد دارد. این نیازها نقش اساسی در در رابطه ها بازی می کنند.

از نظر شوتز، دو فاکتور اساسی در ناخودآگاه تعیین کننده ی نزدیک شدن یا عدم نزدیک شدن دو فرد به هم می باشند: این دو عامل "ترس های اساسی" و" احتیاجات ریشه ای "افراد هستند.

به عقیده ی او اگر احتیاجات ریشه ای فرد ترس های اساسی دیگری را بیدار کند، احتمال اینکه بین این دو نزدیکی عاطفی دوام پیدا کند کم است.

زوجی را در نظر بگیرید که مرد در آن ترس شدیدی از کنترل شدن و محبوس شدن توسط دیگران دارد. ترس از این که دیگران به فضای خصوصی او تجاوز کنند.او نیاز شدیدی به تنها یی  و مستقل بودن دارد. تعریفی هم که از زوج دارد نیز بر اساس همین نیاز و ترس است.

در همین زوج، در زن ترس زیادی از اینکه دیگران او را رها کنند و به حال خودش بگذارند، وجود دارد.تنها یی برای او برابر است با از دست دادن محبت دیگران.او احتیاج دارد که دیگران مدام او را احاطه کنند و بدینسان به او احساس امنیت بدهند. به خاطر همین احتیاج دارد که همسرش مدام به او توجه کند و دوستانش را دائم به خانه دعوت کند. اونیاز همسرش به داشتن فضای شخصی را، به دلخور بودن او تعبیر می کند. متقابلا مرد نیاز همسرش به توجه را نشانی از سعی او در کنترل و تسلط بر او تلقی می کند. در اینجا مشاهده می کنیم که در این زوج، نیاز یکی با ترس دیگری تلاقی پیدا کرده است. این تلاقی باعث می شود که احساس نزدیکی این دو از بین برود و با زمان از هم فاصله بگیرند و یا باهم درگیر شوند .

برای اینکه بین دو فرد نزدیکی عاطفی پدید و تداوم یابد، باید بین نیازها و ترس های درونی این دو هماهنگی وجود داشته باشد. منظور این نیست که این نیازها و ترس ها عین هم باشند بلکه به این مفهوم است که به میزانی با هم شباهت داشته باشند و با هم در تناقض قرار نگیرند.

 

جستجوی ترمیم رابطه های گدشته

 

وقتی دو نفر با هم در معرض آشنایی قرار می گیرند، دستگاه روانی هیچ کدامشان بکر و دست نخورده نیست. بلکه تمام تجربیات مثبت و منفی که در زندگی داشته اند ساختار روانی آن ها را فرم داده است. سرخورده گی ها، تجربیات دردناک و جراحات ترمیم نیافته، جزوی از این تجربیات هستند. گذشته افراد یکی از عواملی است که در چگونگی انتخاب و برقراری رابطه های عاطفی تاثیر می گذارد. در حقیقت، ما با برقراری رابطه های عاطفی جدید، درمواردی سعی در بازیابی و بازسازی رابطه هایی هستیم که در گذشته به نوعی در ما جراحاتی بر جای گذاشته اند. این جراحت ها گاهی به زمانی دور باز می گردند و چنانکه فروید هم اشاره می کند حتی می توانند به کمبود هایی که در رابطه با والدینمان داشته ایم مربوط باشند. در حقیقت هر رابطه جدید، برای ما به گونه ای  تلاشی است برای اینکه بتوانیم دوباره آن رابطه را تجربه و به نوعی ترمیم کنیم. یکی از دلایل این که مشاهده می کنیم  بسیاری از اشخاص خود را در رابطه ای شبیه به روابط قبلی شان قرار می دهند، این است که سیستم روانی به این شکل سعی دارد به نوعی با دوباره زندگی کردن آن رابطه جراحت روانی بر جا مانده را ترمیم بخشد وبدین گونه باعث پاک شدن بخش دردناک و جایگزینی آن با "تجربه رضایت روانی" شود.

این جستجوی" تصویری از رابطه های عاطفی گذشته"، تا حدی عادی است ولی زمانی مشکل ایجاد می کند که در فرد اضطراب های شدید که ناشی از "ترس از دست دادن است"بیدار کند.این اضطراب می تواند تاثیر زیادی بر کیفیت رابطه بگذارد و از عمیق شدن آن جلوگیری کند. زیرا ما دیگر فرد مقابل را آنچنان که هست، با تمام ضعف ها و قوت هایش، نمی بینیم. بلکه او برایمان تبدیل به ابزاری می شود که توسط آن، رابطه های گذشته مان را بیدار و زندگی کنیم.

عامل دیگری که در انتخاب های عشقی ما تاثیر میگذارد به " تاریچه ی خانواده ای که در آن بدنیا آمده و بزرگ شده ایم" بر می گردد. در حقیقت " مکانیسم های روابط خانوادگی"  به نوعی به ما منتقل می شود و به عنوان عاملی  می تواند تعیین کننده اعمال و انتخاب های ما باشد.

ما برای اینکه بتوانیم رابطه ای عاطفی سالم برقرار کنیم، در بعضی موارد لازم است که این مکانیسم های روانی را بشناسیم و به این ترتیب بتوانیم از این دایره های بسته ای که رابطه های گذشته و تاریچه خانوادگی مان به ما تحمیل کرده اند خارج شویم.

 

تمام نکات دکر شده نباید ما را از در تعریفمان از عشق محدود کند. درست است که تجربه عشقی می تواند تمام فاکتورهای یاد شده را در بر داشته باشد، اما بیش از هر چیز یک تجربه ی فردی است و به همان اندازه که هر فرد متفاوت است این تجربه نیز تجربه ای منحصر به فرد خواهد ماند. تجربه ای که فرد را با تمام وحدانیتش در بر می گیرد. یک قرن پیش مونتاین[5] خیلی خوب این جنبه ی عشق را بیان می کند:

"اگر مرا مجبور کنید که بگویم چرا او را دوست داشته ام تنها یک پاسخ دارم:زیرا او، او بود و من،  من بودم".

این که چرا دو نفر همدیگر را دوست دارند "یک جواب" ندارد. بلکه جواب های مختلفی دارد. یک مجموعه است. در حقیقت رابطه ی عشقی با شکل گرفتنش، شوری در فرد ایجاد می کند . شوری که باعث می شود دیگر نتوانیم آن را تنها به یک احساس نوستالژی و یا بازیابی رابطه گذشته خلاصه کنیم. تجربه ی عشقی تجربه ایست که نه تنها گذشته فرد را در بر می گیرد، بلکه به نوعی بخاطر منحصر فرد بودنش فرد را از خودش و تجربیاتش فراتر می برد و او را وارد یک تجربه ی جدید می کند.

 



[1] R.-F. WINCH, Mate selection, a study of complementary needs, Harper, New-York, 1958 .

[2] S.FREUD,Pour introduire le narcissime, 1914

[3] W.-C. SCHUTZ,Firo.A three dimensionnal theory of interpersonnal behavior, Holt . New-York, 1960

[4] J .WILLI, La relation de couple. Le concept de collusion ,Neuchatel,Delachaux et Niestlé, 1982.

[5] H. MONTAGNER, L’attachement et les débuts de la tendresse, Odile Jacobe , Paris, 1988

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 21:50 توسط مژگان کاهن |

تاثیر دو زبانه بودن کودک در عملکرد مغز، یادگیری دو زبان را از گاهواره بیآغازیم

 

دکتر کاترین مونت زبانشناس بلژیکی، در تز دکترای خود به بررسی عملکرد مغزی بچه های دو زبانه و مقایسه آن با بچه های تک زبانه پرداخته است. او در کار تحقیقی که در این زمینه انجام داده، تفاوت های قابل ملاحظه ای را بین عملکرد مغزی این بچه ها با هم مشاهده کرده است.

تحقیقات پیشین نشان داده بودند که هر چه آموزش زبان دوم در سن کمتری شروع شود، فراگیری کامل تر و امکان دو زبانه شدن بیشتر است.

نکته ی جدید و جالبی که در تحقیقات خانم مونت به چشم می خورد این است که آموزش زبان دوم در سن پایین، قابلیت عملکرد مغز را در زمینه های ادراکی نیز افزایش می دهد.

در حقیقت ابزاری که خانم مونت برای بررسی عملکرد مغزی این بچه ها استفاده نموده است، دستگاه "رزنانس مانیتیک هسته ای" است. این دستگاه قادر است به ما نشان دهد که هر فعالیتی، کدام بخش مغز را فعال می کند. در حقیقت وقتی ما حرکت می کنیم، یا حرف می زنیم یا کتاب می خوانیم، بخش های خاصی از مغز ما فعال می شوند. این دستگاه به دانشمندان کمک می کند که بخش های گوناگون مغز که در یک فعالیت سهیم هستند را، شناسایی کنند.

دکتر مونت با استفاده از این دستگاه به مقایسه فعالیت های مغزی بچه های دو زبانه و تک زبانه پرداخت. برای این کار 30 کودک دو زبانه و تک زبانه را که سن شان بین 7 تا 11 سال بود برگزید و از آن ها آزمون های ادراکی گذراند و در حین این آرمون ها به بررسی فعالیت های مغزی این کودکان پرداخت.

این آزمون ها، تمرین های گرامری، طبقه بندی لغات و نیز جمع و تفریق را شامل می شدند. دکتر مونت مشاهده کرد مغز بچه های دو زبانه نسبت به بچه های تک زبانه، احتیاج به فعالیت کمتری برای حل این تمرین ها دارد. به عبارتی مغز بچه های تک زبانه برای حل آزمون ها - از هر نوعش - نیازمند فعالیت شدیدتری است و به این جهت، سلول های مغزی بیشتری باید بسیج شوند.
تفاوت این کودکان تک زبانه با بچه هایی که از سنین بسیار کم در معرض دو زبان بوده اند، شدیدتر می شود. در کودکانی که پدر و مادرانشان زبان های مادری متفاوتی دارند و از همان ابتدا کودک در محیطی دو زبانه شناور است، این قابلیت ها نمایان تر است.

نتیجه این که هر چه ما از سن کمتری شروع به یادگیری زبان دوم کنیم، مغز ما برای فعالیت های ذهنی و ادراکی آمادگی بیشتری پیدا می کند.

بر گرفته شده از روزنامه le soir
31 ژانویه 2006
ترجمه: مژگان کاهن

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:31 توسط مژگان کاهن |

انسان، سکس و تکامل طبیعی

 

 انسان سکس و تکامل طبیعی 

سکوآلیته انسان به دلیل پیچیده گی اش، همیشه ذهن دانشمندان حوزه های مختلف را به خود اشغال کرده است. متاسفانه به علت تابوهایی که در این زمینه در فرهنگ ما وجود دارد، کمتر به این موضوع پرداخته شده و نوشته های اندکی به زبان فارسی دراین زمینه به چشم می خورد.

هدف ما در این مقاله، آشنا نمودن خواننده های فارسی زبان، با سکسو آلیته از دیدگاه "بیولوژی تکاملی" می باشد.

بیولوژیست ها با مقایسه و مشاهده ی سیر تکاملی سکسوآلیته در موجودات زنده، سعی نموده اند یک سری خصوصیات جنسی انسان را نیز بررسی کنند. یکی از تفاوت های عمده ای که بین سکسوآلیته انسان با سایر جانوران مشاهده  می شود، این است که در اکثر حیوانات، تمایلات جنسی ماده به  زمان تخمک گذاری او محدود می شود. در حقیقت در حیوانات، غریزه ی جنسی تنها وسیله ای برای بقای نسل است. حس غریزی که در حیوان ماده وجود دارد، تمایلات جنسی او را با زمان تخمک گذاری اش منطبق کرده است. دلیل این مسِئله،  مهم ترین اصل قانون تکامل طبیعی، یعنی همان قانون بقای نسل موجودات است. این قانونی است که با آن می توان بیشتر تحولات و تغییرات "نوع"های مختلف را  توجیه کرد.

در اغلب جانوران و خصوصا پستان داران، حیوان ماده به طور غریزی از زمان تخمک گذاری اش آگاهی دارد و با نشانه ها یی، این تخمک گذاری را به حیوان نر اطلاع می دهد. این نشانه ها می توانند" رفتاری" یا "غیر رفتاری" یا ترکیبی از هر دو باشند. به عنوان مثال در شامپانزه های ماده، با شروع تخمک گذاری دهانه آلت تناسلی به رنگ قرمز در می آید و  او این تغییر را با خم شدن در مقابل شامپانزه نر به معرض دید او قرار می دهد.

تکامل طبیعی، این آگاهی غریزی از زمان تخمک گذاری را در انسان پاک کرده است.  بیو لوژیست ها این فقدان آگاهی  که نتیجه اش عدم توانایی انتقال آن به مرد می باشد را "تخمک گذاری نهان " می نامند.

انسان بر خلاف اغلب موجودات، رابطه جنسی اش را در تمام سیکل ماهانه زن ادامه می دهد. زن جزو معدود موجودات مونثی است که در زمان های غیر تخمک گذاری اش مو جود مذکر را از خود نمی راند. زیرا  که تمایلات جنسی اش از "تولید مثل" فراتر رقته اند. بطوری که حتی در زمان بارداری و نیز بعد از یائسگی نیز این نیازها به وجود خود ادامه می دهند. به این ترتیب بیشترین رابطه ی جنسی آدم ها در زمان هایی صورت می گیرد که امکان بارداری وجود ندارد.

در اینجا سوال عمده ای که برای بیولوژیست ها مطرح می شود، این است که چرا تکامل طبیعی در جهت خلق موجودی بوده است که در او سکسوآلیته تنها جنبه بقا نسل ندارد؟ این که این ویژگی حتی پیش از رشد تمدن و فرهنگ در انسان وجود داشته است، نشان گر این است که دلایل دیگری نیز در ایجاد این بعد در انسان دخیل بوده اند.

 

 

در اینجا ما به ذکر دو تئوری که توضیح این تخمک گذاری نهان را هدف قرار داده اند،  می پردازیم:

ثئوری نخست توسط "ریچارد الکساندر" و"کاترین نو نان "[1]، دو بیو لوژیِست دانشگاه میشیگان مطرح شده است. اساس این تئوری بر " ناتوان بودن نوزاد انسان" می باشد. در حقیقت،  بر خلاف اکثر پستان داران که خیلی زود به استقلال می رسند، نوزاد انسان تا سال ها نیاز به حمایت و تامین غذایی دارد. در انسان های بدوی، بخاطر شکل زندگی شان، این مسئله حادتر بوده است. نقش پدر در اغلب حیوانات به باروری تخمک خلاصه می شود و حیوان نر بعد از بارور کردن ماده، به جستجوی ماده دیگری برای باروری می رود. زیرا طبق برنامه ریزی غریزی اش ژن های بیشتری باید از خود برجا بگذارد.

برای انسان های ابتدایی ماجرا پیچیده تر از این بوده است. برای زن بدوی، رفتن مرد بعد از باروری، به منزله ی به خطر افتادن جان فرزندش  تلقی می شده است. زیرا که نگهداری از کودک و همزمان جستجوی غذا برای ادامه ی حیات خود و نوزادش تقریبا غیر ممکن بوده است. در نتیجه انتخاب طبیعی در جریان تکامل، زنانی را بر گزیده است که دارای تمایلات جنسی فراتر از دوران تخمک گذاری بوده اند. بدین ترتیب اگر در اغلب حیوانات ماده، پذیرایی رابطه بر قرار کردن با جنس مخالف،  تنها به زمانی که قابلیت بارآوری دارند خلاصه می شوند، در زن این قابلیت شکل مداوم به خود گرفته است. همانطور که گفتیم در زن هیچگونه رفتاری که در آن نشانی از تخمک گذاری بوده  و برای مرد قابل تشخیص باشد،  مشاهده نمی شود. در نتیجه مرد بدوی چون نمی دانسته چه زمانی قادر است زن را بارور کند، ناچار بوده است که با او بماند. زیرا تنها گذاشتن او و به سراغ زن های دیگر رفتن دو نتیجه منفی برای او به همراه داشته است:

-          به جای او رقبایش در غیابش زن را بارور کنند و بدین ترتیب ژن هایش را نتواند به نسل بعد انتقال دهد.

-   چون از زمان تخمک گذاری هیچ کدام از زنهای احتمالی که با آن ها ارتباط برقرار کرده اطلاعی ندارد، در نتیجه این امکان وجود دارد که هر چند با زن های متعددی رابطه بر قرار کرده است، ولی در نهایت هیچ یک از آنان را بارور نکرده باشد.

بدین ترتیب پذیرا بودن مداوم زن بدوی برای برقراری رابطه جنسی با مردش، حمایت و تامین غذایی خودش و کودکانش را برای او به همراه داشته است.

 

 

تئوری دیگری که در مقابل این تئوری قرار می گیرد، توسط "سارا هردی"[2] مردم شناس دانشگاه کالیفرنیا مطرح شده است. این تئوری بر پایه ی مشاهده ی پدیده ی" بچه کشی" در بین یک سری حیوانات و نیز در بین بعضی جوامع ابتدایی می باشد. این پدیده در حیواناتی که از لحاظ ژنتیکی به انسان شبیه هستند مثل شامپانزه ها و گوریل ها ونیز دربین در نزد شیرها و سگ ها ی شکاری آفریقا، به چشم می خورد.  "بچه کشی " به این مفهوم است که نر بالغ زمانی که می خواهد ماده ای را تصاحب کند، دست به از بین بردن بچه های آن ماده می زند و بدین ترتیب باز مانده های رقبایش را که حامل ژن های این رقبا هستند را نیز نابود می کند.

دلیلی که دانشمندان برای توضیح این اقدام نر بیان می کنند به شرح زیر است:

ماده ای که در پریود شیر دادن به فرزندش به سر می برد، در بیشتر موارد تخمک گذاری نمی کند. نر از راه رسیده برای اینکه بتواند ماده را بارور کند، با کشتن نوزاد به شیرسازی مادر خاتمه می دهد و باعث می شود او تخمک گذاری را از سر بگیرد. بدین گونه حیوان نر قادر خواهد بود که ماده را بارور کند و فرزندی که حامل ژن های اوست بوجود آورد. 3/1 بچه ها گوریل ها به این طریق جان خود را از دست می دهند.

در تئوری سارا هردی، " تخمک گذاری نهان " و " تمایل جنسی مدام ماده" راهی برای جلوگیری از این فرزند کشی می باشد. به عقیده سارا هردی، اگر طبیعت در سیر تکاملی اش به ماده هایی  رسیده که دارای این خصوصیات هستند، به این دلیل است که به نوعی  سدی در مقابل این بچه کشی قرار دهد. به این ترتیب که ماده هایی که تمایل جنسی مداوم داشته اند، به رابطه با یک نر اکتفا نمی کرده اند. بر قراری ارتباط جنسی با نرهای گوناگون، باعث می شده که این نرها دیگر اقدام به کشتن بچه های او نکنند. زیرا هر کدام  خود را بطور پتانسیل، پدر او و در نتیجه اورا حامل ژن های خود تلقی می کردند.

اگر بخواهیم این دو تئوری را در مقابل هم قرار دهیم باید بگوییم که در تئوری اول " تخمک گذاری نهان" عاملی برای تقویت تک همسری است در حالی که در تئوری دوم  در جهت از بین بردن تک همسری و نا مشخص کردن پدر است.

وجه اشتراک این دو تئوری در این است که در هردو آن ها، دلیل این تغییر و تحول حفظ جان نوزادان است.

دو بیولوژیست سوئدی به نام های"سیلن تولبرگ" و" آندرس مولر"، بر اساس مشاهداتشان عنوان می کنند که این دوتئوری می توانند مکمل باشند. یعنی آنها را به عنوان دو مرحله از تکامل تلقی می کنند. به این ترتیب که در ابتدا  ماده ها با" تخمک گذاری نهان " و رابطه جنسی  با نر های مختلف، موفق شدند از مرگ احتمالی فرزندانشان به دست نرهای گروه جلوگیری کنند، دردومین مرحله " تخمک گذاری نهان "  باعث شده است انسان بدوی به زندگی تک همسری رو بیاورد. زیرا زن بدوی با پنهان کردن زمان تخمک گذاری اش می توانست حمایت و حضور مرد بدوی را که برای زنده ماندن فرزندانش اجتناب ناپذیر بوده است را حفظ کند.

در حقیقت " انتخاب طبیعی " راهی از پیش معلوم نیست که همیشه هدفش از قبل معلوم باشد. بلکه یک" ویژه گی" که در برهه ای خاص عملکردی مشخص دارد، می تواند با گذشت زمان آن عملکرد را از دست بدهد و نقش دیگری در زندگی آن موجود بازی کند.

 

 

در اینجا به پایان مطلب میرسیم. نکته ای که در اینجا ذکر آن مهم می باشد، این است که رشد و تکامل مغز انسان  تحولات عظیمی را در زندگی اوایجاد کرده است. پیشرفت تمدن بشری، عوامل بیشماری را  زندگی و روان و روابط او با هم نوعانش بوجود آورده است. او با خلق فرهنگ،  مذهب، هنر، رابطه ای نمادین نیز با دنیا بوجود آورده است. تمامی این عوامل بدون شک بر سکسولیته بشر اثر گذاشته اند. هدف ما در این مقاله،  تنها بررسی سکسوآلیته از دیدگاه بیولوژی تکاملی بود. ولی ذکر این نکته لازم است که برای درکی صحیح از سکسوآلیته انسان، آن را باید در ابعاد دیگر فرهنگی-روانی-اجتماعی اش نیز بررسی کرد. که متاسفانه در کادر این مطلب نمی گنجید.

 

                                                                                  مژگان کاهن



[1] Alexander, Richard D. “How did humans evolve?  ”Special  publication no.1. University of Michigan Museum of Zoology, ANNE Arbor, 1990

[2] Hrdy, Sarah Blaffer .The woman that never evolved: Cambridge, Mass.: Harvard University press,1981.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:23 توسط مژگان کاهن |

از هراس "میل جنسی"...تا "لذت بودن"

 

 از هراس "میل جنسی" ... "تا لذت بودن"

می توان گفت هسته ی اصلی "میل جنسی"، غریزه ی جنسی است که خود را به صورت رانش نشان می دهد. ممکن است شخص خاصی نیز هدف این میل نباشد و تنها بصورت یک خواهش،  یک احتیاج بروز می کند.خواهشی که ریشه اش به عمل کرد بیولوژیکی مغز ارتباط دارد.گاهی مثل احساس گرسنگی و بدون اینکه نظر ما را بخواهد خودش را به ما تحمیل می کند.در بیشتر موارد عاملی محرک بیدار کننده امیال ماست.این محرک می تواند یک خواب، یک فانتزی و یا یک پدیده ی خارجی باشد.این محرک،  به مغز ما نشانه هایی تصویری، صوتی و یا بویایی و .. می فرستد.گیرنده های اعضای حسی ما (چشم ها گوش ها ، پوست..)این نشانه ها را به مغز ما منتقل می کند و میل در ما بیدار می شود.

حافظه نقش اساسی در شدت بخشیدن به این امیال دارد.حافظه،  موقعیت حال را با خاطره ی تجربه ی لذت در گذشته، آغشته می کند.تعریفی که از "میل" می دهیم هم،  بر همین اساس است:"میل تجسم لذت در لحظه ی واقعی و حال است"

 

                                                          میل و کمبود

 

در حقیقت طبق چیزی که روانشناسان معتقدند، شدت میل ارتباط مستقیم به میزان "احساس کمبود"دارد.اگر فردی که به او گرایش داریم، در پیش ما باشد،  به دلیل اینکه احساس کمبود راحت تر می تواند ارضا شود، میزان میل نیز کمتر است. بر عکس وقتی فرد دست نیافتنی،  دور یا ممنوع باشد، کمبود شدیدتر و در نتیجه میل عمیق تر است. "لاکان" روانکاو فرانسوی،  تا آنجا پیش می رود که انسان را اینگونه تعریف می کند:"انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان." به عقیده  او،  بشر را در تمام طول زندگی اش، یک احساس فقدان،  دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم. در جستجوی چیزی و یا کسی که این احساس خلا را پر کند و بر این جستجوی بی پایان، خاتمه دهد. به عقیده ی او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلا قیت های بیشماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار ما کند.

 

                                                "لذت" بازتابی  از ارضای میل

 

وقتی امیال ما ارضا می شوند، احساس بسیار مثبتی ما را فرا می گیرد.این احساس را لذت می نامیم. در بسیاری از تمدن ها، پدیده ی لذت به شدت سرکوب شده است و نتیجه آنکه هنوز نیز در فرهنگ های گوناگون دید درستی نسبت به پدیده ی لذت وجود ندارد.در صورتی که طبق چیزی که دانشمندان و روانشناسان به ما می گویند، "ظرفیت لذت بردن "نه تنها پدیده ای روانی است،  بلکه به نوعی در بیولوژِی ما ثبت شده است.بخش بیولوژیک لذت،  به سیستمی در مغز ما بر می گردد(هیپوتالاموس و مراکز لمبیک) و حتی مولکول های مخصوص به خودش را دارد (آندومرفین) که از نرون های این مراکز ترشح می شود.هر فعالیت لذت بخش،  این سیستم را به کار می اندازد و میزان آندومرفین را در خون بالا می برد. آب خوردن، غذا خوردن، ادرار کردن، ورزش کردن و خصوصا عشق بازی کردن، می توانند عامل این بالا رفتن باشند و احساس لذت را در ما ایجاد کنند.ترشح آندومرفین در خون هم زمان باعث کاهش اضطراب و استرس و درد ، و افزایش احساس رضایت و خوشحالی، و نیز حتی ظرفیت های ذهنی و هوشی می شود.

کار کرد دیگری که پدیده ی "لذت بردن" در زندگی روزمره ی ما دارد این است که به صورت موتور اعمال ما عمل می کند.زیرا تجربه ی لذت،  به عنوان پاداشی است که انگیزه ی ما را برای دوباره انجام دادن آن فعالیت، افزایش می دهد.در حقیقت خاطره ی لذت در ذهن ما، امیالمان را بیدار نگه می دارد.تجربه ی لذت به بشر یاری می دهد که وجود زمینی اش را راحت تر بپذیرد.وجودی که آگاهی به مرگ او را می تواند به اوج اضطراب برد.قرن های زیادی بشر لذت را به عنوان گناه تلقی می کرد در صورتی که جستجوی لذت، بزرگ ترین محرک و موتور زندگی است.

روانکاوی، "میل" را در بشر بعنوان "عامل مولد فشار جسمی و روانی"، و "لذت" را بمنزله ی پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند.

 

در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده ی لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است.در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم  و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه ی اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم.بچه های ما، باید کارهایی انجام دهند تا در نظردیگران " بچه خوبی "به نظر برسند. بندرت پیش میآید که به "لذت بردن" به عنوان عامل تعیین کننده انتخابشان بها دهیم.اگر کودکان مان را درحال انجام کاری  لذت بخش ولی بی فایده مشاهده کنیم، آن کار را وقت تلف کردن تلقی می کنیم و چنانچه کودکان مان را به فعالیت هایی سوق می دهیم، بیشتر جنبه ی وجه اجتماعی و مفید بودن آن را در نظر می گیریم،  تا میزان علاقه و خوشایند بودن آن فعالیت را برای کودک.

 

 

 

                                                      عدم ارضا امیال جنسی

 

عدم ارضا امیال جنسی، بر جسم و روان فشاری زیادی وارد می کند.اگر محرومیت ها موقت باشد تاثیرات نیز موقت هستند. ولی اگر بطور مدام حضور داشته باشند،  می توانند تاثیرات عمیق تری بر ابعاد مختلف بدنی و روحی فرد وارد کنند.عدم تجربه ی لذت جنسی برای زن و مرد، با کاهش بیش از حد هورمون آندو مورفین همراه است  و همانطور که گفتیم، این هورمون عامل مهمی در ایجاد احساس آرامش و شادی دارد.

نباید فراموش کرد که "حضور میل" اهمیت زیادی در تجربه ی لذت در فرد دارد. بارور کردن میل یکی از عواملی است که انسان را در رسیدن به لذت جنسی یاری می دهد.بخاطر همین است که مثلا نوازش،  نقش مهمی را در رابطه ی جنسی بازی می می کند.در حقیقت نوازش در بسیاری موارد با افزایش خواهش جنسی افراد،  باعث می شود که رابطه ی جنسی ارضا کننده تر ی با یکدیگر داشته باشند.

 

                                  میل جنسی زن،  معزلی به درازای تاریخ

میل جنسی زن در بیشتر پریود های تاریخی، به گونه ای منفور نگریسته شده است . به خاطر همین است که بیشتر قوانین مذهبی و اجتماعی، سعی در کنترل و سرکوب این امیال زن داشته اند.میل جنسی زن چنان ایجاد وحشت می کرده است،  که بطرق مختلف سعی در مهار کردن آن کرده اند. خلق داستان ها و اسطوره هایی که در آن ها،  زن و میل جنسی او، به صورتی شیطانی و مخرب به نمایش گذاشته شده است، نمودی از این وحشت است. در یونان باستان، افسانه های زیادی ابداع کرده بودند که در آن ها، پرسناژهای اصلی ارواح خون آشام زنانی بودند که حتی پس از مرگ نیز در جستجوی ارضا امیال کثیفشان بودند.

در هند این ترس از زن در این ضرب المثل به چشم می خورد: "همچنان که آتش را با چوب نمی توان آرام کرد و تمام رودهای دنیا، برای پر کردن دریا کفایت نمی کنند، میل زنان نیز هیچ گاه آرام نخواهد گرفت، حتی اگر تمام مردهای عالم را در اختیارشان بگذاری."[1]

در اروپای قرون وسطی، پدران کلیسا تمام تلاششان بر این بود که کریه ترین چهره ی ممکن را از خواهش های جنسی  زن ارائه دهند . برای سنت ژان کریستف، تمام جادو های سیاه از اشتهای سیری ناپذیر زنان سرچشمه می گیرد[2].

یکی از مشغولیات ذهنی عمده ی پزشکان قرن 19 این بود که چگونه این اشتهای سیری ناپذیر زن را خاموش کنند. "دکتر فیو" در سال 1880 در مورد میل جنسی زن اینطور توصیح می دهد:

 

" شهوت جنسی زن خوشبختانه مخفی است. یعنی زن برای کشف این شهوت احتیاج به کمک مردان دارد. تا مردی آن را بیدار نکند، این خواهش ها خفته می مانند.در نتیجه مردها باید کاملا مواظب باشند که تا می توانند از بیدار شدن این امیا ل جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت های شدید در زن بیدار شود.نباید فراموش کرد که همه ی زن های نجیب هم بطور بالقوه این شهوات بی حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه ی همسر است که مواظب باشد با " نوازش های خطرناک"  این لذایذ را بیدار نکند."[3]

پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه های دیگری نیز پیشنهاد می کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی دست و پا بودن، استفاده از کمر بندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می کرد و در نهایت اگر هیچکدام از این ها چاره ساز نبود، به بریدن بخش نا بخش هایی از آلت تناسلی زن اقدام می ورزیدند. زیرا به عقیده ی آن ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از امیال جنسی عاری باشد و تجربه ی لذت جنسی را با خود به گور ببرد.

تمام این اقدامات، مثمر ثمر واقع شد و همانطور که دکتر ویلیام در سال 1840 اعلام می کند:

 

"در حال حاضر با صراحت تمام می توانم اعلام کنم که سکسوآلیته زن خاموش شده است.عشق به کانون خانواده و فرزندان و کارهای خانه،  تنها علائقی است که زن ها احساس می کنند. بندرت پیش می آید که یک زن عمل جنسی را برای ارضا خودش طلب کند."[4]

 

در فرهنگ ما نیز اگر به ادبیات ایران رجوع کنیم، انعکاس چنین تصویری را از زن مشاهده می کنیم:

خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ، در اندرزی به پسرش از قول نظامی گنجوی چنین می گوید:

 

"زن گر نه یکی هزار باشد                 در عهد کم استوار باشد

زن دوست بود، ولی زمانی               چون جز تو نیافت دلستانی

چون جز تو کس دگر ببیند                خواهد که تو را دگرنبیند

این کارزنان پاکباز است                  افسون زنان بد دراز است"[5]

  

در اینجا سوال اصلی که در ذهن نقش می بندد این است که آیا واقعا این خواهش های جنسی زن تا این حد سیری ناپذیر است؟ این که میل جنسی زن چیست و چگونه خود را نشان می دهد، بحثی مفصل است که در گفتار ما نمی گنجد و آن را به مقالات بعد موکول می کنیم . تنها ذکر این نکته لازم است که زن بخاطر ساختار عضو تناسلی اش و نقاط حساس آن (و نیزبه دلایل دیگر)،  قادر است حس های جنسی بسیار قوی را تجربه کند.اما به دلیل عدم تقارنی که در زمینه ی جنسی با مرد دارد، بیشتر در معرض احساس محرومیت است."عدم تطابق زمانی" که می تواند بین ارگاسم (اوج لذت جنسی)  زن و مرد وجود داشته باشد می تواند عاملی باشد که مانع رسیدن زن به اوج لذت جنسی شود و همانگونه که نیاکان مانیز پی برده بودند، بیدار شدن و ارضا شدن میل جنسی در زن، به دلیل متفاوت بودن و دیررس بودنش نسبت به میل جنسی مرد، می تواند در رابطه کشف نشده باقی بماند.

 

 

 

 

 

 

                                                        میل جنسی و ترس

 

یکی از موانع لذت جنسی ترس است.ترس  به نوعی می تواند " میل" را در انسان به اعماق وجودش سوق دهد

 

 

-         ترس از گناه

 

همان طور که گفتیم در بسیاری از فرهنگ ها، عشق جنسی رابه عنوان گناه تلقی می کنند.این مسئله باعث شده است که بسیاری از افراد، "میل جنسی" و "لذت جنسی "را با گناهکار بودن برابر قرار می دهند."سکوتی" که در بسیاری از خانواده ها در قبال مسائل جنسی وجود دارد، کافی است که ذهن فرزندان از آن تابویی بزرگ بسازد.در این خانواده ها، بچه ها خیلی زود در می یابند که نه تنها سوال کردن در این زمینه ها ممنوع است، بلکه کوچکترین حرکتی که به نوعی با سکسوآلیته در ارتباط باشد نیز شدیدا وقیح است. حتی اگر در حوزه ی ذهنی باشد: خواب دیدن ، میل داشتن، نگاه کردن، بدن خود را نوازش کردن ...اگر هم کلامی در این ارتباط بیان شود با ارزش گذاری های منفی  همراه است.:"زشت است"، "منفور است"...تمام اینها در این جهت که تصویر شنیعی از امیال جنسی داده شود.( به عنوان نمونه مشاهده می کنیم تا زمانی نه چندان دور دراروپا، احساس گناه شدیدی در قبال امیال جنسی به افراد اعمال می شد و از متدهای گوناگونی برای سرکوب میل جنسی در نوجوانان استفاده می کردند(خصوصا در قرن 18 و 19) . مثلا برای اینکه نوجوان در رختخواب و حتی در خواب دست به خودارضایی نزند، از روشهایی مثل: حبس کردن دست ها در کیسه، بستن دست ها در هنگام خواب و ازهمه وحشتناک تر، نسب حلقه ای فلزی به آلت تناسلی پسرها در هنگام خواب، استفاده می کردند.این حلقه ها از داخل دارای تیغه های سوزن مانندی بودند که چنانچه در خواب نیزبه نوجوان حالت تحریک جنسی دست می داد، تماس پوست آلت با تیغه های حلقه، باعث ایجاد دردی شدید و پایان دادن به این میل منفور بود.)

 

باید بگوییم ، با مرور زمان، کودک ونوجوان این تابو هارا درونی می کنند.این تابو ها، به نوعی میل رابه زنجیر می کشند و باعث می شوند طبیعی ترین حس انسان یا سرکوب شود و یا حضورشان فرد را در وحشت واز خود بیزاری غوطه ور کند .در حقیقت درونی کردن این تابو ها، می تواند اختلالات مهمی در میل جنسی و نیز رسیدن به لذت جنسی ایجاد کند.  به عنوان مثال،  فرد به محض قرار گرفتن در رابطه، دچار ترس های شدید می شود. ترس هایی که او را از داشتن یک رابطه جنسی ارضا کننده محروم می کنن دو یا هر بار که فرد تصمیم به برقراری رابطه ی جنسی بگیرد افکار مزاحم،  چیزهای دیگری را جایگزین میل جنسی فرد می کنند.(الان موقع مناسب نیست، کلی کار دارم، ظرف های کثیف مونده یا باید برم فاکتورها رو بدم)

 

یکی از پدیده هایی که بعنوان نمونه در بعضی از مردها سکس را با اضطراب زیاد همراه می کند، این است که بطور ناخود آگاه ارتباط با هر زنی  برایشان تداعی رابطه با مادرشان است. این که مرد،  زن را تنها به عنوان "جایگزین مادرش" تلقی کند، باعث می شود که در هنگام برقراری رابطه ی جنسی، اضطراب های شدیدی را در حوضه ی آگاه ذهنش تجربه کند. زیرا این رابطه در نا خودآگاهش تصویری از "همخوابگی با مادرش" را دارد. بخاطر همین است که یک سری مردانی که وابستگی شدیدی به مادرانشان دارند، در هنگام شروع رابطه با یک زن دچار ترس های شدیدی می شوند و این ترس ها به نوعی بر میل جنسی آن ها به آن زن تاثیر می گذارد  و حتی می تواند باعث تجربه ی ناتوانی جنسی در فرد شود.  در خیلی از این موارد، برای حل مشکل ، باید به اعماق و ریشه های آن پرداخت و در همین جهت، گاهی "روان درمانی"،  الزامی می شود.

 

 -    ترس زاییده از تجربیات منفی

 

از عوامل دیگری که می تواند در فرد ترس های عمیق در رابطه با کشش های جنسی ایجاد کند، تجربه های وحشتبار جنسی دردوران کودکی است. تجاوز های جنسی به فرد در سنین پایین، می تواند در او احساس تنفر عمیقی نسبت به امیال جنسی ایجاد کنند . زیرا برای فرد میل جنسی، تداعی گر حس شرم و تحقیر و وحشت می شود.

یکی از عوامل دیگر ترس از نزدیکی جنسی، اولین تجربه ی جنسی می تواند باشد.این مسئله، خصوصا در زن ها و در کشورهای سنتی که حتی روز و ساعت اولین رابطه ی جنسی، از پیش تعیین شده است به چشم می خورد. عدم آگاهی مرد به چگونگی بر انگیختن و ارضای امیال جنسی او ونیز نا آشنا بودن خود زن به امیال جنسی اش، در خیلی از موارد، این تجربه را برای زن به تجربه ای دردناک و مشمئز کننده تبدیل می کند.

 

-         ترس از لذت

 

هر چند این تیتر ممکن است در نظر اول به نظرمان غریب بیاید، زیرا به نظر می رسد که جذابیت لذت برای ما بحدی است که قائدتا ترس را در همان اول باید متلاشی کند. ولی متاسفانه این ترس، جزو ترس هایی است که می تواند میل جنسی را در چنگال خود اسیر کند.در حقیقت، تجربه ی لذت جنسی،  تجربه ایست که وقتی نهایت فرد رادر بر می گیرد، می تواند برای افرادی که دوست دارند همه چیزشان در کنترل فکر و منطق باشد، وحشت غریبی ایجاد  کند.زیرا برای این افراد، غرق شدن در لذت برابر است با "بچه گانه "عمل کردن. یکی از بیم های این افراد این است که با رها شدن در لذت، تصویر مضحکی از خود به فرد مقابل ارائه دهند. زیرا غرق شدن در لذت می تواند عکس العمل های فرد را از کادری که خودش و دیگری از او در ذهن دارند خارج کند و جنبه ی دیگری از او را به نمایش بگذارد.مثلا اگر فردی باشد که عادت نداشته باشد احساساتش را در حرکات بدنش ، در صدایش و نگاهش بروز دهد، تجربه ی لذت را به عنوان خطری  برای تصویری که از خود دارد و نیز تصویری که سعی دارد از خود به هم بسترش دهد، تلقی کند و نهایتا ترس از اینکه بروز این تجربه در ارتباطی که با فرد مقابل  دارد تاثیر بگذارد.شاید بگویید خوب چه از این بهتر! اما مشکل این است که در خیلی روابط،  نگه داشتن فاصله با دیگری، عملکرد های خاص خودش را دارد و از دست رفتن این فاصله برای بعضی آدم ها گران تمام می شود.فرد حتی می تواند با وجود لذتی که از رها شدن در نوازش های دیگری حاصلش می شود، در مقابل این میل مقاومت کند و آن به این علت که در زوجشان همیشه اوست که همه چیز را در دست می گیرد و کنترل می کند.

در اینجا بجاست کمی نیز از" ترس از صمیمیت" سخن بگوییم.

 

-         ترس از صمیمیت

 

گفتیم "نگه داشتن فاصله ی عاطفی"، جزو مکانیسم های دفاعی بعضی از اشخاص است. صمیمیت عاطفی بین یک زوج، تنها به در آغوش هم خفتن و یا گفتن جمله های احساسی و جنسی خلاصه نمی شود.صمیمیت،  دیگری را به عمق درون خود راه دادن را نیز شامل می شود. با اینکه احساس خوبی می تواند باشد ولی ریسک" بدفهمی"، "احساس کوچک شدن کردن"  از جانب طرف مقابل را نیز به دنبال داشته باشد. به این دلیل و دلایل دیگر که در بحث ما نمی گنجد، در بعضی افراد رابطه ی صمیمی به منزله ی تجاوز به حریم شخصی شان است و چون رابطه ی جنسی به نوعی می تواند در خود شخص و یا در شخص مقابل، انتظار صمیمیت بوجود آورد، پس برای فرد به گونه ای به عنوان  تهاجم نیروهای بیگانه به سرزمین درون تلقی می شود.

اگر در عواملی که در بالا ذکر کردیم توجه کنیم، متوجه می شویم که" رابطه"،  یکی از فاکتورهای مهمی است که در ایجاد "ترس از میل جنسی" نقش  دارد. به همین دلیل لازم می دانیم در مورد چگونگی  تاثیر این دو بر هم، نکاتی را بیان کنیم.

 

 

                                                 میل جنسی و رابطه

 

یکی از تفاوت های عمده ی انسان با حیوانات در زمینه ی جنسی این است که امیال جنسی انسان از بعد غریزی شان بسیار فراتر می روند. از عواملی که برامیال جنسی انسان تاثیر فراوان دارد، رابطه های انسانی با تمام پیچ و خم هایش است.کیفیت و چگونگی رابطه عاطفی و روحی دو نفر، عامل تعیین کننده ای در ارتباط جنسی آن ها می باشد.

امیال جنسی ما وقتی در رابطه با دیگری قرار می گیرند، با بسیاری عوامل دیگر ترکیب می شوند.ما، پیام هایی که در زندگی روزمره نمی توانیم به شخص مقابل انتقال دهیم، با امیالمان ترکیب می کنیم. به این معنی که رابطه جنسی برایمان تنها وسیله ای برای ارضای امیال نمی شود، بلکه می تواند ابزاری شود که به وسیله ی آن با زبان گاهی "غیر کلامی " حرف های ناگفته مان را با دیگری در میان بگذاریم. و یا حتی خشم ها و عصبانیت ها و نارضایتی هایی که در ابعاد دیگر از شخص مقابل داریم، به روابط جنسی انتقال دهیم. میل به تحقیر ویا سرزنش دیگری نیز در رابطه جنسی می تواند انعکاس پیدا کند.خصوصا زمانی که استفاده از " زبان " و "حرف زدن "برای مطرح کردن مشکلات و دلخوری ها، کنار گذاشته شود، سکس به عنوان حوزه ای که درآن دو فرد بطورتنگاتنگ با هم در ارتباط هستند، تبدیل به فضایی " مناسب " (یا بهتر است بگوییم نامناسب!) برای "گفتگوهای های غیر زبانی" می شود. نوع رابطه ای که طرفین در زندگی روزمره با هم دارند، می تواند دربستر زناشویی ادامه پیدا کند.مثلا اگر زوج دچار مشکل" بازی قدرت" در رابطه شان باشند، حضور این پدیده در میل جنسی و در کیفیت معاشقه شان  امکان دارد ایجاد اختلالاتی کند.

میل جنسی در انسان، نیاز به شکوفایی رابطه در ابعاد روحی- عاطفی اش دارد و بطور متقابل، میل جنسی به دیگری، جزو پایه های یک رابطه ی شکوفا و صمیمی در زندگی زناشویی است.این دو عامل نه تنها در رابطه ی دو طرف مهم هستند، بلکه تاثیر بسزایی نیز در اعتماد به نفس  و تصویری که فرد از خود و دیگری دارد می گذارد.

در هر صورت  واقعیت زیر انکار ناپذیر است:

مشکل بتوان به کسی که به عنوان فرد برای ما ارزش قائل نیست، میل جنسی داشت.

بر خلا ف چیزی که خیلی از ما تصور می کنیم، در روابط طولانی مدت، عشق و یا حتی کشش جنسی بین دو نفر برای برقراری یک رابطه جنسی ارضا کننده ، کافی نمی باشد. می بینیم که سیستم روانی و ارتباطی بشر، بدلیل پیچیدگی هایش، می تواند بطور مثبت و یا منفی بر " میل جنسی "، تاثیر بگذارد.تعمق در رابطه و نیز ترس های خود آگاه و نا خود آگاهمان، می تواند قدم مثبتی باشد برای اینکه با خواهش های جنسی خود مستقیم تر ارتباط برقرار کنیم.

 

 



[1] Wolfgang LEDERERT, La peur des femmes, Payot

[2] Jacques Le GOFF, le  Refus du plaisir, L’Histoire, numéro spécial  « L’Amour  et la sexualité ».

[3] Michel DE MONTAIGNE, Essais, Garnier.

[4] Gilbert TORDJMAN, La femme et son plaisir , Londreys

[5] ص 313 سیف الدین حاجی بن نظام عقیلی، آثارالوزرا

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:14 توسط مژگان کاهن |

بررسی تطبیقی مسائل جنسی در بین ایرانی ها و بلژیکی ها

 

بررسی تطبيقی مسِائل جنسی در بين ايرانی ها و بلژيكی ها

 

مقاله‏ای كه در زير مشاهده می كنيد، چكيده‏ای از كاری تحقيقی و بخشی از پايان نامه تحصيلی نويسنده آن می باشد كه در سال 1997 ميلادی انجام پذيرفته است و هدف آن مقايسه طرز تلقی و نگرش ايرانی ها و بلژيكی ها در زمينه مسائل جنسی است. دو هدف اصلی از اين تحقيق، يكی بررسی تاثير فرهنگ و ديگری مطالعه‏ی نتايج مهاجرت در اين طرز تلقی ها بوده است. به همين جهت به مطالعه سه گروه پرداختيم: "ايرانيان ايران"، "ايرانيان بلژيك" و "بلژيكی ها".

پرسشنامه ما، پرسشنامه‏ای گزينه‏ای بود و در مورد مسائل زير سوالاتی در آن مطرح شده بود:

1- صحبت در مورد مسائل جنسی؛

2- تصوير سه گروه از مسائل جنسی؛

3- سوالات در زمينه زندگی جنسی خود افراد؛

4- رابطه بين عشق و مسائل جنسی از ديدگاه سه گروه.

بايد گفت از همان ابتدا احتمال می داديم كار ما بخاطر موضوعش، با يك سری مشكلات موجه شود. مشكلاتی كه می‏توانستند مانع جمع آوری درست و كامل اطلاعات شوند. به همين دليل و برای اينكه اشخاص با اطمينان به اين كه هويتشان ناشناس باقی خواهد ماند، به پرسشنامه‏ پاسخ گويند، تمبر و پاكت در اختيارشان گذاشته از ايشان خواستيم پرسشنامه را به آدرس ما در بلژيك پست كنند. البته ريسكی كه اين كار برای ما در برداشت، اين بود كه افراد می توانستند از باز پس فرستادن پرسشنامه خودداری كنند. با این حال از حدود 100 پرسشنامه بخش شده در تهران، ما 63 پرسشنامه دریافت كردیم. در مورد دو گروه دیگر نیز ("ایرانیان بلژیك" و "بلژیكی‏ها") با مشكلی جدی در این زمینه روبرو نشدیم.

                                                                                                                          ما توانستیم در مجموع 143 پرسشنامه دریافت كنیم كه در بین آنها 40نفر بلژیكی ، 40 نفر ایرانی بلژیك و 63 نفر ایرانی ایران را در بر می گیرد. سن اكثریت افراد نمونه ما بین 20-40 سال بود. در مورد سطح تحصیلات باید گفت كه در هر سه گروه حدود نیمی از آنها تحصیلاتی بیش از دیپلم داشتند.

نكته قابل ذكر اینكه برای آنالیز داده ها از روشهای آماری (آنالیز واریانس و آزمون میانگین) و برنامه‏ای كامپیوتری (spss ) استفاده كردیم.

در اینجا به طرح این نتایج آماری و سپس به بررسی آنها می پردازیم.

 

 

1-صحبت در زمینه ی مسال جنسی

 

نتایج این بخش به ما نشان میدهد تعداد بلژیكی هایی كه در ارتباط با مسائل جنسی با اطرافیانشان صحبت می كنند بسیار بیش از ایرانیان میباشد. در جواب به سوال "آیا در مورد مسائل جنسی خود با دیگران صحبت میكنید؟" 54% "ایرانیان ایران" به این سوال پاسخ مثبت داده‏اند. هر چند این درصد در مقایسه با آنچه ما انتظار داشتیم رقم بالایی است، ولی در مقایسه با بلژیكیهایی كه به این سوال پاسخ مثبت داده‏اند (80% ) بسیار كمتر است و از لحاظ آماری تفاوت دو گروه معنی دار است.

 افرادی كه به این سوال پاسخ مثبت داده‏اند، (چه بلژیكیها چه ایرانی ها) خیلی به ندرت (و در مورد ایرانی ها بیشتر موارد هیچوقت) با اعضای خانواده شان درمورد مسائل جنسی صحبت می كنند. تعداد بلژیكی هایی كه با مادرشان دراین زمینه گفتگو می كنند، بیش از ایرانی هاست. حدود 40% بلژیكی ها (هر چند به ندرت) با مادرانشان در این مورد صحبت می كنند.

در مورد گفتگو با پدر باید گفت در هر سه گروه ("ایرانیان بلژیك"، "ایرانیان ایران" و "بلژیكی‏ها")، بین 80 تا 100% از كسانی كه به پرسشنامه ما پاسخ گفته‏اند، هرگز با پدرانشان در این موارد به بحث ننشسته‏اند. به عنوان نمونه در بین زنهای ایرانی مقیم بلژیك حتی یك نفر هم در مورد مسائل جنسی با پدرش سخن نگفته است.

نكته‏ی دیگر اینكه شمار بلژیكی‏هایی كه با دوستان همجنس و همینطور غیر همجنس در مورد مسائل جنسی سخن می‏گویند، از دو گروه دیگر بسیار بیشتر است. خصوصا در رابطه با دوستان جنس مخالف، اختلاف آنها با ایرانیان فاحش می‏شود: 72% "ایرانیان ایران" هرگز با دوست جنس مخالف در مورد مسائل جنسی گفتگو نكرده‏اند در صورتی كه این رقم در مورد “بلژیكی‏ها” درست برعكس می‏باشد. بدین مفهوم كه نزدیك به 70% “بلژیكی‏ها” با دوستان جنس مخالف خود در این زمینه سخن گفته‏اند.

در رابطه با "گفتگو با همسر" نیز همانطور كه انتظار می‏رود، تفاوت بین ایرانی‏ها و “بلژیکی‏ها” از نظر آماری بسیار معنی دار است. به این مفهوم كه تعداد "بلژیكی‏هایی" كه با همسرانشان در این ارتباط صحبت می‏كنند از ایرانیان‏ دو گروه بیشتر است.

در مورد ایرانی‏های بلژیك باید گفت، مردهای ایرانی كه با جنس مخالف در این زمینه گفتگو می‏كنند تعدادشان بسیار بیش از زن‏های ایرانی مقیم بلژیك است: 87% زن‏های ایرانی بلژیك، هرگز با دوست جنس مخالف در زمینه‏ی مسائل جنسی سخن نگفته‏اند، در صورتی كه 63% مردهای ایرانی بلژیك اظهار می‏دارند كه برایشان پیش آمده با دوست جنس مخالف در این باره به گفتگو بپردازند.

با این وجود، نكته‏ی قابل توجه در این مورد این است كه خود مسائل جنسی، برای هر سه گروه موضوعی جالب برای گفتگو است. باید گفت زنان ایران خود را بیش از مردان ایران به موضوع مسائل جنسی علاقه‏مند نشان می‏دهند.

نكته‏ی دیگر كه از تحقیق ما بر می‏آید این است كه ایرانی‏ها بیش از “بلژیكی‏ها” در بحث در مورد مسائل جنسی احساس معذب بودن می‏كنند: 67% “بلژیكی‏ها” خود را در هنگام گفتگو در این موارد كاملا راحت احساس می‏كنند. در حالی كه اغلب ایرانی‏ها (بیش از 75% )در این گفتگوها  معذب هستند.

همچنین اكثریت "ایرانیان ایران" عنوان می‏كنند كه هیچوقت در كودكی‏شان در مورد مسائل جنسی با آنها سخن گفته نشده است كه باز در اینجا نیز تفاوت این گروه با “بلژیكی‏ها” از لحاظ آماری تفاوتی معنی دار است.

 

2- برخورد سه گروه در ارتباط با بعضی رفتارهای جنسی

 

الف) خودارضایی:

اكثریت قریب به اتفاق "ایرانیان ایران" خود ارضایی را به شدت یك "انحراف اخلاقی" قلمداد می‏كنند. (89% زنان و 70% مردان) در صورتی كه "بلژیكی‏ها" به ندرت با چنین نظری موافق هستند (4.7%). در مورد "ایرانیان بلژیك" باید گفت كه در بین دو گروه دیگر قرار دارند. یعنی هر چند تعداد كسانی كه در این گروه خود ارضایی را انحرافی اخلاقی می‏دانند به مراتب كمتر از "ایرانیان ایران" است ولی باز به میزان “بلژیكی‏ها” نمی‏رسد (تفاوت "ایرانیان بلژیك" با دو گروه دیگر معنی دار است). مسئله‏ای كه در مورد "ایرانیان ایران"، در ارتباط با جواب به این سوال نظر ما را به خود جلب كرد این است كه اعتقاد و یا عدم اعتقاد مذهبی هیچ تاثیری روی نوع جواب این افراد نداشته است. نكته‏ای كه نشان می‏دهد كه این مسئله بیشتر جنبه‏ی فرهنگی دارد تا ایدئولوژیك.

بیشتر از نیمی از "ایرانیان ایران" خود ارضایی را برای سلامت روح و روان مضر می‏دانند (%54زنان و %60مردان) در حالی كه این مسئله در بین "بلژیكی ها"(10%مردان و 5%زنان) و "ایرانی‏های بلژیك_(25%مردان و 5%زنان)  به مراتب كمتر مشاهده می‏شود.(نمودار 1)

 

 نمودار 1 :آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟ 

 

   نكته‏ای كه در مورد زنان ایرانی مقیم بلژیك قابل توجه است، درصد تقریبا بالای جواب "نمی‏دانم" به این سوال می باشد. (52% ).( نمودار 2)

 

 

نمودار2­-   آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟

 

 

 در این باره می‏توان دو فرض متفاوت ارائه داد: از یك سو می‏توان چنین نتیجه گرفت كه زنان ایرانی بلژیک، باورهای فرهنگ ایران در این مورد را ترك كرده‏اند ولی هنوز باورهای جامعه‏ی جدید را نپذیرفته‏اند. از سوی دیگر همچنین می‏توان فرض كردکه این زنان، به عدم اطلاع كافی خود در این زمینه‏ پی برده اند. زیرا داده‏های فرهنگی را در مورد مسئله‏‏ایکه به حوضه‏ی پزشكی و علمی مربوط می‏شود را كافی نمی‏دانند.

 

ب) روابط جنسی خارج از  ازدواج:

ما مسئله‏ی روابط جنسی قبل از ازدواج را در دو سوال و به دو گونه‏ی متفاوت مطرح كرده‏ایم: سوال اول مشخصا در مورد مسئله‏ی بكارت می‏باشد: در پاسخ به این سوال، تفاوتی عمده بین سه گروه به چشم می‏خورد : اكثر قریب به اتفاق "ایرانیان ایران" (81% ) به لزوم بكارت دختر در هنگام ازدواج اصرار می‏ورزند. در صورتی كه 97% “بلژیكی‏ها” و 87% ایرانیان بلژیك، با این مسئله مخالفند. پاسخ به این سوال، به ویژه تاثیر مهاجرت را بر روی دید افراد در مورد مسئله‏ی بكارت نشان می‏دهد.

اما در پاسخ به سئوال زیر: "نظرتان در مورد روابط جنسی قبل از ازدواج چیست؟"،  در مورد "ایرانیان ایران" متوجه می‏شویم كه عامل جنسیت در پاسخ به آن تعیین كننده است و تفاوت پاسخ‏های زنان و مردان از لحاظ آماری معنی دار است.

حدود 60% زنان ایران كاملا با روابط جنسی قبل از ازدواج مخالفند. (جواب بقیه نیز بیشتر گرایش به منفی دارد) در حالی كه تنها 15% مردان ایران با این مسئله مخالفند. اگر پاسخ این سوال را با سوال بكارت مقایسه كنیم، می‏بینیم پاسخ زنان در هر دو سوال در یك جهت است: آنها معتقد به حفظ بكارت تا قبل از ازدواج و نیز مخالف روابط جنسی پیش از ازدواج می‏باشند. در حالی كه مردان ایران كه با اكثریت قریب به اتفاق طرفدار حفظ بكارت هستند، با روابط جنسی قبل از ازدواج چندان مخالفتی ندارند. از این پاسخ مردان و تفاوتی كه با جوابشان به سوال قبلی مشاهده می‏شود، می‏توان نتیجه گرفت كه احتمالا فقط با رابطه‏ی جنسی دختران پیش از ازدواج است كه مخالفند و با روابط جنسی پیش از ازدواج مردان مخالفتی ندارند. یا این كه روابط جنسی را تا حدی كه به بكارت زن آسیب نرساند، مجاز می‏دانند.

در مورد" اهمیت مسئله‏ی وفاداری در زندگی زناشویی" باید بگوییم هر سه گروه پاسخ‏هایشان در یك جهت است. به این مفهوم كه 88% "ایرانیان ایران"، 83% "ایرانیان بلژیك" و 67% "بلژیكی‏ها" معتقد به اهمیت وفاداری برای خوشبختی در زندگی زناشویی می‏باشند.

 

ج) اهمیت عمل دخول در روابط جنسی:

برای درك اهمیتی كه سه گروه برای عمل دخول در رابطه جنسی قإئلند، ما نظر ایشان را در مورد دو جمله مختلف در پرسشنامه جویا شدیم:

1-"عشقبازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی به همراه می آورد. "

باید گفت كه اغلب "بلژیكی ها"، "ایرانیهای بلژیك" و" زنان ایران "، با این جمله موافقت خود را اعلام كرده‏اند. یعنی به اهمیت دخول در رابطه با مرد تاكید می ورزند. اما پاسخی كه در این مرحله از تحقیقمان به نظر ما در برخورد اول كمی عجیب  آمد، در صد مردان مقیم ایران بود كه با این جمله مخالف بودند. در حقیقت تنها 30% مردان ایران معتقدند كه عشقبازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی بهمراه می آورد. درحالیكه 70%ایشان خلاف آن را می گویند._( نمودار 3 و نمودار4)

 

نمودار 3  -عشق بازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی به همراه می آورد

 

نمودار 4 -  عشق بازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی به همراه می آورد

 

می توان یكی از دلایل عمده این نوع جواب را، محدودیت هایی كه در ایران در برقراری كامل رابطه جنسی در بعضی شرایط وجود دارد فرض كرد. ازجمله مسئله اهمیت حفظ بكارت زن و سایر محدودیت هایی كه باعث می شود جوانان از روش های دیگری كه عمل دخول را در بر نمی گیرد  برای تسكین امیال جنسی خود، استفاده كنند.فستینگر( FESTINGER )معتقد است كه انسانها در بعضی شرایط سعی می كنند، طرز تلقی و منش خود را بارفتاری كه  دارند، منطبق كنند. به عبارتی، این طرز تلقی كه در مردهای ایران در جواب به این سوال به چشم می خورد، در جهت انطباق با شرایط محدود كننده ایران است و باعث می شود كه كمتر احساس سرخوردگی كنند.

2-"عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد. "

پاسخها به این سوال نمایانگر این است كه "بلژیكی ها" اهمیت بیشتری به عمل دخول برای ارضا زن قائلند. (62% مردان و 52% زنان بلژیكی با این عقیده موافقند. ) در صورتیكه تنها 35% زنان و 42% مردان ایران معتقدند كه عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی بهمراه می آورد. زنهای ایرانی بلژیك هم با درصدی تقریبا برابر با زنان ایران، به این معتقدند كه عمل دخول اهمیت زیادی در رابطه جنسی برای زنان ندارد.(نمودار 5)

نمودار 5-  عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد.

 در حالیكه پاسخ مردان ایرانی بلژیك به مردان بلژیك ،یعنی در جهت اهمیت عمل دخول برای زن، نزدیک می باشد. (نمودار 6)

نمودار 6- عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد

نکته ای که در اینجا قابل تعمق است، تفاوت بین پاسخ زنان و مردان ایرانی بلژیک است.در صورتی که در ایرانیان ایران تفاوت عمده ای بین زنان ومردان مشاهده نمی کنیم.این جواب ها نشان گر این است که مردان ایرانی بلژیک گروه ما اهمیت بیشتری برای پدیده ی دخول در ارضای جنسی زن قائلند و این درحالی است که جوابهای زنهای ایرانی بلژیک تقریبا به جواب زنان ایران نزدیک است. (نمودار7)

 

نمودار7 -  عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد

 

 

د) نیاز جنسی زن و مرداز لحاظ كمی:

سوالاتی كه در این ارتباط در پرسشنامه گنجاندیم و همینطور نتایج آنها به شرح زیراست:

1-"احتیاجات جنسی مرد را از لحاظ كمی چگونه تخمین می زنید؟"

73% مردان بلژیکی، نیازهای جنسی مرد را بیش از یکبار در هفته تخمین می زنند.که تفاوشان  با مردهای ایران از لحاظ آماری معنی دار می شود.زیرا تنها 39%مردان ایران این میزان نیاز جنسی را برای مردها قائلند.بیشترین جوابی که مردان ایران به این سوال می دهند "یکبار در هفته "است.(50%)

مردهای ایرانی بلژیک،  جوابشان به پاسخ های مردان بلژیک نزدیک تر است:یعنی 60% آنها نیاز جنسی بیش از یکبار در هفته برای مرد قائلند.

ولی تفاوتی که با مردهای بلژیکی پیدا می کنند، این است که بیشترین پاسخ مردان بلژِیکی"یکبار در روز"است(45%). در صورتی که بیشترین جواب آنها به این سوال، "سه بار در هفته" است.(45%).

یعنی به عبارتی،  مردان ایرانی بلژیک بین دو گروه مردان دیگر قرار می گیرند.

پاسخ زن های سه گروه به این سوال ،شباهت هایی به هم دارد:

تقریبا یک سوم زن های سه گروه،از نیازهای جنسی مرد از لحاظ کمی،اظهار بی اطلاعی می کنند. به عبارتی پاسخ"نمی دانم" را بر می گزینند.

تفاوتی که بین زنان بلژیکی با زنان  ایرانی دو گروه وجود دارد این است که 60%این زنها نیاز جنسی بیش از یکبار در هفته برای مردان قائلند. رقمی که در زنان دو گروه دیگر 40% است.

2-"احتیاجات جنسی زن را از لحاظ كمی چگونه تخمین می زنید؟"

درپاسخ به این سوال نیز می بینیم مردان بلژیكی تفاوتشان با دو گروه مردان ایرانی ازلحاظ آماری معنی دار است. به این مفهوم كه حدود 60% مردان بلژیكی نیاز جنسی زن رابیش از یكبار در هفته تخمین می زنند. در حالیكه تنها 20% مردان ایران و 30% مردان ایرانی بلژیك با این تخمین موافقند. پاسخ زنهای سه گروه هم در همین جهت است. یعنی تخمین زنهای بلژیكی از نیاز جنسی زن بیش از یكبار در هفته است (55% ) .رقم زنان ایرانی که نیاز جنسی بیش از یکبار در هفته را برای زنان قائلند،از زنان بلژیکی پایین تر است.(38% زنان ایران و21%زنان ایرانی بلژیک.)

در صدی از زنان ایرانی نیز، این نیاز را "یکبار در ماه" اعلام می کنند. (14%زنان ایران و10% زنان ایرانی بلژیک.).  در صورتی كه در گروه زنان بلژیک به هیچ وجه جواب" یکبار در ماه" را مشاهده نمی کنیم.

 

ر) اهمیت تمایل جنسی متقابل:

یكی از فاكتورهایی كه ما به وسیله این پرسشنامه می خواستیم بررسی كنیم، اهمیتی است كه اشخاص به متقابل بودن تمایل جنسی در بین طرفین قاإلند. دراین جهت سوالی به شكل زیر مطرح كردیم:

-"در رابطه یك زوج لحظاتی است كه تنها یكی از زوجین خواستار برقراری رابطه جنسی است. آیا به نظر شما دیگری باید به این در خواست پاسخ مثبت دهد ؟"

در پاسخ به این سوال هم تفاوتهای فاحشی بین سه گروه به چشم میخورد: در حالیكه فقط 4% مردان بلژیكی با این جمله موافقند، 55% مردان ایران معتقدندكه خواست تنها یكی از زوجین باید پاسخ مثبت طرف مقابل را به همراه داشته باشد .

هیچ کدام از مردان ایران به این سوال پاسخ منفی نداده اند. مردان ایرانی بلژیك بین این دو گروه قرار دارند (35% موافق). هر چند تفاوتشان با بلژیكی ها همچنان از لحاظ آماری معنی دار باقی می ماند.( نمودار 8)

 

 

 

 

 

 

نمودار8 -"در رابطه یك زوج لحظاتی است كه تنها یكی از زوجین خواستار برقراری رابطه جنسی است

. آیا به نظر شما دیگری باید به این در خواست پاسخ مثبت دهد ؟"

                                                                            

 

 

 

هنگامیكه به مقایسه زنان ایران با زنان بلژیكی می پردازیم، همین تفاوت را بین آنها هم مشاهده می كنیم. (هر چند در صد زنان ایران كه به این سوال پاسخ مثبت داده‏اند كمتراز مردان این گروه است (35% ) ). در مورد زنان ایرانی بلژیك نكته ی كه جالب توجه این است كه حتی یك نفر هم به این سوال پاسخ مثبت نداده است. یعنی هیچكدام از زنان گروه “ایرانیان بلژیك” با اینكه خواست تنها یكی از زوجین باید جواب مثبت دیگری رابه همراه بیاورد موافق نیستند.(نمودار 9) در بخش تحلیل نتایج، به علتهای احتمالی این پاسخ اشاره خواهیم كرد.

 

نمودار9  -"در رابطه یك زوج لحظاتی است كه تنها یكی از زوجین خواستار برقراری رابطه جنسی است

. آیا به نظر شما دیگری باید به این در خواست پاسخ مثبت دهد ؟"

 

از نكاتی كه سه گروه درآنها با هم اتفاق نظر دارند، میتوان از اهمیت نوازش قبل از رابطه جنسی نام برد و نیز این نكته كه برای رسیدن به لذت جنسی در یك رابطه، همه چیز مجاز نیست و بعضی اعمال است كه باید از انجام آن خودداری كرد.

اما تفاوتی كه بین سه گروه در پاسخشان به این سوال وجوددارد دلایلی است كه عنوان می كنند:

 هرچند عنوان دلایل "بهداشتی" و "اخلاقی "در هر سه گروه مشترك است، ولی بخشی از گروه ایرانیان ایران  دلایل مذهبی را نیز عنوان میكنند. 40% مردان و 30% زنان ایران دلایل مذهبی را نیز بعنوان عاملی که باعث می شود همه چیز در رابطه جنسی مجاز نباشد را مطرح می کنند.چیزی كه در دو گروه دیگر انگشت شمار است. این شمار هر چند  خیلی بزرگ نیستند، ولی در مقایسه با دو گروه دیگر معنی دار بحساب می آید.

 نكته‏ای كه در مورد “ایرانیان بلژیك” جالب است، اهمیتی است كه به جنبه روانی مسئله می دهند:

یعنی 70% “ایرانیان بلژیك” دلایل روانی را نیز به عنوان عاملی كه باعث می شود هر كاری در رابطه جنسی مجاز نباشد، مطرح میكنند. (در مقابل40% "بلژیكی "و 20% "ایرانی های ایران" كه این دلیل را عنوان كرده‏اند. )

 

نمودار 10 -در صد افراد سه گروه که دلایل روانی را به عنوان عاملی كه باعث می شود هر كاری در رابطه جنسی مجاز نباشدرا مطرح می کنند.          

 

س )  سن مناسب برای اولین رابطه جنسی

ما دو پرسش را در این ارتباط مطرح کردیم:

 1 چه سنی را برای برقراری اولین رابطه جنسی  پسرمناسب می دانید؟

2 چه سنی را برای برقراری اولین رابطه جنسی  دخترمناسب می دانید؟

(متاسفانه این دو پرسش را برای ایرانیان بلژیک مطرح نکردیم )

 

در پاسخ این دو پرسش نیز، تفاوتهایی بین گروه ها مشاهده کردیم:

 سن مناسب اولین رابطه ی جنسی پسر

 81% مردان بلژیکی، سنین زیر هیجده سال را برای اولین رابطه جنسی پسر مناسب می دانند. در حالیکه این رقم در مردان ایران تنها 16% است.

در زنهای دو گروه نیز همین اختلاف به چشم می خورد: 84% زنان بلژیکی، سنین تا هیجده سال را برای اولین رابطه ی جنسی پسر انتخاب میکنند. در حالیکه این شمار در بین زنان ایران درست عکس می شود. به این مفهوم که اکثریت زنان ایران(81%)،  سنی بالای 18 سال رابر می گزینند.

37% زنان و 27% مردان ایران نیز، سنینی بیش از بیست و دو سال را برای نخستین تجربه ی جنسی پسرها عنوان کرده اند. در صورتی که در گروه بلژیکی ها این سن از بیست سال فراتر نمیرود.

بیشترین پاسخ مردهای ایران به این سوال، سنین: هیجده سال(28%)، بیست سال(22%)و بیست و پنج سال(22%) می باشد.در ارتباط با زنان ایران باید گفت 67%  آنها، سنینی بین هیجده تا بیست و چهار را  برای اولین تجربه جنسی پسر عنوان می کنند.

سن مناسب اولین رابطه ی جنسی دختر

سه نکته در این بخش از پاسخ ها توجه ما را جلب کرد:

1-تفاوتی که در پاسخ های زنان و مردان دو گروه مشاهده می شود. به این ترتیب که 50% مردان ایران سنی زیر هیجده سال را برای اولین رابطه ی جنسی دختر مطرح می کنند و این در حالیست که این رقم در زنان ایران از16% تجاوز نمی کند.

در بین بلژیکی ها نیز تعداد مردانی  که سنین زیر هیجده سال را برای دختر بر می گزینند بیش از زنان بلژیِکی می باشد. (94% در مقابل57%)

با این وجود همانطور که اعداد نمایان گرند، کلا تعداد  بلژیکی هایی که سن زیر هیجده سال را برای دختران مطرح میکنند، بیش از گروه ایران است .

2- اگر جواب هایی که مردان ایران برای سن پسرها داده اند با این جوابها مقایسه کنیم، مشاهده می کنیم که مردان ایران سن کمتری را بعنوان سن مناسب دختر انتخاب می کنند: دیدیم که 84% مردان ایران  رابطه جنسی را برای پسران زیر هیجده سال مناسب نمی بینند.این در حالیست که حدود 50% آنها، سنی زیر هیجده سال را برای نخستین تجربه جنسی دختر عنوان می کنند.

لازم به تذکر است که در پاسخ های زنان ایران به این دو سوال، تفاوت عمده ای مشاهده نمی کنیم:

به این مفهوم که اکثریت زنان گروه ایران، سنی بالای 18 را برای اولین رابطه ی دختر و نیز پسر، مطرح می کنند.(84% برای پسرها و 92% برای دخترها).

3-نکته ی جالب دیگر که در هر دو گروه ایرانی و بلژیکی مشاهده می کنیم، این است که در هر دو گروه،تعداد مردهایی که سنین زیر هیجده را برای دختر انتخاب کرده اند بیش از زنان آن گروه است.

                             عشق و تجربیات جنسی  

 

در این بخش که آخرین قسمت مطلب ما می با شد،به اظهارات افراد در مورد زندگی جنسی خودشان، رابطه ای که بین عشق و مسائل جنسی میبینند و نیز تصویری که از مسائل جنسی در بین غربی ها و ایرانی ها دارند، می پردازیم.

در انتها نیز به تحلیلی کلی از این کار تحقیقی خواهیم پرداخت  .

                                  تجربیات جنسی افراد

 

در پرسشنامه ما یك سری سوالات مربوط به تجربه جنسی خود فرد می شد. هدف ما ازمطرح كردن این بخش سوالات بررسی تاثیر تفاوت فرهنگی و همینطور تاثیر مهاجرت بر روی تجربیات جنسی افراد می باشد.

در پاسخ به سوال"آیا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته‏اید؟" در می یابیم كه 100% مردها و 86% زنان بلژیكی قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته‏اند. در مورد “ایرانیان ایران” باید گفت اکثریت قریب به اتفاق زنان ایرانی (80% )  پاسخشان به این سوال منفی است در صورتی كه 55% مردان ایرانی طبق گرفته خودشان پیش از ازدواج تجربه جنسی داشته‏اند .(نمودار1)

نمودار 1-آیا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته‏اید؟

 

 این رقم در مورد مردهای ایرانی بلژیك افزایش می یابد (90% ). در حالیكه بیش از 60% زنان ایرانی بلژیك پیش از ازدواج تجربه جنسی نداشته‏اند. (البته لازم به تذكر است كه بیشتر این ازدواج ها در ایران صورت گرفته‏ است. )_(نمودار2)

 

نمودار2 -آیا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته‏اید؟

 

نكته‏ای كه در سه گروه مشاهده می كنیم این است كه در مجموع، مردان تجربه های جنسی شان بیش از زنان بوده‏ است. در گروه‏ ایرانیان ایران اکثریت زنان یا تجربه جنسی نداشته‏اند (40% ) یا رابطه جنسی شان به یك نفر(40% ) خلاصه شده است. در حالیكه بیشترین پاسخ مردان ایران حاكی از رابطه جنسی شان با بیش از دو نفر میباشد (45% ). و نیز درصد مردان ایران كه به هیچ وجه رابطه جنسی نداشته‏اند، (15% ) در مقایسه با زنان بسیار كمتر است. (_نمودار3)

 

 

نمودار3-در طول زندگی تان با چند نفر رابطه ی جنسی داشته اید؟

 

در گروه “ایرانیان بلژیك” هم همین تفاوت رامشاهده می كنیم: اگر 70% زنان ایرانی بلژیك تنها با یك نفر رابطه داشته‏اند، اکثریت قریب به اتفاق مردان ایرانی بلژیك با بیش از سه نفر در طول زندگی شان ارتباط برقرار كرده‏اند (95% ).

 

در پاسخ به سوال : "به هنگام اولین رابطه جنسی، احساستان به طرف مقابل چگونه بود؟"نیز باز تفاوتهای عمده‏ای بین سه گروه به چشم می خورد. در گروه ایرانیان ایران، حدود 40% از زنان و مردان در هنگام اولین رابطه جنسی هیچ احساسی به طرف مقابل نداشته‏اند. (مسئله ایكه احتمالا ریشه‏اش در ازدواج های بدون شناخت و نیز رابطه با زنان روسپی بعنوان اولین تجربه جنسی- برای مردان- میباشد). این در حالی است كه اکثریت قریب به اتفاق بلژیكی ها (95% ) اعلام می كنند كه طرف مقابلشان را دوست داشته‏اند. (نمودار4 و 5)

 

 

نمودار 4-   به هنگام اولین رابطه جنسی، احساستان به طرف مقابل چگونه بود؟

 

 

نمودار 5  -  به هنگام اولین رابطه جنسی، احساستان به طرف مقابل چگونه بود؟

 

 

 پاسخ مردهای ایرانی بلژیك به مردان ایران شبیه است.بیش از نیمی از آنها اظهار می دارند كه در هنگام اولین رابطه جنسی احساسی به هم بسترشان نداشته‏اند. در صورتیكه اکثریت زنان ایرانی بلژیك اعلام می كنند كه به طرف مقابلشان علاقه داشته‏اند (90% ) .

 

 

در جواب به سوال : " كدام یك از شما دو نفربیشتر مشتاق رابطه جنسی بود؟"باز هم مشاهده می كنیم اکثر بلژیكی ها پاسخ"هر دو" را برمی گزینند. (70% زنان و 80% مردان) در صورتیكه درگروه ایرانیان ایران مشاهده می كنیم بیشترین افراد، مرد را بعنوان فرد مشتاق تر به رابطه جنسی اعلام می كنند. ( به عبارتی مردها پاسخ "من" و زن ها پاسخ "او" را برگزیده‏اند. ) باز هم در اینجا ”ایرانیان بلژیك” بین در گروه قرار می گیرند. (حدود 50% پاسخ "هر دو" را برگزیده‏اند ولی حدود 40% هم معتقدند اشتیاق بیشتر از جانب مرد بوده است. ) (نمودار6 و7)

 

 

نمودار 6- كدام یك از شما دو نفربیشتر مشتاق رابطه جنسی بود؟

 

 

 

نمودار7- كدام یك از شما دو نفربیشتر مشتاق رابطه جنسی بود؟

 

در رابطه با مسئله "لذت در رابطه جنسی "ملاحظه می كنیم كه میزان لذتی كه مردها اعلام می كنند از زنها در هر سه گروه بیشتر است. اما این تفاوت دربین بلژیكی ها خیلی چشمگیر نیست. در حالیكه در دو گروه دیگر (ایرانی ها) تفاوت میان زنان و مردان از لحاظ آماری معنی دار است. نكته دیگر اینكه تعداد زن های مقیم ایران كه تجربه" غمگین و افسرده بودن" را بعد از رابطه جنسی حس كرده‏اند (48% )، از گروه های دیگر بیشتر است .

 

 

 

 

 رابطه بین عشق و مسائل جنسی

 

هر سه گروه بر این باورند كه هنگامی كه دو نفر یکدیگر را دوست دارند رابطه جنسی ارضا كننده تر میشود. نكته‏ای كه سه گروه را از هم متمایز می كند، این است كه برای بلژیكی ها و نیز مردان ایرانی بلژیك، "می توان بدون اینكه دیگری را دوست داشت با او رابطه جنسی برقرار كرد. "  این در حالیست كه 65 % “ایرانیان ایران” و نیز زنان ایرانی بلژیك با رقمی مشابه، با این جمله مخالفند.

اکثریت افراد سه گروه، معتقدند که"در یک زوج عشق بدون احساس جنسی نمی تواند وجود داشته باشد".اما مشاهده می کنیم که 52% زنهای بلژیکی بر این باورند که عشق می تواند احساس  جنسی به همراه نداشته باشد. در صورتیکه این رقم در بین سایر گروه ها 30% است.

 

نكته‏ای كه در مورد زنان ایرانی بلژیك مشاهده می كنیم این است كه اکثریت قریب به اتفاق آنها (90% ) "عشقبازی را یكی شدن با دیگری" تلقی می كنند كه تفاوت آنها را با بقیه گروه ها از لحاظ آماری معنی دار میكند. (در سایر گروه ها أین رقم بین 50 تا 60% است.) مافرضیه هامان در این رابطه رادر بخش تحلیل نتایج بیان خواهیم كرد.(نمودار 8)

 

 

 

نمودار 8-عشقبازی کردن یکی شدن با دیگری است.

 

 

در ارتباط با "عشق"  باید گفت تعداد دفعاتی كه ایرانیان -طبق اظهارات خودشان- عاشق شده‏اند از بلژیكی ها خیلی كمتر است : حدود75% مردان و 50% زنان ایران، اظهارمی دارند كه تنها یك بار عاشق شده‏اند و 25% زنان ایران، هرگز عاشق نبوده‏اند. در حالیكه اغلب بلژیكی ها (75% )، بیش از دو بار این تجربه را داشته‏اند. “ایرانیان بلژیك” بین دو گروه قرار دارند.

 

 

نکته ای که سه گروه در آن با هم تفاهم دارند، این است که عشق را پدیده ای می دانند که بتدریج و با گذشت زمان شکل می گیرد و تعداد کسانی که به "عشق در یک نگاه" معتقدند،زیاد نمی باشد.

 

 

   نظر اشخاص در مورد مسائل جنسی در غرب و ایران

 

 

هدف جانبی دیگر ما در این پرسشنامه این بود كه می خواستیم بدانیم خود اشخاص چه تصویری از تفاوت لذت جنسی بین زنان و مردان اروپایی و ایرانی دارند. برای این منظور دو سوال مطرح كردیم:

1- به نظر شما در بین ایرانیان زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟ ( این سوال را تنها برای دو گروه ایرانی مطرح کردیم.)

2- به نظر شما در بین اروپاییان زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟

 

بررسی پاسخها به ما نشان می دهد كه 70% زنان ایران و نیز زنان ایرانی بلژیك معتقدند كه میزان لذت در مردان ایرانی بیشتر است. در صورتیکه اغلب پاسخ میدهند كه تفاوتی بین زن و مرد اروپایی، وجود ندارد.

در اینجا نکته ای که در مورد ایرانیان ایران توجه ما را جلب می کند تفاوت عمده ای است که در پاسخ زنان و مردان وجود دارد:

در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق زنان ایران(80%)،معتقدند که این مردهای ایرانی هستند که از رابطه جنسی بیشتر لذت می برند، گروه مردهای ایران (60%)اظهار می دارند که لذت جنسی زنان و مردان ایرانی به یک اندازه است. (نمودار 9)

 

 

نمودار9- به نظر شما در بین ایرانیان زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟

 

وقتی در مورد اروپایی ها سوال می کنیم نیز این مردان با در صدی مشابه پاسخ "تفاوتی ندارد" را برمی گزینند.

نكته جالبی كه پاسخشان را به دو سوال متفاوت می كند این است كه حدود 40% مردان ایران بر این باورند كه زنهای اروپایی بیش از مردانشان از هماغوشی لذت می برند. و این در حالیست که در بین  بلژیکی ها (نه مردها،نه زنها) حتی یک نفر هم پاسخ "زنها بیشتر لذت می برند" را بر نگزیده است. (نمودار 10)

 

 

 

نمودار 10- به نظر شما در بین اروپایی ها زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟

 

 

نمودار11- به نظر شما در بین اروپایی ها زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟

 

 ملاحظه می كنیم این تصویری که بخشی از مردان گروه ایران دارند در بین ایرانیانی كه در بلژیك زندگی می كنند  بسیار كم رنگتر شده است. از بلژیكی ها تنها سوال دوم پرسیده شد كه اکثریت جوابها حاكی از اعتقاد به عدم تفاوت بین میزان لذت جنسی زن و مرد اروپایی است. بد نیست اضافه کنیم 40% از مردها و30% از زن های بلژیکی پاسخ"مردها بیشتر لذت می برند" را انتخاب کرده اند.

پاسخ های اشخاص به این سوال ها، نشان می دهد بین تصویری که یک گروه از زندگی جنسی گروه دیگر دارد، با تصویری که خود آن گروه از خود می دهد،  همیشه انطباق کامل وجود ندارد. در مورد مردهای ایران دو نمونه مشاهده کردیم:

1- تصویری که از زن های ایرانی دارند: معتقدند زنها به اندازه مردهای ایرانی ازتجربیات جنسی لذت می برند.دیدیم این نظر درست در مقابل تصویری است که زنان ایرانی از خودشان دارند.

 

2- تصویری که بخشی از مردان ایران از زن اروپایی دارند :  خواهش های جنسی بیشتری نسبت به مرد اروپایی برای او قائل می شوند.این تصویر هیچ انطباقی با پاسخ گروه بلژیکی ها ندارد.

 

مسئله دیگری که ما می خواستیم بررسی کنیم این بود که می خواستیم بدانیم اشخاص تا چه حد با جملات زیر موافقند:

1-  درجوامع غرب غرایز جنسی را بیش از حد تحریک می کنند.

2- در ایران غرایز جنسی بیش از حد سرکوب می شوند.

 

 

بیش از نیمی از افراد سه گروه با در صدی مشابه، معتقدند که درجوامع غربی خواهش های جنسی را بیش از حد تحریک می کنند.

 

 

 در ارتباط با جامعه ایران باید گفت که 75%ایرانیان گروه بلژیک و 67%ایرانیان ایران معتقدند که در ایران نیازهای جنسی افراد،زیاد از حد سرکوب می شوند.

 

 

تا این مرحله سعی نمودیم بطور اجمالی، بعضی ازنتایج آماری پژوهش خود را به آگاهی شما برسانیم. اكنون قصد داریم به تحلیل نتایج به دست آمده بپردازیم.

 

 

 

 

 

تـــحــلیــــل نتـایــج پرســـشنـــامه ها

 

بررسی نتایج بدست آمده نشان میدهد كه برای “ایرانیان ایران” سكسوآلیته و لذت جنسی، بااینكه تابو است، در عین حال ارزشی مثبت هم محسوب می شود. این موضوع را از نوع جواب هایشان به یك سری سوالات می توانیم دریابیم:

 

این مسئله كه در پاسخ هایشان بسوالها، سكسوالیته برای ایرانیان یك موضوع جالب برای بحث تلقی شده به ما نشان میدهد كه ایرانیان به این مسئله علاقمند هستند. از طرفی مثلاّ می بینیم در جواب هایشا ن به سوالات دیگر نیز" عشق بازی كردن "تصویری مثبت مییابد. مثلا اینكه بیش از نیمی ازایرانیان با این موافقند كه " عشق بازی كردن یكی شدن با دیگری است"، در جهت ارزش دادن به رابطه جنسی بحساب میآید.

از طرفی دیگر متوجه میشویم كه برای بسیاری از ایرانیان عشق بدون احساس جنسی نمیتواند وجود داشته باشد، اگر بپذیریم كه عشق یكی از ارزش های مثبت جامعه ماست، اینكه تمایل جنسی را برای عشق اجتناب ناپذیر قلمداد كرده‏اند نیز در جهت ارزش دادن به مسائل جنسی است.  همچنین اینكه 63 نفر پرسشنامه های ما را بدون اینكه مجبور باشند، برای ما با پست بازپس فرستاده‏اند، نیز حكایت از علاقه آنها به این موضوع، یا لااقل اهمیتی كه از نظر ایشان دارد، می كند.

اما از سوی دیگر، یك سری جواب ها به ما نشان میدهد كه مسائل جنسی برای ایرانیان جزو تابوهای اساسی است .اینكه در جواب ها اظهار میكنند با اغلب اطرافیانشان در مورد مسائل جنسی صحبت نمیكنند و اینكه در بچه گیشان با آنها در مورد این مسئله صحبت نكرده‏اند، همینطور اینكه كلاّ از حرف زدن در مورد مسائل جنسی احساس معذب بودن میكنند، همه نشانگر همین مسئله است. تحقیقاتمان همچنین نشان می دهد كه از نظرایشان با كودكان نیز نباید در این ارتباط صحبت كرد.

در اینجا می توانیم خانواده را بعنوان عامل و كارگزار روانی اجتماعی تلقی كنیم كه نه تنها منش اجتماعی را در كودكان شكل میدهد، بلكه تابوها اجتماعی را نیز در آن ها بوجود میآورد . آن هم نه فقط بوسیله باید و نبایدها، بلكه نتیجه این بخش از پرسشنامه به ما نشان میدهد چگونه خانواده با سكوت در قبال چیز هایی كه نباید در موردشان حرف زد، در كودكان تابوهای اجتماعی را شكل میدهد.

نكته دیگری كه از جوابها میتوانیم نتیجه بگیریم این است كه اگر چه سكسوالیته در كل یك ارزش مثبت به حساب میآید ولی متوجه میشویم كه برای هر سه گروه نكته ی مهم این است كه در یك كــــادر قرار بگیرد و اینكه همه چیز مجاز نیست، این كادر برای “ایرانیان ایران” مذهب، اخلاق و بهداشت است. برای حفظ همین كادرهاست كه ایرانیان با روابط جنسی خارج از ازدواج مخالفند. زیرا در اینجا ازدواج به منزله یكی از نهادهای اصلی است كه به غرایز جنسی كادر میدهد. ولی باید اضافه كرد اگر چه این كادر ها مهم هستند ولی در بعضی موارد برای زن ها و مردها شكل های متفاوتی پیدا میكنند و همانطور كه از جوابها دیدیم در مواردی چون روابط جنسی قبل از ازدواج، كادر زن ها بسیار نفوذ ناپذیر تر از مردها میباشد. در ایران فرهنگ ما كه ریشه در مذهب و رسوم اسلامی دارد یكی از عوامل اصلی این تفاوت است. در فرهنگ ایرانی- اسلامی سكسوآلیته مردان محدودیتش بسیاركمتر از زنان است. زیرا كه براساس این فرهنٌگ زن تنها به یك مرد تعلق دارد و حتی قبل از ازدواج نیز خود را برای آن مرد باید حفظ كند.

 

تفاوتهایی كه بین ایرانی ها و بلژیكی ها مشاهده كردیم، حاصل این است كه فرهنگ در حوضه وسیعی از زندگی انسان عمل میكند. فرهنگ رابط بین انسان وواقعیت است. هیچ محركی بطور مستقیم روی انسان عمل نمیكنند. بلكه از فراسوی معانی كه عوامل اجتماعی و فرهنگی بر آن می نهند ادراك میشود. بطوری كه ما بطور دائم در دنیای نمادین بسر میبریم. باید گفت این معانی رفتار ها را به میزان زیادی تعیین میكنند. أین معانی جمعی و گروهی هستند و باعث میشوند افراد یك گروه بطور همسان عمل كنند. بطوری كه میتوان با آنها گروه ها را از هم متمایز كرد.

تعیین كننده این معانی ارزش های فرهنگی می باشند. طبق گفته روانشناسان اجتماعی هراندازه فرهنگ سنتی تر باشد، این معناها همه گیرترو قوی ترند و همه ابعاد و پدیده های زندگی را دربر میگیرند. بطوریكه به افرادش كمتر اجازه میدهد معنایی آزاد و خارج از كادر موجود از پدیده ها بگیرند.

 این است كه در فرهنگ های سنتی یك نوع یكدستی عقاید و رفتارها را مشاهده میكنیم و این معناها بصورت یك فلسفه زندگی عمومی بروز میكند.

تغییر ساختار اجتماعی جوامع غربی كه محصول صنعتی شدن این جوامع است، تغییراتی وسیع در ساختار فرهنگ آن ایجاد كرده است. با ازدیاد تخصص ها و شاخه های دانش و پیچیدگی روز افزون نظام اجتماعی، گروه های كوچك به تعدادشان اضافه میشود گروه هایی كه در زمینه های متعدد با یكدیگر متفاوتند. در حالیكه در جوامع سنتی همه به یك گروه متعلق هستند. این مسئله افزایش و فراوانی گروه های انسانی، نگرش های جدید و متعددی را با خود بدنبال داشته است و بر خلاف جوامع سنتی، فرد را در مقابل انتخاب های مختلف قرارمی دهد. كدها،ارزشها و رفتارها، مبهم و نسبی می شوند چرا كه واقعیت نه بعنوان پدیده‏ای واحد و مطلق، بلكه بصورت پدیده‏ای چند جانبه و قابل تغییر و نسبی نگاه میشود.

اضافه بر آن تغییر سریع جامعه وپیشرفت علم و تكنولوژی، مانع جامد شدن ارزش ها و دیدگاهها میشوند. در حالیكه در جوامع سنتی ارزش ها بصورت اموری ماورایی و غیر قابل تغییر تصور میشوند كه در زمان باید ثابت بمانند.

 جامعه ایران خصوصیات یك جامعه سنتی را داراست و این باعث میشود كه ارزش هایی كه در این جامعه حاكم است خصوصاّ در ارتباط با مسئله سكسوآلیته، هنوز بعنوان ارزش های مطلق نگریسته شود. از طرفی این ارزش ها بطور بسیار زیادی خصوصیات یك جامعه پدر سالار را به كشور ما میدهد.

یك سری از جوابهایی كه از این پرسشنامه بدست آمد بیانگر این ارزش هاست :اهمیت مسئله بكارت كه روابط جنسی زن را در كادر ازدواج محدود میكند، در صورتیكه این محدودیت برای مردها به این شدت نیست، یكی از نمونه های این ارزش هاست. مثال دیگر مسئله تعدد تجربیات جنسی مردان است و این در حالیست كه اغلب زنان ایرانی یا اصلاّ تجربه جنسی نداشته یا تجربه آنها به رابطه با یك نفر ختم میشود.

ولی در عین حال در كنار این قضیه مشاهده میكنیم مردان ایران اگر بتوانیم به گفته هاشان استناد كنیم، در رفتارشان بسیار محدودتر از مردهای ایرانی بلژیك و مردهای بلژیكی هستند كه در جامعه‏ای باز زندگی میكنند.

 

نكته دیگری كه مشاهده كردیم این بود كه در گروه ایران، برای اغلب سوال ها فاكتور مذهبی بودن، نقشی بازی نمیكرد یعنی جواب اغلب افراد، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، در یك جهت بود. این ما را به این نتیجه میرساند كه این ارزش ها تنها اعتقادات ایده ئولوژیكی نیستند و بصورت ارزشهای فرهنگی در آمده‏اند.

نكته دیگری كه قابل ذكر است این است كه درمقایسه بین ایرانیها و بلژیكی ها هر چند كه دو گروه در نقاط زیادی باهم متفاوتند ولی نقطه های مشتركی هم بین آنها پیدا میكنیم. وجه اشتراك اصلی اینكه در نهایت Sexualite در هر دو گروه بعنوان ارزشی مثبت تلقی میشوند، نكته دوم اینكه هردو گروه Sexualite و عشق را با هم پیوند میدهند و عشق در روابط جنسی اهمیت نسبتا زیادی برایشان دارد.

 

 

 

در ارتبـــاط بــا “ایرانیان بلژیك”

 

ملاحظه میكنیم به چه میزان تغییر محیط فرهنگی میتواند درطرز تلقی افراد در قبال مسائل جنسی تاثیر داشته باشد. البته به نسبت گروههای دیگر مهاجر باید گفت این تغییر در “ایرانیان بلژیك” نسبتاّ سریع بوده است. كه به عقیده ما به علت طبقه و گروه مهاجران ایرانی كشور بلژیك است. اکثریت ا ین گروه را ایرانیانی تشكیل میدهند كه زیرده سال است كه در بلژیك زندگی میكنند(در زمان پر کردن پرسشنامه). اغلب پناهنده هستند و تجربیاتی كه در سال های قبل از خروجشان از ایران زندگی كرده‏اند، جو انقلاب و به زیر سوال بردن لااقل بخشی از ارزش ها، آنها را برای تغییر و پذیرفتن ارزشهای جدید مستعد كرده‏ است.

نكته‏ای دیگری كه از بررسی نتایج “ایرانیان بلژیك” نمایان می شود، تفاوتی است كه در بعضی جهات در تغییرات زنان و مردان مشاهده می كنیم. هر چند در یك سری موارد هردو به یك نسبت تغییر كرده‏اند ( مثل موافق بودن با روابط جنسی قبل از ازدواج )، اما در بعضی موارد مردها بیش از زنان تغییر عقیده داده‏اند، بعنوان مثال در زمینه " احتیاجات جنسی یك مرد" دیدیم كه مردها از مردهای ایران فاصله گرفته‏اند و به مردهای بلژیكی نزدیك تر شده‏اند یادر مورد خود ارضایی تعداد زنانی كه اظهار داشته‏اند نمیدانند خود ارضایی مضر است یا نه، بیشتر از مردان است.

مردها ایرانی بلژیك از لحاظ "تعداد تجربیات جنسی با افراد مختلف" نیز، بیشتر شبیه مردهای بلژیكی هستند. در صورتیكه زنان ایرانی بلژیك بیشتر شبیه زنان ایران باقی مانده‏اند. فرضی كه در ارتباط با این تفاوت ها میشود اظهار داشت این است كه یكسری تابوها برای زنان ایرانی به نسبت مردان ایر انی شدیدتر عمل میكنند و آن بعلت محدودیت های شدیدتری بوده كه زنها نسبت به مردها داشته‏اند.البته احتمالا این مسئله كه اغلب زنان متاهل گروه ما درایران ازدواج كرده‏اند هم، در یك سری جوابها بی تاثیر نبوده است.

 در مقابل دیدیم كه در بعضی موارد زنها بیش از مردان تغییر كرده‏اند، از جمله در این عقیده مسرند كه وقتی شخصی در خود لذت جنسی حس نمیكند در آن لحظه نباید صرفاّ بخاطر ارضای طرف مقابل به این كار تن دردهد. در حالیكه مردهای ایرانی بلژیك در این ارتباط بیشتر جوابشان شبیه مردهای ایران است. همانطور كه كاتز( Katz ) روانشناس اجتماعی میگوید انسانها وقتی در شرایطی جدید قرار میگیرند، -مثلاّ در محیطی جدید كه اطلاعات و ارزش هایی جدید در اختیار آنها میگذارد - همه این اطلاعات را به یك نسبت كسب نمیكنند. یعنی یك " مشاهده انتخابی " وجوددارد. بعبارتی، ما انسانها گرایش داریم توجه مان رابه اطلاعاتی جلب كنیم كه با منش خودمان سازگاری دارد و آنهایی را كه  پزیرششان برایمان مشكل است را نادیده میگیریم. اینكه زنان ایرانی بیش از مردان این ارزش جدید را از محیط دریافت كرده‏اند ، نمایان گر آمادگی است كه در پذیرایی آن داشته‏اند چرا كه ارزش های قبلی به آنها در این ارتباط، بیشتر از مردان سرخوردگی جنسی میداده است.

یك مورد دیگر كه زنان ایرانی بلژیك بیش از مردان تغییر كرده‏اند مسئله اهمیت فوق العاده زیادی است كه فاكتور عشق در روابط جنسی برایشان پیداكرده است. بطوری كه همانطور كه دیدیم حتی از زنان بلژیكی هم بسیار فراتر میروند چگونه میتوان این مسئله تفسیر كرد ؟

بنظر من این اهمیت فوق العاده دادن به عشق این عملكرد رادارد كه روابط جنسی را در ذهنشان راحت تر بعنوان چیزی مجاز در می آورد. این مسئله نشانگر نیاز آنها به عاملی است كه با یاری آن بتوانند بر احساس گناهی كه تابوهای اجتماعی برآن ها القا كرده، فائق آیند. یعنی عاملی كه رابطه جنسی را از حالت ناپاكش به حالتی پاك و آسمانی تبدیل كند. اینكه ازدواج را برای برقراری رابطه جنسی ضروری نمیدانند، باعث می شود در جستجوی جایگزینی برای آن باشند و از عشق به عنوان كادر جدیدی كه آنها رادر مقابل احساس گناه حفاظت می كند، یاری جویند. به عبارتی در حقیقت عشق همان كاركرد ازدواج را دارد، یعنی رابطه جنسی را مجاز میكند.

مشاهده میكنیم كه پروسه تغییر پروسه‏ای پیچیده است و همیشه در جهت انطباق كامل انسانها با ارزشهای جامعه جدید نمیباشد. بلكه ذهن انسان ناخود آگاه یك سری این ارزش ها را انتخاب میكنند و این در حالیست كه بعضی ارزشها از فیلتر ها ی ذهنی افراد گذر نمیكنند. تفاوتی كه درتغییر زنان و مردان ایرانی وجوددارد میتواند دلیلی بر اثبات این فرضیه باشد.

 

 

 

 

نکته ای که در پایان این مطلب باید عنوان کنم این نکته ی مهم است که گروه  ما به علت محدود بودنش به ما از لحاظ آماری اجازه ی تعمیم نتایج را به کل جامعه ایران یا بلژیک نمی دهد. به این معنی که ما می توانیم از نتایج این تحقیق اماری، تنها به این دست یابیم که بین سه گروه ما تفاوت وجود داشته است.ولی نمی توانیم با صراحت عنوان کنیم که این گروه ها نماینده ی ایرانی ها(و حتی تهرانی ها)

بلژیکی ها (و حتی بروکسلی ها) و ایرانی های بلژیک می باشند.هدف اینکار تنها کوششی بود در جهت اینکه نسبت به اهمیتی که تفاوت فرهنگ در نگرش انسان ها در تلقی آنها به مسائل جنسی می تواند داشته باشد، توجه بیشتری معطوف کنیم و اینکه در آینده بتوانیم امکانات و دانش خود را در جهت تحقیقات وسیع تر و فراگیر تر در این زمینه بسیج کنیم.

در همین راستا از دوستانی که در ایران امکان پخش پرسشنامه در این زمینه و در زمینه های دیگر اجتماعی را دارند دعوت به همکاری می کنم. با تشکر                       مژگان کاهن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:44 توسط مژگان کاهن |

مسائل جنسی در کتب کهن فارسی

مسائل جنسي در کتب کهن فارسي

 

در کتب كهن فارسي مي توانيم كتاب هايي بيابيم كه درآنها در ارتباط با مسائل جنسي سخن گفته شده است . دراينجا هدف ما از صحبت كردن در زمينه اين كتابها، در درجه اول نشان دادن زبان نسبتاّ صریحی است كه در آن ها از مسائل جنسي سخن گفته شده .چیزی كه در كتابهای كنوني فارسي ونیز در  كتب كهن غربي کمتر به چشم مي خورد . زيرا همانطور كه گفتیم در غرب باستا ن بعلت تاثير شديد مسيحيت ، صحبت كردن از مسائل جنسي جزو تابوهای بزرگ به حساب می آمده است .

در كتاب های كهن فارسي يكي از موضوعاتی كه در ارتباط با مسائل جنسي مورد بحث قرار گرفته است، مسئله ناتوانی جنسی و عنوان روش هايی است برای معالجه اين بيماری .

 بايد گفت دانشي هم در آن زمان وجودداشته كه به آن " علم الباه " می گفتند . اين دانش هدفش پیدا كردن متدها ، داروها، و رژيم های غذايی است كه قدرت و لذت جنسي را ا فزايش دهد.

در كتاب كشف الظنون در رابطه با اين علم چنین می خوانيم :

" علم الباه " از فروغ دانش طب است  وتوان گفت بابي از آن محسوب می شود وسخت مورد اعتنای اطبا بود ه است وكتب متعدد در باب آن تاليف شده است كه از آن جمله كتاب " الفيه وشلفيه " است .ابولخير گويد كه پادشاهي قوه مباشرت از او زايل شده بود و اطبا نتوانستند با دارو او را معالجه كنند . پس داستانهايي از زبان زني موسوم به الفيه ساختند و اين نام را از جهت اينكه هزار مرد بااوآميزش كرده بود به او دادند.او رفتار هر يك از معاشرت كنندگان خودرا باز گو ميكرده و با شنيدن آن حكايات شاه دوباره به حال جواني بازگشت. "

مسعودی در " مروج الذهب" مي نويسد: "پس از آنكه  ام سلمه را به زني به ابوالعباس دادند ، ...وقتي شب زفاف شد پیش وي رفت ، ام سلمه بر نيم تختي بود ابوالعباس به آنجا رفت ... ابوالعباس بدو دست نتوانست يافت. آنگاه ام سلمه يكي از كنيزكان خود را بخواست و لباس خود را تغييرداده و لباس الوان پوشيد و فرش بر زمين گسترده و باز ابوالعباس بدو دست نتوانست يافت.

ام سلمه گفت: اين مهم نيست مردها اينطورند ومثل تو شوند . او هم چنان بكوشيد تا همان شب بدودست يافت و دلبسته او شد و قسم خورد سر او زن نگیرد و كنيز نياورد . ( مروج الذهب )

در كتاب دیگری بنام " بيان الصنا عات " يكي ازآثار                        بن ابراهيم محمد تفليسي از منجمان و طبيبان و اديبان دانشمند، در باب بيستم زير عنوان " اندر پیدا كردن اسرار جماع " به مسائل جنسي توجه می كنند و ضمن بحث در پيرامون " چیزهايي كه لذت جماع را فزايد " از داروهايي نام می برد كه بهنگام جماع كردن مرد آنرا به آلت خود مالد و با زن جماع كند و زن را از آن لذت و خوشي بسيار حاصل شود .

 

همچنین" اندر بزرگ شدن خضيــب"  و قوت و استحكام آن مطالبي مينويسد و داروهايي تجويز ميكند .

در كتاب لباب البا ب باز ماجرای يكي از سلوک سلجوقی كه دچار ناتواني جنسي شده بود ذكر شده است.برای مداوای او حكيم ارزقی پيشنهاد ميكند غلام و كنيزی جوان و زيبا در حال عشق بازی را در اتاق مجاور كه با ديوار مشبك از اتاق سلطان جدامی شد، قرار دهند.

"آن دو جوان نوعهد كه حرارت غريزی ايشان با رطوبت جواني دست در هم زده بود و آتش شهوت را آب حيا تمكين نمي كرد در كار شدند و پادشاه به نظاره آن مشغول مي بود و مطالعه آن ، سلسله شهوت او را مي جنبانيد و دواعي نفساني در كار مي آمد. تا آخر العمر حرارت غری مر آن ماده فاسد را كه مانع قيام آلت مولده بود منقطع گردانيد و بر مثال پنير مايه منجمد و منعقد از منفذ برون و آن زحمت به مدد آن حكمت به كل زايل گشت ."

روش دیگری كه در كتاب تاريخ بيهقي بيان شده ترسيم تصاويرجنسی­_(  Erotique )به روی ديوارهای اتاقي است كه در آن عشق بازی می كنند، بر اساس توضيحی كه در اين كتاب آمده اين تصاوير بايد زن ومرد را در حال معاشقه در وضعيت های مختلف هم آغوشي نشان دهد.

كتاب دیگری كه در آن صحنه هايي از روابط جنسي بطور صريح براي ما به تصوير كشيده شده كتاب" رستم التواريخ" است. در بخشي از كتاب نويسنده براي ما از شهوت جنسی و عشرتگاه سلطان حسين صفوی چنین میگويد :

" زنان ماه پيكر ، سيم اندام ، سرو قد ،گلرخسار در آن درياچه به شناوري و آب بازي مشغول .....

در آن سراي بهشت مانند حجره دلگشايي ساختند و مكاني عميق در آن بنا نمودند. از دو طرف سراشيب از بالا تا زير سنگ مرمر نسب نمودند ....گاهگاهي آن یگانه روزگار ( سلطان حسين صفوی ) برهنه ميشد و يك زوجه ماه سيماي سيم اندام خود را برهنه مينمود .از بالاي آن مكان عميق روبروي هم مينشستند و پاهاي خود را فراخ مينهادند و از روی خواهش همدیگر را به دقت تماشا می نمودند و می لغزيدند از بالا تا زير چون به هم مي رسيدند الف راست به خانه كاف فرو ميرفت . پس از آن دو طالب و مطلوب دست بر گردن هم دیگر مي نمودند و بعد از دست بازي و بوس و كنار بسيار آن بهشتي سرشت مجامعتي روح بخشا با زوجه حور سيماي خود مي نمود كه به به چه گويم از لذت آن ... آن مكان رااز اين رو حظ خانه می ناميدند."

نویسنده این کتاب از ترسیم صحنه خیانت زنی به شوهرش ،آنهم با ذکر جزئیات،(البته در زبانی نمادین) هیچ ابایی ندارد:

"چون داخل حجره خود شد دید که هر دو پای زن گلرخسار نسرین بدنش بر هوا و طاهر خان زند، سر مست هر دو دست بر کمرش انداخته و اژدهای زرین خود را در غارسیمینش رانده و از فرط لذت هر دو بیخود شده اند."

در ادبيات فارسي نيز به نويسندگاني بر مي خوريم كه با صراحتي باورنكردنی وكلامي كه برای ايرانيان       ا مروز بسيار وقيح به نظر می آيد از غرايز جنسی سخن میگويند. ازبين اين ها معروفترين شان عبيد زاكاني و سعدی  هستند .زاكاني در زباني طنز گونه به نقل لطيفه هايي در اين زمينه می پردازد .

 

كتب  "خبثیات" و "مجالس الهزل"   سعدی جزو آثار اوست كه كمتر توسط ايرانيان شناخته شده است و آن بعلت محتوای آن است.زیرا كه به نظر ايرانيان امروز غير اخلاقي مي نمايد.در حقیقت اغلب ناشران از انتشار این کتاب خودداری کرده اند.آقای محمد فروغی در این باره چنین می نویسند :

"ما از انتشا ر کتاب "هزلیات "و "خبثیات"خودداری کردیم اینک اجمالالازم است در این باب بگویم :

هزلیات عبارت است از...مطالبی ناپسند و رکیک...

این کتاب در نسخه های قدیم که در دست ما نیست ولی نمونه آن در نسخه پاریس...دیده میشود...ما چاپ دو کتاب را شایسته ندانستیم."

در حقیقت سعدی در این دو کتاب به زبان طنز و بی پرده از مسائل جنسی سخن به میان می آورد:

 

آمد به نماز آن سنم کافر کیش                                          ببرید نماز مؤمنان و درویش

 

می گفت امام مستمند دل ریش                                      ای کاش من از پس بدمی وی از پیش

***

مسائل جنــــســي در هــــزارو يــك شــــب

 

هزارو يكشب در قرون 12ـ9 ميلادی نوشته شده و جزء با ارزشترين كتابهايي است كه در فرهنگ ايران و عرب در اين ارتباط وجوددارد . در كتاب هزارو يك شب صحنه های متعددی از روابط جنسی گوناگون توصيف شده است .از همجنس گرايي گرفته تا رابطه جنسی با حيوانات و عشق بازي دسته جمعي . كتابی است كه در آن انواع فانتسم های جامعه اسلامي در ارتباط با مسائل جنسي به چشم ميخورد .Sexualite در اين كتاب بعنوان پديده ای خارق العاده و زيبا بيان شده است .جمله زير از قول  Sympsthio  يكي از قهرمانان هزارو يك شب است :

" همخوابگی عملي است كه در آن زن و مرد با هم يكي ميشوند. چیزي فوق العاده است و مواهب آن بسيار است .همخوابگی بدن را سبك و روح را آرام ميكند . اندوه و غم را دور و خواب از دست رفته را باز ميگرداند ."

اين صراحتي كه با آن مسائل جنسي در هزارو يك شب مطرح شده ،باعث شده بود كه در قرن 18 وقتی غربی ها ميخواستند اين كتاب را به فرانسه ترجمه كنند، خود را ناچار ديدند مقداری از آن را كه به عقيده آنان محتوای غير اخلاقي داشته را از تيغ سانسوررد كنند . يكي از اين متر جمان قرن 18 در مقدمه ترجمه اش چنین مينويسد: " در اين كتاب داستان هايي بود كه شرط ادب به من اجازه ترجمه آنها را نداد . اگر اخلاق شرقی ها  ميتوانند اين داستانها را  متحمل شوند، خلوص اخلاقي ما ، ما را مانع ميشود."

از نظر ملك شبل  روانكاو عرب ، به احتمال بسيار زياد قسمت زيادی از هزارو يكشب توسط زنان نوشته شده است يا اينكه ناقلانش زنان بوده اند . به عقيده او تعريف كردن اين داستانها برای زنان روشي بوده كه از طریق آن به مردان شان آموزش مي دادند چگونه همبستر خوبي برای يك زن باشند . زيرا كه جایگاه اجتماعی آنان هميشه به آنها اجازه بيان خواسته های شان را نمي داده است . پرداخت این افسانه ها، برای آنها  تنها وسيله ای بوده كه مي توانستند  زن و خواهش های جنسی اش را به مرد بشناسانند.

***

Sexualite ، عشق و ازدواج و رابطه آنها در ايران كٌذشته

 

همانطور كه فردريك  سيكار  و جلال ستاری اشاره ميكنند در بخش اعظم تاريخ ايران مشاهده مي كنيم كه عشق ، ازدواج و غرايز جنسي به مثابه سه بخش متمايز زندگی تلقی می شده است.

شهرياررازي به پسرش اينگونه نصيحت مي كند:

"در بند نیکی روی زن مباش که به سبب نیک روئی معشوقه گیرند...و زن از خاندان به صلاح بخواه.و زن برای کدبانوئی خواهند نه برای تمتع که از بهر شهوت در بازار کنیزکان میتوان خرید که چندین خرج و رنج نباشد."

 

در حقيقت همانطور كه در اين جمله عنوان شده ازدواج اهداف دیگري را دنبال می كرده است. مثل توليد مثل و روابط دو گروه يا دو قبيله با هم . برای ا رضای فانتسم های جنسي از كنيز ها استفاده مي كردند. زيرا با آنها همه كاری مجاز بوده حتي رابطه همزمان با چند كنيز .

در ست است كه در ظاهر، زنان شرعي از مقام بالاتری نسبت به كنيز ها برخوردار بودند ولی در عمل زنان شرعی بسيار محدود تر از كنيز ها بودند. جون نسبت به زنان شرعي حسادت و غيرت وجود داشته است ،در نتيجه از آنها مي خواستند كه با وقار و جدی باشند در صورتی كه كنيزها اجازه داشتند در رفتارشان راحت تر باشند. آنها از حجاب سر كردن هم معاف بودند. مردها برای انتخاب همسر دلالی را می فرستادند و خودشان تنها بعد از ازدواج بود كه همسرشان را می ديدند .

زنان برده آزاد بودند برای خريد بيرون بروند و در اجتماع مردها ظاهر شوند ولی زن های شرعی در خانه بايد حبس می ماندند و با هیچ مردی غير از شوهرشان نمي توانستند حرف بزنند .

در ارتباط با عشق نيز بايد گفت همانطور كه در مورد غرب هم صادق بوده عشق در زندگی زناشويي اصلاّ بعنوان چیز مثبتی تلقی نمی شده است . خواجه نصيرالدين طوسي در كتابش اخلاق ناصري به مردها توصيه ميكند كه سعي كنند عاشق همسرشان نشوند. زيرا بدين گونه قدرت آنها سلب ميشود و زن هايشان قدرت را بدست می گیرند.

عشق همانطور كه در ادبيات ايران هم فراوان مشاهده مي كنيم تبديل به پديده ای  دست نيافتني ميشود . زنی كه عاشقش مي شدند زنی بود كه شايد كوچکترين ارتباطي با او نداشتند. اين مسئله خيلي مشخص  در " عشق عذری" كه بخش وسيعي از ادبيات ايران را در بر گرفته به چشم ميخورد.

 

عـــشــق عـــذري

چیزي كه در ادبيات ايران مشاهده ميكنيم اين است كه معشوق تبديل به ايده آلي دست نيافتني ميشود بعقيده Massignon سعي در اينكه معشوق بصورت ملموس و زميني در نيايد ، نه بخاطر سركوب خواهش و ميل به او ، بلكه بخاطر اين بوده كه بدين گونه با دست نيافتني نكٌهداشتن معشوقه مي توانستند به ايده آل كردن او ادامه دهند . برای بسياري از آنها هدف عاشقي در أين نبوده است كه دیگري را بدست بياورند،  بلكه با چشم پوشي از او ميل خود را به او جا ودانه می كردند .

هاتف شاعر قرن 12 اين چنین ميگويد:

 

"هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست

عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست"

شاعر دیگر وحشي بافقي سعی مي كند به ما نشان دهد چه راه درازی بين عشق واحساس جنسي وجوددارد:

"به شهوت قرب تن با تن ضرور است

میان عشق و شهوت راه دور است

به شهوت قرب جسمانی است ناچار

ندارد عشق با این کارها کار

ز بعد ظاهری خسرو زند جوش

که خواهد دست با شیرین هم آغوش

چو پاک است از غرض ها طبع فرهاد

ز قرب وبعد کی می آیدش کار"

 داستان های عاشقانه اين قسم در ادبيات فارسی فراوانند كه نهايتش سرنوشت تلخ عاشق است.زیرا كه سر راه خود موانعی بي شمار ايجاد مي كند تا خواهشش نسبت به معشوق افزايش يابد.

اصطلاح " عاشق شهيد" براي اين شعرا ارزشي فراوان دارد. اين ها حدیثی ازمحمد نقل ميكند كه:

 

"عاشقی که عفیف باقی می ماند و تا مرگ راز عشقش را مخفی نگاه می دارد، شهید محسوب می شود."

 

عبدالرحمن جامي تاكيد ميكند كه شرط رابطه جنسی نداشتن در اين عشق خيلي مهم است. زيرا اگر احساسات شخص با اميال جنسي آلوده شود، اين احساس حالت ماورای و پاك خودش را از دست ميدهد . نكته جالب توجه اين كه نمونه اين گونه عشق را درافكار روشنفكران معاصر ايراني نيز مشاهده ميكنيم .رضا براهنی در كتاب جنون نوشتن ،در انتقاد از شاعرانی که در شعرهاشان از عشق جنسی سخن می گویند،ازاین نوع عشق بنام: " سوداي ارضای پایین تنه" نام می برد ودر مورد آن اين طور میگويد:

"در اين نوع فحشای عاشقانه معشوق ازصورت انسانی كامل، زيبا و خلاق خارج شده ووسيله ای ساده برای فرو نشاندن هوس يك مرد يا يك زن قرار گرفته است. .تصور اين قبيل شاعران از معشوق همانطور كه گفتیم تصوری فحشايي است و ساده تر بگويم ذهن اينان، معشوق را بصورت يك خانه فحشا مجسم مي كند كه انسان در آن پنج دقيقه ای اطراق مي كند و بعد نفس راحتی مي كشد و راه خود را پیش می گیرد . به گمانم به خوبي می دانيد كه من و امثال من ، بر چهره وقيح چنين تصوری ازمعشوق ، حتي تف هم نمی كنيم و بااين نوع تصور از يك انسان ، از هر نوعش كه باشد سر جنگ و جدل داريم .چراكه اين تصوری است كه در آن گروهي از انسانها ، بعنوان وسيله لذت جسمی بكار گرفته می شوند ..... به گمانم اين تصوير فاسد وگنديده ومريض از عشق را ، غرب زدگی ما به ارمغان آورده  است .

نتيجه ای كه از اين قسمت می گیريم اين است كه بين اين سه مفهوم ازدواج ، عشق ، ميل جنسي هميشه فاصله ای بي حد وجودداشته همانطور كه گفتیم ازدواج هدف توليد مثل داشته ، اميال جنسي با كنيزها ارضا ميشده و عشق تبديل به جستجوی بي پايان زني است كه هیچوقت نمي توان بدست آورد .

 

عشـــــق عـــرفــــانـــي

يكي از معدود حوضه هايي كه در آن عشق واميال جنسی با هم توانستند آشتي پیدا كنند ،عرفان است برای عرفا ی بزرگ، عشق زمينی محصولی از عشق آسمانی وجهانی است كه در جستجويش هستند. برای ابن عربی و روزبهان عشق انساني انعكاسي از عشق الهی است و عشق جنسی گذری است برای رسيدن به عشق خدا. بايد گفت بيشتر عرفای بزرگ خانواده تشكيل مي دادند .نمونه اش احمد جم كه 8 زن داشت و آخرينش را در سن 80 سالگی گرفت. ( درحاليكه دختر 14 ساله بود.)

نکته جالب این است که این عرفا  وقتی از عشق بخدا صحبت مي كنند، همان لغاتی را استفاده ميكنند كه در ارتباط با عشق انسان . زيرا همانطور كه ابن عربی ميگويد:

" دوجنبه عشق زميني و خدایی از يك منشاء بوجود می آيند ."

ابن عربی كه تاثیر زيادی بر عرفای ايراني داشته عشق عرفانی را مدام با عشق زميني تداعی مي كند. زيرا معتقد است كه برای كامل شدن انسان  عشق جنسی عامل مهمي است .

بها ولد پدر مولانا در متن جالبی لذت جنسی را با دعا مقايسه ميكند زبانش بسيار صريح است :

"اکنون در الله نظر می کنم که چه خوشی های بی نهایت می تواند نهادن در هر چیزی ،از آب و نان و شهوت و این همه از اثر مزه عشق است...لاجرم در عشق الله ،همی اجزای من مست می شوند.همچنان که در راندن شهوت خوش می شوند...اکنون می نگرم و تصرفات الله را در خود می بینم و معاشقه الله را با خود می بینم...الله تصرف می کند در جمله اجزای من...گویی اجزا شهوت می راندی با الله".

 

 

در این مثال مشاهده می کنیم به چه میزان عشق و امیال جنسی در عرفان به هم گره می خورند و با تصویری که وحشی بافقی از عشق می دهد در تضاد قرار می گیرند.در اینجا فاصله میان عشق و شهوت نه تنها دور نیست بلکه با هم رابطه تنگاتنگ دارند.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:28 توسط مژگان کاهن |

مفاهیم جنسی در اسلام و مسیحیت

 

مســائـل جنســي در مسيحيت

 

بر اساس مسيحيت ، طبيعت انسان چون به گناه اوليه آلوده است ، به طرف غرايز شهواني اش کشيده ميشود و اين چيزي است كه باعث ميشود به ارتكاب گٌناه روي آورد .

در اين مذهب كلاّ از مسيح  هيچ كلام مثبتي در زمينه مسائل جنسي عـنوان نميشود و بيشــترين نقل قول هايي كه در اين زمينه ميشود از قول مقدسين آن است در اين سخنان غرايز جنسي بيشتربعنوان پديده أي پست و گناه آلود مطرح شده است .

بعنوان مثال سنت پل  به مردان توصيه ميكند كه سعي كنند حدالامكان از ازدواج پرهيز كنند ولي اگر نميتوانند جلوي شهوات خود را بگیرند ، ازدواج بهتر از سوختن در جهنم است

در اخلاق مسيحيت بدبيني شديدي به لذات جنسي وجوددارد زيرا بر طبق آن شهوات جنسي روح انسان را زنداني بدنش ميكند و مانع اين ميشود كه او بسوي خدا سوق پيدا كند. به همين ترتيب اگر ما خودمان را مجبور ميكنيم كه براي بقاي نسل ازدواج كنيم ، بايد از وابسته كردن خود به لذات جنسي احتراز كنيم زيرا غريزه جنسي فقط براي توليد مثل است كه درما بعاريت گذاشته شده و اگر از آن براي اهدافي ديگر مثل لذت بردن استفاده كنيم سوء استفاده بشمار ميرود . در نتيجه تمام فعاليت هاي جنسي كه خارج از كادر ازدواج باشد بعنوان گناهي بزرگ تلقي ميشود درحقيقت ازدواج راهي است براي گريز از گناه .

بيشتر الهي دانان و مقدسين معتقد بودند كه اگر يك زوج بخاطر لذت با هم همآغوشي كنند گناهي فجيع مرتكب ميشوند و آن به اين علت است كه در يك همآغوشي لحظاتي هست كه لذت جنسي تمام حوضه آگاهي انسان را فرا ميكٌيرد و باعث دوري انسان از مذهب و خدا ميشود . خيلي از اين الهي دانان مثْل گرگوار ( قرن ششم میلادی) اينگونه مي انديشند.او معتقد است تقريباّ غير ممكن است كه انسان از بستر همآغوشي زناشويي پاك بيرون بيآيد .

تنها در قرن 17 است كه سخنان جديدي در اين زمينه عنوان ميشود.

" توماس سانشه " عنوان ميكند كه زن و شوهر ي كه تنها با هدف همآغوشي با هم همبستر ميشوند دچار گناه نميشوند با اين شرط كه هيچ كاري براي جلو گيري از بوجود آوردن بچه انجام ندهند.

زير اكه توليد مثل هدف اصلي روابط جنسي است . در اينجا متوجه اين تغيير ميشويم كه :

" جســتجـوي لــذت " بعنوان گناه تلقي نميشود بلكه  " جستـــجوي صـــرف لـــذت " گناه محسوب ميشود .

ولي نكته ای كه روي آن تاكيد ميكردند اين بودكه همآغوشي بايستي تنهادر يك   حالت(POSITION ) انجام شود كه به آن حالت طبيعي ميگفتند ( يعني زن بر پشت دراز كشيده و مرد روي او قرار كٌيرد)

بقيه حالت ها بنظر آنها ضد طبيعت بشمار ميرفت بعنوان مثال: POSITION  RETO  حيواني بشمار ميرفته و POSITION  MULIER  SUPER VIRUM   ضد طبيعت زن ومرد ، زيرا زن بطور طبيعي منفعل و مرد فعال است.

 

ياد آور ميشويم كه رابطه مقعدي بطور شديد ممنوع بود چه بين زن و شوهر و چه در بين هم جنس ها ، به همين ترتيب بوسيدن و لمس آلات تناسلي نيز ممنوع بود.

عـــــشق در غـــرب باستان

 

در مورد مسئـله عشق بايد گفت به غير از تعداد انگشت شماري ( سانشه و فرانسوآ)هيچ الهي داني عشق را در رابطه زن و شوهر مهم و مثبت نميدانست .

در حالي كه الهي دانان قرن بیستم  مرتب از اهميت عشق در روابط زناشويي اشاره ميكنند در قرون قبل ، در بين الهي دانان عشق باري منفي داشت .

" سنت ژروم " در ارتباط با عشق به همسر                  ا ينطور گفته است :

عشق بيش از حد يك مرد به زنش نيز زنا شمرده ميشود .... هيچ چيز پست تر از اين نيست كه مردي همسرش را بسان معشوقه دوست بدارد ، به هيچوجه درست نيست كه مردي خود را بعنوان عاشق بزنش نشان دهد بلكه بايد خود را بعنوان شوهر نمايان كند.

به همين ترتيب " سنت  هي  اروسم " (St   Hierosme ) عنوان ميكند كه :" مردي كه بيش از حد عشق به زنش را به نمايش بگذارد زنا كار است .  زيرا كه مرد نبايد از زنش مثل فاحشه استفاده برد و زن نيز نبايد شوهرش را بعنوان عاشق بنگرد چرا که پيوند مقدس ازدواج بايد تقدس و پاكي خودش را حفظ كند .

چـرا ايــن دشمنـــي بــا عـــشق ؟ در حقيقت عشق آتشين در رابطه زناشوي به منزله تهديدي براي روابط اجتماعي و رابطه با خدا به حساب ميآمد .

از رنسانس يا عصر روشنايي نيز در زمينه مسائـل جنسي همان واقعيت  قرون وسطي را مشاهده ميكنيم با توجه به اينكه كليسا تنها هدف روابط جنسي را توليد مثل ميدانست ، تمام رفتارهاي جنسي كه به توليد مثْل ختم نميشوند به شدت محكوم بودند. بعنوان متْال : خود ارضائـي بعنوان عملي شنيع تلقي ميشد ، با وجود اين عده أي از الهي دانان به زني كه شوهرش در عمل جنسي عجول بوده بطوري كه زن به لذت جنسي دست نيافته است اين اجازه را ميدادند كه بالمس خود حالت  ارگاسم  را در خود ايجاد كند .

علت اين مسئـله نه ارضاي جنسي زن بلكه اين عقيده بود كه پزشكان آن زمان معتقد بودند كه ترشح واژني زن در تشكيل جنين سالم اجتناب ناپذير است .

در مورد آموزش جنسي بايد گفت  تعداد كتابهايي كه در اين زمينه سخن ميگفتند بسيار نادر بود زيرا معتقد بودند بهتر است كه گناهكاران چيزهايي كه نميدانند وممكن است آگاهي آن ها موجب گناهشان شود ، آن چيز هارا نياموخت .

اخلاق گرايان قرن ششم میلادی اغلب به لاتين مينوشتند ووقتي به فرانسه مينوشتند اغلب از ذكر جزئـيات تكنيك پرهيز ميكردند.

 

 

 

 

مســــائـل جنســي در اســـلام

مسائل جنسي در اسلام جايگاهي خاص دارد . در اسلام بر خلاف مسيحيت لذت جنسي بصورت يكي از جنبه هاي مثبت زندكٌي و نعمات خدا تلقي شده است .

بدين ترتيب مشاهده ميكنيم كه در اسلام ازدواج بعنوان يك پديده خوشايند و لذت بخش و بعنوان يك وظيفه قلمداد شده و خصوصاّ بر جنبه جنسي اين رابطه تاكيد فراوان شده است .به حدي كه بهیچ وجه بدلايلي چون رسيدن به زهد و پارسايي نبايد از رابطه جنسي در يك زوج خودداري كرد

حديتْي از محمــد كه ميكٌويد:

"وقتي مردي به  همسرش مينـگرد و همسرش به او چشم ميدوزد خدا نيز نگاهي از روي محبت به آنها ميكند . زماني كه دستان يكديگر را ميگيرند تمام گناهانشان از سر انگشتانشان خارج مي شود ووقتي با هم مي زيند فرشتگان آنها را احاطه ميكنند .... لذت و شهوت زيباي كوهها را دارند. "

 

در قرآن كساني كه راه تجرد را بر ميگزينند به عنوان پست ترین انسانها  تلقي شده اند و محمد ازدواج را با انجام نيمي فرايز مذهبي برابر ميشمارد .

براي درك اهميتي كه اسلام به مسائل جنسي داده كافي است تصويري كه اين مذهب از بهشت داده را اندكي بررسي كنيم . نعماتي كه در بهشت به  مسلمانان وعده داده شده نعمات جنسي را نيز شامل ميشود ، هوري ها ي بهشتي ، زنان بسيار زيبائي هستند كه در بهشت به با ايمانان تعلق خواهد گٌرفت ، به هر  مسلمان هفتاد هوري تعلق خواهد گٌرفت به اضافه زناني كه در روي كره زمين داشتند  . تمام اين هوري ها باكره هستند و هر بار كه با هوري هم خوابگي كنند دوباره باكره ميشود . هرلذت جنسي به اندازه هشتاد سال بطول مي انجامد ، در ضمن مسلمان در تحريك مدام جنسي بسر مي برد .

بايد ياد آور شد كه تمام اين مواهب به ـمردان مسلمــان تـعلق دارد و زنان مسلمان در بهشــت به شوهر انشان خواهند پيوست .

 دراينجا مشاهده ميكنيم  فرق زيادي بين بهشتي كه اسلام وعده ميدهد وبهشتي كه مسيحيت وعده ميدهد وجوددارد ، در بهشت مسيحي فاقد احساس جنسي است در حاليكه مسلمان به ارگاسمي جاودانه ميرسد.

تفاوت دیگري كه بين مسيحيت و اسلام ميبينيم مسئـله " شان نزول آيات " است كه جنبه پراگماتيك اسلام را در بعضي موارد نشان ميدهد ، اينها به شكل حديث هايي است كه سعي در توضيح يك سري آيات دارد بررسي بعضي از اين حديث ها كه در زمينه مسائـل جنسي است به روشن شدن يك سري مسائل براي ما كمك ميكند .

 

حديث زير يك نمونه از اين حديث هاست :

" محمد و يارانش روزي گرد هم نشسته بودند ، مردي يهودي نيز در نزديكي آنها نشسته بود به يكي از ياران محمد گفت : من با زنم در حال ايستاده جماع ميكنم ، ديگري گفت من زماني كه او بر پهلو دراز كشيده و يا زانو زده ،يهودي گفت : اين نشان ميدهد كه شما به  حيوانات شبيه هستيد ، ما تنها با يك روش با همسرانمان همخوابگي مكنيم ، در اين حال خدا اين آيه را نازل كرد:

" زنان شما كشتزارها ي شما هستند هرگونه كه ميخواهيد بر آنها برآیید "

نبايد فراموش كرد خود محمد بطور خاص به روابط جنسي علاقمند بوده در وضعيت هاي مختلف آياتي نازل ميكرده است كه دست و پاي مسلمانان را در اين مسائـل تا حدود زيادي باز ميگذاشته است .

اين آيه ها خصوصاّ در موقعيت هايي كه قوانين قبلي اسلام و قرآن با وضعيت واقعي كه در آن قرار ميكٌرفتند در تناقض قرار ميگرفته ، در بسياري مواقع سعي در تصحيح اين تناقض داشته اند .

بعنوان متْال: " مسئـله صــيغـــه " يا متـــا ، هدف اصلي اين كٌونه پيوند رسيدن به لذت جنسي است . اجازه اين نوع ازدواج را  محمد زماني صادر كرد كه در وضعيت جنگی خودش و ساير همراهانش به زنانشان دسترسي نداشتند ، در اينجا يك عده از همراهانش به نزد او آمدند و اين مسئله را مطرح كردند كه با نيازهاي جنسي شان چه بايد بكنند .

 

 و محمد در آنجا اجازه ازدواج موقت را داد .درآن زمان مردان در هنگام مسافرت نیز از اين نوع ازدواج براي ا رضاي جنسي خود استفاده ميكردند ( در مقابل پرداخت پول به زن)  كه امروز در بين شيعيان هنوز مرسوم است .

نكته مهمي كه در ارتباط با اسلام بايد يادآور شد اين است كه درست اـست كه اسلام بالـذت جنسي مخالفتي ندارد ولي اين ارضاي غرايز جنسي بايد در كــادر قوانين قــرآن وفقه انجام شود .  بايد كٌفت اين كادر تفاوت زيادي بين زن و مرد قائـل ميشود .

نبايد فراموش كرد كه اگر اين قوانين دست و پاي مردان را تا حد زيادي باز ميكٌذارد براي زنان    بسيا ر سخت گیرو محدود كننده است بدين ترتيب زن تنها يك شوهر بيشتر نميتواند داشته باشد در حاليكه همانطور كه ميدانيم مردها ميتوانند تا چهار زن و بينها يت صيغــه داشته باشند و رابطه جنسي با كنيزان هم مجاز است .

براي اينكه اين تفاوت را بهتر درک كنيم در اينجا به بررسي تصويري در اسلام از زن و Sexualite او وجوددارد ميپردازيم :

زن و Sexualite او در اســلام

يكي از صفات اساسي كه اسلام براي زن قائـل ميشود فتنه و فتنه گری است .در اسلام زن بعنوان عاملي محسوب ميشود كه ميتواند باعث بهم ريختگی و آشوب نظم اجتماعي شود . براي اين مسئـله دو دليل ميتوان مطرح كرد :

اول بخاطر تمايلي كه نسبت به خود در مردها ا يجاد ميكند واين احتمال ميرود كه باعثْ شود مسائـل جنسي از كادر اسلام خارج شود و مردان مسلمان رااز پرستش خدا باز دارد.

اين مسئله باعث شده كه در بعضي از منابع اسلامي زن را با شيطان مقايسه كنند در اين راستا حديثْي از محمد است كه نقل ميكند : " محال است يك زن و مرد نامحرم با هم تنها باشند و شيطان در آنجا حضور بهم نرساند " .

غير از ميلي كه زن در  مرد ايجاد ميكند ، دومين عامل كه او را تبديل به موجودي خطرناك ميكند مسـئـله ميل جنسي خود زن است ، در بيشتر روايات اسلامي انرژي جنسي زيادي به زن نسبت داده ميشود انرژی كه از مرد به مراتب بالاتر  است .

حديثي ازعلي است كه  ميگويد:

" خداوند قاد ر مطلق زماني كه ميل جنسي را آفريد آنرا به ده قسمت تقسيم كرد  نه قسمت از آنرا به زن و يك قسمتش را به مرد داد ".

در فرهنگ اسلامي داستانهاي زيادي است كه به اين انرژي زن اشاره ميكند.

يكي از دلايل اصلي قوانين مشكل و دست و پا كٌيري كه ا سلام براي زنان قائـل  شده است ، در جهت كنترل تمايلات جنسي آنان و تاثيري است كه  اين تمايلات بر جامعه اسلامي ميتواند بگذارد .

قرآن بمردان اينكٌونه توصيه  ميكند :

" زنانتان را كه احتمال ارتكاب خيانت را در آنها ميبينيد تنبيه كنيد ،آنها را در اتاقهای تنها طرد كنيد ، كتكشان بزنيد ولي اگر از شما اطاعت ميكنند با آنها دعوامكنيد .( نساء 34 )

 

Saadaoui  ( ساعادويي) نویسنده معاصر مصری سه دليل براي حبس كردن زن در خانه عنوان  ميكند:

1ـ بدين ترتيب وفاداري زن تضمين ميشود زيرا مرد دیگری را ملاقات نميكند .

2ـ بدين گونه زن خودرا تمام وكمال در اختيار شوهر و فرزندانش قرار ميدهد .

3ـ مرد از خطر وجود زن در اجتماع و عشوه گريهايش در امان ميماند.

زن و تر س از قدرتي كه جذبه جنسي  او به او ميدهد يكي از عواملي است كه بما كمك ميكند قوانين و چهار چوبي كه اسلام براي روابط خانوادگي و اجتماعي زن و مرد مطرح كرده بهتر درك كنيم ، اين قوانين در جهت خنثی كردن اين قدرت كه ميتواند مخرب جامعه اسلامي باشد ، ميباشد.

قدرتي كه ميتواند اراده مرد رااز او سلب كند و او را تبديل به موجودي منفعل و مطيع كند .

حديثي از محمد است كه می گويد: " بعد از وفاتم دو خطر جامعه اسلامي را تهديد ميكند ، كفار از بيرون و زنان از درون "

حديث ديگری از محمد كه باز ترس از اين قدرت را به ما نشان ميدهد :

" روزي محمد در خيابان زني ديد ،بنابراين به خانه ي زنش زينب آمد وبا او جماع كرد سپس ازخانه بيرون آمد و چنين گفت : وقتي زني بشما نزديك ميشود در حقيقت شيطان است كه بشما نزديك ميشود .اگر يكي از شما زني ديد و از او خوششش آمد به خانه اش بيايد و با همسرش جماع كند."

خطرناكترين زن در اين جا زني است كه تجربه جنسي داشته است .اوست كه بيش از همه در مقابل محروميت هاي جنسي بي طاقت است بعنوان مثال زني كه شوهرش براي مدتي غايب است ، بعنوان خطري براي مردان بحساب ميآيد.

" هيچگاه به ملاقات زناني كه شوهرانشان را نمي بينند نرويد زيرا شيطان بشما غلبه ميكند و در رگهاي شما مثل خون جاري ميشود ."

بعقيده فاطمــه مرنيــسي جامعه شناس مراكشـي در جوامـع اسلامــي به دو تـئـوري در ارتباط با Sexualite  بر ميخوريم  :

1ـ تِــئوري آشكار  Explicite   : تئوري است كه طبق آن مرد داراي Sexualite  فعال و خشن است در حاليكه زن داراي Sexualite  منفعل و خود آزار ميباشد.

اين تئوري پايه اش تضاد دوجنس زن ومرد است و اينكه به آنها بعنوان دو موجود مكمل نگاه ميكند .

شخصيت اصلي مرد بگونه أی است كه به او نقش شكار چي ميدهد و از او موجودي ميسازد كه دوست دارد جنس مخالف را بچنگ آورد و بر او برتري داشته باشد.

 زن درست نقطه مقابل است ، موجودي است كه دوست دارد بدستش بياورند ، و مطيع وزير سلطه باشد . در نتيجه تنها كاري كه براي بدست آوردن جنس مخالف ميتواند بكند به معرض در آوردن خود و انتظار كشيدن لحظه أي است كه مردي كه خواهان اوست او را به تصرف در آورد .طبق اين ايده، زن تنها در اين منفعل بودن وزير سلطه بودن است كه احساس لذت ميكند . همان طور كه كٌفتيم اين تئـوري به مرد نقش شكارچي و به زن نقش طعمه را ميدهد.

 

نمونه این طرز تلقی را در آثارمرتضی مطهری مشاهده می کنیم:

 

"طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر مطلوب بودن آفریده است. زن را گل و مرد را بلبل،زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است...  مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد وزن می خواهد دل مرد را مسخر کند...مرد می خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود،مرد می خواهد زن را بگیرد و زن می خواهد او را بگیرند"

                                                             (نظام حقوق زن در اسلام)

 

 

تئـوري نهان ( نهفته ) كه بيشتر در ناخود آكٌاه اسلامي بميزان زيادي سركوب شده Sexualite زن را فعال تلقي ميكند و اينطور عنوان ميكند كه يكي از اهداف اصلي تمدن كنترل كردن اين Sexualite فعال است كه به زن قدرتي مخرب ميدهد .

اين تئوري در افكار و نوشته هاي غزالي به چشم ميخورد ، اين نگرش به زن نقش شكارچي و به مرد نقش قرباني منفعل را ميدهد ، اين دو تئـوري يك نقطه مشترك دارند و آن توافق هر دو روي قدرت زن در مغلوب كردن مرد است وآن نه از طريق زور بلكه از طريق نيرنگ .

بر خلاف تئـوري آشكار كه زن ومرد را نقطه متضاد ميداند تئوري" نـــهــان"  معتقد است كه زن و مرد شباهت ها ي جنسي زيادي با هم دارند ، از نظر غزالي زن ومرد داراي يك نوع سلول جنسي واحد هستند كه آن را "مـــاء" مينامند و بچه را محصول هردو سلول جنسي ميداند .غزالي انزال را نه تنها براي مرد بلكه براي زن هم قائل ميشود . تفاوت زن ومرد از لحاظ جنسي براي او بيشتر در سطح ريتم و سرعت رسيدن به انزال است كه در زن بسيار آرام تر از مرد صورت ميگيرد .

تفاوت فيزيكي بين دو جنس يكي از علت هايي است كه ممكن است باعث عدم هماهنگي آنها در روابط جنسي شود ، بدين كٌونه كه ممكن است مرد سريع تر از زن به انزال رسد .

" در حقيقت خيلي اوقات انزال زن در روابط جنسي به تعويق ميافتد و به جاي تسكين جنسي باعث تشديد تحريك جنسي او ميشود ، از طرفي أين مسئـله كه مرد خيلي زود به هم آغوشي خاتمه دهد ميتواند براي زن سرخوردكٌي  به همراه آورد ."

 بعقيده غزالي خواسته ها و اميال جنسي زن بسيار قابل ملاحظه است و لازم است كه  مرد بتواند اين احتياجات را ارضاء كند ،

" زيرا وظيفه مرد است كه زن با تقوا باقي بماند در مجموع بهتر است كه مرد رابطه جنسي خود را با همسرش ، بر اساس نيازهاي او كاهش ويا افزايش دهد و اين در جهت اين است كه زن با تقوا باقي بماند"

تئوري غزالي ارتباط مستقيمي بين تقواي زن و نظم اجتماعي ميبيند و بخاطر همين است كه اينقدر به روي ضرورت ارضاي جنسي زن توسط شوهر تاكيد ميكند به نظر او اگر زن به شوهرش اكتفا كند وبا جذب مردان ديگر فتنه بر پا نكند نظم اجتماعي بر قرار خواهد ماند.

تمايلات جنسي زن و ترسي كه اين  مسئله در غزالي ايجاد ميكند او رابه اين نتيجه ميرساند كه اعتراف كند چقد ربراي يك مرد ارضاي جنسي يک زن كار مشكلي است .

" اكٌر علما هيچوقت احتياجات زن را در زمينه همخوابگي مشخص نكرده اند بخاطر اين است كه اينكار بسيار مشكل است ."

در ادامه مطرح ميكند كه يك مرد تا آنجا كه  ميتواند و برايش ممكن است بايد با زنانش رابطه جنسي بر قرار كند چون تعداد زنهاي مجاز در اسلام چهار تا است ، او ناچار است حداقل را چهارروز يكبار براي هر زن حساب كند ، در اينجا متوجه اين تضاد در غزالي و در قوانين اسلام ميشويم كه از يك طرف به  مرد اجازه روابط جنسي متعد دبا افراد متعدد را ميدهد واز طرفي ديكٌر اين را لازم ميبيند كه براي اينكه جامعه اسلامي نظمش بهم نخورد غريزه جنسي زن را نيز ارضا كند ، ولي چون عملاّ ميداند كه اين كار با توجه به قوانين نا برابر اسلام در قبال زن و مرد غير ممكن است در نتيجه قوانين سختي را براي زن و زندكٌي اجتماعي او و روش  لباس پوشيدن و غيره تحميل ميكند تا بدين طريق نظم جامعه اسلامي تضمین شود .

يكي از چيز هايي كه غزالي بر آن تاكيد ميكند نوازش قبل از رابطه جنسي است ، او به اهميتي كه اين مسـئله براي ارضا جنسي زن دارد اشاره ميكند و آن رايكي از وظايف مرد مسلمان به شمار ميآورد و حديث زير را در اين ارتباط نقل ميكند:

" پیامبر گفت : هيچكدام از شما مثل حيوانات خودش را روي همسرش نياندازد ، بلكه پيش از آن پيامي بين آنها ردو بدل شود ، از او پرسيدند : اين پيام چيست ؟ پاسخ داد : بوسه و كلام محبت آميز .

حديث ديگری كه در حين ارتباط از محمد نقل ميكنند به شرح زير است :

" مرد نبايد پيش از اعمال زير با زنش همخوابگی كند كلمات مهر آميز ، نوازش ، در كنارش دراز كشيدن ، بدين صورت او نيز نيازهايش را بر آورده خواهد كرد"

همانطور كه گفتيم تمام اينها براي كاستن خطري است كه زن براي جامعه اسلامي دارد .

حديث زير در اين ارتباط از محمد نقل ميكند:

" بعد از مرگم هيچ خطري را بيش از زنها براي مردها نميبينم."

اگر بخواهيم مقايسه كوتاهي بين اسلام و مسيحيت در اين ارتباط كنيم نكته مهمي كه بايد عنوان كنيم اين است كه در مسيحيت غربي اين خود غريزه جنسي  است كه مورد حمله قرار ميگيرد و غريزه جنسي بصورت غريزه ي حيواني تبديل ميشود ، اسلام راهي كاملاّ متفاوت را انتخاب كرده ، اين غريزه جنسي نيست كه مورد حمله قرار ميگيرد بلكه اين زن است كه عامل فتنه است و در نتيجه  تجسمي از هرج ومرج است و قدرتي مخرب در خود دارد.

مشاهده ميكنيم كه در تئـوري اسلامي غريزه به حالت خالصش انرژي است كه ميتواند در جهت سازنده ، در جهت الهي وجامعه اسلامي ، استفاده شود اكٌر كه مطابق با قانون باشد .

خود غريزه جنسي نيست كه خطرناک است بر عكس اين غريزه سه كاربرد مثبت و حياتي دارد :

1ـ به مسلمان اجازه ادامه بقا ميدهد.

2ـ بعنوان وسيله أي است كه مسلمان ميتواند با آن از نعماتي كه در بهشت خدا وعده داده آشنا شود و اين باعث ميشود كه قوانين اسلام را اجرا كند.

 

3ـ سومين كاربرد اينكه طبق آنچه  غزالي ميگويد ارضاي غريزه جنسي براي اينكه  ا نرژي  انسان به كارهاي دیگر منعكس شود لازم است .

" روح و جان خيلي سريع از انجام وظيفه خسته ميشود ، زيرا كه اين وظایـف ضد طبيعت او هستند ولي اگر گاه گٌداري بتواند با لذتي خستگي خود را بيرون آورد براي كار و انجام وظيفه نيرو پيدا ميكند .همراهي و مقاربت با زنان حالت آرامش و بيرون كردن خستگی و استراحت قلبي را بهمراه دارد ، مهم است كه جان انسان با روش هايي كه مذهب به او اجازه داده استراحت كند."

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:23 توسط مژگان کاهن |