نه تنها در انسان، حتی در برخی حیوانات مشاهده می کنیم که تا چه حد نقش "آموزش" و "رابطه" در شکل گیری قابلیت های جنسی افراد یک نوع، اهمیت دارند. به عنوان مثال در بابوان ها مشاهده شده است که اگر نوزاد آن ها را در زمان تولد از گروهشان جدا کنند، در زمان بلوغ وقتی او را به گروه بازگردانند، قادر به برقراری رابطه ی جنسی نخواهد بود. در حقیقت چیزی که این میمون جوان کم دارد، "یادگیری اجتماعی و ارتباطی" است.
روابط اجتماعی و خانوادگی ما در اولین سال های زندگی مان در شکل گیری بعد جنسی روابط ما نقشی اساسی بازی می کنند.
باید گفت تجربه ی "بدن" به عنوان منشا لذت، از همان زمان تولد آغاز می شود. فقدان تماس بدنی و رابطه ی عاطفی در سنین نوزادی، می تواند در رشد تمایلات فرد تاثیر بسیار منفی داشته باشد.
این که نوزاد بتواند "دیگری" را به عنوان کسی که می تواند نیازهای
عاطفی اش را برآورده کند، تجربه کند، در تجربیات عاطفی - جنسی آینده اش
نقشی اساسی بازی می کند. دوران کودکی و نوجوانی نیز در این باروری بسیار
تاثیر گذار هستند. در بسیاری از فرهنگ ها، محدودیت های بسیار شدیدی در این
دوران ها برای کودکان و نوجوانان قائل می شوند. به عنوان مثال عدم اجازه
به کودکان در سوال کردن در این زمینه ها و سکوت کردن و آلوده شمردن تمام
چیزهایی که به غریزه ی جنسی بر می گردد، باعث ایجاد تابوهایی شدید در این
زمینه می شوند. این تابوها می توانند بر قابلیت جنسی فرد تاثیر بگذارند.
يک کار تحقيقی که در سال ۱۹۷۸ توسط WELCH و KARTUB انجام شد نشان می دهد
که قابليت مردها در نعوظ، تحت تاثير مستقيم محدوديت های فرهنگی است. آن ها
در ۳۰ کشور صنعتی و غير صنعتی به مطالعه ی رفتار جنسی افراد پرداختند و به
اين نتيجه رسيدند که در کشورهايی که تابوها و قوانين نانوشته ی محدود
کننده ی جنسی بسيار زياد است، مردها بيشتر از کشورهای ديگر مشکل نعوظ پيدا
می کنند.
IRA RCISSE جامعه شناس نیز بر تاثیر فرهنگ به عنوان عامل تعین کننده ی
رفتار جنسی انسان، تایید می کند. او معتقد است با وجود این که تمام زن ها
از لحاظ بیولوژیکی توان رسیدن به لذت جنسی و ارگاسم را دارند، رسیدن به
این تجربه، تحت تاثیر مستقیم اهمیتی است که هر فرهنگ به لذت جنسی زن می
دهد.
برای مثال، زنان قبیله ی "سو" رابطه ی جنسی را اصلا لذت بخش نمی دانند و
اگر این عمل را انجام می دهند، تنها برای این است که بتوانند بچه دار
شوند. باید گفت در این قبیله، لمس ارگان جنسی ممنوع است و این تصور وجود
دارد که ارگاسم فقط متعلق به مردان است. (LAIGHIN, ALEGEIR 1979)
در حالی که در قبیله ی مانگان های پولونزی، دختران را به یادگیری لذت بردن و لذت دادن جنسی، تشویق می کنند. زن های این قبیله می آموزند که از لحاظ جنسی و عاطفی فعال باشند و برای یافتن مردی که از لحاظ جنسی با آن ها منطبق است، مردان متفاوتی را بر محک آزمون بگذارند.
تجربه ی من به عنوان روانشناس به من نشان داده است که در زن و مردهای ایرانی نیز عامل فرهنگ تاثیر زیادی در ایجاد اختلات جنسی در آن ها دارد. برای مثال عدم شناخت مکانیسم های لذت جنسی در زن می تواند باعث شود که زن های ما سال های متمادی هیچ تجربه ای از لذت جنسی نداشته باشند و مشاهده می کنیم که گاهی آموزش های کوتاه می توانند تحول عظیمی در زندگی جنسی فرد و زوج بازی کند. در فرهنگ ما عضو جنسی زن نه به عنوان عضوی که می تواند منشا لذت باشد، بلکه به عنوان بخشی از بدن که تنها شرم و گناه را برای او می تواند به همراه بیاورد تلقی می شود و بسیاری از زن های جوان ایرانی را می بینیم که صحبت کردن در مورد عضو جنسی شان تنها احساس نفرت و بیزاری در آن ها ایجاد می کند. تحقیقات نشان داده است که کسانی که یاد می گیرند امیال جنسی و حس های جسمی شان را به طور دائم سرکوب یا تحقیر کنند، بعد از ازدواج حتی با همسرشان نیز احساس معذب بودن می کنند.(kaplan1974 , ban crofl 1983)
به عقیده ی روانشناسان و سکسولوگ ها، شمار بسیار زیادی از مشکلات جنسی انسان ها، ریشه ی جسمی و فیزیولوژیک ندارد.
تحقیقات نشان داده است که فاکتورهای روانی و نیز مشکلاتی که افراد در
رابطه برقرار کردن با هم دارند، از عوامل اصلی بسیاری از ناهنجاری های
جنسی است که افراد با آن ها مواجه می شوند. از طرفی همان طور که گفتیم،
عامل فرهنگ و عدم اطلاعات صحیح در زمینه ی جنسی نیز نقش زیادی در ایجاد
این اختلالات دارند.
ولی نباید فراموش کنیم که فرهنگ در زمینه ی میل جنسی در ابعادی، نقشی مثبت
را نیز می تواند بازی کند. چنان چه GEORGE BASTIN نیز تایید می کند، فرهنگ
با قوانین و نرم ها، ممنوعیت ها و تابوهایش ترمزی در بشر ایجاد می کند که
به او اجازه می دهد رانش های جنسی اش را با قالب های اجتماعی منطبق کند.
در این میان زبان نقش اساسی بازی می کند. نقش زبان دراین راستا، انتقال ارزش ها و نیز ابزاری برای بیان احساسات، خواهش ها و نیازهای او می باشد. در رشد کودک، آمیزش زبان با تماس های عاطفی، شکل گیری جنبه های گوناگون زندگی عاطفی - جنسی کودک را باعث می شود.
متاسفانه در فرهنگ ما اطلاعات غلط و ناقصی که در زمینه ی جنسی وجود دارد، سد بزرگی در مقابل کشف لذت جنسی است. اگر افراد راحت تر می توانستند از احساسات جنسی شان با همسر یا دوستشان صحبت کنند، بسیاری از مشکلات جنسی راحت تر حل می شد. در بین هموطنان ما تعداد افرادی که تنها با رجوع به حدسیات و شناخت ذهنی که از فرد مقابل دارند با دیگری ارتباط جنسی برقرار می کنند بسیار زیاد است. روان درمانی های خانوادگی به ما نشان می دهد که زمانی که در حضور روانشناس، فرد شروع به بیان نیازها و احتیاجات جنسی اش می کند، دیگری چقدر خود را نسبت به حرف های او بیگانه حس می کند.
در حقیقت ما تنها در گفتگو از شخصی ترین حس های جنسی مان با زوجمان است که می توانیم او را به دنیای خودمان وارد کنیم. بسیاری بر این پنداریم که لذت بردن یا لذت دادن به دیگری نباید پدیده ی پیچیده ای باشد; اما نباید فراموش کرد که ما انسان ها در ابعاد گوناگون با هم متفاوتیم و فهمیدن و حس کردن دیگری همیشه خیلی راحت نیست. زیرا ما هر کدام دارای پیشینه های تربیتی و ژنتیکی متفاوت هستیم. خوشبختانه در بشر زبان و رابطه ی کلامی و غیر کلامی می تواند فاصله هایی را که ما را از هم جدا می کند، نه کاملا ولی تا حدود زیادی برطرف کند. این به این معنی نیست که دیگری را شبیه خود کنیم و یا خود را شبیه نیازهای او کنیم. بلکه به این مفهوم است که با وارد شدن به دنیای متفاوت دیگری، بتوانیم با حس های جنسی او ارتباط نزدیک تری برقرار کنیم.
روانشناسان ارتباط به ما نشان می دهند تا چه حد مشکلات ارتباطی که در یک زوج وجود دارد می تواند در نوع برقراری رابطه ی جنسی آن ها با هم تاثیر گذار باشد: عدم توانایی ایجاد یک رابطه ی عاطفی درست، بازی قدرت، ناتوانی در ایجاد دیالوگ بر سر مشکلاتی که با آن مواجهند، می تواند تاثیر مستقیم بر رابطه ی جنسی یک زوج بگذارد.
به عنوان مثال زنی که این احساس را دارد که شوهرش تنها در زمان رابطه ی جنسی به او توجه می کند، می تواند به طور ناخوآگاه این عدم رضایتش را با حذف میل جنسی یا عدم رسیدن به ارضای جنسی بیان کند. بدین ترتیب با رفتاری غیر کلامی فاصله ی عاطفی که آن دو را از هم جدا می کند را به دیگری انتقال می دهد.
عامل "رابطه ی قدرت" نیز نقش مهمی در میل جنسی افراد بازی می کند.(MC CORNICK, JESSER 1983) افرادی که حس می کنند شخص مقابلشان تسلط رابطه را در دست دارد و اوست که تصمیمات مهم را می گیرد، قادر نیستند خود را در لذت جنسی رها کنند و همیشه بهانه هایی پیدا می کنند که از برقراری رابطه ی جنسی با دیگری سر باز زنند و به این ترتیب احساس می کنند که آن ها هم به نوعی کنترل رابطه را در دست دارند. می بینیم چگونه بستر زناشویی می تواند تبدیل به میدان کازار شود و در آن هر کدام از طرفین سعی می کنند "موضع برتر" را به دست بیاورند و در این میان لذت جنسی به دست فراموشی سپرده می شود.
نکته ی مهمی که من در این بحث می خواستم نشان دهم این است که به چه میزان عوامل ارتباطی و فرهنگی می تواند در میل جنسی بشر تاثیر گذار باشد. تا حدی که در خیلی موارد اختلالات جنسی نتیجه ی مجموعه ای ازاسترس های روانی،اجتماعی و فرهنگی می باشند. این استرس ها می توانند در عملکرد فیولوژیک ما از جمله کارکرد هورمون ها تاثیر بگذارند و در تجربیات جنسی مان به عنوان عواملی باز دارنده عمل کنند.
ساختار روانی و اجتماعی پیچیدهی انسان در تمام ابعاد زندگی او، تأثیراتی بنیادین دارد. رفتارهای جنسی ما نیز تحت تأثیر عواملی گوناگون از جمله باورها، عوامل تربیتی، محدودیتهای اجتماعی و غیره هستند. این عوامل هر چند میتوانند تأثیرات و تحولات مثبتی را در منشهای جنسی ما به وجود بیاورند. ولی همزمان به نوعی این قدرت را نیز دارند که با سرکوبهای شدید این نوع نیازها، در سلامت و بهداشت روانی انسان خدشه وارد کنند.
خوشبختانه ما در عصری زندگی میکنیم که پیشرفت علوم در زمینههای گوناگون مثل پزشکی، علوم اجتماعی و روانشناسی، روشنگریهایی در ارتباط با انسان، نیازها و کارکردهای روانی و فیزیولوژیک او در اختیارمان گذاشته است. به گونهای که بسان روزگاران گذشته، ناچار نیستیم برای درک پدیدهها به باورهای پدرانمان اکتفا کنیم.
خودارضایی، یک نمونه از رفتارهای بشری است که قرنها در فرهنگهای گوناگون به عنوان پدیدهای شنیع نگریسته شده و تنها پیشرفتهای علمی دهههای اخیر است که تحولی اساسی در تصویری که از خودارضایی وجود داشته، به وجود آورده است.
من به عنوان یک روانشناس فارسیزبان، در طی چند سال اخیر به ضرورت پرداختن به این موضوع برای ایرانیها پی بردهام. زیرا نامههای متعددی از هموطنان عزیز و خصوصاً جوانها دریافت میکنم که همگی دال بر تصورات اشتباه و غیرعلمی است که از خودارضایی در جامعهی ما وجود دارد. تصوراتی که تأثیراتی روحی زیادی باقی میگذارند.
متاسفانه بسیاری از سایتها و وبلاگهایی که به زبان فارسی وجود دارند، بر ترویج واستحکام این اطلاعات بیپایه، دامن میزنند. آنها از خودارضایی به عنوان رفتاری که پیامدهای روحی و جسمی جبرانناپذیر به همراه میآورد، یاد میکنند. جالب این است که برای اثبات ادعاهای خود، کوچکترین دلیل علمی ارائه نمیدهند. یا اگر میدهند، بدون ذکر مرجعی معتبر و علمی است.
من در اینجا مناسب دیدم که بحثم را با نگاهی کوتاه به نگرشی که در گذشته در کشورهای غربی از خودارضایی وجود داشته است، آغاز کنم. زیرا شباهتهای زیادی بین این تصورات با باورهایی که در ذهنیت برخی هموطنانمان در مورد خودارضایی وجود دارد، مشاهده میکنم. باشد که آشنایی با این باورها و تحولاتی که با پیشرفت علم در آنها ایجاد شده، بتواند خوانندگان فارسیزبان ما را در این زمینه آگاهی بیشتری بخشد.
بخش اول:
خودارضایی و پزشکان غرب، در قرون گذشته
نکتهای
که در رابطه با خودارضایی در تاریخ غرب باید گفت این است که در متون پزشکی
قبل از قرن هفدهم، خیلی کم در این ارتباط صحبت میشود. این طور بر میآید
که پزشکان در این ارتباط بیشترسکوت میکردند.
در برخی از نوشتهها که از آن زمان به جا مانده است، از آن به عنوان پدیدهای مفید یاد شده است. از جمله گالین۱ که معتقد بود نگه داشتن منی و خارج نکردن آن، میتواند برای سلامتی مضر باشد. به عقیدهی او بشر باید از طریق رابطه با همسرش یا از طریق خودارضایی سعی در آزاد کردن اسپرمهایش بکند.
در قرن شانزدهم حتی مشاهده میکنیم که بعضی از پزشکان خودارضایی را توصیه میکردند. از جمله یک آناتومیست ایتالیایی به نام فالوپ۲ از اهمیت آموزش خودارضایی به جوانها یاد میکند.
از قرن هفدهم به بعد، مشاهده میکنیم که در بسیاری متون خودارضایی به شدت محکوم و از آن به عنوان عامل بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی یاد میشود. تنها تحولات علمی دهههای اخیر است که به این تصورات غلط پایان داده است.
بسیاری از محققین معتقدند که انتشار کتابی به نام «اونانیا» در سال ۱۷۱۵ تأثیر بسزایی در رواج افکار منفی که در چند قرن گذشته نسبت به خودارضایی وجود داشته، گذاشته است۳.
در این کتاب نویسنده عنوان میکند که ضررهای ناشی ازخودارضایی، تمام جسم و روح فرد را فرا میگیرد و او را به سوی مرگ سوق میدهد. از این دوره به بعد میبینیم که پزشکان تا چند قرن خودارضایی را به عنوان عامل بسیاری از بیماریها تصور میکردند. از بیماریهای عصبی گرفته تا بیماریهای جنسی مثل سیفلیس و سرطان و کری و ضعف چشم! و بدین گونه وحشت زیادی در جوانها و نوجوانانی که دست به این کار میزدند، ایجاد میکردند.
پزشک دیگری به نام تیسو۴ (۱۷۲۸) که تأثیر زیادی در نظریات پزشکان زمان خود داشت، معتقد بود که منی، نقش اساسی در عملکرد اساسی ارگانیسم به عهده دارد و به هدر دادن آن، میتواند باعث ضعیف شدن بدن و ایجاد بیماری شود. او نیز مثل بسیاری از پزشکان همعصرش بر این باور بود که این مایع ارزشمند را تنها زمانی باید استفاده کرد که شانسی برای تولید مثل وجود داشته باشد.
فهرست بیماریهایی که به خودارضایی نسبت میدادند، بسیار طولانی است: اختلالات مغزی و عصبی، دیوانگی، جنون، اختلالات استخوانی مثل راشیتیسم، اختلالات سیستم تنفسی نظیر سل، اختلالات قلبی و عروقی، گوارشی و غیره.
دکتر بورژ تا آنجا پیش میرود که چنین میگوید: «تعداد آدمهایی که این عمل زشت به کشتن داده است، از آدمهایی که در اثر جنگ و اپیدمی کشته شدهاند، بسیار بیشتر است.»
دکتر دیگری به نام« دوبای » از او هم فراتر میرود و مدعی میشود که خودارضایی نه تنها خود انسان بلکه نسل بشر را نیز منهدم خواهد کرد۵.
این عقاید در قرن نوزدهم هم بسیار جاری بود. والینگ (۱۹۰۴) عواقب زیر را برای خودارضایی عنوان کرده بود: «از دست دادن حافظه، حواسپرتی، بیتفاوتی به رابطهی جنسی...»
او از قول یک پزشک آلمانی این طور نقل قول میکند: «کسی که خودارضایی میکند، به تدریج قابلیتهای اخلاقی خود را از دست میدهد و ظاهری احمق و زنانه پیدا میکند. همیشه غمگین و دست و پا چلفتی است و از هر گونه فعالیت ذهنی بیزار میشود... در ضمن در حضور دیگران مضطرب است۶.»
در حقیقت اشکال اساسی علم فیزیولوژی در آن قرون ذهنی و نظری بودنش است که دلیل آن نیز این بوده که ابزار شناخت علمی به مفهوم مدرن آن، هنوز وجود نداشته است. به تعبیر «امیل گی ینو۷» اینها تئوریهایی کودکانه بیش نبودهاند که بسیار تحت تأثیر باورهای اخلاقی آن زمان قرار داشتهاند.
در آن دوره کسانی که خودارضایی میکردند، برای جامعه خطرناک محسوب میشدند. «شانون» (۱۹۱۳) تا آنجا پیش میرود که میگوید حتی زوجهایی نیز که ارگان جنسی یکدیگر را لمس میکنند، نتایج و عواقب جسمی و روحی وخیمی در انتظارشان است و زندگیشان تباه میشود.
این نگرش منفی در ارتباط با خودارضایی، عواقب زیادی با خود در بر داشت. زیرا این پزشکان در جهت پیشگیری و درمان آن راههایی نیز پیشنهاد میکردند که هیچ ارتباطی با شغل ایشان نداشته است.
از روشهایی که این پزشکان برای مبارزه با خودارضایی جوانان و نوجوانان ارائه میدادند، میتوان از حبس کردن دستها در کیسه به هنگام خواب و یا بستن حلقهای آهنی به آلت پسران برای جلوگیری از خودارضایی و نعوظ در خواب نام برد.
این حلقهها دارای تیغههای تیزی بودند که چنان چه در خواب به نوجوان حالت تحریک جنسی دست میداد، تماس پوست آلت با تیغههای حلقه او را از حالت نعوظ خارج میکرد.
یا طبق پیشنهاد «وتوری» در هنگام خواب طنابی را از یک سر به آلت و از سر دیگر به گردن فرد وصل میکردند؛ به طوری که در هنگام تحریک جنسی، فشار طناب به آلت به قدری دردآور باشد که نعوظ خاتمه پیدا کند۸.
یکی از مشغولیات ذهنی عمدهی پزشکان قرن ۱۹ این بود که چگونه اشتهای سیریناپذیر جنسی زن را خاموش کنند. «دکتر فیو» در سال ۱۸۸۰ در مورد میل جنسی زن این طور توضیح میدهد:
«مردها باید کاملاً مواظب باشند که تا میتوانند از بیدار شدن امیال جنسی زن جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذتهای شدید در زن بیدار شود.
نباید فراموش کرد که همهی زنهای نجیب هم به طور بالقوه این شهوات بیحد را در خود نهفته دارند و این وظیفهی همسر است که مواظب باشد تا با «نوازشهای خطرناک» این لذایذ را بیدار نکند.۹»
پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راههای دیگری نیز پیشنهاد میکردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بیدست و پا بودن، استفاده از کمربندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس میکرد. زیرا به عقیدهی آنها، زن خوب و نجیب زنی بود که از هرگونه میل جنسی عاری باشد.
پزشکی به نام دکتر« گرین» که عضو آکادمی پزشکان نیز بود، برای مبارزه با خودارضایی دختران، در مواردی که کنترل و تنبیههای دیگر کارساز نبود، سوزاندن دهانهی واژن با آهنی که از داغی سرخ شده بود، تجویز میکرد و توصیه میکرد این کار را تا زمانی که انقباضات کلیتوریس و واژن متوقف نشده است، ادامه دهند. اگر تمام این راهها اثر نمیکرد اقدام به بریدن کلیتوریس میکردند۱۰.
یک متخصص امور تربیتی در بلژیک، نیمکتی ارائه داده بود که وقتی شاگرد مدرسهها روی آن مینشستند، دو پایشان از هم با فاصله قرار میگرفت. بدین ترتیب از تماس و مالش دو پای دانشآموز با هم که میتوانست ایجادکننده تحریک جنسی باشد، جلوگیری میکردند۱۱.
یا توصیه میشد بچهها را از یک سری بازیها منع کنند. مثلاً دخترها را از«اسب چوبی متحرک» سوار شدن و پسرها را از سر خوردن روی میلهی راه پلهها۱۲.
با پیشرفت علم پزشکی و سایر حوزههای علمی در قرن اخیر، اثبات رابطه میان خودارضایی و بیماریهای مختلف، دشوارتر شد. از عوامل مهم تردید در باورهایی که در زمینهی استمنا وجود داشت کار تحقیقی وسیع و پردامنهی فردی به نام کینزی (۱۹۴۸) بود.
کینزی و گروهش، با افراد بسیار زیادی در زمینهی زندگی جنسیشان مصاحبه کردند. یکی از نتایج بدست آمده این بود که در آمریکای آن زمان، ٪۹۶ افراد، ارضای جنسی با خودارضایی را تجربه کرده بودند۱۳.
این تحول در دیدگاهها تا جایی میرسد که در فرهنگ پزشکی لاروس منتشرشده در سال ۱۹۷۲ این طور میخوانیم: «خودارضایی چنان در بین آدمها (چه نوجوان، چه شخص بالغ) معمول است که نمیتوان آن را بیماری تلقی کرد۱۴.»
در حالی که در فرهنگ لاروس متعلق به قرن نوزدهم عنوان شده بود که کسانی که خودارضایی میکنند، تمام قدرتهای فکری و بدنی خود را از دست میدهند و مبتلا به انواع و اقسام بیماریها میشوند۱۵.
در این سیر تحول، همان طور که در بخش بعدی خواهیم دید، علم سکسولوژی در سالهای اخیر به جایی رسیده است که از خودارضایی، به عنوان ابزاری برای درمان کسانی که مشکلات جنسی دارند، بهره میجوید.
نباید فراموش کرد که این تحولات نسبتاً جدید است و بیتردید نتیجهی دگرگونیها و پیشرفتهای جوامع غربی در ابعاد گوناگون علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.
در بخش دوم این مقاله، به بررسی باورهایی که در بین ما ایرانیها رایج است میپردازیم و سپس دیدگاههای جدید علمی را عنوان خواهیم کرد.
بخش دوم:
باورهای ما ایرانیها از خودارضایی و دیدگاههای علمی
من در پایاننامهی دانشگاهیام۱۶
که موضوع آن «تأثیر فرهنگ و مهاجرت در باورهای ما از مسائل جنسی» است،
بخشی را به مسئلهی خودارضایی اختصاص دادم. (این رساله که کاری آماری است
به مقایسهی سه گروه ایرانیهای ایران، بلژیکیها و ایرانیهای مقیم بلژیک
اختصاص دارد.)
فکر میکنم ذکر خلاصهای از نتایج آماری این بخش از رساله مفید باشد:
اكثریت قریب به اتفاق افراد گروه «ایرانیان ایران» خودارضایی را به شدت یك «انحراف اخلاقی» قلمداد میكنند. (٪۸۹ زنان و ٪۷۰ مردان) در صورتی كه گروه «بلژیكیها» به ندرت با چنین نظری موافق هستند. (٪۴.۷)
در مورد «ایرانیان بلژیك» باید گفت كه در بین دو گروه دیگر قرار دارند. یعنی هر چند تعداد كسانی كه در این گروه خودارضایی را انحرافی اخلاقی میدانند به مراتب كمتر از «ایرانیان ایران» است ولی باز به میزان «بلژیكیها» نمیرسد (تفاوت «ایرانیان بلژیك» با دو گروه دیگر معنیدار است.)
مسألهای كه در مورد «ایرانیان ایران» در ارتباط با جواب به این سؤال نظر ما را به خود جلب كرد این است كه اعتقاد و یا عدم اعتقاد مذهبی هیچ تأثیری روی نوع جواب این افراد نداشته است. نكتهای كه نشان میدهد كه این مسأله بیشتر جنبهی فرهنگی دارد تا دینی.
بیشتر از نیمی از افراد گروه «ایرانیان ایران» خودارضایی را برای سلامت
روح و روان مضر میدانند (٪۵۴ زنان و ٪۶۰ مردان) در حالی كه این مسأله در
بین «بلژیكیها» (٪۱۰ مردان و ٪۵ زنان) و «ایرانیهای بلژیك» (٪۲۵ مردان و
٪۵ زنان) به مراتب كمتر مشاهده میشود.
(نمودار ۱)

نمودار 1: آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟
نكتهای كه در مورد گروه زنان ایرانی مقیم بلژیك قابل توجه است، درصد
تقریبا بالای جواب «نمیدانم» به این سؤال است. (٪۵۲) ( نمودار ۲)

نمودار2: آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟
در این باره میتوان دو فرض متفاوت ارائه داد: از یك سو میتوان چنین نتیجه گرفت كه زنان ایرانی بلژیک، باورهای فرهنگ ایران در این مورد را ترك كردهاند؛ ولی هنوز باورهای جامعهی جدید را نپذیرفتهاند.
از سوی دیگر همچنین میتوان فرض كرد که این زنان، به عدم اطلاع كافی خود در این زمینه پی بردهاند. زیرا دادههای فرهنگی در مورد مسألهای که به حوزهی پزشكی و علمی مربوط میشود را كافی نمیدانند.
تفاوتهایی كه بین ایرانیها و بلژیكیها مشاهده میکنیم، حاصل این است كه محیط فرهنگی در حوزه وسیعی از زندگی انسان عمل میكند و در حقیقت رابط بین انسان و واقعیت است.
انعکاس باورهای ما ایرانیان در اینترنت:
سایتها و
وب لاگهای ایرانی نمونههای خوبی از این باورهای منفی و غلط از
خودارضایی هستند. بسیاری از افراد، اینترنت را یک ابزار اطلاعرسانی مدرن
تلقی میکنند و برای یافتن پاسخ به سؤالاتشان از آن استفاده میکنند.
ولی با کمال تاسف مشاهده میکنیم که موتورهای جستجو در بر گیرندهی مطالبی نیز هستند که به هیچ وجه سندیت علمی ندارند. بخشی از مطالب فارسی که در سایتها و وبلاگهای ایرانی در مورد خودارضایی مشاهده میکنیم، نوشتههایی هستند که من آنها را«شبهعلمی» میخوانم. در این مقالات نویسنده با استفاده از لغات و اصطلاحات علمی و نام بیماریها اغلب بدون ذکر هیچ مرجعی برای گفتارش، سعی در اثبات عقاید خود دارد.
در اینجا به عنوان نمونه، به بررسی یکی از این مقالات میپردازم:
در مقالهای به نام «خودارضایی و جوانان» خودارضایی به عنوان «انحراف» و در جایی دیگر به به عنوان « بیماری» تلقی میشود و عوارض بیشماری را به آن نسبت میدهد. عوارضی مثل خستگی ضعف چشم، اضطراب، ضعف حافظه و ..
نویسندهی این مطلب به دو سایت انگلیسیزبان رجوع میدهد. در حقیقت یکی از این سایتها (herballove) سایتی تبلیغاتی است که در آن محصولات گیاهی برای بالا بردن توانایی جنسی میفروشند و خود این محصولات نیز به لحاظ علمی تأیید شده نیستند.
باید گفت استفاده از نام یک سایت انگلیسی در جهت این است که خوانندهی ایرانی راحتتر صحت حرفهای نویسنده را بپذیرد. گذاشتن معادل انگلیسی بعضی واژهها نیز در همین جهت است.
در این مطلب با اتکا به گفتههای این سایت تبلیغاتی، نویسنده سعی دارد با ادبیاتی «شبهعلمی» مضر بودن خودارضایی را به اثبات برساند. این گفتمان هیچ نقطهی مشترکی با آن چه در دانشگاههای معتبر جهان عنوان میشود، ندارد.
در جای دیگر، نویسنده این مقاله برای اثبات این که خودارضایی مولد بیماریهای روحی است، به جای رجوع به منابع معتبر روانشناسی، از سایتی که متعلق به یک فرقهی مذهبی است، فاکت میآورد.
بالاخره ما در این مقاله به نام یک پزشک (که البته نویسنده به اشتباه فکر کرده است که روانشناس است!) برمیخوریم که معتقد است خودارضایی بیماری است و باید ترک شود. ولی اشکال بزرگ این استناد این است که این جناب ویکتور پوشه نظراتش به ۸۰ سال پیش بر میگردد.
همان طور که دیدیم علم پزشکی از ۸۰ سال پیش تا کنون تغییرات عمدهای کرده است و نقطه نظرهای کنونی، با دیدگاههایی که پزشکان در آن زمان در ارتباط با خودارضایی داشتند، تفاوتهای زیادی دارد.
متأسفانه نه در این مقاله، نه در مقالات مشابه فارسی که در اینترنت مشاهده میکنیم و سعی در نفی خودارضایی دارند، هیچ استدلال و یا مرجع درست علمی مشاهده نمیکنیم. با این حال باید گفت که خوشبختانه شمار مطالب علمیتر در این زمینه در سایتهای فارسی در حال افزایش است.
در اینجا بهتر دیدم به پرسشهای متداولی که در ذهن بسیاری از ما در مورد خودارضایی وجود دارد، با استفاده از نظرات جدید علمی پاسخ گویم. زیرا معتقدم عدم آگاهی صحیح در این زمینه میتواند مولد عوارض گوناگون روحی چون اضطراب و افسردگی شود.
آیا خودارضایی باعث بیماریهای جسمی و جنسی میشود؟
همان
طور که قبلاً هم بیان کردم، تحقیقات متعدد آماری که در این زمینه انجام
شده نشان میدهد که اکثریت قریب به اتفاق انسانها این عمل را انجام
میدهند و اگر این فرضیههای قرن هجدهم صحت داشت، درصد افرادی که مبتلا به
بیماریهای کوری و کری و غیره بودند، بسیار بیش از اینها بود.
دانشمندان قرن حاضر، نه تنها هیچ رابطهای بین بیماریهای جسمی و خودارضایی پیدا نکردهاند، بلکه آخرین تحقیقات مرکز اپیدمیولوژی سرطان در استرالیا، نشان داده است که خودارضایی باعث کاهش ریسک ابتلا به سرطان پروستات میشود.
گراهام ژیل یکی از از مسئولین این تحقیق عنوان میکند که انزال مداوم، مانع جمع شدن اسپرم در کانالهای پروستات میشود. او یادآور میشود طبق آن چه پژوهشها نشان دادهاند، ماندن زیاد اسپرم در کانالهای پروستات، میتواند یکی از فاکتورهای سرطانزا باشد۱۷.
یکی دیگر از نکاتی که در بعضی سایتهای ایرانی مشاهده میکنیم این تصور است که خودارضایی باعث انزال زودرس میشود. در صورتی که به گفتهی روانشناسان و سکسولوگها، خودارضایی را میتوان نوعی «خودآموزی جنسی» تلقی کرد.
یکی از تکنیکهایی که در سکسدرمانی برای مبارزه با انزال زودرس پیشنهاد میشود، سعی در تحریک جنسی از طریق خودارضایی است. در حقیقت در این روش به فرد توصیه میشود که در لحظهی نزدیک شدن انزال، موقتاً خودارضایی را متوقف کند و بعد از چند لحظه که هیجان جنسی کاهش یافت، دوباره به این کار بپردازد. در حقیقت با این تمرین فرد یاد میگیرد که زمان نعوظ را طولانیتر کند.
به گفتهی دکتر«میشل سر۱۸» سکسولوگ فرانسوی، گاهی شاهد این میشویم که نوجوان یا جوانی که هنوز تجربهی جنسی ندارد، خودارضایی را در جهت انزالی خیلی سریع انجام دهد که هدفش تنها کاهش سریع فشار جنسی است.
او عنوان میکند که زمانی که خودارضایی تنها با هدف انزالی شتابزده باشد و فرد زمان کافی را برای لذت جنسی برای خود قائل نشود، ممکن است به این انزال سریع عادت کند و در روابط جنسیاش هم دچار انزال زودرس شود. در حالی که اگر خودارضایی بدون احساس گناه و در آرامش و با زمان کافی انجام شود، نه تنها باعث ایجاد مشکل انزال زودرس نمیشود، بلکه زمان نعوظ را نیز میتواند افزایش دهد.
خودارضایی و مشکلات روحی
یکی از تصورات غلطی که در
مورد خودارضایی وجود دارد و انعکاس آن را در بخشهای فارسیزبان اینترنت
نیز میبینیم، این است که خودارضایی باعث انواع و اقسام بیماریهای روحی،
کم شدن ضریب هوش و غیره میشود.
این در صورتی است که روانشناسان و سکسولوگها، درست به عکس این موضوع دست یافتهاند. آنها معتقدند که خودارضایی نقش مهمی در سلامت روان افراد میتواند بازی کند. نکتهای که روانشناسان بر آن تأیید دارند، ضرورت دادن اطلاعات درست در این زمینه، خصوصاً به نوجوانان است.
در حقیقت تمام تصورات منفی و گناهآلودی که فرد در مورد خودارضایی دارد، میتواند مولد اضطراب و افسردگی و از دست دادن اعتماد به نفس باشد. زیرا هر بار که برای تسکین نیازهای جنسیاش به خودارضایی رو میآورد، تمام آن باورهای نادرست در ذهنش بیدار میشود و حس از خود بیزاری را در او بیدار میکند.
احساس این که در حال ضربه زدن به جسم و روانش است، باعث میشود اضطرابی عمیق بر او چیره شود. در حالی که اطلاعات درست میتواند این تجربه را تبدیل به تجربهای مثبت و بارور کند.
یکی از بزرگترین عملکردهای خودارضایی این است که به فرد کمک میکند بدن خود را بشناسد و کشف کند که چگونه میتواند تجربهی لذت را از طریق بدنش به دست بیاورد. در حقیقت این تجربه درتحول رابطهی جنسی فرد با زوجش نیز میتواند بسیار مؤثر باشد. زیرا او این توانایی را مییابد که طرف مقابل را به سمت نوازشها و حرکاتی که برایش لذتآور هستند، هدایت کند.
طبق آن چه تجربهی سکسولوگها به ما میآموزد، بسیاری از زنانی که دچار سردمزاجی و یا فقدان ارگاسم هستند، کسانی هستند که همیشه از خودارضایی امتناع کردهاند. به عقیدهی «ژرارد لولا۱۹» سکسولوگ فرانسوی، بین عدم آشنایی زن با بدنش و عدم توانایی لذت بردن او از رابطهی جنسی، ارتباط مستقیم وجود دارد.
خصوصا در جوامع سنتی که به زن اغلب نقشی منفعل عطا شده است و اساسا لذت جنسی را پدیدهای مردانه تلقی کردهاند، تعداد بیشماری از زنها هیچ گاه سعی در شناخت بدن خود به عنوان منشا کسب لذت نمیکنند.
اضافه بر آن شرایطی که اغلب این زنها در آن اولین رابطهی جنسی خود را تجربه میکنند، عدم آگاهی مرد در چگونگی برانگیختن و ارضای امیال جنسی زن و نیز ناآشنا بودن خود زن نسبت به امیال جنسیاش، در خیلی از موارد این تجربه را تبدیل به تجربهای مشمئزکننده و دردناک میکند. به خاطر همین است که در سکسدرمانی به زنانی که دچار سرد مزاجی و سایر مشکلات جنسی هستند، تمرین خودارضایی تجویز میشود.
در نوجوانان نیز این «آشنایی با بدن» یکی از مهمترین عملکردهای خودارضایی است. زیرا زندگی جنسی نوجوان، از شناخت بدنش شروع میشود. کشف آلت جنسی به وسیلهی خودارضایی برای نوجوان احساسات متناقضی را به وجود میآورد.
احتمال این میرود که این تجربهی «کشف خود» برای او با احساس شرم و گناه همراه باشد. البته باید گفت عامل این مسأله بیشتر فاکتورهای اجتماعی - فرهنگی هستند تا تحولات درونی او. این مسأله خصوصا برای دخترها صدق میکند. حتی در جامعهی غرب نیز پسرها از دخترها خیلی راحتتر از خودارضایی سخن میگویند.
نقش دیگری که خودارضایی برای نوجوان دارد این است که به او اجازه میدهد تغییراتی را که در بدنش ایجاد میشود، بهتر بتواند کنترل کند. زیرا نباید فراموش کرد که خود این که بدن نوجوان در حال رشد و تغییر مداوم است، میتواند برای او مولد اضطرابهای زیادی باشد. چرا که تمام تعریفهایی که از خود تا کنون داشته است، دگرگون میشوند.
بدین ترتیب خویش را با «خود دیگری» مواجه میبیند که به سختی برایش آشنا مینماید. حسهایی درش بیدار میشوند که برایش تازگی دارند. این که نوجوان بتواند این «بدن جدید» را به عنوان «منشاء لذت» تجربه کند و نه «مبداء گناه» به او اجازه میدهد که اعتماد به نفسی را در خودش گسترش دهد.
این اطمینان بیشتر به خود، به او یاری میدهد که در حوزههای دیگر زندگی با جرأت بیشتری خودش را تجربه کند.
نکتهی مهمی که باید به پدر و مادرها تذکر داد، احترام به حریم خصوصی
نوجوان است. زیرا که آنها به این فضا برای رشد روانیشان احتیاج مبرم
دارند.
در بعضی از سایتهای ایرانی مشاهده کردم که خودارضایی را به عنوان عامل غرق شدن در اوهام و دور شدن از واقعیت ذکر میکنند. نکتهی مهمی که در اینجا لازم است تذکر دهیم این است که تخیلات جنسی را باید از« هذیان» و «توهم» که از عوارض بعضی بیماریهای روحی است، متمایز کرد.
تخیلات جنسی در انسان امری طبیعی است که نقش آمادهسازی او را برای رابطهی جنسی و همین طور برآورده کردن یک سری از نیازهای دیگر، بر عهده دارد. متاسفانه در اینجا فرصت زیادی برای پرداختن به آن نداریم و برای همین به وقتی دیگر موکولش میکنیم.
سؤال دیگری که من در بین ایمیلهایی که دریافت میکنم به آن برخورد کردهام، این است که آیا خودارضایی در کسانی که مجرد نیستند، غیرعادی و نشانی از بیماری جنسی فرد نیست؟
پاسخ من هر چند ممکن است تعجب یک عده را برانگیزد؛ اما باید عنوان کنم که در بعضی افراد، رابطهی جنسی با فرد دیگر به هیچ وجه نفیکنندهی خودارضایی نیست. خودارضایی میتواند برای فرد جنبههای دیگری از لذت جنسی را به همراه بیاورد و در بعضی موارد و پریودها که نیاز جنسی طرفین با هم هماهنگ نیستند، میتواند به ارضای کاملتر نیازهای جنسی شخص کمک کند.
پرسش معمول دیگری که با آن مواجهیم این است که آیا هنجار خاصی برای دفعات خودارضایی وجود دارد؟ آیا خودارضایی میتواند تبدیل به یک اعتیاد شود؟
باید بگویم که فاکتورهای زیادی در کمیت خودارضایی دخالت دارند. از جمله سن، مجرد یا متأهل بودن، وضع روحی و...
در نوجوانها و جوانها، تعداد دفعات خودارضایی بیشتر است و این تصور غلط است که تکرار خودارضایی باعث اعتیاد به آن میشود. به گفتهی سکسولوگها اصطلاح «اعتیاد به خودارضایی» اشتباه است. باید گفت در افرادی که خودارضایی بارها و بارها در روز تکرار میشود، این نه نشان اعتیاد به آن، بلکه نشان این است که فرد از مشکل روحی دیگری رنج میبرد که خودارضایی تنها نمودی از آن است.
مثال بارز آن افرادی است که مبتلا به بیماری «وسواس تکانهای» (obsessive - compulsive disorer) هستند. این بیماری میتواند با نشانههای متفاوتی در فرد خود را به نمایش بگذارد. مثلاً در روز دهها بار دستانش را بشوید و یا فکری مزاحم مدام به ذهنش هجوم بیاورد و یا بارها در روز به خودارضایی دست زند.
راه درمان (بر خلاف تصورات موجود در بین ما ایرانیان) این نیست که فرد آلتش را با آب سرد بشوید یا از تنها بودن احتراز کند. به عبارتی دیگر سعی در کاهش دفعات خودارضایی، به هیچ وجه کمکی به درمان ناراحتی اصلی فرد که از جای دیگری نشات میگیرد، نمیکند.
در این موارد، به افراد توصیه میشود که به روانشناس مراجعه کنند. زیرا رواندرمانی میتواند مشخص کند که خودارضایی در چنین حالتی اضطرابی اساسیتر را در خود پنهان کرده است.
شخص با عمیقتر شدن در مسائل درونی و محیطی و به یاری روانشناس، قادر خواهد بود تا ریشههای اصلی این اضطرابها را کشف کند. در این صورت با تخفیف مشکلات روحی، خودارضایی مکرر نیز که تنها عارضهای از این مشکل روحی هست، کاهش خواهد یافت.
ولی این موارد محدود هستند و همان طور که به تفصیل مسأله را بررسی کردیم، خودارضایی بخشی از زندگی جنسی اکثریت قریب به اتفاق انسانهاست.
در انتها لازم است بگویم برای درک بیشتر سکسوآلیتهی انسان، لازم است به ابعاد دیگر آن نیز پرداخته شود. پرداختن به این ابعاد را به مطالبی که در آینده خواهم نوشت موکول میکنم.
۱- Oeuvres anatomiques, physiologiques et medicales de GALIEN :ch . DAREMBERG ; Paris 1856
۲- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,PUF BRUXELLES , 1984
۳- همان P 49
۴- D , DUCHE , Histore de l’onanisme,p 28 , PUF , 1994
۵- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,P13,PUF BRUXELLES , 1984
۶- همان،p 67
۷- E.GUYENOT : Les sciences de la vie aux 17e et 18e siècles, L’idée d’évolution, Paris 1941, p161
۸- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,,PUB, BRUXELLES , 1984, P 43
۹- Michel DE MONTAIGNE, Essais, Garnier.
۱۰- D , DUCHE , Histore de l’onanisme,p 28 , PUF , 1994 , P 51
۱۱- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur, PUB, BRUXELLES , 1984, P 25
۱۲- M . FRIDLAN, De l’education physiue de l’homme , PARIS 1815 , p412
۱۳- Kinsey , Sexual behavior in the human 1948
۱۴- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,PUB , BRUXELLES , 1984,P179
۱۵- Grand dictionnaire universel du 19e siècle, t .X, Paris,1873, pp.1320-1322 .
۱۶- خلاصه ای از این کار تحقیقی در سایت گویا نیوز منتشر شده است
۱۷- British jornal of urologie international ,vol 91, p 211
۱۸- http://www.sexoconseil.com
۱۹- G.LELEU, Le traité des caresses, poche 2003
دانش بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی پدیده ای نه تنها فرهنگی، بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است.
محققین دهه های اخیر، در ارتباط با عاشقی و نیز تغییر و تحولاتی که در ارگانیسم بدن ایحاد می کند، تحقیقات فراوانی کرده اند.
به عقیده ی «مک ژانرود»-Mac JEANEROD - احساس هایی که در ارتباط با محیط اطرافمان در ما ایجاد می شود، عملکردهای خاص خودشان را دارند.
طبق گفته ی دانشمندان «جستجوی لذت و رضایت» در تمام مهره داران وجود دارد و از عناصر اصلی بقای آنها است.
به عقیده ی این متفکرین ، تکامل طبیعی این دو نیاز را در جهت تضمین بقای انسان در او جا داده است.
کشش بین دو نفر
در تحقیققات اخیر، در انسان و نیز در سایر حیوانات، ترکیباتی شیمیایی یافته شده است که به آن ها «فرومون» phéromones می گویند.
طی یکی از آزمایشات دریک سالن سینما، بعضی از صندلی ها را به یک «فرومون» مردانه آغشته کردند و با کمال حیرت مشاهده کردند که اکثریت قریب به اتفاق خانم ها بطور ناخودآگاه گرایش به انتخاب این صندلی ها دارند
در بسیاری از حیوانات این ترکیبات می توانند جانور را از حضور جنس مخالف در کیلومترها آنطرف تر آگاه کنند. این ترکیبات از پوست ترشح می شوند و حاوی پیامی شیمیایی برای جانور هم نوع می باشند.
در انسان نیز این ترکیبات می توانند یکی از عوامل کشش جنسی ما باشند. می توان تصور کرد که هر فرد «فرومون» خاص خودش را دارد که به عنوان عاملی برای جذب کردن و یا جذب نکردن دیگری عمل می کند.این تئوری نسبتا جدید است.
طی یکی از آزمایشات دریک سالن سینما، بعضی از صندلی ها را به یک «فرومون» مردانه آغشته کردند و با کمال حیرت مشاهده کردند که اکثریت قریب به اتفاق خانم ها بطور ناخودآگاه گرایش به انتخاب این صندلی ها دارند.
در سال ۱۹۹۱ دکتر «داوید برلینر» اعلام کرد که دو نوع از فرومون های انسانی را روی ۳۰۰ نفر آزمایش کرده است.
نتیجه ی مشاهدات وی نشان می دهد که در حضور این ماده افراد بر میزان آرامش شان افزوده می شود و با هم سر گفت و گو را باز می کنند.
او از این ترکیبات به عنوان عامل بهبود بخش روابط انسانی یاد می کند و در عین حال نشان می دهد که یکی از این فرومون ها روی زن ها و دیگری روی مرد ها تاثیر می گذارد.
طبق آنچه دکتر «ایوان ردریگزYvan-« RODRIGUEZ - عنوان می کند، رفتارهای بشر بیشتر تحت تاثیر حس بینایی هستند تا بویایی و نباید انتظار داشت که با خریدن فرومون هایی که در بازار به فروش می رسند، بتوانیم دل محبوب دیرینه مان را تسخیر کنیم. این عمل شاید در روی حیوانات بسیار موثر باشد ولی در انسان عوامل دیگری نیز دخیل هستند .
هورمون عشق
بدن ما هورمون عشق را زمانی که عاشق هستیم به میزان زیادی ترشح می کند. احساس خلسه ی عاشقانه ای که در زمان عاشقی تجربه می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر این هورمون می باشد.
تاثیر بالا رفتن میزان این هورمون بی شباهت به اثرات بعضی مواد مخدر و ورزش های سنگین نیست.
بدن ما هورمون عشق را زمانی که عاشق هستیم به میزان زیادی ترشح می کند. احساس خلسه ی عاشقانه ای که در زمان عاشقی تجربه می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر این هورمون می باشد
در رابطه ی عاشقانه بالا بودن میزان هورمون عشق در هر دو طرف باعث می شود که بتوانند شب های متوالی تا صبح بیدار بمانند حرف بزنند و با هم عشقبازی کنند.
این ماده از خانواده ی آمفتامین است .کمبود این هورمون یکی از نشانه های افسردگی است.
اثر دیگر این هورمون آزاد کردن دپامین می باشد. یکی از عملکردهای دپامین در ما، افزایش رفتارهایی است که برای ما لذت و رضایت به همراه می آورد.
زمانی که از انجام کاری به ما احساس خوشحالی دست می دهد، دپامین با انتقال این احساس شادی به مغز، ما را به تکرار آن عمل ترغیب می کند.
به همین دلیل است که دو فرد وقتی عاشق یکدیگر هستند می توانند ده ها بار در روز به هم تلفن کنند و ساعت های متوالی با هم بمانند.
هورمون دلبستگی
با گذشت زمان، دو فرد از فاز «جنون عاشقی » خارج می شوند. زیرا ارگانیسم به میزان pea (هورمون عشق) عادت می کند.در اینجاست که هورمون های دیگری ادامه ی پیوند دو نفر را تضمین می کنند .یکی از این هورمون ها، اکسی توسین نام دارد.
آرامشی که نوازش در ما ایجاد می کند نیز تا حدی در اثر بالا رفتن هورمون اکسی توسین است.
اکسی توسین، در احساس وابستگی و دلبستگی دو فرد نقش عمده ای بازی می کند. این هورمون در زمان عشق بازی نیز ترشح می شود و احساس رضایت و پیوند میان دو نفر را ایجاد می کند.
آرامشی که نوازش در ما ایجاد می کند نیز تا حدی در اثر بالا رفتن هورمون اکسی توسین است.
انسان موجودی پیچیده است و فاکتورهای بی شماری ازجمله اجتماعی، فرهنگی، ساختار روانی و تربیتی نیز بر احساسات او تاثیر گذار هستند و خلاصه کردن عشق به تغییرات بیوشیمی بدن، نادیده گرفتن این عوامل است.از طرفی نباید قراموش کرد که این فاکتورها روی هم تاثیر متقابل دارند.i
مقدمه
مهاجرت و تاثیراتی که در ساختار خانواده و نیز بر دستگاه روانی اعضای آن می گذارد، یکی از موضوعات مهمی است که ذهن روانشناسان و جامعه شناسان معاصر را به خود مشغول کرده است. مطالعه ی تاثیر مهاجرت بر سیستم روانی کودکان و نوجوانانی که در خانواده های مهاجر بزرگ می شوند، پیچیدگی های خاص خود را دارد. زیرا بزرگ شدن در خانواده ی مهاجر می تواند به بحران هایی که خاص زمان نوجوانی هستند، اشکال متفاوتی بدهد و حتی منجر به افزایش این بحران ها شود.عوامل گوناگونی می توانند در کم وکیف این بحران ها تاثیر گذار باشند.از جمله فاصله ی فرهنگی بین وطن اصلی و کشوری که مهاجرت در آن صورت گرفته است، سابقه ی مهاجرت مردم آن فرهنگ به کشور جدید، برخورد کشور میزبان با مهاجران، ساختار خانواده و بسیاری از عوامل دیگر که ذکر آن ها در این مقاله کوتاه نمی گنجد.
مسئله ی هویت فرهنگی نوجوانان ایرانی مهاجر، یکی از موضوعات مهمی است که متاسفانه به اندازه ی کافی به آن پر داخته نشده است. درحقیقت باید گفت که عدم توانایی نوجوان در مشخص کردن هویت فرهنگی اش برای خود و دیگران، می تواند مولد اضطراب های شدید در او شود.این اضطراب ها در خیلی از موارد می توانند به بروز رفتار های غیر سالم در نوجوان منجر شوند.
برای شناخت بیشتر این پدیده ی هویت فرهنگی و نیز سایر مسائل نوجوانان ایرانی مهاجر، من و چند نفر از هموطنان ایرانی که در یکی از مراکز فرهنگی ایرانیان در بروکسل(مرکز فرهنگی خیام) فعالیت می کردیم به برگزاری جلسات بحث و گفتگو با پدر و مادر های ایرانی اقدام کردیم.این جلسات، مرا به فکر واداشت که پرسشنامه ای تهیه و در اختیار یک سری از نو جوانان ایرانی قرار دهم.این کار برای من حکم کاری مقدماتی داشت که به کمک آن بتوانم تصویری که این گروه نوجوان از هویت فرهنگی و تعلقات گروهی خود ارائه می دهند را، بررسی کنم.
مقاله ای که در زیر مشاهده می کنید، حاصل داده هایی است که از بررسی این پرسشنامه ها بدست آورده ام.
به این امید که این بررسی، آغازی باشد برای کارهایی وسیع تر در این زمینه. در این راستا، دست تمام دوستان محقق و علاقمند که خواهان همکاری در این زمینه می باشند را می فشارم.
***
هدف ما در این بحث، تحلیل برخوردهای نوجوانان مهاجر ایرانی، در مقابل دو فرهنگ ایرانی و فرهنگ کشور میزبان می باشد. ما خصوصا سعی می کنیم با تحلیل دیدگاه های آن ها، به بررسی مکانیسم هایی که این نوجوانان در جهت حل مشکلات احتمالی مواجه بودن با دو فرهنگ، بکار می گیرند، بپردازیم.
لازم به تذکراست که این بررسی براساس کاری آماری نمی باشد. ما در حقیقت در اینجا به بررسی موردی چند پرسشنامه کفایت می کنیم. ما پرسشنامه ای در اختیار 13 نوجوان ایرانی که در بروکسل زندگی می کنند قرار دادیم. این پرسشنامه، در بر گیرنده ی پرسشهایی که نیاز به جواب هایی تشریحی داشت، می بود.هدف من در آن مطالعه ی برخورد این نوجوانان با مسئله ی تعلق همزمان به دو فرهنگ، بود.البته این نکته ی مهم لازم به یاد آوری است که هدف من تعمیم نتایج به دست آمده نمی باشد. بلکه سعی دارم به بررسی انواع مکانیسم ها و استراتژی هایی که به وسیله ی آن ها این نوجوانان سعی در کنار آمدن با مسئله ی مواجه بودن با دو فرهنگ می کنند، بپردازم. بدیهی است که در دراز مدت، این کار باید در سطحی بسیار وسیع تر انجام شود تا بتوانیم نگاه عمیق تری از وضعیت هویت فرهنگی نوجوانانی که در خانواده های ایرانی خارج از کشور بزرگ می شوند، بعمل آوریم.در هر صورت من فکر می کنم بررسی این گروه کوچک به ما کمک خواهد کرد که با یک سری مکانیسم های روانی که در این نوجوانان مشاهده می شود، آشنا شویم.
یکی از روانشناسان فرانسوی به نام" کاملری" [1] معتقد است که نوجوانان مهاجر، از یک سری استراتژی های هویتی استفاده می کنند. در حقیقت این استراتژی ها، به عنوان مکانیسم هایی دفاعی عمل می کنند و به نوجوانان این امکان را می دهند که تناقضات و تضاد هایی که در خود تجربه می کنند را خلع سلاح کنند و به نوعی کشمکش های درونی شان را کاهش دهند. در اینجا ما سعی می کنیم با استفاده از این مدل "استراتژی های هویتی" ، پاسخ های این نوجوانان را بررسی کنیم.
یکی ار روش های که بعضی نوجوانان مهاجر برای کاهش فشار ناشی از تضادهای درونی وبیرونی انجام می دهند، حذف کامل یکی از مدل های فرهنگی و ایده آلیزه کردن دیگری می باشد. بعضی اوقات ممکن است که این مسئله با تحقیر یکی از فرهنگ ها همراه باشد. برای اینکه با این استراتژی بیشتر آشنا شویم، قسمت هایی از پاسخ های بعضی از این نوجوانان که فرهنگ ایرانی را ایده آلیزه کرده اند را به فارسی ترجمه کرده ایم. بعنوان نمونه شقایق دختر 15 ساله که از 9 سالگی در بلژیک بسر می برد، در جواب به این سوال که" خود رابیشتر بلژِیکی حس می کنی یا ایرانی، یا هر دو؟" اینطور پاسخ می گوید:
"من خودم را 100% ایرانی حس می کنم...این فرهنگی است که من می فهمم و به آن احترام می گذارم. این زبان، این تجربیات و این راه زندگی است که تمام شخصیت مرا تشکیل می دهد و احساس می کنم که تنها ایرانی ها هستند که این ارزش های زندگی را می فهمند."
او در جواب به این سواال که" آیا فکر می کنی تعلق داشتن به یک خانوا ده ی ایرانی برای تومزیت است یا یک نکته ی منفی یا هیچ تاثیری روی زندگی تو ندارد؟" اینطور جواب می دهد:
"من فکر می کنم ایرانی بودن برای من مزیت است. زیرا من هیچ کمبودی ندارم. من از تمام پدیده های دنیا آگاه هستم . من از عاطفه ای بی نهایت برخوردارم و زیباترین تربیت ها را دارم."
یا شیرین 18 ساله در جواب به این سوال که" آیا روزی برای همیشه می خواهی به ایران باز گردی؟" اینطور پاسخ می گوید:
" اگر روزی در ایران اوضاع بهتر شود، من هیچ دلیلی برای اینجا ماندن نخواهم داشت.هر چه که دارم و هر چه که دوست دارم در وطنم است .امروز به این امید زنده ام که روزی به آنجا باز گردم."
اگر به جمله های بالا دقت کنیم، مشاهده می کنیم عنصر مطلق کردن و ایده آل کردن فرهنگ ایرانی در آن ها به صراحت به چشم می خورد. اینکه شقایق مطرح می کند که تنها ایرانی ها هستند که ارزش زندگی را می فهمند و اینکه فکر می کند بخاطر ایرانی بودنش از تمام پدیده های دنیا آگاه است، نشان می دهد تا چه حد سعی در مطلق کردن فرهنگ ایرانی دارد. یا نمونه ی دیگر پسر18 ساله ای که از 5 سالگی در بلژیک است به این سوال که" خود را ایرانی می دانی یا بلژِیکی یا هر دو؟" اینطور پاسخ می گوید:
"ایرانی. زیرا سنت ها و مراسم بلژیکی در من هیچ احساسی بوجود نمی آورند. در حالی که سنت های ایرانی مرا تحت تاثیر قرار می دهند." و در جواب به این سوال که : " آیا فکر می کنی تعلق داشتن به یک خانوا ده ی ایرانی برای تو مزیت است یا یک نکته ی منفی یا هیچ تاثیری روی زندگی تو ندارد؟" اینطور پاسخ می گوید:
"برایم مزیت است زیرا چیزهایی که در زندگی خانوادگی ام به یاد می گیرم، برای من خیلی مهم هستند. نتیجه این است که با غیر ایرانی ها خیلی سخاوتمند هستم و در عوض چیزی دریافت نمی کنم."
در جواب های این نوجوان چند چیز مستتر است: در درجه اول مسئله ی ایده آلیزه کردن فرهنگ ایرانی . در درجه ی دوم مشاهده می کنیم او دنیا را به دو جناح ایرانی و غیر ایرانی تقسیم کرده است.از یک طرف او بخاطر تعلقش به این فرهنگ، خود را آدم سخاوتمندی می بیند و از طرفی دیگرانی که "غیر ایرانی" هستند این خصوصیت را ندارند. نکته ی سوم این است که هر چند ایرانی بودن را برای خود به عنوان " مزیت "عنوان می کند، ولی نتیجه ای که مطرح می کند نتیجه ای منفی است. در حقیقت ای نوجوان هر چند خود را از غیر ایرانی ها به مفهوم مثبت کلمه متمایز حس می کند، ولی چون معتقد است که محیط اطراف او این خصوصیت را ندارد، در نتیجه این حس را دارد که این مسئله به ضررش تمام می شود. می توانیم این برداشت را بکنیم که این نوجوان ایرانی بودن خود را در محیط غیر ایرانی خوب زندگی نمی کند. در حقیقت این نوجوان ایرانی از مکانیسم دفاعی استفاده می کند که در آن سعی دارد تصویر خوبی از خود برای خود بوجود بیاورد و در این جهت، نکات منفی را به غیر ایرانی ها فرافکنی می کند. در حقیقت او با این روش سعی می کند کاری کند که این "احساس متفاوت بودن " تاثیر منفی بر تصویری که از خود دارد بر جای نگذارد.
دومین استراتژی، تناوب بین ارزش های دو فرهنگ است. فرد بر اساس موقعیتی که در آن قرار می گیرد، رفتارش را از سیستمی فرهنگی به سیستم دیگر سوق می دهد. یعنی بر اساس موقعیتی که در ان قرار می گیرد، رفتارش را با محیط فرهنگی حاکم منطبق می کند ولی تنها برای حفظ ظاهر است و قادر به درونی کردن ارزش ها نیست.این کار در جهت این است که نوجوان بتواند خود را در هر دو اجتماع و مردم هر دو فرهنگ مورد پذیرش قرار دهد.البته باید گفت این مسئله می تواند آگاهانه یا غیر آگاهانه باشد.
بعنوان نمونه سمیرا در جواب اینکه خود را بلژیکی حس می کنی یا ایرانی یا هر دو؟اینگونه پاسخ می گوید:
"وقتی در بلژیک هستم خودم را بیشتر بلژیکی حس می کنم. زیرا که در اینجا زندگی می کنم و خودم را با این کشور تطبیق می دهم و وقتی برای تعطیلات به ایران می روم خودم را بیشتر ایرانی احساس می کنم. در حقیقت هر بار که به کشوری می روم خودم را با آنجا تطبیق می دهم."
بر اساس سایر پاسخ های این نوجوان ایرانی می توانیم این استنباط را بکنیم که او این کار را آگاهانه انجام می دهد. در جواب به سوال: "آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند؟ اینطور پاسخ می دهد:
"وقتی به ایران می روم باید آنها را رعایت کنم. مادرم می گوید اینطوری بهتر است."
در حقیقیت این استراتژی زمانی نگران کننده می شود که فرد به هیچوجه قادر به درونی کردن ارزش ها نباشد. یعنی تنها همه چیز را در رفتارش انعکاس دهد بدون اینکه به این آگاه باشد که اعتقادات واقعی اش چیست.
سومین استراتژی به شرح زیر است:
فرد نوجوان مدل هایی اختراع می کند که در آن ها ارزش هایی از دو فرهنگ را جا می دهد. در اینجا فرد سعی می کند که تضادهایی که بین دو فرهنگ وجود دارد به حد اقل برساند. در این استراتژی نوجوان در تلاش است که امتیازات دو فرهنگ را نگه دارد و اجبارات و نقاط دست و پا گیر شان را کنار بگذارد. ما در اغلب نوجوانان گروهمان این استراتژی را ملا حظه کردیم.
به عنوان مثال، رویا دختر 17 ساله ای که از چهار سالگی در بلژیک زندگی می کند، نمونه ی واضحی از این استراتژیست:
" بسته به اینکه از یک موقعیت چه بتوانم بدست بیاورم، خودم را بلژیکی یا ایرانی حس می کنم."
بررسی جواب های رویا بسیار جالب است. ولی پیش از آن به بررسی عملکرد این استراتژی می پردازیم:
عملکرد این مکانیسم این است که نوجوان می تواند از تعلقش به دو گروه فرهنگی از حداکثر استفاده در جهت بر آورده شدن خواسته هایش بهره مند شود وهم زمان به دو گروه احساس تعلق کند و حمایت دو گروه را داشته باشد. مزیت هایی که این نوجوانان در ارتباط با فرهنگ غربی بیان می کنند، آزادی های اجتماعی و فردی است و نکته ای که به عنوان مزیت برای فرهنگ ایرانی عنوان می کنند مسئله ی اهمیت خانواده و حمایتی است که پدرو مادرها نسبت به بچه هایشان دارند. یکی از موارد دیگری که در پرسشنامه های این نوجوانان بعنوان نکته ی مثبت فرهنگ ایرانی مطرح شده همبستگی جمعی در بین آ نان است.
در حقیقت انتخاب های این نو جوانان از دو فرهنگ، در پیوند مستقیم با مسا ئل و در گیری های خاص نو جوانان در پریود نوجوانی قرار می گیرد. باید گفت یکی از معضلات مهمی که اغلب نوجوانان با آن در گیرند، تضاد های عمیقی است که بین خواسته های درونی شان وجود دارد.از یک سو خواهان استقلال و آزادی هستند و دوست دارند بزرگ شوند و دیگران آنها را بعنوان انسان هایی بالغ تلقی کنند، از طرفی دل کندن از کودکی با تمام حمایت و توجهی که از سوی پدر و مادر دریافت می کنند، راحت نیست. دنیای کودکی دنیایی است که جذابیت های خودش را همچنان برای نو جوان دارد زیرا دورانی است که در آن فرد ازمسئولیت ها مبری است و حمایت مطلق خانواده را دارد.
یکی از ترس های نوجوان این است که دیگران او را به حال خود رها کنند و او با تمام مسائل و در گیری های درونی و بیرونیش تنها بماند.هر چند اغلب ظاهرا خود را از دیگران بی نیاز نشان می دهد.
این انتخاب نوجوانان ایرانی گروه ما از دو فرهنگ، دقیقا این دوتضاد و این دو نیاز را به نمایش می گذارد: از یک سو آزادی در جامعه ی غرب را مطرح می کنند، زیرا که آزادی و استقلال عمل، یکی از رویاهایشان است، از سوی دیگر ارزش دادن به مسئله ی حمایت و همبستگی در خانواده های ایرانی، به آنها کمک می کند با این اضطراب ناشی از تنها ماندن ، بی حمایت ماندن مقابله کنند. در پاسخ هایی که به ما داده اند عبارات زیر را در مورد خانواده ی ایرانی و یا خانواده ی خودشان مشاهده می کنیم:
" تکیه گاهی برای مشکلات"، " می توانی رویشان حساب کنی"، در لحظه های مشکل همیشه کنارم هستند و می توانم بهشان تکیه کنم".
ولی باید اذعان کنیم که اغلب نوجوانان گروه ما، مزیت های بیشتری را برای فرهنگ غرب قائل می شوند. باید بگویم که استباط من این است که از لحاظ ارزشی خود را بیشتر به جامعه ی غربی نزدیک احساس می کنند و احساس تعلق شان به فرهنگ و جامعه ی ایرانی برایشان بیشتر حالت پیوندی عاطفی دارد. نمونه های زیر مثال های خوبی در این جهت هستند:
"خودم را بلژیکی حس می کنم بخاطر تمام مزیت هایی که می توانم بخاطر ان بدست بیاورم و ایرانی می دانم بخاطر عا طفه ای که خانواده ام برای من بهمراه می آورد."
این دختر نوجوان ، در جواب به این سوال که "آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند؟" اینگونه پاسخ می گوید:
"مجبورم می کنند؟ نه. من به این مراسم احترام می گذارم زیرا به پدر و مادرم، به فرهنگم، به وطنم احترام می گذارم. در هر صورت آدم نمی تواند هر کاری که می خواهد انجام دهد. بعضی چیزها هست که ادم بخاطر خوشحال کردن دیگران انجام می پذیرد."
در این پرسشنامه ها، می بینیم چقدر فرهنگ ایرانی را با تصویری که از پدر و مادر و خانواده دارند تداعی می کنند و این پیوند عاطفی که نسبت به فرهنگ ایرانی حس می کنند از کانال پیوندی است که به خانواده و فامیل دارند. و در عین حا ل می بینیم حتی در مورد بعضی از آنها " احساس ایرانی بودن کردن" حالت دینی را پیدا می کند که به خانوادشان دارند و مثل اینکه اگر این مسئله را انکار کنند، حکم خیانت به پدر و مادرشان را دارد.
مثلا در مورد رویا احساس گناهی را در قبال فرهنگ ایرانی و پدر و مادرش احساس می کنیم.این احساس گناه زمانی بروز می کند که او در حال تعریف کردن از فرهنگ غرب است. بررسی یکی از پاسخ های این نو جوان به ما کمک می کند از طرفی به جنبه ی عاطفی بودن احساس ایرانی بودن در او پی بریم و از طرفی شاهد تضاد و احساس گناهی که ازحس تعلق به فرهنگ غرب به او دست می دهد باشیم:
"بخاطر عاطفه و علاقه ای که به خانواده ام دارم و عاطفه ای که خانواده ام برای من دارد، خودم را ایرانی حس می کنم. همزمان خودم رابلژیکی حس می کنم برای اینکه بدینگونه آزادی بیان دارم . در کشوری آزاد زندگی می کنم که در آن همه چیز مجاز است. امکان این را دارم که تجربیات احساسی قوی داشته باشم.( مثل لباس پوشیدن آنجوری که دلم می خواهد، بیرون رفتن بدون اینکه پشت سرم بگویند دختر بی بند و باری است. آنهم تنها بخاطر اینکه دلم می خواهد تفریح کنم.این چیز هایی است که یک دختر ایرانی نمی تواند به خودش اجازه دهد.)، هر چند این ها همه مراحل گذرای زندگی یک کودک است و خیلی مورد من نیست.از طرفی من بلژیکی هستم، بخاطر اینکه جامعه مجبورم می کند. بلژیکی ها در اطراف من روی من تاثیر می گذارند و این با وجود اینکه من موافق نیستم...ولی بخاطر عشق زیادی خانواده ام در ایران به من می دهند (و همینطور در اینجا) نمی توانم خودم را ایرانی ندانم."
بررسی این بخش از جواب این نوجوان چند نکته را به ما نشان می دهد: نخست، رابطه اش با فرهنگ ایرانی و ایرانی بودن که همانطور که گفتیم بیشتر از کانال عاطفی است:خودش را ایرانی می داند بخاطر عشق و علاقه ای که از خانواده اش می گیرد. اما دلایلی که برای بلژیکی بودنش عنوان می کند، بیشتر دلایلی است که به ارزش های اجتماعی بر می گردد:آزادی اینکه"تجربیات احساسی" داشته باشد و "مردم پشت سرش حرف نزنند" . نکته ی جالب اینکه حتی انتقادی هم که از فرهنگ ایرانی دارد، بصورت غیر مستقیم یعنی به شکل نبود آن در جامعه ی بلژیکی مطرح می کند.( بیرون رفتن بدون اینکه پشت سرم بگویند دختر بی بند و باری است). این مسئله می تواند به علت احساس گناهی باشد که از بد گفتن از فرهنگ ایرانی در خود دارد. اگر خوب دقت کنیم می بینیم در ارتباط با احساس بلژیکی بودنش نیز قدری احساس گناه دارد. با وجود اینکه در ابتدا دلایل خیلی شخصی را برای این احساس بلزیکی بودن عنوان می کند ، ولی فوری چند خط پایین تر می خواهد از خودش سلب مسئولیت کند و مطرح می کند که "بر خلاف میل من جامعه بلژیک روی من تاثیر می گذارد و این با وجود این که من موافق نیستم." در صورتی که اگر محتوای جمله های قبلش را نگاه کنیم، ملاحظه می کنیم چندان بر خلاف میلش نیز نبوده است.
این مسئله که ایرانی بودن برای یک سری از نوجوانان گروه ما بیشتر از کانال احساسی است تا ارزشی را در چند پرسشنامه ی دیگر هم مشاهده می کنیم. در اینجا چند نمونه ی دیگر که بیان گر این مسئله هستند را عنوان می کنیم:
"بخاطر عشق و تربیتی که مادرم به من داده هر روز بیش از پیش در خودم نسبت به رسوم ایرانی کشش پیدا می کنم"
در جملات زیر مهتاب دختر 17 ساله که از 8 سالگی در بلژیک زندگی می کند، به ما نشان می دهد که برای او ایرانی بودن با داشتن ارزشهای و افکار ایرانی متفاوت است:
"من خودم را بیش از هر چیز ایرانی حس می کنم. زیرا که ایرانی هستیم و همیشه ایرانی می مانیم. خون من همیشه خون ایرانی است . اما من هیچوقت مثل ایرانی ها فکر نمی کنم"