ذهنم پیش اوست.تمام دنیایم را گرفته است.با خودم می گویم: تو داری در او گم می شوی.خودت را گم می کنی.ولی باز هم همچنان تمام گوشه کنار ذهنم را اشغال کرده است.نمی توانم به او فکر نکنم. گاه با خودم می گویم خوب همین است دیگر.دوست داشتن است و وقتی کسی را دوست داری او را باذره ذره ی وجودت دوست داری.ولی این قضیه یک اشکال بزرگ دارد و آن این است که با بخش دیگر وجودم در تناقض قرار می گیرد.با خودم می گویم هیچ کس حق ندارد تمام وجود تو را اشغال کند.پس خودت چه می شوی؟مگر همیشه دو دستی به" فضای شخصی ات "نچسبیده بودی؟پس چطور به کسی اجازه می دهی که تمام فضای شخصیت را پر کند؟بعد متوجه می شوم که قضیه از اجازه دادن یا ندادن فراتر رفته.چرا که او در اقصا نقاط وجودم جا گرفته.
سوال اصلی این است: "آیا دوست داشتن انتخاب است؟" ممکن است جواب های مختلفی به این سوال کلی وجود داشته باشد، ولی وقتی سوال را مشخص تر کنیم:"آیا دوست داشتن فرزند انتخاب است؟" تبدیل می شود به سوالی عجیب که جوابش هم برای خیلی ها روشن است.خیلی ها هم حتی غریزه را مطرح می کنند. خلاصه یک جواب راحت ودلچسب برای سوالشان پیدا می کنند.
ولی من، طبق عادت همیشگی، به اصطلاح ذهنم را "سیخونک" می زنم. یک بخش "نیمچه فیلسوف" در ذهنم کار گذاشته اند که دست از سرم بر نمی دارد.برای این می گویم دست از سرم بر نمی دارد که نمی گذارد مثل بقیه "راحت"زندگی کنم. اصرار عجیبی دارد که ته و توی همه چیز را در بیاورد.حتی احساس مادری!! بعضی وقت ها از چراهایش خسته می شوم. از اینکه می خواهد در همه چیز یک مفهوم فراتر پیدا کند و خیلی سخت از کاری احساس رضایت می کند و اسم همشان را می گذارد "زندگی روزمره".
ولی در اینجا باید متوقفش کنم چرا که چه چیز به اندازه ی دوست داشتن مارا فرای روزمرگی می برد؟
کاش شادی را می شد مثل سیب
از درخت های دنیا چید.
آنوقت من پای پیاده تمام شهرهای دنیا را می گشتم
وهر چه شادی بود می چیدم و در کیسه ای می ریختم
و برایت می فرستادم
و تووقتی کیسه را باز می کردی،
تمام شادی های دنیا، از تک تک روزنه های پوستت
به درونت نفوذ می کرد، تا که آن لبخند نازنین تو را جاودانه کند.
چشم های آبی ژان و جنون من
کلیدم را از جیبم بیرون می آورم و در را باز می کنم. ژان توی راهرو منتظرم ایستاده و با چشمان آبی دریایی اش نگاهم می کند. به او نزدیک می شوم. قدش از من خیلی بلندتر است و برای اینکه به چشمانش نگاه کنم باید سرم را اندکی بالا بگیرم. بدون اینکه چیزی بگوید و یا حتی لبخندی بزند، دستش را دراز می کند و دستم را می گیرد. دستانش خیلی گرم است. با خودم می گویم نکند تب دارد؟ بدون کوچکترین کلامی، از در بیرون می زنیم و مثل هر چهارشنبه بعد از ظهر، به کافه ی "آینه" می رویم. در تمام راه سکوت ادامه پیدا می کند. در کافه در گوشه ای دنج می نشینیم. گارسون که مرد میانسالی است به ما نزدیک می شود و با لبخند می پرسد:"مثل همیشه؟" من هم با لبخند پاسخ می دهم :"مثل همیشه". سرش را تکان می دهد و از ما دور می شود. نگاهم با نگاه ژان تلاقی می کند .اضطرابی بی نهایت در چشمان آبی اش موج می زند . دلم می خواهد توان آن را داشتم که با یک ورد جادویی این اضطراب رابرای همیشه از نگاهش پاک کنم. دیگر فرصت نمی کنم به چیز دیگری فکر کنم ژان فریادی می کشد ودستانش را روی میز می کوبد. پیر مردی که در میز کناریمان نشسته از جا می پرد. سرم را به طرفش بر می گردانم و لبخند می زنم. دوباره به ژان نگاه می کنم. می دانم در این لحظه هیچ کلامی آرامش نمی کند.انگشتانش را در دستانم می گیرم و با نوازشی آرام سعی می کنم از هیجانش بکاهم. می خواهم به چشمانش نگاه کنم ولی نگاهش را از من می دزدد.صدایش می زنم، نگاه کو تاه و گذرایی به من می کند و سرش را به جلو و عقب تکان می دهد.لحظه ای ساکت است بعد دوباره فریاد می زند.
باز به پیر مرد نگاه می کنم.هنوز با نگاهی وحشت زده به ما خیره شده. بعد اندکی به تاب خوردن های ژان نگاه می کند .نفس راحتی می کشد و می فهمد که هیچ حادثه ی غیر معمولی روزمره گی اش را به هم نزده است. تنها " دیوانه ای" است که آمده قهوه ی هفته گی اش را بخورد. بعد پرسشی در چشمانش می بینم.حتما دارد با خودش حدس می زند چه نسبتی بین ما دو نفر وجود دارد؟ بالاخره نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و می پرسد : "شما با بیماران روحی کار می کنید؟" با لبخندی سرم را تکان می دهم. لحظه ای تعمق می کند و بعد می پرسد " سخت نیست ؟" ژان فریاد دیگری می زند و قهوه را از دست گارسون که روبروی ما ایستاده می قاپد. پیرمرد دوباره از جایش می پرد. می گویم بستگی دارد شغلی است که باید دوست داشت. می پرسم از کجا شغل مرا فهمیده؟ می گوید که عادت دارد به این کافه بیاید و بخاطر همین چندین بار پیش آمده که همکارهای دیگرم را با این "بیچاره ها"ببیند.
بعد برایم داستان پسر عمویش را تعریف می کند که از بچه گی دیوانه بوده، یعنی یک چیزی توی ژن هایش جابجا شده بوده. این را دکتر ها گفته بودند. حالا همین دکترها می گویند که در چند سال آینده می توانند ژن های جابجا شده را سر جایشان بگذارند و به امید خدا دیگر هیچ بچه ای دیوانه به دنیا نخواهد آمد. بعد توضیح می دهد که پسر عمویش این ژن ها را از خانواده ی مادرش گرفته و اینکه در خانواده ی مادرش همه به نوعی عجیب و غریبند.
یک لحظه متوجه می شوم که سرم را دارم به علامت تایید تکان می دهم. و حتی لبخند کمرنگی هم می زنم.
به ژان نگاه می کنم. با وجود اینکه قهوه اش را تمام کرده، ولی همچنان در حال سر کشیدن خالی توی فنجان است. دست دیگرش را بلند می کند و با آن چراغ بلندی که از سقف آویزان شده و بین ما قرار دارد را تکان می دهد. با دستم حرکت چراغ را متوقف می کنم.
نمی دانم چرا حرف های پیرمرد مرا یاد زمانی می اندازد که برای مدتی مجبور شدم در ترکیه بمانم. بعضی وقت ها آنقدر حالم غریب بود که مطمئن بودم بزودی دیوانه خواهم شد. من داشتم دیوانه می شدم ولی نشدم. شاید ژن هایم به اندازه ی کافی جابجا نبود و یا بود و من بروی خودم نیاوردم و آن ها را نادیده گرفتم؟ یا به نوعی جابجایی ژن هایم را سرکوب کردم و توانستم از خودم آدمی " نرمال " درست کنم که بتواند در مقابل دیگران لبخند بزند و جواب های منطقی به سوالاتشان بدهد.
با وجود اینکه حرف های پیرمرد را خیلی قبول ندارم، ولی در ذهنم دنبال دیوانه ای احتمالی در خانواده می گردم. خنده ام می گیرد چون یادم می آید یکی از پسرهای فامیل چندین ماه بخاطر بیماری اسکیزوفرنی در بیمارستان بستری بود. چطور چیز به این مهمی را فراموش کرده بودم؟
تنها باری که او را دیده بودم، در بیمارستانی روانی در نزدیکی تل آویو بود. دیداری کوتاه و بدون کلام.فارسی بلد نیست و من عبری. دچار هذیان های عرفانی بود. با حمید برادرم به دیدنش رفته بودم. حمید می گفت بخاطر این به این وضع افتاده که در سن کم به مطالعه عرفان یهود پرداخته . می گفت فهمیدن این چیزها پختگی ذهنی می خواهد.
می خواهم این چیزها را فراموش کنم. خطاب به ژان می گویم : "بریم؟" خودش را تکان می دهد باز فریادی می کشد و از جایش بلند می شود. نگاهی به دور و برم می اندازم. نگاه هایی پر اضطراب به ما خیره شده اند.هیچکس با هیچکس حرف نمی زند .همه در نگاه آبی دریایی ژان غرق شده اند. و با چشمانشان ما را تا در بدرقه می کنند. ژان متل همیشه روی پنجه ی پا راه می رود و مثل همیشه با تکان های شدیدی بدنش را عقب و جلو می برد. اصرار زیادی دارد که دستم را در دستش بگیرد . انگشتانم از فشار دستش کمی درد گرفته. احساس می کنم تمام هیجانش در انگشتانش است.بعضی وقت ها که هیجان هایش لبریز می شود، فریادی می کشد و آن ها را ا ز دهانش خارج می کند. بدنش آرام می شود و فشار انگشت هایش روی دستانم نیز کم می شود. بیشتر راه را آمده ایم. بزودی به مقصد می رسیم و او می تواند در صندلی همیشگی اش فرو رود واین نگاه ها را فراموش کند.
می گه وقتی ناراحتم سرم رو زیر می اندازم که نگاه غمگینم او را منقلب نکنه .می گه باید تحمل کرد.می گه خسته ست. می گه عصبیه. می گه کار کرده . می گه می ذارم خودش رو رو سرم خالی کنه . حتی اگه با این خالی کردن یه بار سنگین رو شونه هام اضافه بشه.
می گم پس تکلیف این بار سنگین چی می شه؟ می گم کجا می شه این بارو زمین گذاشت؟ می گم کجا می بری اون بارو؟ کجا قایمش می کنی که اون نبینه ؟ چشمهای غمگینت رو کجا قایم می کنی ؟
می گه سکوت شب ها برام یه دریا است که اشکام توش گم می شن.
می گم اشکات هیچوقت صدا نداره؟ آخه اون صدای اشکاتو چه جوری تو سکوت شب قایم می کنی؟
می گه عادت می شه. می گه کافیه انگشتاتو لای دندونات فشار بدی.اینقدر فشار بدی که صدات خفه بشه.
می گم هیچوقت دلت نمی خواد دستا شو بگیری، روبروی خودت بشونیش و بهش بگی بابا من قلبم از این سکوت پوسید، من روحم منجمد شد. نمی خوای دستش رو بگیری تا تمام تنهایی روحت رو تو دستات حس کنه؟
می گه نمیشه ناراحتش کرد. می گه بار دلش زیاده. می گه زن نگرفته که با رش اضافه بشه. می گه تازه داره خرجمو می ده. می گه من اجازه ندارم ازش بخوام روحم رو هم تامین کنه .
می گم آخه پس چیکار می کنی ؟روحت رو کجا قایم می کنی ؟آخه روح که حجم نداره که بتونی مثل رخت های کثیف توی سبد رخت چرک ها بچپو نیش ؟
می گه اشتباه می کنی . می گه روح رو می شه حجم داد واینقدر حجمش رو کوچیک کرد که هیچکس نبیندش.
می گم پس اگه روحت رو نمی بینه پس چیه تو رو می بینه؟
میگه اشتباه تو همینه. می گه دیده شدن مهم نیست. دیده شدن یعنی خواستن. می گه دیده شدن یعنی تقاضا کردن . می گه دیده شدن یعنی طرف رو مجبور کنی که دوستت داشته باشه. می گه همه ی اینا زندگی رو تلخ می کنه.
می گه باید چشم باشی نه دهن .می گه باید ببینی بدون اینکه دیده بشی. می گه تو اجازه نداری دیده بشی.می گه این خودخواهیه.
می گم آخه چه جوری می توونی دیده نشی و ببینی؟
میگه باید چشم باشی و بس. می گه انتظار داشتن مخرب رابطه ست. می گه مهربونی تداوم رابطه ست.
می گم مهربونی چیه؟
می گه مهربونی همون دیدن و دیده نشدنه . می گه مهربونی همون در سکوت گریه کردنه .می گه مهربونی یعنی بفهمی اون صبح زود باید بره سر کار و شب ها با غرزدن هات اونو دلخور نکنی.
می گم پس غیر از شب و نصف شب و صبح چه وقتی برات می موند که از خودت بگی؟
می گه تو چرا نمی فهمی؟ تو چرا اینقدر خودت برات مهمه ؟ می گه خود را باید حل کرد.می گه بهت گفتم روحو اینقدر می شه کوچیک کرد که بشه توی کشو اول آشپز خانه زیر قاشق چنگال ها جایش داد.اینطوری اگر صدایی هم کرد در صدای قاشق چنگال ها گم می شه.
می گه وقتی سبزی خورد می کنه، گاهی روحش را لای سبزی ها می ذاره و روح تکه تکه شده اش را با سبزی ها در فریزر منجمد می کنه تا بعدها توی بوی خوش قورمه سبزی خودش رو رها کنه.
بالاخره امروز بعداز مدت ها خودم را راضی کردم که به فروشگاه بروم و برای خودم لباس بخرم. من اصولا هیچ وقت حوصله ی مغازه گردی را نداشته ام. از اینکه هی مجبورم چوب لباسی ها را برای نگاه کردن مدل های دامن ها و بلوز ها این ور آن ور کنم، سرم گیج می رود. این مدل ها هم که تمام شدنی نیستند. تازه بعدشم باید بری اتاق پرو و این رو در بیاوری و آن یکی رو بپوشی. ببینی چه دامنی داری که به رنگ این بلوز بیاید. هی جلو آینه خودت را نگاه کنی و تصور کنی که دیگران دارند تو را نگاه می کنند و تجسم کنی که در نگاه دیگران چگونه جلوه می کنی و نکته ی آخر و از همه مهم تر اینکه آیا این نگاه دیگران آن آرامش و رضایتی را که می خواهی در تو ایجاد می کند یا نه؟ بعد هم که تمام این فکر ها را کردی، از دست خودت عصبانی می شوی که چرا اینقدر به نگاه دیگران وابسته ای؟ که چرا این نگاه دیگران باید باشد که در تو آرامش ایجاد کند؟
بعد هم به این فکر می کنی که چقدر داری وقت تلف می کنی.با خودت می گویی الان که اینقدر توی اتاق پرو مشغول نظاره ی خودت در آینه هستی، می توانستی چند صفحه از رمان نیمه تمامت را که توی کمد دارد خاک می خورد بنویسی یا یه چیزی بخوانی یا بروی زودتر خانه برای شوهر و بچه ات یک غذای خوشمزه درست کنی. یا این کمدها را بریزی بیرون لباس های تابستانی را در بیاوری. یا به جان شیشه های خانه که مدت هاست تمیزشان نکرده ای بیفتی. یا بروی سینما یک فیلم خوب ببینی. یا به مامانت که چندین و چند روز است ازت خبر ندارد زنگ بزنی و ازش خبر بگیری.
بعدش یادت می آید که که قضیه از این ها پیچیده تر است. باز مثل همیشه متوجه می شوی که در هر صورت تو در حال انجام هر کاری. در ملامت خود بسر می بری و فکر می کنی کارهایی که در حال انجام دادنش نیستی مهم تر هستند!!
بالاخره انتخاب هایم را می کنم. ایندفعه چند تا چیز را با هم انتخاب کرده ام که دیگر مطمئن باشم که تا مدت ها قرار نیست گذرم به این طرف ها بیافتد. بطرف صندوق می آیم از دور صف طولانی را می بینم. با خودم می گویم خوب این یکی دیگر تقصیر تو نیست وقتی صف است باید آن را ببندی!! حتی اگر این چند سال که در اروپا هستی، عادت به صف بستن را از دست داده ای.هر چند، مثل این که در ایران الان صف بستن جزو تفریحات مردم شده و برای غذا خوردن در رستوران هم صف می بندن و تمام گپ ها و جوک های بامزه شان را هم در این صف ها برای هم تعریف می کنند. یک لحظه احساس می کنم الان بجای اینجا بودن دوست داشتم توی صف رستوران در تهران پیش دوستهایی که اینقدر دلم برایشان تنگ شده بود باشم.
توی صف ایستاده ام و به چیزهایی که بقیه زن های توی صف خریده اند نگاه می کنم. آن ها هم مرا نگاه می کنند. فکر می کنم برایشان عجیب است که من این همه چیز را یک جا برداشته ام. حتما با خودشان می گویند مگر فردا را از این خانم گرفته اند که این همه را با هم می خرد؟ و یا فکر می کنند "خوش بحالش یعنی هر وقت می اید فروشگاه اینهمه خرید می کند؟" دیگر از این خبر ندارند که قرار است تا مدتها سر و کله ام اینجا پیدا نشود. در همین حین گرمای دستی را روی شانه ام احساس می کنم. سرم را بر می گردانم. نگاهم در نگاه پاتریک تلاقی می کند. یکدفعه تمام غرزدن های درونی ام به پایان می رسد و جای خودشان را به یک خوشحالی بی توصیف می دهند. بغلش می کنم و گونه هایش را می بوسم. او هم از دیدن من خوشحال است. می گوید اول مرا از پشت نشناخته و فقط بخاطر این توجهش به من جلب شده که در انتهای کوتاه ترین صف بوده ام و بعد با خودش فکر کرده"درست است صف کوتاه تر است ولی این خانم وقت زیادی از صندوق دار خواهد گرفت".
می فهممم چقدر دلم برایش تنگ شده. بالاخره صف تمام می شود و با هم از فروشگاه بیرون می آییم. بهم پیشنهاد می کند اگر وقت دارم با هم در کافه ای بنشینیم. تمام پروژه هایی که دارم فراموش می کنم و بدون هیچگونه تردید به پیشنهادش پاسخ مثبت می دهم. آخر من پاتریک را مدت هاست ندیده ام. دلم برایش خیلی تنگ شده و می خواهم که برایم از خودش حرف بزند. با هم شروع به راه رفتن می کنیم. این کوچه ی Neuveدر بروکسل یک کم مثل کوچه برلن خودمان است. همه اش مغازه ی لباس فروشی و کفش فروشی است و پیدا کردن کافه در آن کار حضرت فیل است. در حالی که در بقیه جاهای بروکسل خیلی راحت تر کافه پیدا می کنی. بالاخره توی پاساژ city 2 می رویم و جایی برای نشستن پیدا می کنیم. هنوز ننشسته ایم که تلفنم زنگ می زند. همسرم است. می گوید کارش زودتر تمام شده و می تواند دنبال میلان به کودکستان برود. خوشحال می شوم. اینطوری بیشتر می توانم با پاتریک حرف بزنم. به همسرم می گویم که یک سورپریز برایش دارم و گوشی را به پاتریک می دهم. در حین اینکه آن دو با هم حرف می زنند، به چهره ی پاتریک خیره می شوم. در این دو سه سا ل که ندیدمش، خطوط چهره اش عمیق تر از پیش شده و مسن تر به نظر می رسد. ولی نگاهش همان شادابی کودکانه چند سال پیش را دارد.
با پاتریک در دانشگاه آشنا شدم. علاقه اش به شرق وزبان های شرقی باعث شد که حرف های زیادی با هم برای گفتن داشته باشیم. دانشجوی رشته ی شرق شناسی بود و عاشق یاد گرفتن زبان. عربی و ترکی و آلمانی را خیلی خوب صحبت می کرد و داشت عبری و فارسی یاد می گرفت. اولین باری که با هم گپ زديم را هیچوقت فراموش نمی کنم. در کافه تریای دانشگاه نشسته بودیم و داشت برایم از سفرش به مصر حرف می زد. بعد یکدفعه مکث کرد نفس عمیقی کشید و در حالی که به بشقاب غذایش نگاه می کرد گفت که عاشق یک مراکشی شده است. برایم از احساسش گفت و من با علاقه تمام گوش دادم. وقتی مردها از دنياي دروني و زندگی عاطفی شان برایم می گویند، احساس می کنم دری به دنیایی مرموز به رویم باز شده. دنیایی که دوست دارم بهتر بشناسم. متاسفانه آن روز کلاس داشتم و هر چند دوست داشتم برایم بیشتر از عشقش بگوید، ولی وقت تنگ بود و باید می رفتم. ولی خوشحال بودم از اینکه در او این اعتماد را ایجاد کرده ام که برایم از زندگی عاطفی اش حرف بزند. موقع خداحافظی در چشمانش رضایت را می دیدم رضایت اینکه از خودش حرف زده و گوشی این حرف ها را شنیده و قلبی احساس های او را لمس کرده.
تنها چند روز بعد بود که فهمیدم اصلا هم احساساتش را لمس نکرده ام و یا خیال کرده ام که لمس کرده ام. من نفهمیده بودم که معشوق او شخصی از همجنسان خودش است. ما آدم ها بعضی وقت ها اینقدر در بدیهیات ذهنی مان غرق می شویم که فکر می کنیم دیگری را گوش می کنیم. در بیشتر موارد ما فقط داریم در ذهنمان دنبال فورمول هایی می گردیم که با حرف های طرف مقابل شباهت بیشتری دارد!
نفهمیدن من، از آن نفهمیدن های احمقانه بود.در زبان فرانسه وقتی از یک "پسر مراکشی" marocain) un (صحبت می کنید با وقتی از یک "دختر مراکشی"(une marocaine) حرف می زنید، تلفظ لغت مراکشی قدری متفاوت است. وقتی پاتریک به فرانسه می گوید"من عاشق یک مراکشی شده ام "، دختر و یا پسر بودن معشوق، درهمان كلمه بيان ميشود. (چیزی که در مورد زبان فارسی صادق نیست). آن موقع من اینفدر برایم بدیهی بود که زمانی که یک پسر از عشق می گوید این معشوق حتما یک دختر است که این تفاوت تلفظ را حتی نشنیدم. هر چند شاید اینکه فرانسه زبان مادری ام نیست در این سو.تفاهم موثر بود ولی مطمئنم عامل اصلی اش همان کلیشه های ذهن من بود که لغات و حرف های پاتریک را از فیلتر های ذهنی ام رد کردند و آن ها را آنجوری که خودشان دوست داشتند بشنود تعبیر کردند.
این موضوع را چند روز بعد متوجه شدم:
در کتاب فروشی دانشگاه بودم که ناتالی آشنای مشترک خودم و پاتریک را دیدم. با لبخند به من نزدیک شد و بعد از یک سلام و علیکی سریع، از پاتریک برایم گفت از اینکه چقدر برخوردم با مسئله ی همجنسگرایی اش پاتریک را شگفت زده کرده است. که اصلا فکر نمی کرده که یک دختر شرقی ایرانی اینقدر راحت با این مسئله برخورد کند. اینکه چقدر "نگاهم"در او اعتماد ایجاد کرده. اینکه حتی اروپایی ها هم وقتی می فهمند او همجنسگراست، همان لحظه چیزی در نگاهشان بیگانه می شود. واینکه نگاه من بیگانه که نشده که هیچ، از هر آشنایی هم آشناتر شده است!!!
ناتالی حرف می زد و من هیچ نمی گفتم. فقط احساس می کردم اندوه زیادی در قلبم خانه کرده است و به این زودی هم دست از سرم بر نمی دارد. من این سوء تفاهم را هیچ وقت برای پاتریک تعریف نکردم. با خودم گفتم اینطوری بهتراست و اینطوری او هم کلیشه هایی که از یک دختر شرقی دارد خواهد شکست.
ولی چرا با خودم رو راست نباشم؟ در حقیقت من می خواستم تصویر خوبی که از من در ذهنش پیدا کرده فرو نریزد. آخر من به این تصویرهای خوب احتیاج دارم...
تصاویر بسیار جالب با موسیقی مناسب. امیدوارم کاملا لذت ببرید.
مدت ها بود به ابن مسئله فکر می کردم که چه عاملی باعث می شود دنیای زن ها و مردهای ما ایرانی ها با هم این همه فرق داشته باشد؟ در حقیقت، بیگانگی غریبی بین زنان و مردان ما وجود دارد. مثل اینکه هر یک به زبانی متفاوت سخن می گوید.البته شاید این بیگانگی در روابط زنان با هم و مردان با یکدیگر نیز وجود داشته باشد. ولی این میزان در مقابل بیگانگی زن و مرد در بین ما ایرانیان، واقعا ناچیز است. بیگانگی که یکی از علت های اصلی شکست های زندگی خانوادگی می باشد.من فکر می کنم یکی از علت های اصلی این بیگانگی، جدا کردن زن ومرد در فرهنگ ما می باشد.در فرهنگ ما، دختر و پسر به اتش و پنبه تشبیه شده اند که مجاورتشان، فقط تخریب و فساد اخلاقی به بار می آورد. گویی در ذهن ما اینگونه القا شده که جز در کانال عشق و جنسی، زن و مرد هیچگونه ی دیگری نمی توانند با هم ارتباط بر قرار کنند. قصد من در اینجا کم اهمیت جلوه دادن رابطه ی عاشقانه و رابطه ی جنسی نمی باشد، بلکه مسئله این است که ما کاملا فراموش می کنیم که زن ومرد بیش از هر چیز دو انسانند و به عنوان دو انسان از کانال های دیگر نیز می توانند با هم در ارتباط قرار بگیرند.برای اینکه با وضوح بیشتری چیزی که در ذهنم می گذرد توضیح دهم، لازم نیست شما را به راه های دور و کشورهای سنتی ببرم. کافی است به روابط همین ایرانی هایی که در خارج از کشور(منظور در کشورهای غربی است) دقت کنید: در ذهنیت ما، حتی تصور اینکه یک خانم و یا یک آقای ایرانی، یک دوستی معمولی و ساده( منظور از نوع غیر جنسی آن است) با جنس مخالف داشته باشد، نمی تواند خطور کند.خدا نکند این آقا و یا خانم متاهل هم تشریف داشته باشند! می گوییم خارجی ها فاسد هستند ولی آیا در نهایت ذهن ما که روابط زن و مرد را فقط در "سکس" میبینیم و هر نوع رابطه دوستی دیگر را غیر ممکن می دانیم فاسدتر از این اجنبیان نیست؟
کسانی که جرات می کنند و این سد را می شکنند، متاسفانه در اجتماع ایرانیان مورد قضاوت های کوته نظرانه ی آن ها قرار می گیرند.عده ای دیگر از ما نیز که به این ذهنیت ها می خندند، در عمل مواظب رفتار خود هستند زیرا که از "حرف مردم" می هراسند و بهتر می بینند به این دیوارها، خدشه ای وارد نسازند.دیوارهایی که برای ما دو دنیا به وجود آورده اند: دنیای مردها و دنیای زن ها.
چگونه می توان از مرد یا زنی که هیچگاه بجز همسرش امکان دوستی با زن یا مرد دیگری را نداشته است، خواست که بتواند به دنیای همسرش وارد شود؟ زنی که کوچکترین تصوری از ذهنیت یک مرد، از رویاهای یک مرد واحساسات یک مرد ندارد، چگونه می تواند این آگاهی را در مورد همسرش داشته باشد؟
باید بگویم به نظر من وقتی که یک نفر تنها از کانال رابطه ی عاشقانه جنس مخالف را کشف می کند، این کشف کردن، به دلیل اینکه با رویاهای فرد در آمیخته، از عینیت کمتری برخوردار است.در حالی که در "رابطه ی عادی دوستی با جنس مخالف" انسان ها قدرت بیشتری برای وارد شدن به دنیای دیگری و درک دیگری دارند. زیرا را که احساسات رمانتیک، دید آنها را از واقعیت طرف مقابل خدشه دار نکرده است.
نتیجه ی قضیه اینکه، پسر ها و دخترهای ما چون جنس مخالف را تنها در رابطه عاشقانه (تازه آن هم نه همیشه!) و به عنوان موجودی تمایلات جنسی آن ها را ارضا می کند شناخته اند، تمام ابعاد دیگر این جنس مخالف برایشان مخفی باقی می ماند و زمانی که به واقعیت زندگی مشترک می رسند، فاصله ی این دو دنیا، روابط آن هارا به بیگانگی و نفهمیدن می کشاند.
حتما شما هم موارد زیادی را می شناسید که زن یا مردی بعد از مدتی زندگی مشترک،عنوان می کند که "احساس می کنم با یک بیگانه زندگی می کنم" ویا دختر یا پسری بعد از چند بار شکست عشقی به این نتیجه میرسد که "همه ی دخترها ( یا پسرها ) همه سر و ته یک کرباسند." این جمله نتیجه ی این است که شخص در دوران " آشنایی عا شقانه " تصویری مطلق از از شخص مقابل- که با ایده آل هایش بیشتر انطباق دارد تا واقعیت وجودی طرف مقابل - می سازد. ولی زمانی که مرحله ی "جنون عاشقی"به پایان میرسد و معشوق را باچهره ی واقعی اش که مثل آدم های دیگر نسبی و دارای نقص است مشاهده می کند، تفاوت آن تصویر خیالی با " زن معمولی" یا " مرد معمولی " او را به این نتیجه می رساند که "همه ی دخترها (و یا پسرها) سر و ته یک کرباسند".
جای تعجب است ولی ما دوستان همجنس مان را با نقاط ضعفشان بیشتر می پذیریم تا نقاط ضعف معشوقمان را! چرا که این جنس مخالف در تمام مدت نوجوانی و جوانی مان در " ذهنمان " زندگی کرده و تبدیل به ایده آلی مطلق شده و بدین ترتیب هیچگاه واقعیت خارجی نداشته است. در صورتی که ما دوستان همجنسمان را در روابط واقعی بیشتر تجربه کرده ایم و بیشتر می توانیم تفاوت هایمان را با آنها احساس کنیم. ولی در مورد جنس مخالف، اصلا نمی دانیم این تفاوت ها چیست؟ تشابه ها چیست؟
و بعد از ازدواج چه پیش می آید؟ از دنیای قصه ها به دنیای واقعیت سقوط می کنیم. واقعیتی که در آن به ما نیاموخته اند که با جنس مخالف ارتباط برقرار کنیم. می فهمیم که ایده آل های خیالی مان هیچ ربطی به واقعیت ندارد و چون به ما ابزار واقعی برای برقراری ارتباط با این "همیشه بیگانه" رانداده اند، در نتیجه احساس در ماندگی می کنیم.
ای کاش می توانسنیم این دیوارها رابشکنیم. دیواری که با تمام ضخامتش دنیای ما ایرانی ها را به دو نیم کرده است. در نیمی از این دنیا زنان و در نیمه ی دیگرش مردان قرار دارند.
و بالای این دیوارهم قضاوت های تنگ نظرانه و "حرف های مردم" مثل سیم های خارداری احتمال هر گذری را مسدود کرده اند.
می خواست برایم از اردوگاه مرگ نازی ها حرف بزند. چشمانم را به لبانش دوختم. لرزش لبانش حالا دیگر به تمام بدنش سرایت کرده بود. سرش را به چپ و راست تکان داد، دستش را در ساکی که کنارش روی زمین گذاشته بود کرد و پاکتی از آن در آورد. باز هم بدون این که حرف بزند پاکت را روی میزم گذاشت و به سمت در رفت و من با نگاه حیرت زده ام قدم های بی رمق و لرزانش را دنبال کردم.
و حالا یک ساعت است که روی صندلی ام میخکوب شده ام و نمی توانم تکان بخورم. محتوای پاکت مرا دگرگون کرده. آن را برایت می فرستم تا در گویا منتشرش کنی. تا دیگر هیچ کشتاری برایمان عادی نشود.
مژگان کاهن


در اين نقشه ی آماری، کودکانی که تولدشان ثبت نگرديده بود حساب نشده است؛ آمار ارائه شده در نقشه فوق آمار حداقل می باشد و برخی از روستاها در آن محسوب نشده اند.













دکتر کاترین مونت زبانشناس بلژیکی، در تز دکترای خود به بررسی عملکرد مغزی بچه های دو زبانه و مقایسه آن با بچه های تک زبانه پرداخته است. او در کار تحقیقی که در این زمینه انجام داده، تفاوت های قابل ملاحظه ای را بین عملکرد مغزی این بچه ها با هم مشاهده کرده است.
تحقیقات پیشین نشان داده بودند که هر چه آموزش زبان دوم در سن کمتری شروع شود، فراگیری کامل تر و امکان دو زبانه شدن بیشتر است.
نکته ی جدید و جالبی که در تحقیقات خانم مونت به چشم می خورد این است که آموزش زبان دوم در سن پایین، قابلیت عملکرد مغز را در زمینه های ادراکی نیز افزایش می دهد.
در حقیقت ابزاری که خانم مونت برای بررسی عملکرد مغزی این بچه ها استفاده نموده است، دستگاه "رزنانس مانیتیک هسته ای" است. این دستگاه قادر است به ما نشان دهد که هر فعالیتی، کدام بخش مغز را فعال می کند. در حقیقت وقتی ما حرکت می کنیم، یا حرف می زنیم یا کتاب می خوانیم، بخش های خاصی از مغز ما فعال می شوند. این دستگاه به دانشمندان کمک می کند که بخش های گوناگون مغز که در یک فعالیت سهیم هستند را، شناسایی کنند.
دکتر مونت با استفاده از این دستگاه به مقایسه فعالیت های مغزی بچه های دو زبانه و تک زبانه پرداخت. برای این کار 30 کودک دو زبانه و تک زبانه را که سن شان بین 7 تا 11 سال بود برگزید و از آن ها آزمون های ادراکی گذراند و در حین این آرمون ها به بررسی فعالیت های مغزی این کودکان پرداخت.
این آزمون ها، تمرین های گرامری، طبقه بندی لغات و نیز جمع و تفریق را شامل می شدند. دکتر مونت مشاهده کرد مغز بچه های دو زبانه نسبت به بچه های تک زبانه، احتیاج به فعالیت کمتری برای حل این تمرین ها دارد. به عبارتی مغز بچه های تک زبانه برای حل آزمون ها - از هر نوعش - نیازمند فعالیت شدیدتری است و به این جهت، سلول های مغزی بیشتری باید بسیج شوند.
تفاوت این کودکان تک زبانه با بچه هایی که از سنین بسیار کم در معرض دو زبان بوده اند، شدیدتر می شود. در کودکانی که پدر و مادرانشان زبان های مادری متفاوتی دارند و از همان ابتدا کودک در محیطی دو زبانه شناور است، این قابلیت ها نمایان تر است.
نتیجه این که هر چه ما از سن کمتری شروع به یادگیری زبان دوم کنیم، مغز ما برای فعالیت های ذهنی و ادراکی آمادگی بیشتری پیدا می کند.
بر گرفته شده از روزنامه le soir
31 ژانویه 2006
ترجمه: مژگان کاهن
امروز باز هم در خیابان های بروکسل خودم را گم کرده بودم.ازسینما که بیرون آمدم، دگرگون بودم. دلم می خواست راه بروم واصلا توقف نکنم. می دانستم این دگرگونی تاتیر فیلمی است که دیده ام. (the taste of espice)
داستان فیلم، داستان مردی است که با خانواده اش در کودکی از ترکیه به یونان مجبور به مهاجرت می شوند. حتی یونانی االاصل بودنشان، چیزی از حس نوستالژیِ که او نسبت به کودکی اش در استامبول و مغازه ی ادویه فروشی پدر بزرگش دارد، کم نمی کند.
باز این حس گم شده در من بیدار شده است.حس اینکه چیز عزیزی را در زمانی دور گم کرده ام. باید راه می رفتم شاید می توانستم این چیز عزیز را در خیابان های بروکسل پیدا کنم. هنوز از صبح تا الان ، نتوانسته ام این حس را به فکر تبدیل کنم.این چیز عزیز چیست که در لغت نمی گنجد و اینقدر در اعماق وجودم قایم شده که تنها با یک حس خودش را برایم به نمایش می گذارد. حس اینکه عزیز است و دور. حس اینکه چقدر به این عزیز که نمی دانی چیست احتیاج داری. حس اینکه اگر بود تو می توانستی تمام آرامش دنیا را در قلبت جا دهی . گاهی وقت ها ، با گوش دادن یک ترانه ی قدیمی ایرانی، این حس در من بیدار می شود واین بار قهرمان فیلم که در صحنه هایی از کودکی اش غرق شده بود، او را در من بیدار کرد.
دنبال چیزی که مرا به قهرمان داستان نزدیک می کند می گردم. متل من مهاجر است. با این تفاوت که او در کودکی مهاجرت کرده و و من در جوانی. تقریبا مطمئنم که سناریو نویس، داستان خودش را به تصویر کشیده است.احساس قبطه به او درم بیدار می شود. تصویرهای فیلم بقدری گویا است که تو می توانی تمام حس غریبانگی او را در وجودت تجربه کنی.اینقدر قدرتمند بودند که عزیز گم شده ی مرا که در اعماق وجودم قائم شده بود بیدار کردند . ولی با این تفاوت که من این عزیز گم شده را نمی توانم به تصویر بکشم. حتی نمی دانم کیست یا چیست یا در کجای زندگی ام وجود داشته است.
کاش می توانستم زمان را به عقب ببرم و در هر جا که می خواهم متوقفش کنم و این عزیز گم شده را پیدا کنم، بویش کنم و او را به گونه هایم بچسبانم و با خودم بیارمش بگذارمش در تاقچه ی اتاقم. تاقچه که نه، در دکور خانه مان (من در خانه ام تاقچه ندارم. خانه ی بابابزرگم تاقچه های زیادی داشت. بابا بزرگ هر وقت گریه می کردم مرا بغل می کرد و روی یکی از این تاقچه ها می گذاشت. اشک هایم را پاک می کرد و تمام محبت دنیا را با چشمانش به وجودم سرازیر می کرد. بابابزرگم روی تاقچه اش گل های محمدی بزرگی را که از باغچه اش چیده بود می گذاشت.این گل ها برای من خوشبو ترین گل های دنیا بود و من بعد از آن دیگر هر جا که رفتم، حتی در زیباترین باغ های دنیا که سر زدم دیگر مثل گل های بابا بزرگم را پیدا نکردم.)
و امشب، منم و این حس گم شده . پاهایم درد می کند. خیلی راه رفته ام. دارم سعی می کنم پاهایم را روی زمین بگذارم. ولی نمی توانم ، خیلی درد می کنند . دوست دارم پاهایم را همچنان روی کاناپه دراز نگه دارم، چشم هایم را ببندم و با ذهنم سفر کنم. ذهنم مرا به خیلی دور ها می تواند ببرد.به این امید چشم هایم را می بندم. ولی ذهنم نیز خسته است.اگر هم خسته نبود باز فرق نمی کرد. گاهی توانش را ندارد و نمی توان مجبورش کرد.از یک مغز32 گرمی انتظار بیشتری نمی توان داشت.هر چند دانشمندان می گویند انسان نمی دانم از چنددر صد مغزش بیشتر استفاده نمی کند ولی شاید این بی استفاده گذاشتن بقیه مغز هم بی علت نیست. شاید کشش آن را نداریم.
انسان سکس و تکامل طبیعی
سکوآلیته انسان به دلیل پیچیده گی اش، همیشه ذهن دانشمندان حوزه های مختلف را به خود اشغال کرده است. متاسفانه به علت تابوهایی که در این زمینه در فرهنگ ما وجود دارد، کمتر به این موضوع پرداخته شده و نوشته های اندکی به زبان فارسی دراین زمینه به چشم می خورد.
هدف ما در این مقاله، آشنا نمودن خواننده های فارسی زبان، با سکسو آلیته از دیدگاه "بیولوژی تکاملی" می باشد.
بیولوژیست ها با مقایسه و مشاهده ی سیر تکاملی سکسوآلیته در موجودات زنده، سعی نموده اند یک سری خصوصیات جنسی انسان را نیز بررسی کنند. یکی از تفاوت های عمده ای که بین سکسوآلیته انسان با سایر جانوران مشاهده می شود، این است که در اکثر حیوانات، تمایلات جنسی ماده به زمان تخمک گذاری او محدود می شود. در حقیقت در حیوانات، غریزه ی جنسی تنها وسیله ای برای بقای نسل است. حس غریزی که در حیوان ماده وجود دارد، تمایلات جنسی او را با زمان تخمک گذاری اش منطبق کرده است. دلیل این مسِئله، مهم ترین اصل قانون تکامل طبیعی، یعنی همان قانون بقای نسل موجودات است. این قانونی است که با آن می توان بیشتر تحولات و تغییرات "نوع"های مختلف را توجیه کرد.
در اغلب جانوران و خصوصا پستان داران، حیوان ماده به طور غریزی از زمان تخمک گذاری اش آگاهی دارد و با نشانه ها یی، این تخمک گذاری را به حیوان نر اطلاع می دهد. این نشانه ها می توانند" رفتاری" یا "غیر رفتاری" یا ترکیبی از هر دو باشند. به عنوان مثال در شامپانزه های ماده، با شروع تخمک گذاری دهانه آلت تناسلی به رنگ قرمز در می آید و او این تغییر را با خم شدن در مقابل شامپانزه نر به معرض دید او قرار می دهد.
تکامل طبیعی، این آگاهی غریزی از زمان تخمک گذاری را در انسان پاک کرده است. بیو لوژیست ها این فقدان آگاهی که نتیجه اش عدم توانایی انتقال آن به مرد می باشد را "تخمک گذاری نهان " می نامند.
انسان بر خلاف اغلب موجودات، رابطه جنسی اش را در تمام سیکل ماهانه زن ادامه می دهد. زن جزو معدود موجودات مونثی است که در زمان های غیر تخمک گذاری اش مو جود مذکر را از خود نمی راند. زیرا که تمایلات جنسی اش از "تولید مثل" فراتر رقته اند. بطوری که حتی در زمان بارداری و نیز بعد از یائسگی نیز این نیازها به وجود خود ادامه می دهند. به این ترتیب بیشترین رابطه ی جنسی آدم ها در زمان هایی صورت می گیرد که امکان بارداری وجود ندارد.
در اینجا سوال عمده ای که برای بیولوژیست ها مطرح می شود، این است که چرا تکامل طبیعی در جهت خلق موجودی بوده است که در او سکسوآلیته تنها جنبه بقا نسل ندارد؟ این که این ویژگی حتی پیش از رشد تمدن و فرهنگ در انسان وجود داشته است، نشان گر این است که دلایل دیگری نیز در ایجاد این بعد در انسان دخیل بوده اند.
در اینجا ما به ذکر دو تئوری که توضیح این تخمک گذاری نهان را هدف قرار داده اند، می پردازیم:
ثئوری نخست توسط "ریچارد الکساندر" و"کاترین نو نان "[1]، دو بیو لوژیِست دانشگاه میشیگان مطرح شده است. اساس این تئوری بر " ناتوان بودن نوزاد انسان" می باشد. در حقیقت، بر خلاف اکثر پستان داران که خیلی زود به استقلال می رسند، نوزاد انسان تا سال ها نیاز به حمایت و تامین غذایی دارد. در انسان های بدوی، بخاطر شکل زندگی شان، این مسئله حادتر بوده است. نقش پدر در اغلب حیوانات به باروری تخمک خلاصه می شود و حیوان نر بعد از بارور کردن ماده، به جستجوی ماده دیگری برای باروری می رود. زیرا طبق برنامه ریزی غریزی اش ژن های بیشتری باید از خود برجا بگذارد.
برای انسان های ابتدایی ماجرا پیچیده تر از این بوده است. برای زن بدوی، رفتن مرد بعد از باروری، به منزله ی به خطر افتادن جان فرزندش تلقی می شده است. زیرا که نگهداری از کودک و همزمان جستجوی غذا برای ادامه ی حیات خود و نوزادش تقریبا غیر ممکن بوده است. در نتیجه انتخاب طبیعی در جریان تکامل، زنانی را بر گزیده است که دارای تمایلات جنسی فراتر از دوران تخمک گذاری بوده اند. بدین ترتیب اگر در اغلب حیوانات ماده، پذیرایی رابطه بر قرار کردن با جنس مخالف، تنها به زمانی که قابلیت بارآوری دارند خلاصه می شوند، در زن این قابلیت شکل مداوم به خود گرفته است. همانطور که گفتیم در زن هیچگونه رفتاری که در آن نشانی از تخمک گذاری بوده و برای مرد قابل تشخیص باشد، مشاهده نمی شود. در نتیجه مرد بدوی چون نمی دانسته چه زمانی قادر است زن را بارور کند، ناچار بوده است که با او بماند. زیرا تنها گذاشتن او و به سراغ زن های دیگر رفتن دو نتیجه منفی برای او به همراه داشته است:
- به جای او رقبایش در غیابش زن را بارور کنند و بدین ترتیب ژن هایش را نتواند به نسل بعد انتقال دهد.
- چون از زمان تخمک گذاری هیچ کدام از زنهای احتمالی که با آن ها ارتباط برقرار کرده اطلاعی ندارد، در نتیجه این امکان وجود دارد که هر چند با زن های متعددی رابطه بر قرار کرده است، ولی در نهایت هیچ یک از آنان را بارور نکرده باشد.
بدین ترتیب پذیرا بودن مداوم زن بدوی برای برقراری رابطه جنسی با مردش، حمایت و تامین غذایی خودش و کودکانش را برای او به همراه داشته است.
تئوری دیگری که در مقابل این تئوری قرار می گیرد، توسط "سارا هردی"[2] مردم شناس دانشگاه کالیفرنیا مطرح شده است. این تئوری بر پایه ی مشاهده ی پدیده ی" بچه کشی" در بین یک سری حیوانات و نیز در بین بعضی جوامع ابتدایی می باشد. این پدیده در حیواناتی که از لحاظ ژنتیکی به انسان شبیه هستند مثل شامپانزه ها و گوریل ها ونیز دربین در نزد شیرها و سگ ها ی شکاری آفریقا، به چشم می خورد. "بچه کشی " به این مفهوم است که نر بالغ زمانی که می خواهد ماده ای را تصاحب کند، دست به از بین بردن بچه های آن ماده می زند و بدین ترتیب باز مانده های رقبایش را که حامل ژن های این رقبا هستند را نیز نابود می کند.
دلیلی که دانشمندان برای توضیح این اقدام نر بیان می کنند به شرح زیر است:
ماده ای که در پریود شیر دادن به فرزندش به سر می برد، در بیشتر موارد تخمک گذاری نمی کند. نر از راه رسیده برای اینکه بتواند ماده را بارور کند، با کشتن نوزاد به شیرسازی مادر خاتمه می دهد و باعث می شود او تخمک گذاری را از سر بگیرد. بدین گونه حیوان نر قادر خواهد بود که ماده را بارور کند و فرزندی که حامل ژن های اوست بوجود آورد. 3/1 بچه ها گوریل ها به این طریق جان خود را از دست می دهند.
در تئوری سارا هردی، " تخمک گذاری نهان " و " تمایل جنسی مدام ماده" راهی برای جلوگیری از این فرزند کشی می باشد. به عقیده سارا هردی، اگر طبیعت در سیر تکاملی اش به ماده هایی رسیده که دارای این خصوصیات هستند، به این دلیل است که به نوعی سدی در مقابل این بچه کشی قرار دهد. به این ترتیب که ماده هایی که تمایل جنسی مداوم داشته اند، به رابطه با یک نر اکتفا نمی کرده اند. بر قراری ارتباط جنسی با نرهای گوناگون، باعث می شده که این نرها دیگر اقدام به کشتن بچه های او نکنند. زیرا هر کدام خود را بطور پتانسیل، پدر او و در نتیجه اورا حامل ژن های خود تلقی می کردند.
اگر بخواهیم این دو تئوری را در مقابل هم قرار دهیم باید بگوییم که در تئوری اول " تخمک گذاری نهان" عاملی برای تقویت تک همسری است در حالی که در تئوری دوم در جهت از بین بردن تک همسری و نا مشخص کردن پدر است.
وجه اشتراک این دو تئوری در این است که در هردو آن ها، دلیل این تغییر و تحول حفظ جان نوزادان است.
دو بیولوژیست سوئدی به نام های"سیلن تولبرگ" و" آندرس مولر"، بر اساس مشاهداتشان عنوان می کنند که این دوتئوری می توانند مکمل باشند. یعنی آنها را به عنوان دو مرحله از تکامل تلقی می کنند. به این ترتیب که در ابتدا ماده ها با" تخمک گذاری نهان " و رابطه جنسی با نر های مختلف، موفق شدند از مرگ احتمالی فرزندانشان به دست نرهای گروه جلوگیری کنند، دردومین مرحله " تخمک گذاری نهان " باعث شده است انسان بدوی به زندگی تک همسری رو بیاورد. زیرا زن بدوی با پنهان کردن زمان تخمک گذاری اش می توانست حمایت و حضور مرد بدوی را که برای زنده ماندن فرزندانش اجتناب ناپذیر بوده است را حفظ کند.
در حقیقت " انتخاب طبیعی " راهی از پیش معلوم نیست که همیشه هدفش از قبل معلوم باشد. بلکه یک" ویژه گی" که در برهه ای خاص عملکردی مشخص دارد، می تواند با گذشت زمان آن عملکرد را از دست بدهد و نقش دیگری در زندگی آن موجود بازی کند.
در اینجا به پایان مطلب میرسیم. نکته ای که در اینجا ذکر آن مهم می باشد، این است که رشد و تکامل مغز انسان تحولات عظیمی را در زندگی اوایجاد کرده است. پیشرفت تمدن بشری، عوامل بیشماری را زندگی و روان و روابط او با هم نوعانش بوجود آورده است. او با خلق فرهنگ، مذهب، هنر، رابطه ای نمادین نیز با دنیا بوجود آورده است. تمامی این عوامل بدون شک بر سکسولیته بشر اثر گذاشته اند. هدف ما در این مقاله، تنها بررسی سکسوآلیته از دیدگاه بیولوژی تکاملی بود. ولی ذکر این نکته لازم است که برای درکی صحیح از سکسوآلیته انسان، آن را باید در ابعاد دیگر فرهنگی-روانی-اجتماعی اش نیز بررسی کرد. که متاسفانه در کادر این مطلب نمی گنجید.
مژگان کاهن
می توان گفت هسته ی اصلی "میل جنسی"، غریزه ی جنسی است که خود را به صورت رانش نشان می دهد. ممکن است شخص خاصی نیز هدف این میل نباشد و تنها بصورت یک خواهش، یک احتیاج بروز می کند.خواهشی که ریشه اش به عمل کرد بیولوژیکی مغز ارتباط دارد.گاهی مثل احساس گرسنگی و بدون اینکه نظر ما را بخواهد خودش را به ما تحمیل می کند.در بیشتر موارد عاملی محرک بیدار کننده امیال ماست.این محرک می تواند یک خواب، یک فانتزی و یا یک پدیده ی خارجی باشد.این محرک، به مغز ما نشانه هایی تصویری، صوتی و یا بویایی و .. می فرستد.گیرنده های اعضای حسی ما (چشم ها گوش ها ، پوست..)این نشانه ها را به مغز ما منتقل می کند و میل در ما بیدار می شود.
حافظه نقش اساسی در شدت بخشیدن به این امیال دارد.حافظه، موقعیت حال را با خاطره ی تجربه ی لذت در گذشته، آغشته می کند.تعریفی که از "میل" می دهیم هم، بر همین اساس است:"میل تجسم لذت در لحظه ی واقعی و حال است"
میل و کمبود
در حقیقت طبق چیزی که روانشناسان معتقدند، شدت میل ارتباط مستقیم به میزان "احساس کمبود"دارد.اگر فردی که به او گرایش داریم، در پیش ما باشد، به دلیل اینکه احساس کمبود راحت تر می تواند ارضا شود، میزان میل نیز کمتر است. بر عکس وقتی فرد دست نیافتنی، دور یا ممنوع باشد، کمبود شدیدتر و در نتیجه میل عمیق تر است. "لاکان" روانکاو فرانسوی، تا آنجا پیش می رود که انسان را اینگونه تعریف می کند:"انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان." به عقیده او، بشر را در تمام طول زندگی اش، یک احساس فقدان، دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم. در جستجوی چیزی و یا کسی که این احساس خلا را پر کند و بر این جستجوی بی پایان، خاتمه دهد. به عقیده ی او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلا قیت های بیشماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار ما کند.
"لذت" بازتابی از ارضای میل
وقتی امیال ما ارضا می شوند، احساس بسیار مثبتی ما را فرا می گیرد.این احساس را لذت می نامیم. در بسیاری از تمدن ها، پدیده ی لذت به شدت سرکوب شده است و نتیجه آنکه هنوز نیز در فرهنگ های گوناگون دید درستی نسبت به پدیده ی لذت وجود ندارد.در صورتی که طبق چیزی که دانشمندان و روانشناسان به ما می گویند، "ظرفیت لذت بردن "نه تنها پدیده ای روانی است، بلکه به نوعی در بیولوژِی ما ثبت شده است.بخش بیولوژیک لذت، به سیستمی در مغز ما بر می گردد(هیپوتالاموس و مراکز لمبیک) و حتی مولکول های مخصوص به خودش را دارد (آندومرفین) که از نرون های این مراکز ترشح می شود.هر فعالیت لذت بخش، این سیستم را به کار می اندازد و میزان آندومرفین را در خون بالا می برد. آب خوردن، غذا خوردن، ادرار کردن، ورزش کردن و خصوصا عشق بازی کردن، می توانند عامل این بالا رفتن باشند و احساس لذت را در ما ایجاد کنند.ترشح آندومرفین در خون هم زمان باعث کاهش اضطراب و استرس و درد ، و افزایش احساس رضایت و خوشحالی، و نیز حتی ظرفیت های ذهنی و هوشی می شود.
کار کرد دیگری که پدیده ی "لذت بردن" در زندگی روزمره ی ما دارد این است که به صورت موتور اعمال ما عمل می کند.زیرا تجربه ی لذت، به عنوان پاداشی است که انگیزه ی ما را برای دوباره انجام دادن آن فعالیت، افزایش می دهد.در حقیقت خاطره ی لذت در ذهن ما، امیالمان را بیدار نگه می دارد.تجربه ی لذت به بشر یاری می دهد که وجود زمینی اش را راحت تر بپذیرد.وجودی که آگاهی به مرگ او را می تواند به اوج اضطراب برد.قرن های زیادی بشر لذت را به عنوان گناه تلقی می کرد در صورتی که جستجوی لذت، بزرگ ترین محرک و موتور زندگی است.
روانکاوی، "میل" را در بشر بعنوان "عامل مولد فشار جسمی و روانی"، و "لذت" را بمنزله ی پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند.
در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده ی لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است.در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه ی اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم.بچه های ما، باید کارهایی انجام دهند تا در نظردیگران " بچه خوبی "به نظر برسند. بندرت پیش میآید که به "لذت بردن" به عنوان عامل تعیین کننده انتخابشان بها دهیم.اگر کودکان مان را درحال انجام کاری لذت بخش ولی بی فایده مشاهده کنیم، آن کار را وقت تلف کردن تلقی می کنیم و چنانچه کودکان مان را به فعالیت هایی سوق می دهیم، بیشتر جنبه ی وجه اجتماعی و مفید بودن آن را در نظر می گیریم، تا میزان علاقه و خوشایند بودن آن فعالیت را برای کودک.
عدم ارضا امیال جنسی
عدم ارضا امیال جنسی، بر جسم و روان فشاری زیادی وارد می کند.اگر محرومیت ها موقت باشد تاثیرات نیز موقت هستند. ولی اگر بطور مدام حضور داشته باشند، می توانند تاثیرات عمیق تری بر ابعاد مختلف بدنی و روحی فرد وارد کنند.عدم تجربه ی لذت جنسی برای زن و مرد، با کاهش بیش از حد هورمون آندو مورفین همراه است و همانطور که گفتیم، این هورمون عامل مهمی در ایجاد احساس آرامش و شادی دارد.
نباید فراموش کرد که "حضور میل" اهمیت زیادی در تجربه ی لذت در فرد دارد. بارور کردن میل یکی از عواملی است که انسان را در رسیدن به لذت جنسی یاری می دهد.بخاطر همین است که مثلا نوازش، نقش مهمی را در رابطه ی جنسی بازی می می کند.در حقیقت نوازش در بسیاری موارد با افزایش خواهش جنسی افراد، باعث می شود که رابطه ی جنسی ارضا کننده تر ی با یکدیگر داشته باشند.
میل جنسی زن، معزلی به درازای تاریخ
میل جنسی زن در بیشتر پریود های تاریخی، به گونه ای منفور نگریسته شده است . به خاطر همین است که بیشتر قوانین مذهبی و اجتماعی، سعی در کنترل و سرکوب این امیال زن داشته اند.میل جنسی زن چنان ایجاد وحشت می کرده است، که بطرق مختلف سعی در مهار کردن آن کرده اند. خلق داستان ها و اسطوره هایی که در آن ها، زن و میل جنسی او، به صورتی شیطانی و مخرب به نمایش گذاشته شده است، نمودی از این وحشت است. در یونان باستان، افسانه های زیادی ابداع کرده بودند که در آن ها، پرسناژهای اصلی ارواح خون آشام زنانی بودند که حتی پس از مرگ نیز در جستجوی ارضا امیال کثیفشان بودند.
در هند این ترس از زن در این ضرب المثل به چشم می خورد: "همچنان که آتش را با چوب نمی توان آرام کرد و تمام رودهای دنیا، برای پر کردن دریا کفایت نمی کنند، میل زنان نیز هیچ گاه آرام نخواهد گرفت، حتی اگر تمام مردهای عالم را در اختیارشان بگذاری."[1]
در اروپای قرون وسطی، پدران کلیسا تمام تلاششان بر این بود که کریه ترین چهره ی ممکن را از خواهش های جنسی زن ارائه دهند . برای سنت ژان کریستف، تمام جادو های سیاه از اشتهای سیری ناپذیر زنان سرچشمه می گیرد[2].
یکی از مشغولیات ذهنی عمده ی پزشکان قرن 19 این بود که چگونه این اشتهای سیری ناپذیر زن را خاموش کنند. "دکتر فیو" در سال 1880 در مورد میل جنسی زن اینطور توصیح می دهد:
" شهوت جنسی زن خوشبختانه مخفی است. یعنی زن برای کشف این شهوت احتیاج به کمک مردان دارد. تا مردی آن را بیدار نکند، این خواهش ها خفته می مانند.در نتیجه مردها باید کاملا مواظب باشند که تا می توانند از بیدار شدن این امیا ل جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت های شدید در زن بیدار شود.نباید فراموش کرد که همه ی زن های نجیب هم بطور بالقوه این شهوات بی حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه ی همسر است که مواظب باشد با " نوازش های خطرناک" این لذایذ را بیدار نکند."[3]
پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه های دیگری نیز پیشنهاد می کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی دست و پا بودن، استفاده از کمر بندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می کرد و در نهایت اگر هیچکدام از این ها چاره ساز نبود، به بریدن بخش نا بخش هایی از آلت تناسلی زن اقدام می ورزیدند. زیرا به عقیده ی آن ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از امیال جنسی عاری باشد و تجربه ی لذت جنسی را با خود به گور ببرد.
تمام این اقدامات، مثمر ثمر واقع شد و همانطور که دکتر ویلیام در سال 1840 اعلام می کند:
"در حال حاضر با صراحت تمام می توانم اعلام کنم که سکسوآلیته زن خاموش شده است.عشق به کانون خانواده و فرزندان و کارهای خانه، تنها علائقی است که زن ها احساس می کنند. بندرت پیش می آید که یک زن عمل جنسی را برای ارضا خودش طلب کند."[4]
در فرهنگ ما نیز اگر به ادبیات ایران رجوع کنیم، انعکاس چنین تصویری را از زن مشاهده می کنیم:
خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ، در اندرزی به پسرش از قول نظامی گنجوی چنین می گوید:
"زن گر نه یکی هزار باشد در عهد کم استوار باشد
زن دوست بود، ولی زمانی چون جز تو نیافت دلستانی
چون جز تو کس دگر ببیند خواهد که تو را دگرنبیند
این کارزنان پاکباز است افسون زنان بد دراز است"[5]
در اینجا سوال اصلی که در ذهن نقش می بندد این است که آیا واقعا این خواهش های جنسی زن تا این حد سیری ناپذیر است؟ این که میل جنسی زن چیست و چگونه خود را نشان می دهد، بحثی مفصل است که در گفتار ما نمی گنجد و آن را به مقالات بعد موکول می کنیم . تنها ذکر این نکته لازم است که زن بخاطر ساختار عضو تناسلی اش و نقاط حساس آن (و نیزبه دلایل دیگر)، قادر است حس های جنسی بسیار قوی را تجربه کند.اما به دلیل عدم تقارنی که در زمینه ی جنسی با مرد دارد، بیشتر در معرض احساس محرومیت است."عدم تطابق زمانی" که می تواند بین ارگاسم (اوج لذت جنسی) زن و مرد وجود داشته باشد می تواند عاملی باشد که مانع رسیدن زن به اوج لذت جنسی شود و همانگونه که نیاکان مانیز پی برده بودند، بیدار شدن و ارضا شدن میل جنسی در زن، به دلیل متفاوت بودن و دیررس بودنش نسبت به میل جنسی مرد، می تواند در رابطه کشف نشده باقی بماند.
میل جنسی و ترس
یکی از موانع لذت جنسی ترس است.ترس به نوعی می تواند " میل" را در انسان به اعماق وجودش سوق دهد
- ترس از گناه
همان طور که گفتیم در بسیاری از فرهنگ ها، عشق جنسی رابه عنوان گناه تلقی می کنند.این مسئله باعث شده است که بسیاری از افراد، "میل جنسی" و "لذت جنسی "را با گناهکار بودن برابر قرار می دهند."سکوتی" که در بسیاری از خانواده ها در قبال مسائل جنسی وجود دارد، کافی است که ذهن فرزندان از آن تابویی بزرگ بسازد.در این خانواده ها، بچه ها خیلی زود در می یابند که نه تنها سوال کردن در این زمینه ها ممنوع است، بلکه کوچکترین حرکتی که به نوعی با سکسوآلیته در ارتباط باشد نیز شدیدا وقیح است. حتی اگر در حوزه ی ذهنی باشد: خواب دیدن ، میل داشتن، نگاه کردن، بدن خود را نوازش کردن ...اگر هم کلامی در این ارتباط بیان شود با ارزش گذاری های منفی همراه است.:"زشت است"، "منفور است"...تمام اینها در این جهت که تصویر شنیعی از امیال جنسی داده شود.( به عنوان نمونه مشاهده می کنیم تا زمانی نه چندان دور دراروپا، احساس گناه شدیدی در قبال امیال جنسی به افراد اعمال می شد و از متدهای گوناگونی برای سرکوب میل جنسی در نوجوانان استفاده می کردند(خصوصا در قرن 18 و 19) . مثلا برای اینکه نوجوان در رختخواب و حتی در خواب دست به خودارضایی نزند، از روشهایی مثل: حبس کردن دست ها در کیسه، بستن دست ها در هنگام خواب و ازهمه وحشتناک تر، نسب حلقه ای فلزی به آلت تناسلی پسرها در هنگام خواب، استفاده می کردند.این حلقه ها از داخل دارای تیغه های سوزن مانندی بودند که چنانچه در خواب نیزبه نوجوان حالت تحریک جنسی دست می داد، تماس پوست آلت با تیغه های حلقه، باعث ایجاد دردی شدید و پایان دادن به این میل منفور بود.)
باید بگوییم ، با مرور زمان، کودک ونوجوان این تابو هارا درونی می کنند.این تابو ها، به نوعی میل رابه زنجیر می کشند و باعث می شوند طبیعی ترین حس انسان یا سرکوب شود و یا حضورشان فرد را در وحشت واز خود بیزاری غوطه ور کند .در حقیقت درونی کردن این تابو ها، می تواند اختلالات مهمی در میل جنسی و نیز رسیدن به لذت جنسی ایجاد کند. به عنوان مثال، فرد به محض قرار گرفتن در رابطه، دچار ترس های شدید می شود. ترس هایی که او را از داشتن یک رابطه جنسی ارضا کننده محروم می کنن دو یا هر بار که فرد تصمیم به برقراری رابطه ی جنسی بگیرد افکار مزاحم، چیزهای دیگری را جایگزین میل جنسی فرد می کنند.(الان موقع مناسب نیست، کلی کار دارم، ظرف های کثیف مونده یا باید برم فاکتورها رو بدم)
یکی از پدیده هایی که بعنوان نمونه در بعضی از مردها سکس را با اضطراب زیاد همراه می کند، این است که بطور ناخود آگاه ارتباط با هر زنی برایشان تداعی رابطه با مادرشان است. این که مرد، زن را تنها به عنوان "جایگزین مادرش" تلقی کند، باعث می شود که در هنگام برقراری رابطه ی جنسی، اضطراب های شدیدی را در حوضه ی آگاه ذهنش تجربه کند. زیرا این رابطه در نا خودآگاهش تصویری از "همخوابگی با مادرش" را دارد. بخاطر همین است که یک سری مردانی که وابستگی شدیدی به مادرانشان دارند، در هنگام شروع رابطه با یک زن دچار ترس های شدیدی می شوند و این ترس ها به نوعی بر میل جنسی آن ها به آن زن تاثیر می گذارد و حتی می تواند باعث تجربه ی ناتوانی جنسی در فرد شود. در خیلی از این موارد، برای حل مشکل ، باید به اعماق و ریشه های آن پرداخت و در همین جهت، گاهی "روان درمانی"، الزامی می شود.
- ترس زاییده از تجربیات منفی
از عوامل دیگری که می تواند در فرد ترس های عمیق در رابطه با کشش های جنسی ایجاد کند، تجربه های وحشتبار جنسی دردوران کودکی است. تجاوز های جنسی به فرد در سنین پایین، می تواند در او احساس تنفر عمیقی نسبت به امیال جنسی ایجاد کنند . زیرا برای فرد میل جنسی، تداعی گر حس شرم و تحقیر و وحشت می شود.
یکی از عوامل دیگر ترس از نزدیکی جنسی، اولین تجربه ی جنسی می تواند باشد.این مسئله، خصوصا در زن ها و در کشورهای سنتی که حتی روز و ساعت اولین رابطه ی جنسی، از پیش تعیین شده است به چشم می خورد. عدم آگاهی مرد به چگونگی بر انگیختن و ارضای امیال جنسی او ونیز نا آشنا بودن خود زن به امیال جنسی اش، در خیلی از موارد، این تجربه را برای زن به تجربه ای دردناک و مشمئز کننده تبدیل می کند.
- ترس از لذت
هر چند این تیتر ممکن است در نظر اول به نظرمان غریب بیاید، زیرا به نظر می رسد که جذابیت لذت برای ما بحدی است که قائدتا ترس را در همان اول باید متلاشی کند. ولی متاسفانه این ترس، جزو ترس هایی است که می تواند میل جنسی را در چنگال خود اسیر کند.در حقیقت، تجربه ی لذت جنسی، تجربه ایست که وقتی نهایت فرد رادر بر می گیرد، می تواند برای افرادی که دوست دارند همه چیزشان در کنترل فکر و منطق باشد، وحشت غریبی ایجاد کند.زیرا برای این افراد، غرق شدن در لذت برابر است با "بچه گانه "عمل کردن. یکی از بیم های این افراد این است که با رها شدن در لذت، تصویر مضحکی از خود به فرد مقابل ارائه دهند. زیرا غرق شدن در لذت می تواند عکس العمل های فرد را از کادری که خودش و دیگری از او در ذهن دارند خارج کند و جنبه ی دیگری از او را به نمایش بگذارد.مثلا اگر فردی باشد که عادت نداشته باشد احساساتش را در حرکات بدنش ، در صدایش و نگاهش بروز دهد، تجربه ی لذت را به عنوان خطری برای تصویری که از خود دارد و نیز تصویری که سعی دارد از خود به هم بسترش دهد، تلقی کند و نهایتا ترس از اینکه بروز این تجربه در ارتباطی که با فرد مقابل دارد تاثیر بگذارد.شاید بگویید خوب چه از این بهتر! اما مشکل این است که در خیلی روابط، نگه داشتن فاصله با دیگری، عملکرد های خاص خودش را دارد و از دست رفتن این فاصله برای بعضی آدم ها گران تمام می شود.فرد حتی می تواند با وجود لذتی که از رها شدن در نوازش های دیگری حاصلش می شود، در مقابل این میل مقاومت کند و آن به این علت که در زوجشان همیشه اوست که همه چیز را در دست می گیرد و کنترل می کند.
در اینجا بجاست کمی نیز از" ترس از صمیمیت" سخن بگوییم.
- ترس از صمیمیت
گفتیم "نگه داشتن فاصله ی عاطفی"، جزو مکانیسم های دفاعی بعضی از اشخاص است. صمیمیت عاطفی بین یک زوج، تنها به در آغوش هم خفتن و یا گفتن جمله های احساسی و جنسی خلاصه نمی شود.صمیمیت، دیگری را به عمق درون خود راه دادن را نیز شامل می شود. با اینکه احساس خوبی می تواند باشد ولی ریسک" بدفهمی"، "احساس کوچک شدن کردن" از جانب طرف مقابل را نیز به دنبال داشته باشد. به این دلیل و دلایل دیگر که در بحث ما نمی گنجد، در بعضی افراد رابطه ی صمیمی به منزله ی تجاوز به حریم شخصی شان است و چون رابطه ی جنسی به نوعی می تواند در خود شخص و یا در شخص مقابل، انتظار صمیمیت بوجود آورد، پس برای فرد به گونه ای به عنوان تهاجم نیروهای بیگانه به سرزمین درون تلقی می شود.
اگر در عواملی که در بالا ذکر کردیم توجه کنیم، متوجه می شویم که" رابطه"، یکی از فاکتورهای مهمی است که در ایجاد "ترس از میل جنسی" نقش دارد. به همین دلیل لازم می دانیم در مورد چگونگی تاثیر این دو بر هم، نکاتی را بیان کنیم.
میل جنسی و رابطه
یکی از تفاوت های عمده ی انسان با حیوانات در زمینه ی جنسی این است که امیال جنسی انسان از بعد غریزی شان بسیار فراتر می روند. از عواملی که برامیال جنسی انسان تاثیر فراوان دارد، رابطه های انسانی با تمام پیچ و خم هایش است.کیفیت و چگونگی رابطه عاطفی و روحی دو نفر، عامل تعیین کننده ای در ارتباط جنسی آن ها می باشد.
امیال جنسی ما وقتی در رابطه با دیگری قرار می گیرند، با بسیاری عوامل دیگر ترکیب می شوند.ما، پیام هایی که در زندگی روزمره نمی توانیم به شخص مقابل انتقال دهیم، با امیالمان ترکیب می کنیم. به این معنی که رابطه جنسی برایمان تنها وسیله ای برای ارضای امیال نمی شود، بلکه می تواند ابزاری شود که به وسیله ی آن با زبان گاهی "غیر کلامی " حرف های ناگفته مان را با دیگری در میان بگذاریم. و یا حتی خشم ها و عصبانیت ها و نارضایتی هایی که در ابعاد دیگر از شخص مقابل داریم، به روابط جنسی انتقال دهیم. میل به تحقیر ویا سرزنش دیگری نیز در رابطه جنسی می تواند انعکاس پیدا کند.خصوصا زمانی که استفاده از " زبان " و "حرف زدن "برای مطرح کردن مشکلات و دلخوری ها، کنار گذاشته شود، سکس به عنوان حوزه ای که درآن دو فرد بطورتنگاتنگ با هم در ارتباط هستند، تبدیل به فضایی " مناسب " (یا بهتر است بگوییم نامناسب!) برای "گفتگوهای های غیر زبانی" می شود. نوع رابطه ای که طرفین در زندگی روزمره با هم دارند، می تواند دربستر زناشویی ادامه پیدا کند.مثلا اگر زوج دچار مشکل" بازی قدرت" در رابطه شان باشند، حضور این پدیده در میل جنسی و در کیفیت معاشقه شان امکان دارد ایجاد اختلالاتی کند.
میل جنسی در انسان، نیاز به شکوفایی رابطه در ابعاد روحی- عاطفی اش دارد و بطور متقابل، میل جنسی به دیگری، جزو پایه های یک رابطه ی شکوفا و صمیمی در زندگی زناشویی است.این دو عامل نه تنها در رابطه ی دو طرف مهم هستند، بلکه تاثیر بسزایی نیز در اعتماد به نفس و تصویری که فرد از خود و دیگری دارد می گذارد.
در هر صورت واقعیت زیر انکار ناپذیر است:
مشکل بتوان به کسی که به عنوان فرد برای ما ارزش قائل نیست، میل جنسی داشت.
بر خلا ف چیزی که خیلی از ما تصور می کنیم، در روابط طولانی مدت، عشق و یا حتی کشش جنسی بین دو نفر برای برقراری یک رابطه جنسی ارضا کننده ، کافی نمی باشد. می بینیم که سیستم روانی و ارتباطی بشر، بدلیل پیچیدگی هایش، می تواند بطور مثبت و یا منفی بر " میل جنسی "، تاثیر بگذارد.تعمق در رابطه و نیز ترس های خود آگاه و نا خود آگاهمان، می تواند قدم مثبتی باشد برای اینکه با خواهش های جنسی خود مستقیم تر ارتباط برقرار کنیم.
بلوغی در تنهایی
نوشته ای که در زیر مشاهده می کنید، بخشی از رمانی بلند است که در حال حاضر مشغول نوشتن آن هستم.از آنجایی که اولین تجربه ی من در زمینه ی رمان نویسی است، عقاید و نظرات شما می توانند برایم مفید و راهگشا باشند. با تشکر: مژگان کاهن
***
احساس می کنم داستان زندگی ام بسان کتابی است که در حال ورقه ورقه شدن است و با هر وزش باد، هر برگه اش بسویی می گریزد ومن، برای دست یابی به این ورق پاره ها، به دنبال باد به هر سو میدوم. برگه هایی را که باد موفق شود از من برباید، صفحه های فراموش شده ی زندگی ام خواهد بود. هر روز صحنه های جدیدی در ذهنم نقش می بندد. همیشه به قلم و کاغذ دسترسی ندارم که بتوانم یادداشت بردارم. ساعت بعد، روز بعد، خیلی دیر است. تا بیایم به خودم بجنبم، باد ورقه هایی از داستانم را با خود برده است.وحالا، من با صفحه هایی که پیدا کرده ام نشسته ام.ولی این صفحه ها بی شماره اند و ترتیب آنها را نمی فهمم.
خسته ام ولی خوابم نمی برد .بعضی آدم ها، نصف شب ها را موقع خوبی برای نوشتن می دانند، ولی من خسته ام. از دنیایی دور می آیم. از دنیایی پر از کاغذ و خاطره.
کنترل تلویزیون را برمی دارم و خیلی ماشین وار کانال عوض می کنم. روی کانالی متوقف می شوم دختری13-12 ساله است که روبروی آیینه ایستاده و با نگاهی تحسین آمیز به فرم های بدنش در آیینه نگاه می کند. صحنه چند لحظه طول می کشد. درخشش چشمانش عجیب مرا جلب کرده است. نگاه زن جوانی را دارد که تصور لغزیدن نگاه مردی بر اندامش او را به وجدی بی نهایت می برد. فیلم را دیگر دنبال نمی کنم. به دنیای درونم فرو رفته ام . خود 12 ساله ام را می بینم که روبروی آینه ایستاده است و با نگاهی وحشت زده به برآمدگی هایی که هر روز بیش از پیش بدنش را از شکل اصلي اش خارج می کند، خیره شده است. می داند که این برآمدگی ها نشانه ی بزرگ شدن است. نشانه ی زن شدن است. هر روز که می گذرد بیشتر می فهمد که به هیچوجه نمی تواند جلوی این تغییر ها را بگیرد. برایش چیزی مثل بیماری اوریون است که در سن هشت سالگی گرفته بود. گونه اش هر روز بزرگ تر می شد و هیچ کاری از دست او ساخته نبود. صورتش تغییر شکل می داد و دیگر خودش را در آیینه نمی شناخت. و حالا تمام اندامش است که از شکل اصلی اش خازج می شود. بیماری اوریون بعد از پانزده روز برطرف شده بود ولی می دانست که این برآمدگی ها را تا آخر عمر باید با خودش این ور و آن ور بکشد...
این تحولات مشمئز کننده به من هشدار می داد که یک روز باید ازدواج کنم و این چیزی بود که مرا بیش از پیش در ترسی عمیق فرو می برد. همیشه به مامانم میگفتم "می خواهم راهبه بشوم" و مامان می خندید و می گفت که راهبه شدن مال مسیحی هاست و ما که یهودی هستیم نمی توانیم راهبه شویم. و برایم توضیح می داد که دریهودیت ازدواج نکردن گناه است و انسانی که ازدواج نکند ناقص است. با خودم فکر کردم ولی اگر من دلم بخواهد ناقص بمانم چه؟ ولی مشکل فقط "ناقص ماندن" نبود مشکل این بود که مجبور بودم تا آخر عمرم "ناقصی گناهکار"باقی بمانم .
بعدها که بالاخره بزرگ شدم و خواستم ازدواج کنم، فهمیدم که ازدواج هایی هستند که نه تنها تو را گناهکار تر از پیش می کنند، بلکه می توانند تو را از موجودی " ناقص" به موجودی که "برای خانواده اش مرده است" تبدیل کنند.
زن شدن من خیلی پیش از این ها شروع شد.از خاطره ای که هیچوقت فراموش نمی کنم.
***
هشت ساله هستم و در حیاط خانه مشغول بازی کردن. هوای تابستان را دوست دارم. پریدن با طناب، به من احساس خیلی حوبی می دهد. خیلی مواظبم پایم به طناب گیر نکند. بلند می پرم و حرکت چرخشی طناب را با ترتيب پریدنم هماهنگ کرده ام .این دفعه دوست دارم تا شماره 500، پیش بروم: 102،103،104...مامان از توالت گوشه ی حیاط صدایم می کند. خودم را به نشنیدن می زنم و به شمارش ادامه می دهم: 115،116...ولی مامان اصرار دارد که حتما جوابش را بدهم. بازی ام را نیمه تمام می گذارم. بطرف توالت می روم و پشت در می ایستم. مامان سرش را از توالت بیرون می آورد و به چپ و راست نگاه می کند و وقتی مطمئن می شود که کسی غیر از من در حیاط نیست،دستش را از گوشه ی در بیرون می آورد .در دستان لرزانش پنبه ای خون آلود است .دستش را بطرفم دراز می کند و خیلی سریع می گوید:" شیدا ببین تو هم یک روز اینجوری می شی همه ی دخترها یه روز اینجوری می شن".بعد بدون اینکه نگاهم کند در را پشت سرش می بندد. من در کنار توالت ایستاده ام. گیجم و حتی نمی توانم فکر کنم. فقط اضطرابی را حس می کنم که از ناحیه ی شکمم شروع شده و به قلبم و دست هایم و پاهایم سرازیر می شود. طنابم از دستم افتاده، بعد از چند لحظه، جمله ی مادرم را در ذهنم تکرار می کنم."تو هم یک روز اینجوری می شي، همه ی دخترها یک روز اینجوری می شن".ذهنم از این جلوتر نمی رود. طنابم را در گوشه ی حیاط به حال خودش رها می کنم. به اتاق بالا می روم عروسک پارچه ای ام را بغل می کنم و به گوشه ی اتاق پناه می برم . همان طور که پشتم به دیوار چسبیده تقریبا خودم را روی قالی پرت می کنم. انگشت شستم را در دهانم گذارم و چشم هایم را می بندم...
***
پیشگویی مادرم درست از آب در مي آيد. ده ساله هستم که "آن جوری" مي شوم. من آن جوری مي شوم. بدون آنکه بدانم این بیماری چیست؟ آیا یک روز تمام میشود ؟ یا تا ابد با من می ماند.ممکن است باعث شود بمیرم؟ نمی دانم. فقط یادم مي آيد که مامانم که این بیماری را دارد هنوز زنده است.
مامان، چادرش سرش است و خواهر 8 ماهه ام را که تب دارد بغل کرده و دارد از در بیرون می رود. مي دوم و جلویش قرار ميگيرم و با صدای بلند شروع مي كنم به گريه كردن. مامان در حالی که با حیرت نگاهم می كند ميگويد:"چی شده برای مهتاب گریه می کنی؟ ناراحت نباش! می بریمش دکتر خوب می شه."
من باز هم صدایم را بالاتر مي برم.ولی مامان باید برود.
من جریان« آن جوری شدنم» را نه تنها برای مادرم، بلکه برای هیچکس دیگر نیز تعریف نمي كنم. چرا، حالا که فکر می کنم، یادم می آید که روز ها کنار حوض می نشستم و با ماهی هاي قرمز حرف می زدم. یادم نیست چه می گفتم. شاید هم به آن ها غبطه می خوردم...
روز ششم خوشحالم. بیماری مرموز، مرا به حال خود می گذارد. وقتی از مدرسه به خانه مي رسم، مامان و خاله را در حیاط منتظر مي بينم. مامان چشمانش مرطوب و نگران است. مرا به اتاقی مي برند و از من ميخواهند لباس هایم را در بیاورم. می دانم دنبال چه می گردند. خوشحال ام که دیگر هیچ اثری از بیماری ام نيست و می توانم همه چیز را انکار کنم. ولی مامان نه تنها خوشحال نمي شود، بلکه نگرانی نگاهش تبدیل به اضطرابی عمیق مي شود. خاله در حالی که سعی می كند مامان را آرام کند با لبخندی از من مي پرسد:" شیدا جون وقتی از مدرسه می آِی این پسرای سر خیابون نیومدن بهت دست بزنن؟ یا بخوان ماچت کنن؟"
هیچ ربطی بین سوال خاله و بیماری خودم نمی بينم. احساس بدی دارم و هر لحظه به این احساس بد افزوده می شود. بالاخره وقتی تقریبا اطمینان حاصل مي كنند که هیچ پسری مسئول بیماری من نیست و بیماری ام از درونم سر چشمه میگیرد بنظر می آيد خوشحال شده اند.
امشب، مامان خاله ومامان بزرگ، برایم جلسه ای ترتیب داده اند.می خواهند این بیماری عجیب و مرموز رابرایم توضیح دهند. در گوشه ی اتاق مثل آدم های مجرم کز کرده ام. آن سه نفر روبرویم روی فرش نشسته و به چشم هایم زل زده اند. مامان بزرگ و خاله لبخند می زنند ولی مامان حالتی جدی به خودش گرفته است.
ضربان قلبم را از توی دهانم می شنوم. خاله که آدم باهوشی است، سنگینی فضا را حس ميكند و با حرکتی سریع بلند مي شود و شروع به خواندن واسونکی شیرازی مي كند.
"-جنگه جنگه ساز می آد و از بالای شیراز می آد
شازده دوماد غم مخور که نومزادت با ناز می آد..."
خاله در حالی که بشکن مي زند، بدنش را به چپ و راست تکان می دهد. خودش می داند که نمی رفصد و ادای رقصیدن در می آورد. او دارد سعی می كند که با حرکات دست و پا چلفتی و بی نظمش مرا از آن حال نزار در بیاورد.
خاله وقتی شوخ می شود، مثل دختر بچه ها بالا و پایین می پرد و بدون وقفه حرف های بامزه می زند. در آن لحظه ها حس می کنم سنش در زمان ازدواجش متوقف شده است.خاله خیلی راحت همه چیز را به قالب طنز می برد و لغاتی از خودش در مي آورد که ما بچه ها تنها از زبان او می شنویم.
با وجود اینکه سنی ندارم، تمام داستان زندگی اش را برایم تعریف کرده است. .بعضی وقت ها وقتی که خانه اش می روم، به اصرار من در کنارم می نشيند و داستان زندگی اش را که اسمش را گذاشته است "سرگذشت خاله " را برایم تعریف می كند:...
کافی است تنها چشمانم را ببندم تا تمام صحنه ها در ذهنم نقش ببندد.مثل این است که خودم هم آنجا حضور داشته ام:
او هم مثل من یکی از اتفاقات مهم زندگی اش، وقتی در حیات مشغول بازی بوده برایش پیش آمده است:
یک بعد از ظهر گرم تابستانی است و پری که 12 سال بیشتر ندارد، روی پله حیاط نشسته است و سکه های یک شاهی را که پدرش به او داده می شمرد. ده تایی می شوند. در ذهنش نقشه می کشد که با این ده شاهی چه کند. عاشق آب نبات قیچی است. از فکرش دهنش آب افتاده است. فکر می کند که تازه بعد از خرید آب نبات قیچی، باز برایش پول باقی می ماند. در همین حين در می زنند. برادرش منوچهر، بطرف در می دود. پسر جوانی پشت در ایستاده است.منوچهر از دیدنش اینقدر خوشحال می شود که می پرد و بغلش می کند. پری نگاهش می کند . قیافه اش به نظرش آشنا می آید. ولی هر چه فکرمی کند ذهنش بیش از این قد نمی دهد.
منوچهر که قیافه ی مبهوت خواهرش را می بیند برایش توصیح می دهد که این مرد جوان پسر عمه اقدس است که از شیراز آمده. یادش می آید که داوود را چند سال پیش وقتی شیراز رفته بودند، دیده است. اما داوود حالا خیلی عوض شده، قدش کوتاه است، ولی قیافه اش مثل مرد ها می ماند. نگاهش هم مثل مردها است. همینطور به پری زل زده است. طوری که او سرخ می شود و سر جای اولش بر می گردد.روی پله ها می نشیند و با سکه هایش مشغول می شود. چند لحظه می گذرد، .یکدفعه منوچهر به طرفش می رود و سکه ها را از دستش می قاپد:"تو فسقلی پول می خوای چیکار؟" پری جیغی می کشد و دور حیاط به دنبالش می دود. آخر آتش پاره ای است و هیچ کس حریفش نیست.دنبال منوچهر می دود و فریاد می زند. منوچهر درز گوشه ی دیوار را می گیرد و از دیوار بالا می رود و لبه ی دیوار می نشیند.. دیگر دستش به او نمی رسد. پری بالا و پایین می پرد، جیغ می زند وتهدیدش می کند. ناگهان دستی روی شانه اش ا حساس می کند . رویش را برمی گرداند، داوود است که سکه ای ده شاهی بطرفش دراز کرده است:" بگیر خودت را ناراحت نکن . من از این سکه ها زیاد دارم".سکه را با حیرت می گیرد، نگاهی به چشمان داوود که هنوز مات و مبهوت است می اندازد و بطرف اتاق می دود.
بی خبر ازآنکه داوود، در بازگشت به شیراز دو تا پایش را توی یک کفش می کند و می گوید که مرغ یک پا دارد و من پری را می خواهم.
پری، یک روزمی فهمد که قرار است عروس بشود. می فهمد که مامانش تصمیم گرفته او را به شیراز بفرستد.چند بار می شنود که بابا مامانش سر این جریان بحث می کنند.ولی خوب می داند که در خانه آنها، این "بهجت خانم" است که تصمیم می گیرد.
خاله پری خودش ماجرای عروس شدنش را اینطور تعریف می کند:
"روزی در حیاط کنار حوض نشسته بودم و در حين شستن قابلمه ها، روی آن ها رنگ گرفته بودم و برای خودم شعر می خواندم. سلطنت خانم همسایه ی تپل مپلمان را دیدم که در حیاط را باز کرد و بهم نزدیک شد و در حالی که لبخند می زد، با صدایی که تا طبقه ی هفتم آسمون می رفت گفت:"به به عروس خوشگل. .بیا بریم می خوایم خوشگلت کنیم. عروست کنیم. "من که فهمیده بودم جریان از چه قرار است، لگد محکمی به زانوی سلطنت خانم زدم وبطرف پشت بام دویدم. صدای سلطنت خانم را می شنیدم که از دور داد می زد و مرا نفرین می کرد:
"شوهر چیه تو رو عزرائیل باید بیاد ببره"
آمدند و مرا بردند. من گریه می کردم و همه می خندیدند غیر از بابا بزرگت که با نگاهی ساکت و پر از اشک به من خیره شده بود.همه می خندیدند و می خواندند:
"عروس ما بچه ساله سر شب خوابش می آد........" هیچکس گریه مرا جدی نمی گرفت.
خاله وقتی به اینجا می رسید اشک چشم هایش را می گرفت ولی خیلی سریع می خندید وشروع می کرد به شعر خواندن...
با صدای خاله که دست مرا گرفته است و مرا هم می خواهد برقصاند، به خود مي آيم. مامان بزرگ که تا اين موقع آرام نشسته است، از پشت دامن خاله را ميكشد و از او ميخواهد کمی آرام بگیرد. خاله مثل بچه ای که دعوایش کرده باشند، دستش را روی دهانش ميگذارد و ميرود آرام بغل دست مامان مي نشيند.
مامان بزرگ رشته ی سخن را بدست ميگيرد. از حرف هایش چیز زیادی نمي فهمم. فقط اینکه در تمام حرف هایش اصطلاح "مریض شدن " را برای پریود شدن بکار می برد، مرا مطمئن مي كند که این حالت من بیماری است و تازه تمام هم نشده و ماه دیگر هم به سراغم می آید. مي فهمم که زن ها 6 روز در ماه بی برو برگرد مریض هستند و زنی که ماهی یکبار مریض نشود، یک اشکالی در کارش است. و هیچ مردی با او ازدواج نخواهد کرد. برایم عجیب است که چطور مردها زن های مریض را برای ازدواج انتخاب می کنند. ولی در توضیحات مادر بزرگم متوجه می شوم که تنها این زن های "مریض" هستند که بچه دار می شوند. نتیجه ای که از حرف هایش می گیرد این است که من حالا بزرگ شده ام و باید منتظر باز شدن بختم باشم. مامان و خاله هر دو تقریبا هم زمان به سمت مامان بزرگ می چرخند و با نگاهی خشم آلود او را به سکوت می خوانند. خاله بی مقدمه در حالی که همچنان با خشم به مامان بزرگ نگاه می کند می گوید: " پس چرا تو حتی صبر نکردی که من بالغ بشم و خودت رو زود از شرم راحت کردی؟
مامان بزرگ سعی می کند با خنده و شوخی حرف را عوض کند .به خاله یاد آورمی شود که حالا به جایش پنج تا بچه دارد یکی از یکی گل تر. دیگر حرف های مامان بزرگ را نمی شوم نگاهم روی چشم های خاله توقف کرده است. خاله شانه هایش در هم فرو رفته و خشم نگاهش جای خود را به اندوهی بی نهایت سپرده است.با خودم می گویم یادم باشد بعدها بقیه داستان را ازش بپرسم ...
***
چند روز بعد به مامان گفتم که می خواهم از راه مدرسه سری به خاله بزنم.من خانه ی خاله رفتن را خیلی دوست داشتم . در خانه ی آن ها شوری بود که در خانه ی ما نبود.پسر خاله هایم هم شوخ طبعی مامانشان را به ارث برده بودند و خصوصا در مقابل دیگران خیلی سعی می کردند از هم سبقت بگیرند عاشق این بودم که شنبه شب ها در خانه ی خاله بمانم. حال و هوای خوبی بود.همه دور سفره ی شام جمع می شدیم و شعرهايی به زبان عبری می خواندیم. صحنه ی تقسیم" نان شبات" در ذهنم خاطره ای روشن و آرامش بخش است. در حالی که لقمه هایمان را در دهان داشتیم، نگاهمان روی خورش های خوشمزه ای بود که خاله درست کرده بود. خوردن لقمه ی نان به منزله ی آخرین مرحله ی دعای قبل از غذا بود و چراغ سبزی بود که به ما بچه ها اجازه می داد که به غذا ها حمله ور شویم.
ولی این بار ترجیح دادم موقعی را برای رفتن پیش خاله انتخاب کنم که سرش خلوت باشد و وقت حرف زدن داشته باشد .می خواستم داستان زن شدنش را برایم تعریف کند.خاله از دیدنم تعجب کرده بود. چون معمولا خیلی کم پیش می آمد که از راه مدرسه به خانه اش بروم. تعجبش مرا معذب کرد. هراسم از این بودکه فهمیده باشد برای چه به خانه اش رفته ام. سریع گفتم:" مشکل ریاضی دارم آمدم از سهراب کمک بگیرم". ولی خوشبختانه سهراب هنوز نیامده بود. بالاخره خاله را تنها در آشپزخانه گیر آوردم. ولی نمی دانستم چطور بحث را به آن جاهایی که می خواستم بکشانم.بالاخره بعد از تردید فراوان پرسیدم:
"خاله یادته گفتی خونه ی مادر شوهرت زندگی می کردی؟"
خاله که از سوال من تعجب کرده بود گفت: "آره من سال ها با مادر شوهرم زندگی کردم" بعد مکثی کرد و پرسید:" حالا چی شد یاد مادر شوهر خدابیامرز من افتادی؟ اون بیچاره جوان مرگ شد .هنوز بچه قنداقی داشت."
"چرا مرد؟" این سوال را به این خاطر کردم که سوال بی ربط دیگری به ذهنم نمی رسید. ولی همان موقع هم با خودم قر می زدم که با این سوال ها به هیچ جا نخواهم رسید.
خاله یکدفعه مثل اینکه چیزی به خاطر آورده باشد نگاه شیطنت آمیزی به من کرد و گفت:" آهان ای ناقلای ورپریده یادم آمد. جریان آن روز رو می خواهی برات تعریف کنم که نیمه تمام موند این قد که این مادر بزرگ تو ماشالله پر حرف تشریف داره"
با خودم فکر کردم چقدر داشتن یه خاله ی باهوش خوب است. خاله بدون اینکه منتظر جواب من بشود شروع کرد به حرف زدن:
" الان می خوام برات چیزایی بگم که تا حالا نگفتم .من وقتی شوهر کردم بردنم شیراز رفتم خونه ی عمه اقدسم که حالا دیگه مادر شوهرم بود. اولین شب را که خانه ی آنها گذراندم مرا با داوود تنها گذاشتند. نمی دانستم از جان من چه می خواد .آمد که لباس هایم را در بیاورد ولی من با مشتم ضربه های محکمی به سرش زدم. کمی گیج ماند و عصبانی شد.دست از سرم بر نمی داشت.خیلی جیغ کشیدم ولی کسی به فریادم نرسید. من لگد می زدم ولی او زورش از من بیشتر بود.از ترس آرزوی مردن می کردم. نمی فهمیدم چرا مامانم مرا از خودش دور کرده بود و با دست این پسره ی وحشی سپرده بود. با خودم می گفتم الان اگر بابای مهربان من صدام رو می شنوید حتما می آمد و مرا از دست این زنجیری نجات می داد و مثل موقع های دیگر که گریه می کردم مرا روی کولش می گرفت و از آن آب نبات قیچی ها که همیشه توی جیباش داشت بهم می داد. ولی بابای من دور بود خیلی دور.فکر کردم بالاخره تقاص همه ی سرکشی ها و بی حیایی هایت را داری پس می دهی.اینقدر چشم سفیدی کردی که بالاخره تو را از سر باز کردند و از این پسره خواستند که تو را یک گوشمالی حسابی بدهد. تازه بعدش فهمیدم همه ی کارهایی که می خواسته نتوانسته بکند. تا مدت ها همه می گفتند ما را تلسم کرده اند.من که از همان شب اول فهمیدم داوود تلسم شده است. تمام حرکاتش به دیوانه ها می خورد."
خاله ساکت شد . لب هایش می لرزید. نمی دانستم اشک چشمهایش تاثیر پیازی است که در حال خورد کردن است یا این که گریه می کند. یک لحظه متوجه شدم چشمانم می سوزد واین سوزش تا انتهای وجودم رخنه می کند.
خاله یکدفعه مثل اینکه چیزی به خاطرش آمده باشد گفت: "ای خاک بر سرم. مامانت اگه بفهمه من اینا رو بهت گفتم منو بیچاره می کنه" بعد حرفش را عوض کرد.
"آهان اینو می خواستم بهت بگم.من وقتی خانه ی مادر شوهرم رفتم هنوز عادت ماهانه نشده بودم. چیز زیادی هم از اون نمی دونستم. ولی اونجا خواهرهای داوود همه چیز را برایم توضیح دادند. اون ها خيلي دوست داشتند كه من زودتر عادت بشم. کم کم داشتند نگران می شدند: نکند این عروس ما بچه دار نشود. ولی طولی نکشید که نگرانی های همه به پاپان رسید. از مادر شوهر خدا بیامرزم نباید بد بگویم. خیلی چیزها را او بهم یاد داد. یک رختخواب جدا برام درست کرد و بهم گفت که وقتی مریض می شوم تا 13 روز نباید بزارم دست شوهرم بهم بخورد. نمی دونی چقدر خوشحال شدم. ماهی 13 روز مرخصی داشتم! یعنی شبها مرا به حال خودم میذاشت. حالا بعداً مي بيني. من میگم خدا این مریضی را به ما داده که یک مقدار از شر این مردها راحت باشیم. ولی يادت نره که باید لیوان و بشقابت را جدا کنی. یک وقت نکنه کسی به لیوانت دهن بزنه. اونوقت گناه بزرگی كردی. بخصوص مردها که دعا ميخونند، اگر از لیوان تو آب بخورند نجس میشند و دعاهاشون اجابت نمی شه".
داشتم می فهمیدم که این بیماری هم مثل بیماری های دیگر میکربی دارد که نباید به دیگران انتقال داد. کم کم احساس کردم که دیگر دلم نمی خواهد از این حرف ها بشنوم. چشمم به حیات افتاد. پسر خاله هایم را دیدم که دارند پینگ پنگ بازی می کنند. بطرف حیاط دویدم. خاله که کمی مایوس شده بود پشت سرم داد زد: کجا می ری دختر؟" سرم را برگرداندم و ملتمسانه به چشمانش نگاه کردم.خاله نفس عمیقی کشید و دیگر چیزی نگفت. مثل اینکه یادش آمده بود که من ده سال بیشتر ندارم.
بررسی تطبيقی مسِائل جنسی در بين ايرانی ها و بلژيكی ها
مقالهای كه در زير مشاهده می كنيد، چكيدهای از كاری تحقيقی و بخشی از پايان نامه تحصيلی نويسنده آن می باشد كه در سال 1997 ميلادی انجام پذيرفته است و هدف آن مقايسه طرز تلقی و نگرش ايرانی ها و بلژيكی ها در زمينه مسائل جنسی است. دو هدف اصلی از اين تحقيق، يكی بررسی تاثير فرهنگ و ديگری مطالعهی نتايج مهاجرت در اين طرز تلقی ها بوده است. به همين جهت به مطالعه سه گروه پرداختيم: "ايرانيان ايران"، "ايرانيان بلژيك" و "بلژيكی ها".
پرسشنامه ما، پرسشنامهای گزينهای بود و در مورد مسائل زير سوالاتی در آن مطرح شده بود:
1- صحبت در مورد مسائل جنسی؛
2- تصوير سه گروه از مسائل جنسی؛
3- سوالات در زمينه زندگی جنسی خود افراد؛
4- رابطه بين عشق و مسائل جنسی از ديدگاه سه گروه.
بايد گفت از همان ابتدا احتمال می داديم كار ما بخاطر موضوعش، با يك سری مشكلات موجه شود. مشكلاتی كه میتوانستند مانع جمع آوری درست و كامل اطلاعات شوند. به همين دليل و برای اينكه اشخاص با اطمينان به اين كه هويتشان ناشناس باقی خواهد ماند، به پرسشنامه پاسخ گويند، تمبر و پاكت در اختيارشان گذاشته از ايشان خواستيم پرسشنامه را به آدرس ما در بلژيك پست كنند. البته ريسكی كه اين كار برای ما در برداشت، اين بود كه افراد می توانستند از باز پس فرستادن پرسشنامه خودداری كنند. با این حال از حدود 100 پرسشنامه بخش شده در تهران، ما 63 پرسشنامه دریافت كردیم. در مورد دو گروه دیگر نیز ("ایرانیان بلژیك" و "بلژیكیها") با مشكلی جدی در این زمینه روبرو نشدیم.
ما توانستیم در مجموع 143 پرسشنامه دریافت كنیم كه در بین آنها 40نفر بلژیكی ، 40 نفر ایرانی بلژیك و 63 نفر ایرانی ایران را در بر می گیرد. سن اكثریت افراد نمونه ما بین 20-40 سال بود. در مورد سطح تحصیلات باید گفت كه در هر سه گروه حدود نیمی از آنها تحصیلاتی بیش از دیپلم داشتند.
نكته قابل ذكر اینكه برای آنالیز داده ها از روشهای آماری (آنالیز واریانس و آزمون میانگین) و برنامهای كامپیوتری (spss ) استفاده كردیم.
در اینجا به طرح این نتایج آماری و سپس به بررسی آنها می پردازیم.
1-صحبت در زمینه ی مسال جنسی
نتایج این بخش به ما نشان میدهد تعداد بلژیكی هایی كه در ارتباط با مسائل جنسی با اطرافیانشان صحبت می كنند بسیار بیش از ایرانیان میباشد. در جواب به سوال "آیا در مورد مسائل جنسی خود با دیگران صحبت میكنید؟" 54% "ایرانیان ایران" به این سوال پاسخ مثبت دادهاند. هر چند این درصد در مقایسه با آنچه ما انتظار داشتیم رقم بالایی است، ولی در مقایسه با بلژیكیهایی كه به این سوال پاسخ مثبت دادهاند (80% ) بسیار كمتر است و از لحاظ آماری تفاوت دو گروه معنی دار است.
افرادی كه به این سوال پاسخ مثبت دادهاند، (چه بلژیكیها چه ایرانی ها) خیلی به ندرت (و در مورد ایرانی ها بیشتر موارد هیچوقت) با اعضای خانواده شان درمورد مسائل جنسی صحبت می كنند. تعداد بلژیكی هایی كه با مادرشان دراین زمینه گفتگو می كنند، بیش از ایرانی هاست. حدود 40% بلژیكی ها (هر چند به ندرت) با مادرانشان در این مورد صحبت می كنند.
در مورد گفتگو با پدر باید گفت در هر سه گروه ("ایرانیان بلژیك"، "ایرانیان ایران" و "بلژیكیها")، بین 80 تا 100% از كسانی كه به پرسشنامه ما پاسخ گفتهاند، هرگز با پدرانشان در این موارد به بحث ننشستهاند. به عنوان نمونه در بین زنهای ایرانی مقیم بلژیك حتی یك نفر هم در مورد مسائل جنسی با پدرش سخن نگفته است.
نكتهی دیگر اینكه شمار بلژیكیهایی كه با دوستان همجنس و همینطور غیر همجنس در مورد مسائل جنسی سخن میگویند، از دو گروه دیگر بسیار بیشتر است. خصوصا در رابطه با دوستان جنس مخالف، اختلاف آنها با ایرانیان فاحش میشود: 72% "ایرانیان ایران" هرگز با دوست جنس مخالف در مورد مسائل جنسی گفتگو نكردهاند در صورتی كه این رقم در مورد “بلژیكیها” درست برعكس میباشد. بدین مفهوم كه نزدیك به 70% “بلژیكیها” با دوستان جنس مخالف خود در این زمینه سخن گفتهاند.
در رابطه با "گفتگو با همسر" نیز همانطور كه انتظار میرود، تفاوت بین ایرانیها و “بلژیکیها” از نظر آماری بسیار معنی دار است. به این مفهوم كه تعداد "بلژیكیهایی" كه با همسرانشان در این ارتباط صحبت میكنند از ایرانیان دو گروه بیشتر است.
در مورد ایرانیهای بلژیك باید گفت، مردهای ایرانی كه با جنس مخالف در این زمینه گفتگو میكنند تعدادشان بسیار بیش از زنهای ایرانی مقیم بلژیك است: 87% زنهای ایرانی بلژیك، هرگز با دوست جنس مخالف در زمینهی مسائل جنسی سخن نگفتهاند، در صورتی كه 63% مردهای ایرانی بلژیك اظهار میدارند كه برایشان پیش آمده با دوست جنس مخالف در این باره به گفتگو بپردازند.
با این وجود، نكتهی قابل توجه در این مورد این است كه خود مسائل جنسی، برای هر سه گروه موضوعی جالب برای گفتگو است. باید گفت زنان ایران خود را بیش از مردان ایران به موضوع مسائل جنسی علاقهمند نشان میدهند.
نكتهی دیگر كه از تحقیق ما بر میآید این است كه ایرانیها بیش از “بلژیكیها” در بحث در مورد مسائل جنسی احساس معذب بودن میكنند: 67% “بلژیكیها” خود را در هنگام گفتگو در این موارد كاملا راحت احساس میكنند. در حالی كه اغلب ایرانیها (بیش از 75% )در این گفتگوها معذب هستند.
همچنین اكثریت "ایرانیان ایران" عنوان میكنند كه هیچوقت در كودكیشان در مورد مسائل جنسی با آنها سخن گفته نشده است كه باز در اینجا نیز تفاوت این گروه با “بلژیكیها” از لحاظ آماری تفاوتی معنی دار است.
2- برخورد سه گروه در ارتباط با بعضی رفتارهای جنسی
الف) خودارضایی:
اكثریت قریب به اتفاق "ایرانیان ایران" خود ارضایی را به شدت یك "انحراف اخلاقی" قلمداد میكنند. (89% زنان و 70% مردان) در صورتی كه "بلژیكیها" به ندرت با چنین نظری موافق هستند (4.7%). در مورد "ایرانیان بلژیك" باید گفت كه در بین دو گروه دیگر قرار دارند. یعنی هر چند تعداد كسانی كه در این گروه خود ارضایی را انحرافی اخلاقی میدانند به مراتب كمتر از "ایرانیان ایران" است ولی باز به میزان “بلژیكیها” نمیرسد (تفاوت "ایرانیان بلژیك" با دو گروه دیگر معنی دار است). مسئلهای كه در مورد "ایرانیان ایران"، در ارتباط با جواب به این سوال نظر ما را به خود جلب كرد این است كه اعتقاد و یا عدم اعتقاد مذهبی هیچ تاثیری روی نوع جواب این افراد نداشته است. نكتهای كه نشان میدهد كه این مسئله بیشتر جنبهی فرهنگی دارد تا ایدئولوژیك.
بیشتر از نیمی از "ایرانیان ایران" خود ارضایی را برای سلامت روح و روان مضر میدانند (%54زنان و %60مردان) در حالی كه این مسئله در بین "بلژیكی ها"(10%مردان و 5%زنان) و "ایرانیهای بلژیك_(25%مردان و 5%زنان) به مراتب كمتر مشاهده میشود.(نمودار 1)
نكتهای كه در مورد زنان ایرانی مقیم بلژیك قابل توجه است، درصد تقریبا بالای جواب "نمیدانم" به این سوال می باشد. (52% ).( نمودار 2)
نمودار2- آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟
در این باره میتوان دو فرض متفاوت ارائه داد: از یك سو میتوان چنین نتیجه گرفت كه زنان ایرانی بلژیک، باورهای فرهنگ ایران در این مورد را ترك كردهاند ولی هنوز باورهای جامعهی جدید را نپذیرفتهاند. از سوی دیگر همچنین میتوان فرض كردکه این زنان، به عدم اطلاع كافی خود در این زمینه پی برده اند. زیرا دادههای فرهنگی را در مورد مسئلهایکه به حوضهی پزشكی و علمی مربوط میشود را كافی نمیدانند.
ب) روابط جنسی خارج از ازدواج:
ما مسئلهی روابط جنسی قبل از ازدواج را در دو سوال و به دو گونهی متفاوت مطرح كردهایم: سوال اول مشخصا در مورد مسئلهی بكارت میباشد: در پاسخ به این سوال، تفاوتی عمده بین سه گروه به چشم میخورد : اكثر قریب به اتفاق "ایرانیان ایران" (81% ) به لزوم بكارت دختر در هنگام ازدواج اصرار میورزند. در صورتی كه 97% “بلژیكیها” و 87% ایرانیان بلژیك، با این مسئله مخالفند. پاسخ به این سوال، به ویژه تاثیر مهاجرت را بر روی دید افراد در مورد مسئلهی بكارت نشان میدهد.
اما در پاسخ به سئوال زیر: "نظرتان در مورد روابط جنسی قبل از ازدواج چیست؟"، در مورد "ایرانیان ایران" متوجه میشویم كه عامل جنسیت در پاسخ به آن تعیین كننده است و تفاوت پاسخهای زنان و مردان از لحاظ آماری معنی دار است.
حدود 60% زنان ایران كاملا با روابط جنسی قبل از ازدواج مخالفند. (جواب بقیه نیز بیشتر گرایش به منفی دارد) در حالی كه تنها 15% مردان ایران با این مسئله مخالفند. اگر پاسخ این سوال را با سوال بكارت مقایسه كنیم، میبینیم پاسخ زنان در هر دو سوال در یك جهت است: آنها معتقد به حفظ بكارت تا قبل از ازدواج و نیز مخالف روابط جنسی پیش از ازدواج میباشند. در حالی كه مردان ایران كه با اكثریت قریب به اتفاق طرفدار حفظ بكارت هستند، با روابط جنسی قبل از ازدواج چندان مخالفتی ندارند. از این پاسخ مردان و تفاوتی كه با جوابشان به سوال قبلی مشاهده میشود، میتوان نتیجه گرفت كه احتمالا فقط با رابطهی جنسی دختران پیش از ازدواج است كه مخالفند و با روابط جنسی پیش از ازدواج مردان مخالفتی ندارند. یا این كه روابط جنسی را تا حدی كه به بكارت زن آسیب نرساند، مجاز میدانند.
در مورد" اهمیت مسئلهی وفاداری در زندگی زناشویی" باید بگوییم هر سه گروه پاسخهایشان در یك جهت است. به این مفهوم كه 88% "ایرانیان ایران"، 83% "ایرانیان بلژیك" و 67% "بلژیكیها" معتقد به اهمیت وفاداری برای خوشبختی در زندگی زناشویی میباشند.
ج) اهمیت عمل دخول در روابط جنسی:
برای درك اهمیتی كه سه گروه برای عمل دخول در رابطه جنسی قإئلند، ما نظر ایشان را در مورد دو جمله مختلف در پرسشنامه جویا شدیم:
1-"عشقبازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی به همراه می آورد. "
باید گفت كه اغلب "بلژیكی ها"، "ایرانیهای بلژیك" و" زنان ایران "، با این جمله موافقت خود را اعلام كردهاند. یعنی به اهمیت دخول در رابطه با مرد تاكید می ورزند. اما پاسخی كه در این مرحله از تحقیقمان به نظر ما در برخورد اول كمی عجیب آمد، در صد مردان مقیم ایران بود كه با این جمله مخالف بودند. در حقیقت تنها 30% مردان ایران معتقدند كه عشقبازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی بهمراه می آورد. درحالیكه 70%ایشان خلاف آن را می گویند._( نمودار 3 و نمودار4)
نمودار 3 -عشق بازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی به همراه می آورد
نمودار 4 - عشق بازی بدون عمل دخول برای مرد سرخوردگی به همراه می آورد
می توان یكی از دلایل عمده این نوع جواب را، محدودیت هایی كه در ایران در برقراری كامل رابطه جنسی در بعضی شرایط وجود دارد فرض كرد. ازجمله مسئله اهمیت حفظ بكارت زن و سایر محدودیت هایی كه باعث می شود جوانان از روش های دیگری كه عمل دخول را در بر نمی گیرد برای تسكین امیال جنسی خود، استفاده كنند.فستینگر( FESTINGER )معتقد است كه انسانها در بعضی شرایط سعی می كنند، طرز تلقی و منش خود را بارفتاری كه دارند، منطبق كنند. به عبارتی، این طرز تلقی كه در مردهای ایران در جواب به این سوال به چشم می خورد، در جهت انطباق با شرایط محدود كننده ایران است و باعث می شود كه كمتر احساس سرخوردگی كنند.
2-"عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد. "
پاسخها به این سوال نمایانگر این است كه "بلژیكی ها" اهمیت بیشتری به عمل دخول برای ارضا زن قائلند. (62% مردان و 52% زنان بلژیكی با این عقیده موافقند. ) در صورتیكه تنها 35% زنان و 42% مردان ایران معتقدند كه عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی بهمراه می آورد. زنهای ایرانی بلژیك هم با درصدی تقریبا برابر با زنان ایران، به این معتقدند كه عمل دخول اهمیت زیادی در رابطه جنسی برای زنان ندارد.(نمودار 5)
نمودار 5- عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد.
در حالیكه پاسخ مردان ایرانی بلژیك به مردان بلژیك ،یعنی در جهت اهمیت عمل دخول برای زن، نزدیک می باشد. (نمودار 6)
نمودار 6- عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد
نکته ای که در اینجا قابل تعمق است، تفاوت بین پاسخ زنان و مردان ایرانی بلژیک است.در صورتی که در ایرانیان ایران تفاوت عمده ای بین زنان ومردان مشاهده نمی کنیم.این جواب ها نشان گر این است که مردان ایرانی بلژیک گروه ما اهمیت بیشتری برای پدیده ی دخول در ارضای جنسی زن قائلند و این درحالی است که جوابهای زنهای ایرانی بلژیک تقریبا به جواب زنان ایران نزدیک است. (نمودار7)
نمودار7 - عشقبازی بدون عمل دخول برای زن سرخوردگی به همراه می آورد
د) نیاز جنسی زن و مرداز لحاظ كمی:
سوالاتی كه در این ارتباط در پرسشنامه گنجاندیم و همینطور نتایج آنها به شرح زیراست:
1-"احتیاجات جنسی مرد را از لحاظ كمی چگونه تخمین می زنید؟"
73% مردان بلژیکی، نیازهای جنسی مرد را بیش از یکبار در هفته تخمین می زنند.که تفاوشان با مردهای ایران از لحاظ آماری معنی دار می شود.زیرا تنها 39%مردان ایران این میزان نیاز جنسی را برای مردها قائلند.بیشترین جوابی که مردان ایران به این سوال می دهند "یکبار در هفته "است.(50%)
مردهای ایرانی بلژیک، جوابشان به پاسخ های مردان بلژیک نزدیک تر است:یعنی 60% آنها نیاز جنسی بیش از یکبار در هفته برای مرد قائلند.
ولی تفاوتی که با مردهای بلژیکی پیدا می کنند، این است که بیشترین پاسخ مردان بلژِیکی"یکبار در روز"است(45%). در صورتی که بیشترین جواب آنها به این سوال، "سه بار در هفته" است.(45%).
یعنی به عبارتی، مردان ایرانی بلژیک بین دو گروه مردان دیگر قرار می گیرند.
پاسخ زن های سه گروه به این سوال ،شباهت هایی به هم دارد:
تقریبا یک سوم زن های سه گروه،از نیازهای جنسی مرد از لحاظ کمی،اظهار بی اطلاعی می کنند. به عبارتی پاسخ"نمی دانم" را بر می گزینند.
تفاوتی که بین زنان بلژیکی با زنان ایرانی دو گروه وجود دارد این است که 60%این زنها نیاز جنسی بیش از یکبار در هفته برای مردان قائلند. رقمی که در زنان دو گروه دیگر 40% است.
2-"احتیاجات جنسی زن را از لحاظ كمی چگونه تخمین می زنید؟"
درپاسخ به این سوال نیز می بینیم مردان بلژیكی تفاوتشان با دو گروه مردان ایرانی ازلحاظ آماری معنی دار است. به این مفهوم كه حدود 60% مردان بلژیكی نیاز جنسی زن رابیش از یكبار در هفته تخمین می زنند. در حالیكه تنها 20% مردان ایران و 30% مردان ایرانی بلژیك با این تخمین موافقند. پاسخ زنهای سه گروه هم در همین جهت است. یعنی تخمین زنهای بلژیكی از نیاز جنسی زن بیش از یكبار در هفته است (55% ) .رقم زنان ایرانی که نیاز جنسی بیش از یکبار در هفته را برای زنان قائلند،از زنان بلژیکی پایین تر است.(38% زنان ایران و21%زنان ایرانی بلژیک.)
در صدی از زنان ایرانی نیز، این نیاز را "یکبار در ماه" اعلام می کنند. (14%زنان ایران و10% زنان ایرانی بلژیک.). در صورتی كه در گروه زنان بلژیک به هیچ وجه جواب" یکبار در ماه" را مشاهده نمی کنیم.
ر) اهمیت تمایل جنسی متقابل:
یكی از فاكتورهایی كه ما به وسیله این پرسشنامه می خواستیم بررسی كنیم، اهمیتی است كه اشخاص به متقابل بودن تمایل جنسی در بین طرفین قاإلند. دراین جهت سوالی به شكل زیر مطرح كردیم:
-"در رابطه یك زوج لحظاتی است كه تنها یكی از زوجین خواستار برقراری رابطه جنسی است. آیا به نظر شما دیگری باید به این در خواست پاسخ مثبت دهد ؟"
در پاسخ به این سوال هم تفاوتهای فاحشی بین سه گروه به چشم میخورد: در حالیكه فقط 4% مردان بلژیكی با این جمله موافقند، 55% مردان ایران معتقدندكه خواست تنها یكی از زوجین باید پاسخ مثبت طرف مقابل را به همراه داشته باشد .
هیچ کدام از مردان ایران به این سوال پاسخ منفی نداده اند. مردان ایرانی بلژیك بین این دو گروه قرار دارند (35% موافق). هر چند تفاوتشان با بلژیكی ها همچنان از لحاظ آماری معنی دار باقی می ماند.( نمودار 8)
نمودار8 -"در رابطه یك زوج لحظاتی است كه تنها یكی از زوجین خواستار برقراری رابطه جنسی است
. آیا به نظر شما دیگری باید به این در خواست پاسخ مثبت دهد ؟"
هنگامیكه به مقایسه زنان ایران با زنان بلژیكی می پردازیم، همین تفاوت را بین آنها هم مشاهده می كنیم. (هر چند در صد زنان ایران كه به این سوال پاسخ مثبت دادهاند كمتراز مردان این گروه است (35% ) ). در مورد زنان ایرانی بلژیك نكته ی كه جالب توجه این است كه حتی یك نفر هم به این سوال پاسخ مثبت نداده است. یعنی هیچكدام از زنان گروه “ایرانیان بلژیك” با اینكه خواست تنها یكی از زوجین باید جواب مثبت دیگری رابه همراه بیاورد موافق نیستند.(نمودار 9) در بخش تحلیل نتایج، به علتهای احتمالی این پاسخ اشاره خواهیم كرد.
نمودار9 -"در رابطه یك زوج لحظاتی است كه تنها یكی از زوجین خواستار برقراری رابطه جنسی است
. آیا به نظر شما دیگری باید به این در خواست پاسخ مثبت دهد ؟"
از نكاتی كه سه گروه درآنها با هم اتفاق نظر دارند، میتوان از اهمیت نوازش قبل از رابطه جنسی نام برد و نیز این نكته كه برای رسیدن به لذت جنسی در یك رابطه، همه چیز مجاز نیست و بعضی اعمال است كه باید از انجام آن خودداری كرد.
اما تفاوتی كه بین سه گروه در پاسخشان به این سوال وجوددارد دلایلی است كه عنوان می كنند:
هرچند عنوان دلایل "بهداشتی" و "اخلاقی "در هر سه گروه مشترك است، ولی بخشی از گروه ایرانیان ایران دلایل مذهبی را نیز عنوان میكنند. 40% مردان و 30% زنان ایران دلایل مذهبی را نیز بعنوان عاملی که باعث می شود همه چیز در رابطه جنسی مجاز نباشد را مطرح می کنند.چیزی كه در دو گروه دیگر انگشت شمار است. این شمار هر چند خیلی بزرگ نیستند، ولی در مقایسه با دو گروه دیگر معنی دار بحساب می آید.
نكتهای كه در مورد “ایرانیان بلژیك” جالب است، اهمیتی است كه به جنبه روانی مسئله می دهند:
یعنی 70% “ایرانیان بلژیك” دلایل روانی را نیز به عنوان عاملی كه باعث می شود هر كاری در رابطه جنسی مجاز نباشد، مطرح میكنند. (در مقابل40% "بلژیكی "و 20% "ایرانی های ایران" كه این دلیل را عنوان كردهاند. )
نمودار 10 -در صد افراد سه گروه که دلایل روانی را به عنوان عاملی كه باعث می شود هر كاری در رابطه جنسی مجاز نباشدرا مطرح می کنند.
س ) سن مناسب برای اولین رابطه جنسی
ما دو پرسش را در این ارتباط مطرح کردیم:
1 چه سنی را برای برقراری اولین رابطه جنسی پسرمناسب می دانید؟
2 چه سنی را برای برقراری اولین رابطه جنسی دخترمناسب می دانید؟
(متاسفانه این دو پرسش را برای ایرانیان بلژیک مطرح نکردیم )
در پاسخ این دو پرسش نیز، تفاوتهایی بین گروه ها مشاهده کردیم:
سن مناسب اولین رابطه ی جنسی پسر
81% مردان بلژیکی، سنین زیر هیجده سال را برای اولین رابطه جنسی پسر مناسب می دانند. در حالیکه این رقم در مردان ایران تنها 16% است.
در زنهای دو گروه نیز همین اختلاف به چشم می خورد: 84% زنان بلژیکی، سنین تا هیجده سال را برای اولین رابطه ی جنسی پسر انتخاب میکنند. در حالیکه این شمار در بین زنان ایران درست عکس می شود. به این مفهوم که اکثریت زنان ایران(81%)، سنی بالای 18 سال رابر می گزینند.
37% زنان و 27% مردان ایران نیز، سنینی بیش از بیست و دو سال را برای نخستین تجربه ی جنسی پسرها عنوان کرده اند. در صورتی که در گروه بلژیکی ها این سن از بیست سال فراتر نمیرود.
بیشترین پاسخ مردهای ایران به این سوال، سنین: هیجده سال(28%)، بیست سال(22%)و بیست و پنج سال(22%) می باشد.در ارتباط با زنان ایران باید گفت 67% آنها، سنینی بین هیجده تا بیست و چهار را برای اولین تجربه جنسی پسر عنوان می کنند.
سن مناسب اولین رابطه ی جنسی دختر
سه نکته در این بخش از پاسخ ها توجه ما را جلب کرد:
1-تفاوتی که در پاسخ های زنان و مردان دو گروه مشاهده می شود. به این ترتیب که 50% مردان ایران سنی زیر هیجده سال را برای اولین رابطه ی جنسی دختر مطرح می کنند و این در حالیست که این رقم در زنان ایران از16% تجاوز نمی کند.
در بین بلژیکی ها نیز تعداد مردانی که سنین زیر هیجده سال را برای دختر بر می گزینند بیش از زنان بلژیِکی می باشد. (94% در مقابل57%)
با این وجود همانطور که اعداد نمایان گرند، کلا تعداد بلژیکی هایی که سن زیر هیجده سال را برای دختران مطرح میکنند، بیش از گروه ایران است .
2- اگر جواب هایی که مردان ایران برای سن پسرها داده اند با این جوابها مقایسه کنیم، مشاهده می کنیم که مردان ایران سن کمتری را بعنوان سن مناسب دختر انتخاب می کنند: دیدیم که 84% مردان ایران رابطه جنسی را برای پسران زیر هیجده سال مناسب نمی بینند.این در حالیست که حدود 50% آنها، سنی زیر هیجده سال را برای نخستین تجربه جنسی دختر عنوان می کنند.
لازم به تذکر است که در پاسخ های زنان ایران به این دو سوال، تفاوت عمده ای مشاهده نمی کنیم:
به این مفهوم که اکثریت زنان گروه ایران، سنی بالای 18 را برای اولین رابطه ی دختر و نیز پسر، مطرح می کنند.(84% برای پسرها و 92% برای دخترها).
3-نکته ی جالب دیگر که در هر دو گروه ایرانی و بلژیکی مشاهده می کنیم، این است که در هر دو گروه،تعداد مردهایی که سنین زیر هیجده را برای دختر انتخاب کرده اند بیش از زنان آن گروه است.
عشق و تجربیات جنسی
در این بخش که آخرین قسمت مطلب ما می با شد،به اظهارات افراد در مورد زندگی جنسی خودشان، رابطه ای که بین عشق و مسائل جنسی میبینند و نیز تصویری که از مسائل جنسی در بین غربی ها و ایرانی ها دارند، می پردازیم.
در انتها نیز به تحلیلی کلی از این کار تحقیقی خواهیم پرداخت .
تجربیات جنسی افراد
در پرسشنامه ما یك سری سوالات مربوط به تجربه جنسی خود فرد می شد. هدف ما ازمطرح كردن این بخش سوالات بررسی تاثیر تفاوت فرهنگی و همینطور تاثیر مهاجرت بر روی تجربیات جنسی افراد می باشد.
در پاسخ به سوال"آیا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشتهاید؟" در می یابیم كه 100% مردها و 86% زنان بلژیكی قبل از ازدواج رابطه جنسی داشتهاند. در مورد “ایرانیان ایران” باید گفت اکثریت قریب به اتفاق زنان ایرانی (80% ) پاسخشان به این سوال منفی است در صورتی كه 55% مردان ایرانی طبق گرفته خودشان پیش از ازدواج تجربه جنسی داشتهاند .(نمودار1)
نمودار 1-آیا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشتهاید؟
این رقم در مورد مردهای ایرانی بلژیك افزایش می یابد (90% ). در حالیكه بیش از 60% زنان ایرانی بلژیك پیش از ازدواج تجربه جنسی نداشتهاند. (البته لازم به تذكر است كه بیشتر این ازدواج ها در ایران صورت گرفته است. )_(نمودار2)
نمودار2 -آیا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشتهاید؟
نكتهای كه در سه گروه مشاهده می كنیم این است كه در مجموع، مردان تجربه های جنسی شان بیش از زنان بوده است. در گروه ایرانیان ایران اکثریت زنان یا تجربه جنسی نداشتهاند (40% ) یا رابطه جنسی شان به یك نفر(40% ) خلاصه شده است. در حالیكه بیشترین پاسخ مردان ایران حاكی از رابطه جنسی شان با بیش از دو نفر میباشد (45% ). و نیز درصد مردان ایران كه به هیچ وجه رابطه جنسی نداشتهاند، (15% ) در مقایسه با زنان بسیار كمتر است. (_نمودار3)
نمودار3-در طول زندگی تان با چند نفر رابطه ی جنسی داشته اید؟
در گروه “ایرانیان بلژیك” هم همین تفاوت رامشاهده می كنیم: اگر 70% زنان ایرانی بلژیك تنها با یك نفر رابطه داشتهاند، اکثریت قریب به اتفاق مردان ایرانی بلژیك با بیش از سه نفر در طول زندگی شان ارتباط برقرار كردهاند (95% ).
در پاسخ به سوال : "به هنگام اولین رابطه جنسی، احساستان به طرف مقابل چگونه بود؟"نیز باز تفاوتهای عمدهای بین سه گروه به چشم می خورد. در گروه ایرانیان ایران، حدود 40% از زنان و مردان در هنگام اولین رابطه جنسی هیچ احساسی به طرف مقابل نداشتهاند. (مسئله ایكه احتمالا ریشهاش در ازدواج های بدون شناخت و نیز رابطه با زنان روسپی بعنوان اولین تجربه جنسی- برای مردان- میباشد). این در حالی است كه اکثریت قریب به اتفاق بلژیكی ها (95% ) اعلام می كنند كه طرف مقابلشان را دوست داشتهاند. (نمودار4 و 5)
نمودار 4- به هنگام اولین رابطه جنسی، احساستان به طرف مقابل چگونه بود؟
نمودار 5 - به هنگام اولین رابطه جنسی، احساستان به طرف مقابل چگونه بود؟
پاسخ مردهای ایرانی بلژیك به مردان ایران شبیه است.بیش از نیمی از آنها اظهار می دارند كه در هنگام اولین رابطه جنسی احساسی به هم بسترشان نداشتهاند. در صورتیكه اکثریت زنان ایرانی بلژیك اعلام می كنند كه به طرف مقابلشان علاقه داشتهاند (90% ) .
در جواب به سوال : " كدام یك از شما دو نفربیشتر مشتاق رابطه جنسی بود؟"باز هم مشاهده می كنیم اکثر بلژیكی ها پاسخ"هر دو" را برمی گزینند. (70% زنان و 80% مردان) در صورتیكه درگروه ایرانیان ایران مشاهده می كنیم بیشترین افراد، مرد را بعنوان فرد مشتاق تر به رابطه جنسی اعلام می كنند. ( به عبارتی مردها پاسخ "من" و زن ها پاسخ "او" را برگزیدهاند. ) باز هم در اینجا ”ایرانیان بلژیك” بین در گروه قرار می گیرند. (حدود 50% پاسخ "هر دو" را برگزیدهاند ولی حدود 40% هم معتقدند اشتیاق بیشتر از جانب مرد بوده است. ) (نمودار6 و7)
نمودار 6- كدام یك از شما دو نفربیشتر مشتاق رابطه جنسی بود؟
نمودار7- كدام یك از شما دو نفربیشتر مشتاق رابطه جنسی بود؟
در رابطه با مسئله "لذت در رابطه جنسی "ملاحظه می كنیم كه میزان لذتی كه مردها اعلام می كنند از زنها در هر سه گروه بیشتر است. اما این تفاوت دربین بلژیكی ها خیلی چشمگیر نیست. در حالیكه در دو گروه دیگر (ایرانی ها) تفاوت میان زنان و مردان از لحاظ آماری معنی دار است. نكته دیگر اینكه تعداد زن های مقیم ایران كه تجربه" غمگین و افسرده بودن" را بعد از رابطه جنسی حس كردهاند (48% )، از گروه های دیگر بیشتر است .
رابطه بین عشق و مسائل جنسی
هر سه گروه بر این باورند كه هنگامی كه دو نفر یکدیگر را دوست دارند رابطه جنسی ارضا كننده تر میشود. نكتهای كه سه گروه را از هم متمایز می كند، این است كه برای بلژیكی ها و نیز مردان ایرانی بلژیك، "می توان بدون اینكه دیگری را دوست داشت با او رابطه جنسی برقرار كرد. " این در حالیست كه 65 % “ایرانیان ایران” و نیز زنان ایرانی بلژیك با رقمی مشابه، با این جمله مخالفند.
اکثریت افراد سه گروه، معتقدند که"در یک زوج عشق بدون احساس جنسی نمی تواند وجود داشته باشد".اما مشاهده می کنیم که 52% زنهای بلژیکی بر این باورند که عشق می تواند احساس جنسی به همراه نداشته باشد. در صورتیکه این رقم در بین سایر گروه ها 30% است.
نكتهای كه در مورد زنان ایرانی بلژیك مشاهده می كنیم این است كه اکثریت قریب به اتفاق آنها (90% ) "عشقبازی را یكی شدن با دیگری" تلقی می كنند كه تفاوت آنها را با بقیه گروه ها از لحاظ آماری معنی دار میكند. (در سایر گروه ها أین رقم بین 50 تا 60% است.) مافرضیه هامان در این رابطه رادر بخش تحلیل نتایج بیان خواهیم كرد.(نمودار 8)
نمودار 8-عشقبازی کردن یکی شدن با دیگری است.
در ارتباط با "عشق" باید گفت تعداد دفعاتی كه ایرانیان -طبق اظهارات خودشان- عاشق شدهاند از بلژیكی ها خیلی كمتر است : حدود75% مردان و 50% زنان ایران، اظهارمی دارند كه تنها یك بار عاشق شدهاند و 25% زنان ایران، هرگز عاشق نبودهاند. در حالیكه اغلب بلژیكی ها (75% )، بیش از دو بار این تجربه را داشتهاند. “ایرانیان بلژیك” بین دو گروه قرار دارند.
نکته ای که سه گروه در آن با هم تفاهم دارند، این است که عشق را پدیده ای می دانند که بتدریج و با گذشت زمان شکل می گیرد و تعداد کسانی که به "عشق در یک نگاه" معتقدند،زیاد نمی باشد.
نظر اشخاص در مورد مسائل جنسی در غرب و ایران
هدف جانبی دیگر ما در این پرسشنامه این بود كه می خواستیم بدانیم خود اشخاص چه تصویری از تفاوت لذت جنسی بین زنان و مردان اروپایی و ایرانی دارند. برای این منظور دو سوال مطرح كردیم:
1- به نظر شما در بین ایرانیان زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟ ( این سوال را تنها برای دو گروه ایرانی مطرح کردیم.)
2- به نظر شما در بین اروپاییان زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟
بررسی پاسخها به ما نشان می دهد كه 70% زنان ایران و نیز زنان ایرانی بلژیك معتقدند كه میزان لذت در مردان ایرانی بیشتر است. در صورتیکه اغلب پاسخ میدهند كه تفاوتی بین زن و مرد اروپایی، وجود ندارد.
در اینجا نکته ای که در مورد ایرانیان ایران توجه ما را جلب می کند تفاوت عمده ای است که در پاسخ زنان و مردان وجود دارد:
در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق زنان ایران(80%)،معتقدند که این مردهای ایرانی هستند که از رابطه جنسی بیشتر لذت می برند، گروه مردهای ایران (60%)اظهار می دارند که لذت جنسی زنان و مردان ایرانی به یک اندازه است. (نمودار 9)
نمودار9- به نظر شما در بین ایرانیان زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟
وقتی در مورد اروپایی ها سوال می کنیم نیز این مردان با در صدی مشابه پاسخ "تفاوتی ندارد" را برمی گزینند.
نكته جالبی كه پاسخشان را به دو سوال متفاوت می كند این است كه حدود 40% مردان ایران بر این باورند كه زنهای اروپایی بیش از مردانشان از هماغوشی لذت می برند. و این در حالیست که در بین بلژیکی ها (نه مردها،نه زنها) حتی یک نفر هم پاسخ "زنها بیشتر لذت می برند" را بر نگزیده است. (نمودار 10)
نمودار 10- به نظر شما در بین اروپایی ها زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟
نمودار11- به نظر شما در بین اروپایی ها زنها ازرابطه جنسی بیشتر لذت می برند یا مردان یا اینكه تفاوتی نمی بینید؟
ملاحظه می كنیم این تصویری که بخشی از مردان گروه ایران دارند در بین ایرانیانی كه در بلژیك زندگی می كنند بسیار كم رنگتر شده است. از بلژیكی ها تنها سوال دوم پرسیده شد كه اکثریت جوابها حاكی از اعتقاد به عدم تفاوت بین میزان لذت جنسی زن و مرد اروپایی است. بد نیست اضافه کنیم 40% از مردها و30% از زن های بلژیکی پاسخ"مردها بیشتر لذت می برند" را انتخاب کرده اند.
پاسخ های اشخاص به این سوال ها، نشان می دهد بین تصویری که یک گروه از زندگی جنسی گروه دیگر دارد، با تصویری که خود آن گروه از خود می دهد، همیشه انطباق کامل وجود ندارد. در مورد مردهای ایران دو نمونه مشاهده کردیم:
1- تصویری که از زن های ایرانی دارند: معتقدند زنها به اندازه مردهای ایرانی ازتجربیات جنسی لذت می برند.دیدیم این نظر درست در مقابل تصویری است که زنان ایرانی از خودشان دارند.
2- تصویری که بخشی از مردان ایران از زن اروپایی دارند : خواهش های جنسی بیشتری نسبت به مرد اروپایی برای او قائل می شوند.این تصویر هیچ انطباقی با پاسخ گروه بلژیکی ها ندارد.
مسئله دیگری که ما می خواستیم بررسی کنیم این بود که می خواستیم بدانیم اشخاص تا چه حد با جملات زیر موافقند:
1- درجوامع غرب غرایز جنسی را بیش از حد تحریک می کنند.
2- در ایران غرایز جنسی بیش از حد سرکوب می شوند.
بیش از نیمی از افراد سه گروه با در صدی مشابه، معتقدند که درجوامع غربی خواهش های جنسی را بیش از حد تحریک می کنند.
در ارتباط با جامعه ایران باید گفت که 75%ایرانیان گروه بلژیک و 67%ایرانیان ایران معتقدند که در ایران نیازهای جنسی افراد،زیاد از حد سرکوب می شوند.
تا این مرحله سعی نمودیم بطور اجمالی، بعضی ازنتایج آماری پژوهش خود را به آگاهی شما برسانیم. اكنون قصد داریم به تحلیل نتایج به دست آمده بپردازیم.
تـــحــلیــــل نتـایــج پرســـشنـــامه ها
بررسی نتایج بدست آمده نشان میدهد كه برای “ایرانیان ایران” سكسوآلیته و لذت جنسی، بااینكه تابو است، در عین حال ارزشی مثبت هم محسوب می شود. این موضوع را از نوع جواب هایشان به یك سری سوالات می توانیم دریابیم:
این مسئله كه در پاسخ هایشان بسوالها، سكسوالیته برای ایرانیان یك موضوع جالب برای بحث تلقی شده به ما نشان میدهد كه ایرانیان به این مسئله علاقمند هستند. از طرفی مثلاّ می بینیم در جواب هایشا ن به سوالات دیگر نیز" عشق بازی كردن "تصویری مثبت مییابد. مثلا اینكه بیش از نیمی ازایرانیان با این موافقند كه " عشق بازی كردن یكی شدن با دیگری است"، در جهت ارزش دادن به رابطه جنسی بحساب میآید.
از طرفی دیگر متوجه میشویم كه برای بسیاری از ایرانیان عشق بدون احساس جنسی نمیتواند وجود داشته باشد، اگر بپذیریم كه عشق یكی از ارزش های مثبت جامعه ماست، اینكه تمایل جنسی را برای عشق اجتناب ناپذیر قلمداد كردهاند نیز در جهت ارزش دادن به مسائل جنسی است. همچنین اینكه 63 نفر پرسشنامه های ما را بدون اینكه مجبور باشند، برای ما با پست بازپس فرستادهاند، نیز حكایت از علاقه آنها به این موضوع، یا لااقل اهمیتی كه از نظر ایشان دارد، می كند.
اما از سوی دیگر، یك سری جواب ها به ما نشان میدهد كه مسائل جنسی برای ایرانیان جزو تابوهای اساسی است .اینكه در جواب ها اظهار میكنند با اغلب اطرافیانشان در مورد مسائل جنسی صحبت نمیكنند و اینكه در بچه گیشان با آنها در مورد این مسئله صحبت نكردهاند، همینطور اینكه كلاّ از حرف زدن در مورد مسائل جنسی احساس معذب بودن میكنند، همه نشانگر همین مسئله است. تحقیقاتمان همچنین نشان می دهد كه از نظرایشان با كودكان نیز نباید در این ارتباط صحبت كرد.
در اینجا می توانیم خانواده را بعنوان عامل و كارگزار روانی اجتماعی تلقی كنیم كه نه تنها منش اجتماعی را در كودكان شكل میدهد، بلكه تابوها اجتماعی را نیز در آن ها بوجود میآورد . آن هم نه فقط بوسیله باید و نبایدها، بلكه نتیجه این بخش از پرسشنامه به ما نشان میدهد چگونه خانواده با سكوت در قبال چیز هایی كه نباید در موردشان حرف زد، در كودكان تابوهای اجتماعی را شكل میدهد.
نكته دیگری كه از جوابها میتوانیم نتیجه بگیریم این است كه اگر چه سكسوالیته در كل یك ارزش مثبت به حساب میآید ولی متوجه میشویم كه برای هر سه گروه نكته ی مهم این است كه در یك كــــادر قرار بگیرد و اینكه همه چیز مجاز نیست، این كادر برای “ایرانیان ایران” مذهب، اخلاق و بهداشت است. برای حفظ همین كادرهاست كه ایرانیان با روابط جنسی خارج از ازدواج مخالفند. زیرا در اینجا ازدواج به منزله یكی از نهادهای اصلی است كه به غرایز جنسی كادر میدهد. ولی باید اضافه كرد اگر چه این كادر ها مهم هستند ولی در بعضی موارد برای زن ها و مردها شكل های متفاوتی پیدا میكنند و همانطور كه از جوابها دیدیم در مواردی چون روابط جنسی قبل از ازدواج، كادر زن ها بسیار نفوذ ناپذیر تر از مردها میباشد. در ایران فرهنگ ما كه ریشه در مذهب و رسوم اسلامی دارد یكی از عوامل اصلی این تفاوت است. در فرهنگ ایرانی- اسلامی سكسوآلیته مردان محدودیتش بسیاركمتر از زنان است. زیرا كه براساس این فرهنٌگ زن تنها به یك مرد تعلق دارد و حتی قبل از ازدواج نیز خود را برای آن مرد باید حفظ كند.
تفاوتهایی كه بین ایرانی ها و بلژیكی ها مشاهده كردیم، حاصل این است كه فرهنگ در حوضه وسیعی از زندگی انسان عمل میكند. فرهنگ رابط بین انسان وواقعیت است. هیچ محركی بطور مستقیم روی انسان عمل نمیكنند. بلكه از فراسوی معانی كه عوامل اجتماعی و فرهنگی بر آن می نهند ادراك میشود. بطوری كه ما بطور دائم در دنیای نمادین بسر میبریم. باید گفت این معانی رفتار ها را به میزان زیادی تعیین میكنند. أین معانی جمعی و گروهی هستند و باعث میشوند افراد یك گروه بطور همسان عمل كنند. بطوری كه میتوان با آنها گروه ها را از هم متمایز كرد.
تعیین كننده این معانی ارزش های فرهنگی می باشند. طبق گفته روانشناسان اجتماعی هراندازه فرهنگ سنتی تر باشد، این معناها همه گیرترو قوی ترند و همه ابعاد و پدیده های زندگی را دربر میگیرند. بطوریكه به افرادش كمتر اجازه میدهد معنایی آزاد و خارج از كادر موجود از پدیده ها بگیرند.
این است كه در فرهنگ های سنتی یك نوع یكدستی عقاید و رفتارها را مشاهده میكنیم و این معناها بصورت یك فلسفه زندگی عمومی بروز میكند.
تغییر ساختار اجتماعی جوامع غربی كه محصول صنعتی شدن این جوامع است، تغییراتی وسیع در ساختار فرهنگ آن ایجاد كرده است. با ازدیاد تخصص ها و شاخه های دانش و پیچیدگی روز افزون نظام اجتماعی، گروه های كوچك به تعدادشان اضافه میشود گروه هایی كه در زمینه های متعدد با یكدیگر متفاوتند. در حالیكه در جوامع سنتی همه به یك گروه متعلق هستند. این مسئله افزایش و فراوانی گروه های انسانی، نگرش های جدید و متعددی را با خود بدنبال داشته است و بر خلاف جوامع سنتی، فرد را در مقابل انتخاب های مختلف قرارمی دهد. كدها،ارزشها و رفتارها، مبهم و نسبی می شوند چرا كه واقعیت نه بعنوان پدیدهای واحد و مطلق، بلكه بصورت پدیدهای چند جانبه و قابل تغییر و نسبی نگاه میشود.
اضافه بر آن تغییر سریع جامعه وپیشرفت علم و تكنولوژی، مانع جامد شدن ارزش ها و دیدگاهها میشوند. در حالیكه در جوامع سنتی ارزش ها بصورت اموری ماورایی و غیر قابل تغییر تصور میشوند كه در زمان باید ثابت بمانند.
جامعه ایران خصوصیات یك جامعه سنتی را داراست و این باعث میشود كه ارزش هایی كه در این جامعه حاكم است خصوصاّ در ارتباط با مسئله سكسوآلیته، هنوز بعنوان ارزش های مطلق نگریسته شود. از طرفی این ارزش ها بطور بسیار زیادی خصوصیات یك جامعه پدر سالار را به كشور ما میدهد.
یك سری از جوابهایی كه از این پرسشنامه بدست آمد بیانگر این ارزش هاست :اهمیت مسئله بكارت كه روابط جنسی زن را در كادر ازدواج محدود میكند، در صورتیكه این محدودیت برای مردها به این شدت نیست، یكی از نمونه های این ارزش هاست. مثال دیگر مسئله تعدد تجربیات جنسی مردان است و این در حالیست كه اغلب زنان ایرانی یا اصلاّ تجربه جنسی نداشته یا تجربه آنها به رابطه با یك نفر ختم میشود.
ولی در عین حال در كنار این قضیه مشاهده میكنیم مردان ایران اگر بتوانیم به گفته هاشان استناد كنیم، در رفتارشان بسیار محدودتر از مردهای ایرانی بلژیك و مردهای بلژیكی هستند كه در جامعهای باز زندگی میكنند.
نكته دیگری كه مشاهده كردیم این بود كه در گروه ایران، برای اغلب سوال ها فاكتور مذهبی بودن، نقشی بازی نمیكرد یعنی جواب اغلب افراد، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، در یك جهت بود. این ما را به این نتیجه میرساند كه این ارزش ها تنها اعتقادات ایده ئولوژیكی نیستند و بصورت ارزشهای فرهنگی در آمدهاند.
نكته دیگری كه قابل ذكر است این است كه درمقایسه بین ایرانیها و بلژیكی ها هر چند كه دو گروه در نقاط زیادی باهم متفاوتند ولی نقطه های مشتركی هم بین آنها پیدا میكنیم. وجه اشتراك اصلی اینكه در نهایت Sexualite در هر دو گروه بعنوان ارزشی مثبت تلقی میشوند، نكته دوم اینكه هردو گروه Sexualite و عشق را با هم پیوند میدهند و عشق در روابط جنسی اهمیت نسبتا زیادی برایشان دارد.
در ارتبـــاط بــا “ایرانیان بلژیك”
ملاحظه میكنیم به چه میزان تغییر محیط فرهنگی میتواند درطرز تلقی افراد در قبال مسائل جنسی تاثیر داشته باشد. البته به نسبت گروههای دیگر مهاجر باید گفت این تغییر در “ایرانیان بلژیك” نسبتاّ سریع بوده است. كه به عقیده ما به علت طبقه و گروه مهاجران ایرانی كشور بلژیك است. اکثریت ا ین گروه را ایرانیانی تشكیل میدهند كه زیرده سال است كه در بلژیك زندگی میكنند(در زمان پر کردن پرسشنامه). اغلب پناهنده هستند و تجربیاتی كه در سال های قبل از خروجشان از ایران زندگی كردهاند، جو انقلاب و به زیر سوال بردن لااقل بخشی از ارزش ها، آنها را برای تغییر و پذیرفتن ارزشهای جدید مستعد كرده است.
نكتهای دیگری كه از بررسی نتایج “ایرانیان بلژیك” نمایان می شود، تفاوتی است كه در بعضی جهات در تغییرات زنان و مردان مشاهده می كنیم. هر چند در یك سری موارد هردو به یك نسبت تغییر كردهاند ( مثل موافق بودن با روابط جنسی قبل از ازدواج )، اما در بعضی موارد مردها بیش از زنان تغییر عقیده دادهاند، بعنوان مثال در زمینه " احتیاجات جنسی یك مرد" دیدیم كه مردها از مردهای ایران فاصله گرفتهاند و به مردهای بلژیكی نزدیك تر شدهاند یادر مورد خود ارضایی تعداد زنانی كه اظهار داشتهاند نمیدانند خود ارضایی مضر است یا نه، بیشتر از مردان است.
مردها ایرانی بلژیك از لحاظ "تعداد تجربیات جنسی با افراد مختلف" نیز، بیشتر شبیه مردهای بلژیكی هستند. در صورتیكه زنان ایرانی بلژیك بیشتر شبیه زنان ایران باقی ماندهاند. فرضی كه در ارتباط با این تفاوت ها میشود اظهار داشت این است كه یكسری تابوها برای زنان ایرانی به نسبت مردان ایر انی شدیدتر عمل میكنند و آن بعلت محدودیت های شدیدتری بوده كه زنها نسبت به مردها داشتهاند.البته احتمالا این مسئله كه اغلب زنان متاهل گروه ما درایران ازدواج كردهاند هم، در یك سری جوابها بی تاثیر نبوده است.
در مقابل دیدیم كه در بعضی موارد زنها بیش از مردان تغییر كردهاند، از جمله در این عقیده مسرند كه وقتی شخصی در خود لذت جنسی حس نمیكند در آن لحظه نباید صرفاّ بخاطر ارضای طرف مقابل به این كار تن دردهد. در حالیكه مردهای ایرانی بلژیك در این ارتباط بیشتر جوابشان شبیه مردهای ایران است. همانطور كه كاتز( Katz ) روانشناس اجتماعی میگوید انسانها وقتی در شرایطی جدید قرار میگیرند، -مثلاّ در محیطی جدید كه اطلاعات و ارزش هایی جدید در اختیار آنها میگذارد - همه این اطلاعات را به یك نسبت كسب نمیكنند. یعنی یك " مشاهده انتخابی " وجوددارد. بعبارتی، ما انسانها گرایش داریم توجه مان رابه اطلاعاتی جلب كنیم كه با منش خودمان سازگاری دارد و آنهایی را كه پزیرششان برایمان مشكل است را نادیده میگیریم. اینكه زنان ایرانی بیش از مردان این ارزش جدید را از محیط دریافت كردهاند ، نمایان گر آمادگی است كه در پذیرایی آن داشتهاند چرا كه ارزش های قبلی به آنها در این ارتباط، بیشتر از مردان سرخوردگی جنسی میداده است.
یك مورد دیگر كه زنان ایرانی بلژیك بیش از مردان تغییر كردهاند مسئله اهمیت فوق العاده زیادی است كه فاكتور عشق در روابط جنسی برایشان پیداكرده است. بطوری كه همانطور كه دیدیم حتی از زنان بلژیكی هم بسیار فراتر میروند چگونه میتوان این مسئله تفسیر كرد ؟
بنظر من این اهمیت فوق العاده دادن به عشق این عملكرد رادارد كه روابط جنسی را در ذهنشان راحت تر بعنوان چیزی مجاز در می آورد. این مسئله نشانگر نیاز آنها به عاملی است كه با یاری آن بتوانند بر احساس گناهی كه تابوهای اجتماعی برآن ها القا كرده، فائق آیند. یعنی عاملی كه رابطه جنسی را از حالت ناپاكش به حالتی پاك و آسمانی تبدیل كند. اینكه ازدواج را برای برقراری رابطه جنسی ضروری نمیدانند، باعث می شود در جستجوی جایگزینی برای آن باشند و از عشق به عنوان كادر جدیدی كه آنها رادر مقابل احساس گناه حفاظت می كند، یاری جویند. به عبارتی در حقیقت عشق همان كاركرد ازدواج را دارد، یعنی رابطه جنسی را مجاز میكند.
مشاهده میكنیم كه پروسه تغییر پروسهای پیچیده است و همیشه در جهت انطباق كامل انسانها با ارزشهای جامعه جدید نمیباشد. بلكه ذهن انسان ناخود آگاه یك سری این ارزش ها را انتخاب میكنند و این در حالیست كه بعضی ارزشها از فیلتر ها ی ذهنی افراد گذر نمیكنند. تفاوتی كه درتغییر زنان و مردان ایرانی وجوددارد میتواند دلیلی بر اثبات این فرضیه باشد.
نکته ای که در پایان این مطلب باید عنوان کنم این نکته ی مهم است که گروه ما به علت محدود بودنش به ما از لحاظ آماری اجازه ی تعمیم نتایج را به کل جامعه ایران یا بلژیک نمی دهد. به این معنی که ما می توانیم از نتایج این تحقیق اماری، تنها به این دست یابیم که بین سه گروه ما تفاوت وجود داشته است.ولی نمی توانیم با صراحت عنوان کنیم که این گروه ها نماینده ی ایرانی ها(و حتی تهرانی ها)
بلژیکی ها (و حتی بروکسلی ها) و ایرانی های بلژیک می باشند.هدف اینکار تنها کوششی بود در جهت اینکه نسبت به اهمیتی که تفاوت فرهنگ در نگرش انسان ها در تلقی آنها به مسائل جنسی می تواند داشته باشد، توجه بیشتری معطوف کنیم و اینکه در آینده بتوانیم امکانات و دانش خود را در جهت تحقیقات وسیع تر و فراگیر تر در این زمینه بسیج کنیم.
در همین راستا از دوستانی که در ایران امکان پخش پرسشنامه در این زمینه و در زمینه های دیگر اجتماعی را دارند دعوت به همکاری می کنم. با تشکر مژگان کاهن
مسائل جنسي در کتب کهن فارسي
در کتب كهن فارسي مي توانيم كتاب هايي بيابيم كه درآنها در ارتباط با مسائل جنسي سخن گفته شده است . دراينجا هدف ما از صحبت كردن در زمينه اين كتابها، در درجه اول نشان دادن زبان نسبتاّ صریحی است كه در آن ها از مسائل جنسي سخن گفته شده .چیزی كه در كتابهای كنوني فارسي ونیز در كتب كهن غربي کمتر به چشم مي خورد . زيرا همانطور كه گفتیم در غرب باستا ن بعلت تاثير شديد مسيحيت ، صحبت كردن از مسائل جنسي جزو تابوهای بزرگ به حساب می آمده است .
در كتاب های كهن فارسي يكي از موضوعاتی كه در ارتباط با مسائل جنسي مورد بحث قرار گرفته است، مسئله ناتوانی جنسی و عنوان روش هايی است برای معالجه اين بيماری .
بايد گفت دانشي هم در آن زمان وجودداشته كه به آن " علم الباه " می گفتند . اين دانش هدفش پیدا كردن متدها ، داروها، و رژيم های غذايی است كه قدرت و لذت جنسي را ا فزايش دهد.
در كتاب كشف الظنون در رابطه با اين علم چنین می خوانيم :
" علم الباه " از فروغ دانش طب است وتوان گفت بابي از آن محسوب می شود وسخت مورد اعتنای اطبا بود ه است وكتب متعدد در باب آن تاليف شده است كه از آن جمله كتاب " الفيه وشلفيه " است .ابولخير گويد كه پادشاهي قوه مباشرت از او زايل شده بود و اطبا نتوانستند با دارو او را معالجه كنند . پس داستانهايي از زبان زني موسوم به الفيه ساختند و اين نام را از جهت اينكه هزار مرد بااوآميزش كرده بود به او دادند.او رفتار هر يك از معاشرت كنندگان خودرا باز گو ميكرده و با شنيدن آن حكايات شاه دوباره به حال جواني بازگشت. "
مسعودی در " مروج الذهب" مي نويسد: "پس از آنكه ام سلمه را به زني به ابوالعباس دادند ، ...وقتي شب زفاف شد پیش وي رفت ، ام سلمه بر نيم تختي بود ابوالعباس به آنجا رفت ... ابوالعباس بدو دست نتوانست يافت. آنگاه ام سلمه يكي از كنيزكان خود را بخواست و لباس خود را تغييرداده و لباس الوان پوشيد و فرش بر زمين گسترده و باز ابوالعباس بدو دست نتوانست يافت.
ام سلمه گفت: اين مهم نيست مردها اينطورند ومثل تو شوند . او هم چنان بكوشيد تا همان شب بدودست يافت و دلبسته او شد و قسم خورد سر او زن نگیرد و كنيز نياورد . ( مروج الذهب )
در كتاب دیگری بنام " بيان الصنا عات " يكي ازآثار بن ابراهيم محمد تفليسي از منجمان و طبيبان و اديبان دانشمند، در باب بيستم زير عنوان " اندر پیدا كردن اسرار جماع " به مسائل جنسي توجه می كنند و ضمن بحث در پيرامون " چیزهايي كه لذت جماع را فزايد " از داروهايي نام می برد كه بهنگام جماع كردن مرد آنرا به آلت خود مالد و با زن جماع كند و زن را از آن لذت و خوشي بسيار حاصل شود .
همچنین" اندر بزرگ شدن خضيــب" و قوت و استحكام آن مطالبي مينويسد و داروهايي تجويز ميكند .
در كتاب لباب البا ب باز ماجرای يكي از سلوک سلجوقی كه دچار ناتواني جنسي شده بود ذكر شده است.برای مداوای او حكيم ارزقی پيشنهاد ميكند غلام و كنيزی جوان و زيبا در حال عشق بازی را در اتاق مجاور كه با ديوار مشبك از اتاق سلطان جدامی شد، قرار دهند.
"آن دو جوان نوعهد كه حرارت غريزی ايشان با رطوبت جواني دست در هم زده بود و آتش شهوت را آب حيا تمكين نمي كرد در كار شدند و پادشاه به نظاره آن مشغول مي بود و مطالعه آن ، سلسله شهوت او را مي جنبانيد و دواعي نفساني در كار مي آمد. تا آخر العمر حرارت غری مر آن ماده فاسد را كه مانع قيام آلت مولده بود منقطع گردانيد و بر مثال پنير مايه منجمد و منعقد از منفذ برون و آن زحمت به مدد آن حكمت به كل زايل گشت ."
روش دیگری كه در كتاب تاريخ بيهقي بيان شده ترسيم تصاويرجنسی_( Erotique )به روی ديوارهای اتاقي است كه در آن عشق بازی می كنند، بر اساس توضيحی كه در اين كتاب آمده اين تصاوير بايد زن ومرد را در حال معاشقه در وضعيت های مختلف هم آغوشي نشان دهد.
كتاب دیگری كه در آن صحنه هايي از روابط جنسي بطور صريح براي ما به تصوير كشيده شده كتاب" رستم التواريخ" است. در بخشي از كتاب نويسنده براي ما از شهوت جنسی و عشرتگاه سلطان حسين صفوی چنین میگويد :
" زنان ماه پيكر ، سيم اندام ، سرو قد ،گلرخسار در آن درياچه به شناوري و آب بازي مشغول .....
در آن سراي بهشت مانند حجره دلگشايي ساختند و مكاني عميق در آن بنا نمودند. از دو طرف سراشيب از بالا تا زير سنگ مرمر نسب نمودند ....گاهگاهي آن یگانه روزگار ( سلطان حسين صفوی ) برهنه ميشد و يك زوجه ماه سيماي سيم اندام خود را برهنه مينمود .از بالاي آن مكان عميق روبروي هم مينشستند و پاهاي خود را فراخ مينهادند و از روی خواهش همدیگر را به دقت تماشا می نمودند و می لغزيدند از بالا تا زير چون به هم مي رسيدند الف راست به خانه كاف فرو ميرفت . پس از آن دو طالب و مطلوب دست بر گردن هم دیگر مي نمودند و بعد از دست بازي و بوس و كنار بسيار آن بهشتي سرشت مجامعتي روح بخشا با زوجه حور سيماي خود مي نمود كه به به چه گويم از لذت آن ... آن مكان رااز اين رو حظ خانه می ناميدند."
نویسنده این کتاب از ترسیم صحنه خیانت زنی به شوهرش ،آنهم با ذکر جزئیات،(البته در زبانی نمادین) هیچ ابایی ندارد:
"چون داخل حجره خود شد دید که هر دو پای زن گلرخسار نسرین بدنش بر هوا و طاهر خان زند، سر مست هر دو دست بر کمرش انداخته و اژدهای زرین خود را در غارسیمینش رانده و از فرط لذت هر دو بیخود شده اند."
در ادبيات فارسي نيز به نويسندگاني بر مي خوريم كه با صراحتي باورنكردنی وكلامي كه برای ايرانيان ا مروز بسيار وقيح به نظر می آيد از غرايز جنسی سخن میگويند. ازبين اين ها معروفترين شان عبيد زاكاني و سعدی هستند .زاكاني در زباني طنز گونه به نقل لطيفه هايي در اين زمينه می پردازد .
كتب "خبثیات" و "مجالس الهزل" سعدی جزو آثار اوست كه كمتر توسط ايرانيان شناخته شده است و آن بعلت محتوای آن است.زیرا كه به نظر ايرانيان امروز غير اخلاقي مي نمايد.در حقیقت اغلب ناشران از انتشار این کتاب خودداری کرده اند.آقای محمد فروغی در این باره چنین می نویسند :
"ما از انتشا ر کتاب "هزلیات "و "خبثیات"خودداری کردیم اینک اجمالالازم است در این باب بگویم :
هزلیات عبارت است از...مطالبی ناپسند و رکیک...
این کتاب در نسخه های قدیم که در دست ما نیست ولی نمونه آن در نسخه پاریس...دیده میشود...ما چاپ دو کتاب را شایسته ندانستیم."
در حقیقت سعدی در این دو کتاب به زبان طنز و بی پرده از مسائل جنسی سخن به میان می آورد:
آمد به نماز آن سنم کافر کیش ببرید نماز مؤمنان و درویش
می گفت امام مستمند دل ریش ای کاش من از پس بدمی وی از پیش
***
مسائل جنــــســي در هــــزارو يــك شــــب
هزارو يكشب در قرون 12ـ9 ميلادی نوشته شده و جزء با ارزشترين كتابهايي است كه در فرهنگ ايران و عرب در اين ارتباط وجوددارد . در كتاب هزارو يك شب صحنه های متعددی از روابط جنسی گوناگون توصيف شده است .از همجنس گرايي گرفته تا رابطه جنسی با حيوانات و عشق بازي دسته جمعي . كتابی است كه در آن انواع فانتسم های جامعه اسلامي در ارتباط با مسائل جنسي به چشم ميخورد .Sexualite در اين كتاب بعنوان پديده ای خارق العاده و زيبا بيان شده است .جمله زير از قول Sympsthio يكي از قهرمانان هزارو يك شب است :
" همخوابگی عملي است كه در آن زن و مرد با هم يكي ميشوند. چیزي فوق العاده است و مواهب آن بسيار است .همخوابگی بدن را سبك و روح را آرام ميكند . اندوه و غم را دور و خواب از دست رفته را باز ميگرداند ."
اين صراحتي كه با آن مسائل جنسي در هزارو يك شب مطرح شده ،باعث شده بود كه در قرن 18 وقتی غربی ها ميخواستند اين كتاب را به فرانسه ترجمه كنند، خود را ناچار ديدند مقداری از آن را كه به عقيده آنان محتوای غير اخلاقي داشته را از تيغ سانسوررد كنند . يكي از اين متر جمان قرن 18 در مقدمه ترجمه اش چنین مينويسد: " در اين كتاب داستان هايي بود كه شرط ادب به من اجازه ترجمه آنها را نداد . اگر اخلاق شرقی ها ميتوانند اين داستانها را متحمل شوند، خلوص اخلاقي ما ، ما را مانع ميشود."
از نظر ملك شبل روانكاو عرب ، به احتمال بسيار زياد قسمت زيادی از هزارو يكشب توسط زنان نوشته شده است يا اينكه ناقلانش زنان بوده اند . به عقيده او تعريف كردن اين داستانها برای زنان روشي بوده كه از طریق آن به مردان شان آموزش مي دادند چگونه همبستر خوبي برای يك زن باشند . زيرا كه جایگاه اجتماعی آنان هميشه به آنها اجازه بيان خواسته های شان را نمي داده است . پرداخت این افسانه ها، برای آنها تنها وسيله ای بوده كه مي توانستند زن و خواهش های جنسی اش را به مرد بشناسانند.
***
Sexualite ، عشق و ازدواج و رابطه آنها در ايران كٌذشته
همانطور كه فردريك سيكار و جلال ستاری اشاره ميكنند در بخش اعظم تاريخ ايران مشاهده مي كنيم كه عشق ، ازدواج و غرايز جنسي به مثابه سه بخش متمايز زندگی تلقی می شده است.
شهرياررازي به پسرش اينگونه نصيحت مي كند:
"در بند نیکی روی زن مباش که به سبب نیک روئی معشوقه گیرند...و زن از خاندان به صلاح بخواه.و زن برای کدبانوئی خواهند نه برای تمتع که از بهر شهوت در بازار کنیزکان میتوان خرید که چندین خرج و رنج نباشد."
در حقيقت همانطور كه در اين جمله عنوان شده ازدواج اهداف دیگري را دنبال می كرده است. مثل توليد مثل و روابط دو گروه يا دو قبيله با هم . برای ا رضای فانتسم های جنسي از كنيز ها استفاده مي كردند. زيرا با آنها همه كاری مجاز بوده حتي رابطه همزمان با چند كنيز .
در ست است كه در ظاهر، زنان شرعي از مقام بالاتری نسبت به كنيز ها برخوردار بودند ولی در عمل زنان شرعی بسيار محدود تر از كنيز ها بودند. جون نسبت به زنان شرعي حسادت و غيرت وجود داشته است ،در نتيجه از آنها مي خواستند كه با وقار و جدی باشند در صورتی كه كنيزها اجازه داشتند در رفتارشان راحت تر باشند. آنها از حجاب سر كردن هم معاف بودند. مردها برای انتخاب همسر دلالی را می فرستادند و خودشان تنها بعد از ازدواج بود كه همسرشان را می ديدند .
زنان برده آزاد بودند برای خريد بيرون بروند و در اجتماع مردها ظاهر شوند ولی زن های شرعی در خانه بايد حبس می ماندند و با هیچ مردی غير از شوهرشان نمي توانستند حرف بزنند .
در ارتباط با عشق نيز بايد گفت همانطور كه در مورد غرب هم صادق بوده عشق در زندگی زناشويي اصلاّ بعنوان چیز مثبتی تلقی نمی شده است . خواجه نصيرالدين طوسي در كتابش اخلاق ناصري به مردها توصيه ميكند كه سعي كنند عاشق همسرشان نشوند. زيرا بدين گونه قدرت آنها سلب ميشود و زن هايشان قدرت را بدست می گیرند.
عشق همانطور كه در ادبيات ايران هم فراوان مشاهده مي كنيم تبديل به پديده ای دست نيافتني ميشود . زنی كه عاشقش مي شدند زنی بود كه شايد كوچکترين ارتباطي با او نداشتند. اين مسئله خيلي مشخص در " عشق عذری" كه بخش وسيعي از ادبيات ايران را در بر گرفته به چشم ميخورد.
عـــشــق عـــذري
چیزي كه در ادبيات ايران مشاهده ميكنيم اين است كه معشوق تبديل به ايده آلي دست نيافتني ميشود بعقيده Massignon سعي در اينكه معشوق بصورت ملموس و زميني در نيايد ، نه بخاطر سركوب خواهش و ميل به او ، بلكه بخاطر اين بوده كه بدين گونه با دست نيافتني نكٌهداشتن معشوقه مي توانستند به ايده آل كردن او ادامه دهند . برای بسياري از آنها هدف عاشقي در أين نبوده است كه دیگري را بدست بياورند، بلكه با چشم پوشي از او ميل خود را به او جا ودانه می كردند .
هاتف شاعر قرن 12 اين چنین ميگويد:
"هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست
عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست"
شاعر دیگر وحشي بافقي سعی مي كند به ما نشان دهد چه راه درازی بين عشق واحساس جنسي وجوددارد:
"به شهوت قرب تن با تن ضرور است
میان عشق و شهوت راه دور است
به شهوت قرب جسمانی است ناچار
ندارد عشق با این کارها کار
ز بعد ظاهری خسرو زند جوش
که خواهد دست با شیرین هم آغوش
چو پاک است از غرض ها طبع فرهاد
ز قرب وبعد کی می آیدش کار"
داستان های عاشقانه اين قسم در ادبيات فارسی فراوانند كه نهايتش سرنوشت تلخ عاشق است.زیرا كه سر راه خود موانعی بي شمار ايجاد مي كند تا خواهشش نسبت به معشوق افزايش يابد.
اصطلاح " عاشق شهيد" براي اين شعرا ارزشي فراوان دارد. اين ها حدیثی ازمحمد نقل ميكند كه:
"عاشقی که عفیف باقی می ماند و تا مرگ راز عشقش را مخفی نگاه می دارد، شهید محسوب می شود."
عبدالرحمن جامي تاكيد ميكند كه شرط رابطه جنسی نداشتن در اين عشق خيلي مهم است. زيرا اگر احساسات شخص با اميال جنسي آلوده شود، اين احساس حالت ماورای و پاك خودش را از دست ميدهد . نكته جالب توجه اين كه نمونه اين گونه عشق را درافكار روشنفكران معاصر ايراني نيز مشاهده ميكنيم .رضا براهنی در كتاب جنون نوشتن ،در انتقاد از شاعرانی که در شعرهاشان از عشق جنسی سخن می گویند،ازاین نوع عشق بنام: " سوداي ارضای پایین تنه" نام می برد ودر مورد آن اين طور میگويد:
"در اين نوع فحشای عاشقانه معشوق ازصورت انسانی كامل، زيبا و خلاق خارج شده ووسيله ای ساده برای فرو نشاندن هوس يك مرد يا يك زن قرار گرفته است. .تصور اين قبيل شاعران از معشوق همانطور كه گفتیم تصوری فحشايي است و ساده تر بگويم ذهن اينان، معشوق را بصورت يك خانه فحشا مجسم مي كند كه انسان در آن پنج دقيقه ای اطراق مي كند و بعد نفس راحتی مي كشد و راه خود را پیش می گیرد . به گمانم به خوبي می دانيد كه من و امثال من ، بر چهره وقيح چنين تصوری ازمعشوق ، حتي تف هم نمی كنيم و بااين نوع تصور از يك انسان ، از هر نوعش كه باشد سر جنگ و جدل داريم .چراكه اين تصوری است كه در آن گروهي از انسانها ، بعنوان وسيله لذت جسمی بكار گرفته می شوند ..... به گمانم اين تصوير فاسد وگنديده ومريض از عشق را ، غرب زدگی ما به ارمغان آورده است .
نتيجه ای كه از اين قسمت می گیريم اين است كه بين اين سه مفهوم ازدواج ، عشق ، ميل جنسي هميشه فاصله ای بي حد وجودداشته همانطور كه گفتیم ازدواج هدف توليد مثل داشته ، اميال جنسي با كنيزها ارضا ميشده و عشق تبديل به جستجوی بي پايان زني است كه هیچوقت نمي توان بدست آورد .
عشـــــق عـــرفــــانـــي
يكي از معدود حوضه هايي كه در آن عشق واميال جنسی با هم توانستند آشتي پیدا كنند ،عرفان است برای عرفا ی بزرگ، عشق زمينی محصولی از عشق آسمانی وجهانی است كه در جستجويش هستند. برای ابن عربی و روزبهان عشق انساني انعكاسي از عشق الهی است و عشق جنسی گذری است برای رسيدن به عشق خدا. بايد گفت بيشتر عرفای بزرگ خانواده تشكيل مي دادند .نمونه اش احمد جم كه 8 زن داشت و آخرينش را در سن 80 سالگی گرفت. ( درحاليكه دختر 14 ساله بود.)
نکته جالب این است که این عرفا وقتی از عشق بخدا صحبت مي كنند، همان لغاتی را استفاده ميكنند كه در ارتباط با عشق انسان . زيرا همانطور كه ابن عربی ميگويد:
" دوجنبه عشق زميني و خدایی از يك منشاء بوجود می آيند ."
ابن عربی كه تاثیر زيادی بر عرفای ايراني داشته عشق عرفانی را مدام با عشق زميني تداعی مي كند. زيرا معتقد است كه برای كامل شدن انسان عشق جنسی عامل مهمي است .
بها ولد پدر مولانا در متن جالبی لذت جنسی را با دعا مقايسه ميكند زبانش بسيار صريح است :
"اکنون در الله نظر می کنم که چه خوشی های بی نهایت می تواند نهادن در هر چیزی ،از آب و نان و شهوت و این همه از اثر مزه عشق است...لاجرم در عشق الله ،همی اجزای من مست می شوند.همچنان که در راندن شهوت خوش می شوند...اکنون می نگرم و تصرفات الله را در خود می بینم و معاشقه الله را با خود می بینم...الله تصرف می کند در جمله اجزای من...گویی اجزا شهوت می راندی با الله".
در این مثال مشاهده می کنیم به چه میزان عشق و امیال جنسی در عرفان به هم گره می خورند و با تصویری که وحشی بافقی از عشق می دهد در تضاد قرار می گیرند.در اینجا فاصله میان عشق و شهوت نه تنها دور نیست بلکه با هم رابطه تنگاتنگ دارند.
مســائـل جنســي در مسيحيت
بر اساس مسيحيت ، طبيعت انسان چون به گناه اوليه آلوده است ، به طرف غرايز شهواني اش کشيده ميشود و اين چيزي است كه باعث ميشود به ارتكاب گٌناه روي آورد .
در اين مذهب كلاّ از مسيح هيچ كلام مثبتي در زمينه مسائل جنسي عـنوان نميشود و بيشــترين نقل قول هايي كه در اين زمينه ميشود از قول مقدسين آن است در اين سخنان غرايز جنسي بيشتربعنوان پديده أي پست و گناه آلود مطرح شده است .
بعنوان مثال سنت پل به مردان توصيه ميكند كه سعي كنند حدالامكان از ازدواج پرهيز كنند ولي اگر نميتوانند جلوي شهوات خود را بگیرند ، ازدواج بهتر از سوختن در جهنم است
در اخلاق مسيحيت بدبيني شديدي به لذات جنسي وجوددارد زيرا بر طبق آن شهوات جنسي روح انسان را زنداني بدنش ميكند و مانع اين ميشود كه او بسوي خدا سوق پيدا كند. به همين ترتيب اگر ما خودمان را مجبور ميكنيم كه براي بقاي نسل ازدواج كنيم ، بايد از وابسته كردن خود به لذات جنسي احتراز كنيم زيرا غريزه جنسي فقط براي توليد مثل است كه درما بعاريت گذاشته شده و اگر از آن براي اهدافي ديگر مثل لذت بردن استفاده كنيم سوء استفاده بشمار ميرود . در نتيجه تمام فعاليت هاي جنسي كه خارج از كادر ازدواج باشد بعنوان گناهي بزرگ تلقي ميشود درحقيقت ازدواج راهي است براي گريز از گناه .
بيشتر الهي دانان و مقدسين معتقد بودند كه اگر يك زوج بخاطر لذت با هم همآغوشي كنند گناهي فجيع مرتكب ميشوند و آن به اين علت است كه در يك همآغوشي لحظاتي هست كه لذت جنسي تمام حوضه آگاهي انسان را فرا ميكٌيرد و باعث دوري انسان از مذهب و خدا ميشود . خيلي از اين الهي دانان مثْل گرگوار ( قرن ششم میلادی) اينگونه مي انديشند.او معتقد است تقريباّ غير ممكن است كه انسان از بستر همآغوشي زناشويي پاك بيرون بيآيد .
تنها در قرن 17 است كه سخنان جديدي در اين زمينه عنوان ميشود.
" توماس سانشه " عنوان ميكند كه زن و شوهر ي كه تنها با هدف همآغوشي با هم همبستر ميشوند دچار گناه نميشوند با اين شرط كه هيچ كاري براي جلو گيري از بوجود آوردن بچه انجام ندهند.
زير اكه توليد مثل هدف اصلي روابط جنسي است . در اينجا متوجه اين تغيير ميشويم كه :
" جســتجـوي لــذت " بعنوان گناه تلقي نميشود بلكه " جستـــجوي صـــرف لـــذت " گناه محسوب ميشود .
ولي نكته ای كه روي آن تاكيد ميكردند اين بودكه همآغوشي بايستي تنهادر يك حالت(POSITION ) انجام شود كه به آن حالت طبيعي ميگفتند ( يعني زن بر پشت دراز كشيده و مرد روي او قرار كٌيرد)
بقيه حالت ها بنظر آنها ضد طبيعت بشمار ميرفت بعنوان مثال: POSITION RETO حيواني بشمار ميرفته و POSITION MULIER SUPER VIRUM ضد طبيعت زن ومرد ، زيرا زن بطور طبيعي منفعل و مرد فعال است.
ياد آور ميشويم كه رابطه مقعدي بطور شديد ممنوع بود چه بين زن و شوهر و چه در بين هم جنس ها ، به همين ترتيب بوسيدن و لمس آلات تناسلي نيز ممنوع بود.
عـــــشق در غـــرب باستان
در مورد مسئـله عشق بايد گفت به غير از تعداد انگشت شماري ( سانشه و فرانسوآ)هيچ الهي داني عشق را در رابطه زن و شوهر مهم و مثبت نميدانست .
در حالي كه الهي دانان قرن بیستم مرتب از اهميت عشق در روابط زناشويي اشاره ميكنند در قرون قبل ، در بين الهي دانان عشق باري منفي داشت .
" سنت ژروم " در ارتباط با عشق به همسر ا ينطور گفته است :
عشق بيش از حد يك مرد به زنش نيز زنا شمرده ميشود .... هيچ چيز پست تر از اين نيست كه مردي همسرش را بسان معشوقه دوست بدارد ، به هيچوجه درست نيست كه مردي خود را بعنوان عاشق بزنش نشان دهد بلكه بايد خود را بعنوان شوهر نمايان كند.
به همين ترتيب " سنت هي اروسم " (St Hierosme ) عنوان ميكند كه :" مردي كه بيش از حد عشق به زنش را به نمايش بگذارد زنا كار است . زيرا كه مرد نبايد از زنش مثل فاحشه استفاده برد و زن نيز نبايد شوهرش را بعنوان عاشق بنگرد چرا که پيوند مقدس ازدواج بايد تقدس و پاكي خودش را حفظ كند .
چـرا ايــن دشمنـــي بــا عـــشق ؟ در حقيقت عشق آتشين در رابطه زناشوي به منزله تهديدي براي روابط اجتماعي و رابطه با خدا به حساب ميآمد .
از رنسانس يا عصر روشنايي نيز در زمينه مسائـل جنسي همان واقعيت قرون وسطي را مشاهده ميكنيم با توجه به اينكه كليسا تنها هدف روابط جنسي را توليد مثل ميدانست ، تمام رفتارهاي جنسي كه به توليد مثْل ختم نميشوند به شدت محكوم بودند. بعنوان متْال : خود ارضائـي بعنوان عملي شنيع تلقي ميشد ، با وجود اين عده أي از الهي دانان به زني كه شوهرش در عمل جنسي عجول بوده بطوري كه زن به لذت جنسي دست نيافته است اين اجازه را ميدادند كه بالمس خود حالت ارگاسم را در خود ايجاد كند .
علت اين مسئـله نه ارضاي جنسي زن بلكه اين عقيده بود كه پزشكان آن زمان معتقد بودند كه ترشح واژني زن در تشكيل جنين سالم اجتناب ناپذير است .
در مورد آموزش جنسي بايد گفت تعداد كتابهايي كه در اين زمينه سخن ميگفتند بسيار نادر بود زيرا معتقد بودند بهتر است كه گناهكاران چيزهايي كه نميدانند وممكن است آگاهي آن ها موجب گناهشان شود ، آن چيز هارا نياموخت .
اخلاق گرايان قرن ششم میلادی اغلب به لاتين مينوشتند ووقتي به فرانسه مينوشتند اغلب از ذكر جزئـيات تكنيك پرهيز ميكردند.
مســــائـل جنســي در اســـلام
مسائل جنسي در اسلام جايگاهي خاص دارد . در اسلام بر خلاف مسيحيت لذت جنسي بصورت يكي از جنبه هاي مثبت زندكٌي و نعمات خدا تلقي شده است .
بدين ترتيب مشاهده ميكنيم كه در اسلام ازدواج بعنوان يك پديده خوشايند و لذت بخش و بعنوان يك وظيفه قلمداد شده و خصوصاّ بر جنبه جنسي اين رابطه تاكيد فراوان شده است .به حدي كه بهیچ وجه بدلايلي چون رسيدن به زهد و پارسايي نبايد از رابطه جنسي در يك زوج خودداري كرد
حديتْي از محمــد كه ميكٌويد:
"وقتي مردي به همسرش مينـگرد و همسرش به او چشم ميدوزد خدا نيز نگاهي از روي محبت به آنها ميكند . زماني كه دستان يكديگر را ميگيرند تمام گناهانشان از سر انگشتانشان خارج مي شود ووقتي با هم مي زيند فرشتگان آنها را احاطه ميكنند .... لذت و شهوت زيباي كوهها را دارند. "
در قرآن كساني كه راه تجرد را بر ميگزينند به عنوان پست ترین انسانها تلقي شده اند و محمد ازدواج را با انجام نيمي فرايز مذهبي برابر ميشمارد .
براي درك اهميتي كه اسلام به مسائل جنسي داده كافي است تصويري كه اين مذهب از بهشت داده را اندكي بررسي كنيم . نعماتي كه در بهشت به مسلمانان وعده داده شده نعمات جنسي را نيز شامل ميشود ، هوري ها ي بهشتي ، زنان بسيار زيبائي هستند كه در بهشت به با ايمانان تعلق خواهد گٌرفت ، به هر مسلمان هفتاد هوري تعلق خواهد گٌرفت به اضافه زناني كه در روي كره زمين داشتند . تمام اين هوري ها باكره هستند و هر بار كه با هوري هم خوابگي كنند دوباره باكره ميشود . هرلذت جنسي به اندازه هشتاد سال بطول مي انجامد ، در ضمن مسلمان در تحريك مدام جنسي بسر مي برد .
بايد ياد آور شد كه تمام اين مواهب به ـمردان مسلمــان تـعلق دارد و زنان مسلمان در بهشــت به شوهر انشان خواهند پيوست .
دراينجا مشاهده ميكنيم فرق زيادي بين بهشتي كه اسلام وعده ميدهد وبهشتي كه مسيحيت وعده ميدهد وجوددارد ، در بهشت مسيحي فاقد احساس جنسي است در حاليكه مسلمان به ارگاسمي جاودانه ميرسد.
تفاوت دیگري كه بين مسيحيت و اسلام ميبينيم مسئـله " شان نزول آيات " است كه جنبه پراگماتيك اسلام را در بعضي موارد نشان ميدهد ، اينها به شكل حديث هايي است كه سعي در توضيح يك سري آيات دارد بررسي بعضي از اين حديث ها كه در زمينه مسائـل جنسي است به روشن شدن يك سري مسائل براي ما كمك ميكند .
حديث زير يك نمونه از اين حديث هاست :
" محمد و يارانش روزي گرد هم نشسته بودند ، مردي يهودي نيز در نزديكي آنها نشسته بود به يكي از ياران محمد گفت : من با زنم در حال ايستاده جماع ميكنم ، ديگري گفت من زماني كه او بر پهلو دراز كشيده و يا زانو زده ،يهودي گفت : اين نشان ميدهد كه شما به حيوانات شبيه هستيد ، ما تنها با يك روش با همسرانمان همخوابگي مكنيم ، در اين حال خدا اين آيه را نازل كرد:
" زنان شما كشتزارها ي شما هستند هرگونه كه ميخواهيد بر آنها برآیید "
نبايد فراموش كرد خود محمد بطور خاص به روابط جنسي علاقمند بوده در وضعيت هاي مختلف آياتي نازل ميكرده است كه دست و پاي مسلمانان را در اين مسائـل تا حدود زيادي باز ميگذاشته است .
اين آيه ها خصوصاّ در موقعيت هايي كه قوانين قبلي اسلام و قرآن با وضعيت واقعي كه در آن قرار ميكٌرفتند در تناقض قرار ميگرفته ، در بسياري مواقع سعي در تصحيح اين تناقض داشته اند .
بعنوان متْال: " مسئـله صــيغـــه " يا متـــا ، هدف اصلي اين كٌونه پيوند رسيدن به لذت جنسي است . اجازه اين نوع ازدواج را محمد زماني صادر كرد كه در وضعيت جنگی خودش و ساير همراهانش به زنانشان دسترسي نداشتند ، در اينجا يك عده از همراهانش به نزد او آمدند و اين مسئله را مطرح كردند كه با نيازهاي جنسي شان چه بايد بكنند .
و محمد در آنجا اجازه ازدواج موقت را داد .درآن زمان مردان در هنگام مسافرت نیز از اين نوع ازدواج براي ا رضاي جنسي خود استفاده ميكردند ( در مقابل پرداخت پول به زن) كه امروز در بين شيعيان هنوز مرسوم است .
نكته مهمي كه در ارتباط با اسلام بايد يادآور شد اين است كه درست اـست كه اسلام بالـذت جنسي مخالفتي ندارد ولي اين ارضاي غرايز جنسي بايد در كــادر قوانين قــرآن وفقه انجام شود . بايد كٌفت اين كادر تفاوت زيادي بين زن و مرد قائـل ميشود .
نبايد فراموش كرد كه اگر اين قوانين دست و پاي مردان را تا حد زيادي باز ميكٌذارد براي زنان بسيا ر سخت گیرو محدود كننده است بدين ترتيب زن تنها يك شوهر بيشتر نميتواند داشته باشد در حاليكه همانطور كه ميدانيم مردها ميتوانند تا چهار زن و بينها يت صيغــه داشته باشند و رابطه جنسي با كنيزان هم مجاز است .
براي اينكه اين تفاوت را بهتر درک كنيم در اينجا به بررسي تصويري در اسلام از زن و Sexualite او وجوددارد ميپردازيم :
زن و Sexualite او در اســلام
يكي از صفات اساسي كه اسلام براي زن قائـل ميشود فتنه و فتنه گری است .در اسلام زن بعنوان عاملي محسوب ميشود كه ميتواند باعث بهم ريختگی و آشوب نظم اجتماعي شود . براي اين مسئـله دو دليل ميتوان مطرح كرد :
اول بخاطر تمايلي كه نسبت به خود در مردها ا يجاد ميكند واين احتمال ميرود كه باعثْ شود مسائـل جنسي از كادر اسلام خارج شود و مردان مسلمان رااز پرستش خدا باز دارد.
اين مسئله باعث شده كه در بعضي از منابع اسلامي زن را با شيطان مقايسه كنند در اين راستا حديثْي از محمد است كه نقل ميكند : " محال است يك زن و مرد نامحرم با هم تنها باشند و شيطان در آنجا حضور بهم نرساند " .
غير از ميلي كه زن در مرد ايجاد ميكند ، دومين عامل كه او را تبديل به موجودي خطرناك ميكند مسـئـله ميل جنسي خود زن است ، در بيشتر روايات اسلامي انرژي جنسي زيادي به زن نسبت داده ميشود انرژی كه از مرد به مراتب بالاتر است .
حديثي ازعلي است كه ميگويد:
" خداوند قاد ر مطلق زماني كه ميل جنسي را آفريد آنرا به ده قسمت تقسيم كرد نه قسمت از آنرا به زن و يك قسمتش را به مرد داد ".
در فرهنگ اسلامي داستانهاي زيادي است كه به اين انرژي زن اشاره ميكند.
يكي از دلايل اصلي قوانين مشكل و دست و پا كٌيري كه ا سلام براي زنان قائـل شده است ، در جهت كنترل تمايلات جنسي آنان و تاثيري است كه اين تمايلات بر جامعه اسلامي ميتواند بگذارد .
قرآن بمردان اينكٌونه توصيه ميكند :
" زنانتان را كه احتمال ارتكاب خيانت را در آنها ميبينيد تنبيه كنيد ،آنها را در اتاقهای تنها طرد كنيد ، كتكشان بزنيد ولي اگر از شما اطاعت ميكنند با آنها دعوامكنيد .( نساء 34 )
Saadaoui ( ساعادويي) نویسنده معاصر مصری سه دليل براي حبس كردن زن در خانه عنوان ميكند:
1ـ بدين ترتيب وفاداري زن تضمين ميشود زيرا مرد دیگری را ملاقات نميكند .
2ـ بدين گونه زن خودرا تمام وكمال در اختيار شوهر و فرزندانش قرار ميدهد .
3ـ مرد از خطر وجود زن در اجتماع و عشوه گريهايش در امان ميماند.
زن و تر س از قدرتي كه جذبه جنسي او به او ميدهد يكي از عواملي است كه بما كمك ميكند قوانين و چهار چوبي كه اسلام براي روابط خانوادگي و اجتماعي زن و مرد مطرح كرده بهتر درك كنيم ، اين قوانين در جهت خنثی كردن اين قدرت كه ميتواند مخرب جامعه اسلامي باشد ، ميباشد.
قدرتي كه ميتواند اراده مرد رااز او سلب كند و او را تبديل به موجودي منفعل و مطيع كند .
حديثي از محمد است كه می گويد: " بعد از وفاتم دو خطر جامعه اسلامي را تهديد ميكند ، كفار از بيرون و زنان از درون "
حديث ديگری از محمد كه باز ترس از اين قدرت را به ما نشان ميدهد :
" روزي محمد در خيابان زني ديد ،بنابراين به خانه ي زنش زينب آمد وبا او جماع كرد سپس ازخانه بيرون آمد و چنين گفت : وقتي زني بشما نزديك ميشود در حقيقت شيطان است كه بشما نزديك ميشود .اگر يكي از شما زني ديد و از او خوششش آمد به خانه اش بيايد و با همسرش جماع كند."
خطرناكترين زن در اين جا زني است كه تجربه جنسي داشته است .اوست كه بيش از همه در مقابل محروميت هاي جنسي بي طاقت است بعنوان مثال زني كه شوهرش براي مدتي غايب است ، بعنوان خطري براي مردان بحساب ميآيد.
" هيچگاه به ملاقات زناني كه شوهرانشان را نمي بينند نرويد زيرا شيطان بشما غلبه ميكند و در رگهاي شما مثل خون جاري ميشود ."
بعقيده فاطمــه مرنيــسي جامعه شناس مراكشـي در جوامـع اسلامــي به دو تـئـوري در ارتباط با Sexualite بر ميخوريم :
1ـ تِــئوري آشكار Explicite : تئوري است كه طبق آن مرد داراي Sexualite فعال و خشن است در حاليكه زن داراي Sexualite منفعل و خود آزار ميباشد.
اين تئوري پايه اش تضاد دوجنس زن ومرد است و اينكه به آنها بعنوان دو موجود مكمل نگاه ميكند .
شخصيت اصلي مرد بگونه أی است كه به او نقش شكار چي ميدهد و از او موجودي ميسازد كه دوست دارد جنس مخالف را بچنگ آورد و بر او برتري داشته باشد.
زن درست نقطه مقابل است ، موجودي است كه دوست دارد بدستش بياورند ، و مطيع وزير سلطه باشد . در نتيجه تنها كاري كه براي بدست آوردن جنس مخالف ميتواند بكند به معرض در آوردن خود و انتظار كشيدن لحظه أي است كه مردي كه خواهان اوست او را به تصرف در آورد .طبق اين ايده، زن تنها در اين منفعل بودن وزير سلطه بودن است كه احساس لذت ميكند . همان طور كه كٌفتيم اين تئـوري به مرد نقش شكارچي و به زن نقش طعمه را ميدهد.
نمونه این طرز تلقی را در آثارمرتضی مطهری مشاهده می کنیم:
"طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر مطلوب بودن آفریده است. زن را گل و مرد را بلبل،زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است... مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد وزن می خواهد دل مرد را مسخر کند...مرد می خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود،مرد می خواهد زن را بگیرد و زن می خواهد او را بگیرند"
(نظام حقوق زن در اسلام)
تئـوري نهان ( نهفته ) كه بيشتر در ناخود آكٌاه اسلامي بميزان زيادي سركوب شده Sexualite زن را فعال تلقي ميكند و اينطور عنوان ميكند كه يكي از اهداف اصلي تمدن كنترل كردن اين Sexualite فعال است كه به زن قدرتي مخرب ميدهد .
اين تئوري در افكار و نوشته هاي غزالي به چشم ميخورد ، اين نگرش به زن نقش شكارچي و به مرد نقش قرباني منفعل را ميدهد ، اين دو تئـوري يك نقطه مشترك دارند و آن توافق هر دو روي قدرت زن در مغلوب كردن مرد است وآن نه از طريق زور بلكه از طريق نيرنگ .
بر خلاف تئـوري آشكار كه زن ومرد را نقطه متضاد ميداند تئوري" نـــهــان" معتقد است كه زن و مرد شباهت ها ي جنسي زيادي با هم دارند ، از نظر غزالي زن ومرد داراي يك نوع سلول جنسي واحد هستند كه آن را "مـــاء" مينامند و بچه را محصول هردو سلول جنسي ميداند .غزالي انزال را نه تنها براي مرد بلكه براي زن هم قائل ميشود . تفاوت زن ومرد از لحاظ جنسي براي او بيشتر در سطح ريتم و سرعت رسيدن به انزال است كه در زن بسيار آرام تر از مرد صورت ميگيرد .
تفاوت فيزيكي بين دو جنس يكي از علت هايي است كه ممكن است باعث عدم هماهنگي آنها در روابط جنسي شود ، بدين كٌونه كه ممكن است مرد سريع تر از زن به انزال رسد .
" در حقيقت خيلي اوقات انزال زن در روابط جنسي به تعويق ميافتد و به جاي تسكين جنسي باعث تشديد تحريك جنسي او ميشود ، از طرفي أين مسئـله كه مرد خيلي زود به هم آغوشي خاتمه دهد ميتواند براي زن سرخوردكٌي به همراه آورد ."
بعقيده غزالي خواسته ها و اميال جنسي زن بسيار قابل ملاحظه است و لازم است كه مرد بتواند اين احتياجات را ارضاء كند ،
" زيرا وظيفه مرد است كه زن با تقوا باقي بماند در مجموع بهتر است كه مرد رابطه جنسي خود را با همسرش ، بر اساس نيازهاي او كاهش ويا افزايش دهد و اين در جهت اين است كه زن با تقوا باقي بماند"
تئوري غزالي ارتباط مستقيمي بين تقواي زن و نظم اجتماعي ميبيند و بخاطر همين است كه اينقدر به روي ضرورت ارضاي جنسي زن توسط شوهر تاكيد ميكند به نظر او اگر زن به شوهرش اكتفا كند وبا جذب مردان ديگر فتنه بر پا نكند نظم اجتماعي بر قرار خواهد ماند.
تمايلات جنسي زن و ترسي كه اين مسئله در غزالي ايجاد ميكند او رابه اين نتيجه ميرساند كه اعتراف كند چقد ربراي يك مرد ارضاي جنسي يک زن كار مشكلي است .
" اكٌر علما هيچوقت احتياجات زن را در زمينه همخوابگي مشخص نكرده اند بخاطر اين است كه اينكار بسيار مشكل است ."
در ادامه مطرح ميكند كه يك مرد تا آنجا كه ميتواند و برايش ممكن است بايد با زنانش رابطه جنسي بر قرار كند چون تعداد زنهاي مجاز در اسلام چهار تا است ، او ناچار است حداقل را چهارروز يكبار براي هر زن حساب كند ، در اينجا متوجه اين تضاد در غزالي و در قوانين اسلام ميشويم كه از يك طرف به مرد اجازه روابط جنسي متعد دبا افراد متعدد را ميدهد واز طرفي ديكٌر اين را لازم ميبيند كه براي اينكه جامعه اسلامي نظمش بهم نخورد غريزه جنسي زن را نيز ارضا كند ، ولي چون عملاّ ميداند كه اين كار با توجه به قوانين نا برابر اسلام در قبال زن و مرد غير ممكن است در نتيجه قوانين سختي را براي زن و زندكٌي اجتماعي او و روش لباس پوشيدن و غيره تحميل ميكند تا بدين طريق نظم جامعه اسلامي تضمین شود .
يكي از چيز هايي كه غزالي بر آن تاكيد ميكند نوازش قبل از رابطه جنسي است ، او به اهميتي كه اين مسـئله براي ارضا جنسي زن دارد اشاره ميكند و آن رايكي از وظايف مرد مسلمان به شمار ميآورد و حديث زير را در اين ارتباط نقل ميكند:
" پیامبر گفت : هيچكدام از شما مثل حيوانات خودش را روي همسرش نياندازد ، بلكه پيش از آن پيامي بين آنها ردو بدل شود ، از او پرسيدند : اين پيام چيست ؟ پاسخ داد : بوسه و كلام محبت آميز .
حديث ديگری كه در حين ارتباط از محمد نقل ميكنند به شرح زير است :
" مرد نبايد پيش از اعمال زير با زنش همخوابگی كند كلمات مهر آميز ، نوازش ، در كنارش دراز كشيدن ، بدين صورت او نيز نيازهايش را بر آورده خواهد كرد"
همانطور كه گفتيم تمام اينها براي كاستن خطري است كه زن براي جامعه اسلامي دارد .
حديث زير در اين ارتباط از محمد نقل ميكند:
" بعد از مرگم هيچ خطري را بيش از زنها براي مردها نميبينم."
اگر بخواهيم مقايسه كوتاهي بين اسلام و مسيحيت در اين ارتباط كنيم نكته مهمي كه بايد عنوان كنيم اين است كه در مسيحيت غربي اين خود غريزه جنسي است كه مورد حمله قرار ميگيرد و غريزه جنسي بصورت غريزه ي حيواني تبديل ميشود ، اسلام راهي كاملاّ متفاوت را انتخاب كرده ، اين غريزه جنسي نيست كه مورد حمله قرار ميگيرد بلكه اين زن است كه عامل فتنه است و در نتيجه تجسمي از هرج ومرج است و قدرتي مخرب در خود دارد.
مشاهده ميكنيم كه در تئـوري اسلامي غريزه به حالت خالصش انرژي است كه ميتواند در جهت سازنده ، در جهت الهي وجامعه اسلامي ، استفاده شود اكٌر كه مطابق با قانون باشد .
خود غريزه جنسي نيست كه خطرناک است بر عكس اين غريزه سه كاربرد مثبت و حياتي دارد :
1ـ به مسلمان اجازه ادامه بقا ميدهد.
2ـ بعنوان وسيله أي است كه مسلمان ميتواند با آن از نعماتي كه در بهشت خدا وعده داده آشنا شود و اين باعث ميشود كه قوانين اسلام را اجرا كند.
3ـ سومين كاربرد اينكه طبق آنچه غزالي ميگويد ارضاي غريزه جنسي براي اينكه ا نرژي انسان به كارهاي دیگر منعكس شود لازم است .
" روح و جان خيلي سريع از انجام وظيفه خسته ميشود ، زيرا كه اين وظایـف ضد طبيعت او هستند ولي اگر گاه گٌداري بتواند با لذتي خستگي خود را بيرون آورد براي كار و انجام وظيفه نيرو پيدا ميكند .همراهي و مقاربت با زنان حالت آرامش و بيرون كردن خستگی و استراحت قلبي را بهمراه دارد ، مهم است كه جان انسان با روش هايي كه مذهب به او اجازه داده استراحت كند."
من مژگان کاهن هستم، فارغ التحصیل رشته روانشناسی بالینی (کارشناسی ارشد)، از دانشگاه ULB بروکسل ام كه پایان نامه ی تحصیلی ام در زمینه ی مقایسه ی تطبیقی مسائل جنسی بين ایرانی ها و بلژيکی ها بوده است و در آن سعی کردم به بررسی تاثیر فرهنگ و مهاجرت در طرز تلقی انسان ها ازمسائل جنسی بپردازم. از زمان فارع التحصیلی ام (1997) تا کنون، مقالات متعددی در زمینه مسائل جنسی و فرهنگ، عشق از دید گاه روانشناسی، تاثیر مهاجرت در هویت فرهنگی نوجوانان ایرانی، غریزه مادری، هویت زن، رابطه ی مادر و کودک و ... نوشته ام و کنفرانس های متعددی نیز در ارتباط با اين موضوعات در شهرهای مختلف اروپا (بروکسل، آمستردام، لندن، آخن، زاربروکن ) ایراد كرده ام. در حال حاضر هم در مرکز درمانی- تربیتی Centre espoir et joie دربروکسل مشغول کار هستم. متاهل هستم. همسرم نیز روانشناس است و پسری شيطان و بازيگوش به نام ميلان دارم .